تفاوت میان نسخه‌های «فرهنگ در افغانستان»

جز (جایگزینی با اشتباه‌یاب: امپراطوری⟸امپراتوری، بسر⟸به‌سر، بشکل⟸به‌شکل، پنجشیر⟸ولایت پنجشیر|پنجشیر، زبان ترکی⟸زبان‌های ترکی، قطغنی⟸ولایت قطغن|قطغنی، لوگری⟸ولایت لوگر|لوگری، پشتوزبان‌ها⟸پشتون‌ها، بلوغ⟸بلوغ جنسی|بلوغ)
(←‏شعر و ادبیات: اصلاحات)
برچسب‌ها: ویرایش با تلفن همراه ویرایش با مرورگر تلفن همراه ویرایش پیشرفته تلفن همراه
:<small>''برای زبان پشتو به [[ادبیات پشتو]] مراجعه کنید.''</small>
[[پرونده:Shams al-nahār.jpg|بندانگشتی|چپ|200px|برگ نخست [[شمس‌النهار|جریدهٔ شمس‌النهار]]، نخستین روزنامهٔ افغانستان که در زمان سلطنت [[امیر شیرعلی‌خان]]، بین سال‌های ۱۸۷۷–۱۸۷۳ به نشر می‌رسید.]]
در قانون اساسی ۱۳۴۳ خورشیدی / ۱۹۶۴ میلادی، نام پشتوهای دری و دریپشتو به عنوان زبان‌های رسمی افغانستان آمده‌است. احیای واژهٔ کهن دری به این معنی است که در نظر افغان‌ها،افغانی ها، کشورشان مهد این زبان در نظر گرفته شده‌بود.شده‌ از این رو تلاش شد تا از کاربرد کلمه فارسی، که به معنای زبانِ [[فارس (سرزمین)|فارس]] است، به شدت اجتناب شوداست. با توجه به این نکته،نکته ما می‌توانیم توسعه ادبیات دری یا «[[فارسی دری]]» را در واحد سیاسی به نام افغانستان در نظر بگیریم.
 
پس از قتل [[نادرشاه افشار]] (۱۱۶۰ ه‍.ق /۱۷۴۷ میلادی)، و تشکیل دولت مستقل افغان توسط [[احمدشاه درانی|احمدشاه دُرّانی]] (سلطنت ۱۱۲۶ش/۱۷۴۷م-۱۱۸۶ق/۱۷۷۲م)، [[خراسان بزرگ|خراسان]] (افغانستان امروزی) همچنان نقش دیرینهٔ خود را به عنوان مرکزیت ادبیات فارسی و انتقال‌دهندهٔ جریان ادبی بین [[فرارود]] (ماوراءالنهر) و [[هند|هندِ]] [[گورکانی]] ادامه می‌داد. پیش از [[صفویان]]، ارتباط ادبی بین ایران و هند از طریق خراسان (افغانستان) و [[سیستان]] (افغانستان امروزی) صورت می‌گرفت. تحولات سیاسی، هم در ایران و هم در افغانستان، بعد از قتل نادرشاه افشار، و در طی سده‌های ۱۹–۱۳ام میلادی، به کاهش و حتی قطع روابط ادبی افغانستان با ایران انجامید. اما نقش افغانستان در انتقال فرهنگ و ادبیات فارسی بین فرارود و هند تا حدود سال ۱۹۲۰/۱۳۳۸ ادامه یافت.
 
در دوره‌های یادشده، [[سبک هندی]] در ادبیات فارسی در فرارود، خراسان و افغانستان (که آن‌زمان مناطق غربی پاکستان و مناطق جنوبی و جنوب‌شرقی افغانستان امروزی را تشکیل می‌داد) نقش برجسته‌ای داشت. [[عبدالقادر بیدل|ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی]] (۱۰۵۴–۱۱۳۳ / ۱۶۴۴–۱۷۲۰) در نظم و نثر از بهترین نمونه‌های سبک هندی و حتی بنیان‌گذار این سبک به‌شمار می‌آید. آثار وی در ماوراءالنهر و افغانستان، در میان خواص و عامهٔ مردم استمرار می‌یابد، چنان‌که برخی ترانه‌های عامیانهٔ مردم ماوراءالنهر و افغانستان برگرفته از اشعار بیدل است، ولی در سدهٔ ۱۲ و اوایل سدهٔ ۱۳ام هجری قمری در ایران فراموش می‌شود.
''قُطب‌الارشاد'' به [[زبان عربی|عربی]] و ''طریق الارشاد'' به فارسی، از آثار [[میا فقیرالله جلال‌آبادی شکارپوری]] (متوفی ۱۷۸۱/۱۱۹۵) است که همراه با مکتوباتش منابعی غنی از موضوعات [[عرفان]] و [[دائرةالمعارف]] دینی شمرده می‌شوند.<ref>رجوع شود به R. Farhādī, preface, Ṭarīq al-eršād; idem, Afghanistan 3/3, 1980, pp. 77-87</ref> از [[شیخ سعدالدین احمد انصاری کابلی]] (۱۱۴۰–۱۲۲۵ / ۱۷۲۷–۱۸۱۰) نیز ''معدن‌الاسرار''، که [[تفسیر قرآن|تفسیری از قرآن]] است و تألیف آن در (۱۱۷۳ / ۶۰–۱۷۵۹) تکمیل شده، و همچنین ''حقائق‌المعارف''، اثری [[شعر|منظوم]] به سبک [[مثنوی معنوی|مثنوی]] [[جلال‌الدین محمد بلخی|مولانا بلخی]]، و ''شورِ عشق''، که یک [[دیوان]] شعر است و دو بار به چاپ رسیده، به جای مانده‌است.
 
