تفاوت میان نسخه‌های «سعید نفیسی»

اصلاح لحن (هنوز نیازمند اصلاح است، تنها بخش‌های مهمی مثل استفاده از لقب استاد اصلاح شده)، تمیزکاری
برچسب: ویرایش مبدأ ۲۰۱۷
(اصلاح لحن (هنوز نیازمند اصلاح است، تنها بخش‌های مهمی مثل استفاده از لقب استاد اصلاح شده)، تمیزکاری)
برچسب‌ها: ویرایش‌گر دیداری متن دارای ویکی‌متن نامتناظر
: «من در تمام مدت شناسایی او حیران کار و کوشش او بودم. می‌توانم بگویم که در همه عمر مردی در کتاب‌دوستی و مطالعه و فراوان‌نویسی و کنجکاوی ادبی مانند او ندیدم… در عین فراوان‌نویسی تندنویس هم بود و اگر قلم برمی‌داشت مدتی نگذشته مقاله‌ای وافی و مطالبی کافی به رشته تحریر می‌کشید… در هر صورت این‌گونه ثمربخشی حیرت‌آور از نفیسی عجب نیست و در این کار هیچ‌یک از نویسندگان و مؤلفان زمان ما به پایه او نمی‌رسد و باید او را از حیث تعداد آثار با امثال یاقوت حموی یا ابوعلی سینا یا غزالی، و از متأخرین با مؤلف ناسخ‌التواریخ مقایسه کرد… تندنویسی او خود استعداد نادری بود که من در همه عمر بر او ثانی ندیدم. قلم در لای انگشتان باریک او ساز سیال و سیار و منبع فیاضی بود که ایست نداشت و اگر آغاز به نوشتن می‌کرد ساعتی نمی‌گذشت که ستون‌ها و صحیفه‌هایی مشحون از عبارات شایان و فارسی استوار روان روی میز تحریر پخش می‌گشت و شخص آنچه را که سحر قلم عنوان داده‌اند به چشم می‌دید.»
 
== روش نویسندگی نفیسی ==
وی از بنیان گذاران مکتب [[نثر]] دانشگاهی است{{مدرک|date=اکتبر ۲۰۲۰}} که از جمله ویژگی این نثر پیراستگی عبارات در لفظ و معنا بوده، به‌طوری‌که نویسنده می‌کوشید، اندیشهاندیشه‌های خود را چنان ساده بیان کند که عبارات او از هر گونه پیچیدگی دور بماندمانده و بهضمن جایدوری زیورهایکردن از بیهودهعناصر لفظی،ادبی، از استحکام دستوری بهره بگیرد.
 
== مدارج و افتخارات علمی نفیسی ==
نفیسی را معمار نثر جدید معاصر ایران نامیده‌اند و این تبحر و چیرگی، ناشی از احاطه کامل وی به زبان‌های یونانی،[[زبان لاتین،یونانی|یونانی]]، فرانسه،[[لاتین]]، روسی،[[زبان اردو،فرانسوی|فرانسوی]]، پشتو،[[زبان عربیروسی|روسی]]، [[زبان اردو|اردو]]، [[زبان پشتو|پشتو]] و فارسی[[زبان عربی|عربی]] می‌باشد.{{مدرک|date=اکتبر ۲۰۲۰}} ترجمه‌های کم‌نظیر استاداو از زبان‌های بیگانهمختلف دارای معروفیتدر ایران خاصیمشهور می‌باشداست. بزرگترینیکی خدمتاز استاد به زبان و ادب وکارهای فرهنگمهم فارسی،نفیسی تصحیح و تنقیح متون قدیمی استادبیات کهفارسی از گوشه‌های کتابخانه‌های جهان بیرون کشیده و روی آن‌ها با جدیت تمام کار کرده و به صورت کتاب عرضه داشته‌استاست. یکی از افتخارات استاد نفیسی، احیا و بنیانگذاری شیوهشیوهٔ داستان‌نویسی تاریخ است که در آن‌ها روحروحیهٔ وطن‌پرستی ووطن‌پرستی، سلحشوری و قهرمانی را تقویت کرده،کرده جوانانو ایرانجوانان زمینایرانی را به حب وطن و حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور فرا می‌خواند.<ref>http://anthropology.ir/node/18873</ref>
 
