تفاوت میان نسخه‌های «زال»

۲۹ بایت اضافه‌شده ،  ۵ ماه پیش
جز
(خنثی‌سازی ویرایش 28796489 از 2601:410:280:A90:44B:3808:C5A3:8B37 (بحث))
برچسب: خنثی‌سازی
{{ Infobox
| bodystyle =
| bodyclass = vcard
 
=== رفتن کنیزکان رودابه بدیدن زال‌زر ===
نوروز، اوّل ماه فروردین پنج‌تن از ندیمه‌های رودابه تن را به عطر و بوی گل‌ها پیراسته از لب رودبار دسته‌گل‌های بهاری چیده شاد و خندان رو بجانب اردوی زال نهادند. زال از دور بر تخت نشسته ایشان را دید از خادمان پرسید این گل‌پرستان کیانند. گوینده گفت ایشان از پرستنده‌گانپرستندگان (ندیمان) رودابه هستند از کاخ [[کابل در شاهنامه|کابل]] می‌آیند. زال پیاده به استقبال آنان رفت نزد ایشان که رسید از کهتر خویش، ترک گلرخ نام (ریدک) و نوجوان تیر و کمان خواست تا مرغی را در آنسوی رود شکار کند. گلرخ تیر بر زه نهاد و به زال داد و زال تیر را رها کرد و خشیشار از پرواز بازماند و در آب افتاد، آنگاه به گلرخ گفت که با قایق آنسوی رود رَوَد شکار را بیاورد.
 
کنیزکان رودابه از فرصت استفاده نموده به گلرخ نزدیک شدند تا اطلاعات مفصل از این تیرانداز بدست آورند، یکی پرسید این پهلوان پیلتن را نام چیست و شاه کدام کشور و انجمن است که این‌گونه در تیر انداختن مهارت دارد. گلرخ گفت زینگونه از این شاه یاد مکن که او شه '''نیمروز''' است و فرزند سام، او را شاهان دستان خوانند. پرستندهٔ دیگری گفت چه‌گویی ماهی که در کاخ [[مهراب کابلی|مهراب]] هست که از شاه تو برتر است، پرستنده‌گانپرستندگان دیگر وصف و جمال رودابه را نزد گلرخ بیان کردند به امید آنکه زال را به رودابه نزدیک نمایند. گلرخ در جواب گفت که خوب است جفت ماه، مِهر رخشان باشد. آنگاه سخن از اوصاف مردان، شریک زندگی، تولید نسل به میان آمد. گلرخ از پرستنده‌گانپرستندگان جدا گشت با صیدش نزد زال آمد و زال پرسید چه گفتند که اینطور خندان و سیم دندان گشته‌ای؟
 
گلرخ (ریدک) شنیده‌ها را بازگفت دل پهلوان شاد گشت و به او گفت برو به پرستنده‌گانپرستندگان [[رودابه]] بگو از گلستان خارج نشوند تا هدیه به آنان اهداء گردد. زال زر و دینار و پنج البسه زربفت به ایشان هدیه داد و توصیه کرد تا به کاخ مهراب بر می‌گردند پیام ایشان را به رودابه برسانند. ندیمه‌ها با هدیه پیش رودابه بازگشتند زر و گوهر به همراه پیام زال را برای رودابه بازگفتند. عقیدهٔ ندیمه‌ها این بود که مأموریت‌شان را به نحو احسن به انجام رسانده‌اند و اینک شیر در دام افتاده‌است.
 
زال به امید وصال به گلستان خویش خرامید تا استراحت نماید. بتان طراز به پیشواز آمدند نمازش بردند و زال از وجنات رودابه از ایشان پرسید و پیمان گرفت هیچگاه هیچ‌کدام دروغ نگویند و اگر دروغ گویند زیری پای فیلان انداخته خواهند شد. نخست لاله‌رخ پیش زال زمین را بوسه داد و گفت که کس در جهان نظیر او نخواهد زاد، رودابه سروی سر تا پا گل است سهیل یمن است. زال به او گفت اینک چاره چیست راه نزدیک شدن کدام است که همهٔ آرزوی من دیدن چهر رودابه است. پرستنده گفت اگر فرمان دهی شما را تا کاخ رودابه رهنمون خواهیم گشت و از اراده شما نزد او خواهیم گفت تا سر مشک‌بوی‌اش را بدام آوریم.
 
==== رفتن زال به کاخ رودابه ====
[[Fileپرونده:Zal meets Rudaba.jpg|thumbبندانگشتی|[[رودابه]] از گیسوی خویش کمند می‌سازد]]
پرستنده‌گانپرستندگان خوشحال به کاخ بازگشتند امّا دربان خشمگین بر آن‌ها تشر زد که چرا بیموقع به بیرون رفتند مگر نمی‌دانند که شاه [[زابل در شاهنامه|زابل]] در دشت کابل اردو زده‌است و اگر چنین گل بدستان ببینند پست‌شان خواهند کرد. پرستنده‌گانپرستندگان بهانه آوردند که فصل بهار است برای چیدن گل برای رودابه بدشت رفتند، آنگاه داخل شدند نزد رودابه شتافتند تا شوق دیدار زال را به او بدهند و دیگر سخن از سهی‌قد، زیبا رخ و پهلوانی زال بسیار گفتند و رودابه با مزاح به آن‌ها گفت که دگرگونه از یک مرغ پرودهٔ پیر سر سخن می‌رانید سپس خنده‌زنان به آرایش کاخ پرداختند که عطر بوی آن تا دشت‌ها می‌پیچید.
 
شب هنگام که تاریکی بر همه جا سایه گسترد پرستنده‌ای بسوی زال بیرون جست پیش زال آمد تا او را تا به کاخ رهنمون باشد، چون زال به دیوار قصر نزدیک شد سیه‌چشم رودابه را دید و رودابه گیسوان خود را کمند ساخت تا معشوق بالا رود ولی زال کمندی بر کنگره دژ انداخت و از آن بالا آمد رودابه را از نزدیک دید و بر آن زیبایی یزدان را ستایش نمود و نمازش برد سپس هر دو مستانه دست در دست یکدیگر داخل اتاق زرنگار شدند.
{{اساطیر ایران}}
{{شاهنامه}}
{{داستان زال و روداوه}}
 
[[رده:شخصیت‌های شاهنامه]]
[[رده:پهلوانان ایرانی شاهنامه]]
[[رده:اساطیر ایرانی]]
[[رده:افراد مبتلا به آلبینیسم]]
[[رده:پهلوانان ایرانی شاهنامه]]
[[رده:شخصیت‌های شاهنامه]]
۳۴۱٬۳۲۱

ویرایش