[[پرونده:Mahmud Tarzi and his wife Asma Rasmiya.jpg|بندانگشتی|چپ|200px|[[محمود طرزی]] (۱۳۸۵–۱۲۸۲ ق. /۱۹۳۳–۱۸۶۵) به همراه همسرش، طرزی روزنامه‌نگار و روشنفکر افغانافغانی بود.]]
در عصر [[تیمورشاه درانی]] (سلطنت ۱۲۰۷–۱۱۸۷ / ۹۳–۱۷۷۲)، فرزند احمدشاه، هنوز سنت‌های دیوانی و آرایه‌ها و پیرایه‌های دربارهای پیشین رعایت می‌شد. او با تکیه بر [[تاجیک‌ها]]، [[قزلباش‌ها]] و عناصر شهری و آنانکه به هویت ایرانی خویش پایبند بودند، کشور را اداره می‌کرد. تیمورشاه به شعر و شاعری علاقهٔ بسیار داشت و به پیروی از [[حافظ]]، [[بیدل]] و [[صائب]] [[غزل]] می‌گفت. علاقهٔ او به شعر و ادب فارسی دری به حدی بود که امور دیوانی و کشورداری را در گوشه و کنار کشور به شاعران عصر واگذار کرده بود. [[عایشه درانی|عایشه دُرانی]]، [[محمدرضا برنابادی]]، [[الله‌ویردیالله‌وردی حیرت]] و [[میرهوتک افغان]] از شاعران و ادیبان این عصر، و صاحب مناصب و سمت‌های دولتی بودند. آوازهٔ شعردوستی و شاعرپروری [[دودمان درانی|دودمان دُرانی]] به حدی بود که برخی از سخنوران فارسی‌گوی از ایران، به قصد پیوستن به دربار او روانهٔ کابل می‌شدند. [[شهاب‌الدین ترشیزی|شهاب‌الدین تُرشیزی]] و [[میرزا محمد فروغی اصفهانی]] از این گروه سخنوران استاند.
 
[[حاذقه هروی]] (متوفی ۱۲۵۹/۱۸۴۳) یکی دیگر از شاعران برجستهٔ این دوره‌است که از وی یک دیوان و شرح منظوم از [[یوسف]] و [[زلیخا]] (که در سال ۱۲۳۹/۱۸۲۳ تکمیل شد) به‌جای مانده‌است. [[سردار مهردل مشرقی|سردار مِهردِل مشرقی]] (۷۱–۱۲۱۲ / ۱۷۹۸–۱۸۵۴)، یکی از چندین فرزند [[سردار پاینده‌خان]] است که به پیروی از سبک صائب و بیدل شعر می‌گفت و از وی دیوان شعری به‌جای مانده‌است. دو پیرو دیگر سبک بیدل، [[سردار غلام‌محمد طرزی]] (۱۹۰۰–۱۸۳۰)، شاعر برجسته و فرزندش [[محمدامین عندلیب]] (۹۲–۱۲۷۲ / ۷۵–۱۸۵۵) هستند که محمدامین عندلیب علی‌رغم عمر کوتاهش از خود دیوان شعری به‌جای گذاشته‌است. [[محمدنبی واصل|میرزا محمدنبی واصل]] (۱۲۴۴–۱۳۰۹ / ۹۲–۱۸۲۸)، ملقب به دبیرالمُلک، از شاعران پارسی‌گوی و دبیر دربار امیر [[شیرعلی‌خان]] و امیر [[عبدالرحمن‌خان]]، پادشاهان افغانستان بود. او در شعر فارسی پیرو [[حافظ]] است و [[سبک عراقی]] را در افغانستان زنده کرد. مهارت او در غزلسرایی بوده‌است.<ref>اشعار واصل، کابل، تاریخ نامعلوم)</ref>
 