== شخصیت و خُلقیات نفیسی ==
به گفته استادگفتهٔ [[عبدالحسین زرین کوب]]، نفیسی شخصیتی چند بعدی داشت: [[مورخ]]، [[محقق]]، [[ادیب]]، [[منتقد]]، [[نویسنده]]، [[مترجم]]، [[زبانشناس]]، [[روزنامه‌نگار]]. همسرش پری‌مرز نفیسی می‌گوید: نفیسی واقعاً عاشق کتاب بود. او مصرف مفید و به جای پول را فقط در خریدن کتاب می‌دانست؛ به‌طوری‌که ضروری‌ترین احتیاجات شخصی خود را در این راه صرف می‌کرد. می‌گویند در مدرسه شاگرد زیاد منظمی نبود، ولی هوش و حافظه‌اش عالی بود. مطالعه را از همان اوایل جوانی دوست داشت. عقیده داشت کتاب باید چاپ شود و به دست مردم برسد. کتاب را نباید حبس کرد و جلوی پیشرفت فکری مردم را گرفت. باید وسیله به‌دست مردم داد تا هر کس هر قدر مایل است، مطالعه کند، و روشن‌بین و روشنفکر شود و این مسئله را یک قدم اساسی برای پیشرفت جامعه و به خصوص جوانان می‌دانست. هیچ وقت با هیچ ناشری درگرفتن حق تألیف سخت نمی‌گرفت. سعید نفیسی در جمع‌آوری کتاب حریص بود، هر نوع کتاب و نوشته و مجله، مربوط یا نامربوط به رشته‌های تخصصی خود جمع می‌کرد. حدود پنجاه سال از دوران زندگی را صرف این کار کرد. شاید بهترین مجموعه کتاب‌های روسی دربارهٔ ایران از آنِ او باشد. او توانسته بود به‌مناسبتِ مسافرت‌های متعددی که به [[شوروی]] رفته بود، در طول چهل سال آخر زندگی‌اش اکثر آثار روسی دربارهٔ ایران را گردآوری کند. نفیسی مردی بود پاکدل و خوشرو. وقتی از کسی می‌رنجید، رودرروی از او گِله می‌کرد. اگر چه در نویسندگی بی‌پروا بود و گاه نوشته‌هایش موجب رنجش دوستان می‌گردید، چون نیتی پاک داشت، خیلی زود با دوستانِ آزرده، صفا می‌کرد. تند برمی‌آشفت و تندتر از آن آرام می‌گرفت. نفیسی صاحب صفات برجسته‌ای بود که مجموع آن‌ها کمتر در فردی یافت می‌شد.<ref>http://anthropology.ir/node/18873</ref>
 
