تفاوت میان نسخه‌های «امیر مبارزالدین»

(خنثی‌سازی ویرایش 30371668 از امیر گراوند (بحث))
برچسب: خنثی‌سازی
 
== بازگشت به اصفهان و فروگرفتن امیر مبارزالدین محمد==
امیر مبارزالدین محمد هنگام بازگشت از تبریز به اصفهان بنا به خوی تندش، دو پسرش شاه شجاع و شاه محمود را پیش چشم امیران و وزیران، استخفاف می‌کرد و در فتحنامه‌ها تنها از شاه یحیی نام می‌برد و دلیل آن بود که دو شاهزاده جناح خود را در [[نبرد میانه]] به درستی فرماندهی نکرده بودند و کیفیت عملیات جنگی آنان در نخجوان نیز برای امیر مبارزالدین محمد، مبهم بود و بر آن بود که این دو به جای پاکسازی کامل ماورای ارس از مغولان، اوقات را در آن سامان به بطالت و شادخواری گذرانده‌اند. کار این بدگمانی و خشم امیر مبارزالدین چنان بالا گرفت که در میان راه اصفهان در هنگامه های خشم، به کنایه و بدون نام بردن، جمعی را به گرفتن و جمعی را به کور ساختن و جمعی را به کشتن، بیم می داد. چون سپاه به اصفهان رسید، شاه شجاع و شاه محمود، این کنایات را با [[شاه سلطان]] که خواهرزادۀ امیر مبارزالدین و نایب‌السلطنهنایب‌السّلطنه در اصفهان بود، بازگفتند و نتیجه گرفتند که مقتول، شاه سلطان خواهد بود که متهم به هفتصد تومان (هفت میلیون دینار طلا) اختلاس از مالیات اصفهان است و مکحول (نابینا) هم شاه شجاع و شاه محمود خواهند بود. پس این سه، پیوسته در بیم بودند و خود را کنار از امور نگاه می‌داشتند تا آنکه نیمه‌شب پنجشنبه شانزدهم رمضان ۷۵۹ هجری قمری در اصفهان، [[شاه سلطان]] به در خانۀ شاه شجاع آمد و او را به بیرون خواست و گفت من هم اینک می‌گریزم و اگر کاری باید کرد اکنون است. [[شاه شجاع]] علتعلّت را پرسید و [[شاه سلطان]] گفت که اندکی خبر بیرون افتاده و به تحقیق، درست شده که امیر مبارزالدین، تدارک فروگرفتن ما کرده و آفتاب که بدمد، من مقتول خواهم بود و شما مکحول. شاه شجاع با سرعت و در سکوت، خواص سرهنگان و سربازان خود را مسلح ساخت و برای شاه محمود نیز پیغام فرستاد که بیاید و موعد را تاریک روشن سحرگاه بر در دارالسلطنۀ اصفهان نهادند. چون به دارالسطنه رسیدند، خبری از شاه محمود نشد و بیم آن بود که حرکت‌شان فاش شود. پس شاه سلطان به در خانۀ شاه محمود رفت. شاه محمود در گرمابه بود. او را به بیرون خواست و به اتفاق به دارالسلطنه رفتند و اطراف را فروگرفتند و کسی را اجازۀ آمدن و شدن ندادند. پس شاه شجاع و شاه سلطان، شاه محمود را که کوچکتر بود، در دهلیز نشاندند تا به او آسیبی نرسد و خود به درون رفتند و بر درِ تالاری که امیر مبارزالدین در آن ساکن بود، ایستادند. [[امیر مسافر ابوداجی]] را با پنج شش سرهنگ به درون فرستادند. امیر مبارزالدین مطابق رسم سحرگاهی‌اش، قرآن می‌خواند. پرسید که چیست؟ امیر مسافر گفت اخراجات شاه شجاع و شاه محمود، کفاف مخارج‌شان را نمی دهد و خواهش افزایش اخراجات دارند. امیر مبارزالدین دانست که واقعه ای در راه است، خواست شمشیرش را بردارد اما دستش نرسید. امیر مسافر بر او افتاد، امیر مبارزالدین که بسیار درشت پیکردرشت‌پیکر و زورمند بود، به ضربات مشت، امیر مسافر را تباه کرد. دیگر سرهنگان بر او افتادند و امیر مبارزالدین را درحالی کهدرحالی‌که سَقَط (دشنام) بسیار می‌گفت، دست و پا بستند و در حجره ایحجره‌ای افکندند و پاسبانان بر آن گماشتند. پس شاه شجاع که پسر بزرگ‌تر امیرمبارزالدین بود و از مادر، وارث سلاطین قراختایی بود، بر اسب نشست و به رسم سلطنت بر سرش چتر گرفتند و [[شاه سلطان]] و شاه محمود در خدمتش ایستادند و این آغاز سلطنت شاه شجاع در رمضان ۷۵۹ هجری قمری بود. همان شب درحالی که سربازان خاصّۀ شاه شجاع، دو رویه از اصفهان تا [[دژ طبره]] به صف ایستاده بودند، امیر مبارزالدین را بدان قلعه بردند و بر چشمش میل کشیدند و این خاتمۀ سلطنت امیر مبارزالدین محمد بود<ref>{{یادکرد کتاب |نام خانوادگی۱=کتبی |نام۱=محمود |عنوان=تاریخ آل مظفر |صفحه=77-80}}</ref>.
 
== وفات امیر مبارزالدین محمد==