در افغانستان دو تحول در حوزهٔ ادب این کشور رُخ داد: یکی در حدود سال ۱۸۵۰ به این‌طرف، زمانی‌که آثار ادبی در هند به چاپ می‌رسید، و بعدها چاپخانه‌های [[کابل]]، [[بخارا]]، [[خجند]]، و [[تاشکند]] هم در دسترس ادیبان افغانافغانی قرار گرفته‌بود. تحول دوم در آغاز سدهٔ بیستم بوقوع پیوست، زمانی‌که تأسیس [[چاپخانه]] در کابل، انتشار روزنامه را ممکن ساخت. معاهده‌هایی به زبان فارسی، که با انتشارات هندی تشابه آشکار دارد، در دورهٔ شیرعلی‌خان و عبدالرحمن‌خان به چاپ رسید. از آن جمله، ''[[پادشاهان متاخرین افغانستان]]'' (تکمیل در ۱۳۰۷ / ۹۰–۱۸۸۹: که در سال ۱۳۳۶ ش. /۱۹۵۷ دوباره به چاپ رسید)، اثری از یعقوب علی خافی، و ''[[تتمة البیان فی تاریخ الافغان]]'' [[سید جمال‌الدین اسدآبادی]]، و ''[[سراج‌التواریخ]]'' [[ملا فیض‌محمد کاتب|فیض‌محمد کاتب هزاره]] (که دورهٔ چهار جلدی نسخه‌های خط آن، پس از مرگ [[حبیب‌الله‌خان]]، به خط خوش [[نستعلیق]] خودِ فیض‌محمد کاتب هزاره نوشته شده و نوشتن آن در سال ۱۳۰۴ خورشیدی به پایان رسیده و امروز در [[آرشیو ملی افغانستان]] بایگانی شده‌است.<ref>[http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2008/05/080519_a-serajottawarihk-script.shtml تارنمای بی‌بی‌سی فارسی، خریداری نسخه خطی جلد چهارم سراج التواریخ افغانستان، نوشتۀ ایوب آروین، ۲۰ مه ۲۰۰۸ - ۳۱ اردیبهشت (ثور) ۱۳۸۷]</ref><ref>[http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/2011/01/110113_as_kateb_shadan.shtml تارنمای بی‌بی‌سی فارسی، در جستجوی آثار کاتب، نوشتۀ عبدالله شادان، ۱۴ ژانویه ۲۰۱۱ - ۲۴ دی (جدی) ۱۳۸۹]</ref>) نخستین [[روزنامه]] افغانستان، ''[[شمس‌النهار]]'' است که بین سال‌های ۱۲۸۰ / ۶۴–۱۸۶۳ در کابل، در دورهٔ سلطنت شیرعلی‌خان به زبان فارسی به چاپ می‌رسید، اما سبک و ترتیب آن از نشریات [[اردو|اردو زبان]] هند نمونه‌برداری شده بود.
 
نوآوری‌های عصر امیر حبیب‌الله در حوزهٔ آموزش و فرهنگ، البته محدود بود و نمی‌توانست تغییری عمده در ادب و فرهنگ ایجاد کند. ظهور [[محمود طرزی]] (۱۲۸۲–۱۳۸۵ / ۱۸۶۵–۱۹۳۳) در قلمرو ادب و فرهنگ این دوره، نقطهٔ عطفی به‌شمار می‌رود که تحول و تجدد نسبی را در حوزهٔ ادب و فرهنگ کشور در دهه‌های پس از ۱۳۲۰ خورشیدی معطوف به خود کرده‌است. وی که بیشتر دوران جوانیش را در [[دمشق]] و [[استانبول]] گذرانده بود، به ادبیات فارسی رنگ و گونهٔ [[خاور میانه|خاور میانه‌ای]] (بجای هندی) داد. طرزی چندین اثر را از [[زبان‌های ترکی|تُرکی]] به فارسی ترجمه کرد، که آثاری از [[ژول ورن|ژول وِرن]] (Jules Verne) از آن جمله بود. وی از سال ۱۳۲۹/۱۹۱۱ تا ۱۳۳۶/۱۹۱۸ جریدهٔ ''[[سراج‌الاخبار]]'' را به نشر رسانید و مقاله‌های او در این نشریه از جمله پیش‌زمینه‌های اندیشهٔ تجددطلبی در افغانستان محسوب می‌گردد. سراج‌الاخبار به سبب مبارزه با استعمار [[بریتانیا]]، دفاع از آزادی زنان، نشر ادبیات فارسی و زبان‌های [[زبان انگلیسی|انگلیسی]]، [[زبان فرانسوی|فرانسوی]] و [[زبان آلمانی|آلمانی]] و کمک به رشد پدیدهٔ ترجمه در افغانستان، یکی از جراید ممتاز منطقه به‌شمار می‌آید و تأثیر آن بر فارسی‌زبانان [[آسیای میانه]]، [[شبه‌قاره هند]] و حتی [[ترکیه]] محقق می‌نماید. این نشریه در پرورش حس وطن‌خواهی و «ملیت افغان» نیز مؤثر بوده‌است. تغییر نام ''سراج الاخبار'' به ''سراج الاخبار افغانیه'' (از شم ۶ س ۱ به بعد)، و نیز تغییر نام مدیر مسئول آن از محمود طرزی به محمود افغانی، گویای گرایش وطن‌خواهانهٔ این نشریه و تأثیر آن در تعالی و رشد «ملیت افغان» است.
۱۱۳

ویرایش