== ماجرای اتهام سرقت و محاکمه نفیسی ==
«حدود یک سال پس از این ماجرا، شبی در منزل [[امام جمعه]] [[زنجان]] با یکی از شخصیت‌های مجلس که با رئیس مجلس آشنایی داشت، برخورد کردم و ایشان از من دعوت کرد که به کتابخانه مجلس بروم، من هم قبول کردم و مدتی در آنجا مشغول تدریس شدم و چند نفر از اعضای کتابخانه در کلاس درس حضور پیدا کردند.<ref>{{یادکرد خبر|نام = |نام خانوادگی = |همکاران = |پیوند = http://ensani.ir/fa/article/author/126181 |عنوان =مقالات |اثر = | ناشر =کیهان فرهنگی ۱۳۶۶ ص4 |صفحه = |تاریخ = |بازیابی = ۴ سپتامبر ۲۰۱۸}}</ref>{{سرخط}}
در این ایام گزارش کرده بودند که چندین کتاب از کتابخانه به سرقت رفته است و از اتهام‌ها چنین برمی آمد که گویا این کار توسط آقای سعید نفیسی انجام شده بود.<ref>{{یادکرد خبر|نام = |نام خانوادگی = |همکاران = |پیوند = http://jamejamonline.ir/online/889867000087793019/%DB%8C%DA%A9-%D9%82%D8%B1%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3 |عنوان =یک قرن تاریخ در کتابخانه مجلس |اثر = | ناشر =جام جم آنلاین |صفحه = |تاریخ = |بازیابی = ۴ سپتامبر ۲۰۱۸}}</ref> {{سرخط}}
این امر موجب گردید تا دادسرای وقت، قسمت کتاب‎های خطی را مهر و موم کند و به هیچ‌کس اجازه ندهد، به کتاب‎ها دست بزند. تا آن زمان مسئولین وقت هیچ اعتمادی به استاد نفیسی نداشتند، از این رو به من پیشنهاد کردند که مسئولیت معرفی نسخه‎های خطی را بر عهده بگیرم و آن را انجام دهم و به این ترتیب مهر و موم‌ها را برداشتند و با من قراردادی بستند که در ازای هر کتابی که معرفی می‌کنم پنج تومان بگیرم.» <ref>{{یادکرد وب|نویسنده = |نشانی = http://www.ibna.ir/fa/doc/book/226258 |عنوان =گوشه‌ای از تاریخ کتابخانه مجلس شورای ملی در«ارج‌نامه عبدالحسین حائری»/ روایت حائری از سرقت آثار منحصر به فرد (ص ۱۸) | ناشر =ایبنا |تاریخ = |تاریخ بازدید = ۴ سپتامبر ۲۰۱۸}}</ref>{{سرخط}}
حائری با اشاره به شیوه سرقت ۷۸ کتاب‌ از کتابخانه توسط سعید نفیسی می‌نویسد: {{سرخط}}
چنان‌که اشاره شد هیچ‌کس حق ورود به مخزن را نداشت، و حتی کارکنان داخلی هم نمی‌توانستند با کیف و چمدان به آنجا وارد شوند. اما در مورد آقای نفیسی یک استثنا وجود داشت، یعنی ایشان به راحتی با چمدان به داخل مخزن رفت و آمد می‌کرد. در آن زمان یک نفر کتابدار متعهد و متدین در اینجا کار می‌کرد که وقتی من به اینجا آمدم، ایشان هنوز مشغول کار بود. یک روز این شخص متوجه ‏شد بعضی از کتاب‎ها در جاهایی بریدگی و پاره‌شدگی دارد و برخی جلدها با خود کتاب منطبق نیست، به این جهت موضوع را به رئیس کتابخانه گزارش می‌‏دهد.<ref>{{یادکرد خبر|نام = |نام خانوادگی = |همکاران = |پیوند = http://www.jamnews.com/detail/News/441917 |عنوان =تنها یک تصویر از خانواده دارم و کاملا بی‎هویتم! |اثر = | ناشر = جام نیوز |صفحه = |تاریخ = |بازیابی = ۴ سپتامبر ۲۰۱۸}}</ref> {{سرخط}}
 
