تفاوت میان نسخه‌های «جلیل محمدقلی‌زاده»

بدون خلاصه ویرایش
جز
 
او در سال [[۱۸۶۶ (میلادی)|۱۸۶۶]] در دهی به‌نام نهرم از ولایت [[نخجوان]] زاده شد. پدرش محمدقلی نام داشت. خانواده او اصلاً ایرانی بودند و جدش حسین‌علی بنا از [[خوی]] به نخجوان رفته بود. وی معروف به میرزا جلیل و یک ادیب و داستان‌نویس سرشناس آذربایجانی بود. میرزا جلیل زیر نفوذ ادبی نویسندگان روس مثل [[نیکلای گوگول]] و [[آنتوان چخوف]] بود.
 
وی با [[حمیده جوانشیر]] که فعال حقوق زنان بود، ازدواج کرد. خواندن و نوشتن را در نخجوان آموختآموخت، و در شهر [[گوری]] در [[گرجستان]] به دارالمعلمین رفت. سال‌ها در مدارس گرجستان آموزگار بود. در سال ۱۹۰۴ به [[تفلیس]] رفت و در روزنامه شرق روس مشغول به نویسندگی شد. چند داستان کوتاه منتشر کرد. نمایشنامه‌ای به نام مردگان نوشت که با استقبال زیاد روبرو شد.
وی با [[حمیده جوانشیر]] که فعال حقوق زنان بود ازدواج کرد.
 
خواندن و نوشتن را در نخجوان آموخت و در شهر [[گوری]] در [[گرجستان]] به دارالمعلمین رفت. سال‌ها در مدارس گرجستان آموزگار بود. در سال ۱۹۰۴ به [[تفلیس]] رفت و در روزنامه شرق روس مشغول به نویسندگی شد. چند داستان کوتاه منتشر کرد. نمایشنامه‌ای به نام مردگان نوشت که با استقبال زیاد روبرو شد.
 
انتشار ملانصرالدین مهم‌ترین کار فرهنگی او بود و دشمنان زیادی از مستبدین و ملایان برای او ساخت. میرزا جلیل در جایی گفته بود: "اگر من این مجله را به جای تفلیس در باکو یا ایروان ( پایتخت ارمنستان امروزی که آن زمان اکثریت جمعیت آن را آذربایجانی‌ها تشکیل می دادند) منتشر می‌کردم حتماً دفتر کار من را نابود و من را هم می کشتند." روزنامهٔ ملانصرالدین نوشتارهایی روشنفکرانه و اصلاح‌طلبانه داشت و این امر باعث شد تا مسلمانان به تکفیر و آزار مدیر، کارکنان و حتی فروشندگان آن دست بزنند. محمدقلی‌زاده ناچار شد برای گریز از تعرض مسلمانان در محله گرجی‌نشین [[تفلیس]] اقامت کند. در بایگانی شخصی دست‌نوشته‌های جلیل محمدقلی‌زاده، نامهٔ یک [[بنیادگرایی اسلامی|مسلمان تندرو]] در ده [[قاسم‌کندی]] دیده می‌شود که محمدقلی‌زاده را با دشنام شدید تهدید به قتل و خون‌ریزی کرده‌است.<ref>ملانصرالدین جلیل محمدقلی‌زاده، به کوشش محسن قشمی، تهران: [[نشر ثالث]]، ۱۳۷۶. صص۲۷-۲۹، شابک: 9789646404120
</ref>
 
جلیل محمدقلی‌زاده در سال ۱۹۲۱ میلادی به قصد اقامت دائم در سرزمین اجدادی به [[ایران]] آمدآمد، ولی یک سال پس از یک سال اقامت در تبریزتبریز، به دعوت حکومت [[آذربایجان شوروی]] به باکو رفت.<ref>همان.</ref> در طول اقامت در تبریز و به یاری روشنفکران شهر، نشرانتشار مجلهمجلهٔ [[ملانصرالدین (نشریه)|ملا نصرالدین]] را ادامه می‌دهد و نمایشنامهنمایشنامهٔ « مرده‌ها » را به روی صحنه می‌آورد. سکونت یکسالهیک‌سالهٔ میرزا جلیل در تبریز، از دوراندوره‌های پرپرکار کار ویوی، و از پر ثمرترینپرثمرترین سال‌های زندگی اوزندگی‌اش به‌شمار می‌رود.<ref>چکیده‌ای از زندگی و افکار جلیل محمدقلی زاده، ترجمه بهزاد آبادی باویل، تبریز: نشر تلاش، پاییز ۱۳۳۶. برگ ۲۵</ref>
 
شخصت اصلی معروف‌ترین کتابش با عنوان "میّت"، یک [[خداناباور]] [[مست]] است که به خاطر گفتن حقایق مربوط به عقبعقب‌ماندگی ماندگی جامعهجامعه، دیوانه تلقی می‌شود،می‌شود؛ جامعه‌ای که در آن، شوهر دادن دختران نه ساله به مردان ۵۰ یا ۶۰ سالهساله، امرامری پذیرفته و رایجیرایج تلقی بودمی‌شود.<ref name="History">{{یادکرد وب| نشانی =http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2015/03/150308_l51_nesreddin_satire_media| عنوان = مجله ملانصرالدین؛ پیشرو طنز سیاسی در جهان اسلام | تاریخ بازدید = ۱۷ اسفند ۱۳۹۳| ناشر = بی‌بی‌سی فارسی}}</ref>
 
== آثار دیگر ==
* محمدقلی‌زاده، حمیده، مونس روزهای زندگی: خاطراتم دردربارهٔ بارهمیرزا میرزاجلیلجلیل محمدقلی‌زاده سردبیر مجلهمجلهٔ ملانصرالدین،ملا ترجمهنصرالدین، ترجمهٔ دلبر ابراهیم‌زاده، انتشارات پژوهنده، تهران، ۱۳۷۹.
* آزادی در ایران
* بچهبچهٔ ریشو
* قربان‌علی‌بیگ
* مردگان