== دلیل مهاجرت به اروپا ==
نفیسی در سال‌های آخر عمر، وقتی متوجه شد که دستگاه دولتی حاضر به تحمل او نیست تصمیم به مهاجرت گرفت. او آپارتمانی در [[پاریس]] تهیه کرد و در آنجا با استفاده از گنجینهٔ ارزشمند کتاب‌های خطی یا چاپی فارسی که در [[کتابخانه ملی فرانسه]] وجود دارد، فعالیت‌های ادبی خود را ادامه دهد.
استاد در سال‌های آخر عمر، وقتی دانست دستگاه به‌هیچ‌وجه حاضر به تحمل او نیست، تصمیم گرفت دار و ندار خود را بفروشد، آپارتمان کوچکی در پاریس تهیه کند و در آنجا با استفاده از گنجینهٔ ارزشمند کتاب‌های خطی یا چاپی فارسی که در کتابخانهٔ ملی پاریس، [[کتابخانه ملی فرانسه]] وجود دارد، فعالیت‌های ادبی خود را ادامه دهد. دار و ندار یک استاد محقق چیست؟ کتابهایش! برای سعید نفیسی دل کندن از وطن، دل کندن از کتابهایش و دل کندن از باقی‌ماندهٔ دوستانش دشوار بود. اما او در اینجا به آخر خط رسیده بود. دانشگاه او را بازنشسته کرده بود و حتی بعنوان خرید خدمت حاضر نبود از او استفاده کند. مجله‌های مانند [[مجله ادبی سخن]] و [[مجله یغما]] مقاله‌های او را چاپ می‌کردند، ولی در مقابل فقط تشکر تحویلش می‌دادند. مؤسسات بزرگ ادبی آن زمان مانند [[بنیاد شاهنامه]] و [[بنیاد فرهنگ ایران]] «متولیان خودشان را داشتند و در آنجا جایی برای نفیسی باقی نمانده بود. ناشران خصوصی نمی‌توانستند در برابر تصحیح کتابهائی چون [[تاریخ بیهقی]] و دیوان [[خواجوی کرمانی]] [[حق‌التألیف]] قابل توجهی به استاد بپردازند. [[سپید و سیاه]] هم که چندین سال استاد به آن افتخار می‌داد و برایش نوشته‌هائی در حد فهم عامه می‌نوشت، خود روزهای سختی را می‌گذراند. اما استاد پیر ما بجهت گذراندن زندگی احتیاج به درآمد ثابت و مشخص داشت. در سال ۱۳۴۵ استاد شروع بفروختن عزیزترین دارائی‌های خود، یعنی کتابهایش کرد. او قصد داشت آپارتمان کوچکی در نزدیکی [[کتابخانه ملی پاریس]] بخرد و در آخر عمر با حقوق بازنشستگی، زندگی دانشجوئی را از سربگیرد. اما روزگار نخواست این آرزوی کوچک آن مرد بزرگ برآورده شود و در آبان ماه سال ۱۳۴۵ در هفتاد و یک سالگی قلب بزرگش طاقت تحمل آن همه مشکل را نیاورد و از کار ایستاد. وقتی استاد مرد، تازه حکومت متوجه شد که دربارهٔ او بی‌عدالتی کرده‌است. این ظلم بزرگی بود که مردی که پنجاه سال به فرزندان این سرزمین درس داده بود و استادان امروز مملکت شاگردان دیروز او بودند، ناچار شود برای گذراندن زندگی کتابهایش را بفروشد… برای استاد تشییع جنازه رسمی ترتیب داده شد. پیکر وی از [[مسجد سپهسالار]] تا آرامگاه ابدی بدرقه شد.
 
در این مراسم از رجال مملکت کسی نبود، فقط عده‌ای از استادان دانشگاه و جمعی از شاگردان قدیم استاد شرکت کرده بودند، آن هم در حالی که دانشگاه، مطبوعات و فرهنگ ایران به او مدیون بودند.
پیش از مهاجرت دانشگاه او را بازنشسته کرده بود و حتی به عنوان خرید خدمت حاضر نبود از او استفاده کند. مجله‌هایی مانند [[مجله ادبی سخن]] و [[مجله یغما]] که مقاله‌های او را چاپ می‌کردند، حاضر به پرداخت مبلغی در قبال آن نبودند. او با مؤسسات بزرگ ادبی آن زمان مانند [[بنیاد شاهنامه]] و [[بنیاد فرهنگ ایران]] نیز همکاری نداشت. ناشران خصوصی نیز نمی‌توانستند در برابر تصحیح کتاب‌هایی مانند [[تاریخ بیهقی]] و دیوان [[خواجوی کرمانی]] [[حق‌التألیف]] قابل توجهی به او بپردازند. [[سپید و سیاه]] هم که چندین سال از نوشته‌های نفیسی استفاده می‌کرد نیز روزهای سختی را می‌گذراند.
 
در سال ۱۳۴۵ نفیسی شروع به فروش کتاب‌هایش کرد. او قصد داشت آپارتمان کوچکی در نزدیکی [[کتابخانه ملی پاریس]] تهیه کند اما در آبان ماه همان سال و در هفتاد و یک سالگی درگذشت. پس از درگذشت او برایش در تهران تشییع جنازه‌ای رسمی ترتیب داده شد و پیکر او از [[مسجد سپهسالار]] تا آرامگاه او تشییع شد.
 
== مرگ ==
۴۷۰

ویرایش