تفاوت میان نسخه‌های «جوامع الحکایات و لوامع الروایات»

اصلاح نگارشی
(خنثی‌سازی ویرایش 30544064 از 151.246.217.187 (بحث))
برچسب: خنثی‌سازی
(اصلاح نگارشی)
 
|bgcolor = red
|fgcolor = White
|تصویر=
|عنوان به زبان اصلی=
|نویسنده= [[سدیدالدین محمد عوفی]]
|مترجم=
|ویراستار=
|به کوشش= دکتر [[جعفر شعار]]
|طرح جلد=
|نخستین چاپ= ۱۳۶۳
|آخرین چاپ= ۱۳۸۲
|تعداد جلد=
|شمارگان= ۲۰۰۰
|تعداد صفحات= ۵۰۰
|زبان اصلی=
|توضیح=
|کتاب‌خانهٔ ملی ایران=۷۶۱۷ـ۷۴م۷۶۱۷–۷۴م
|شابک=964-445-300-X
}}
 
کتاب '''جوامع الحکایات و لوامع الروایات''' (به معنی ''گردآورده‌ای از داستان‌ها و درخشش‌هایی از بازگفته‌ها'') اثر [[سدید الدین محمد عوفی]] که در حدود ۶۳۰ هجری قمری (نیمهٔ اول سده هفتم هجری) نوشته شده‌است و در ۱۳۶۳، با تصحیح و توضیح‌نویسی [[جعفر شعار]] منتشر شد.{{سخ}}
این کتاب مجموعه‌ای از داستان‌های دارای نکات تاریخی، اخلاقی و مذهبی پر از لطیفه‌های پارسی و کتاب گوشه‌ای از تاریخ تمدن و [[ادبیات جهان]] اسلام و ایران و یکی از بزرگترین مجموعه‌های داستانی قرن هفتم هجری قمری می‌باشد. این کتاب به عنوان مرجعی برای سایر دانشمندان و نویسندگان بعدی مورد استفاده قرار گرفته‌است.{{سخ}}
کتاب در چهار بخش (قِسم) و مجموعاً یکصد باب تنظیم شده‌است. بخش اول شامل اتفاقات تاریخی است که از ابتدای آفرینش تا دوران خلفای عباسی پیش آمده استآمده‌است. مقصود نویسنده از جمع‌آوری داستان‌ها در حقیقت بیان یک رشته معارف اخلاقی و پند و اندرز بوده‌ استبوده‌است.
 
== اهمیت کتاب ==
نسخه‌های خطی فراوانی از این کتاب در کتابخانه‌های جهان وجود دارد، مانند:
* نسخهٔ خطی در کتاب‌خانهٔ ملی [[پاریس]] از قدیمی‌ترین نسخه‌های موجود است و در حدود هفتاد سال پس از تألیف کتاب و در میان سال‌های ۶۲۵ و ۶۳۰ هجری قمری در [[تبریز]] نوشته شده‌است.
* نسخهٔ خطی در کتاب‌خانهٔ ملی پاریس که در سال ۷۱۷ هجری قمری در [[تبریز]] نوشته شده‌است.
 
== تصحیحات ==
== نمونه‌ای از متن ==
=== حفظ عفت تا پای جان ===
در آن وقت که در بصره برقعی خروج کرد، و جماعتی زنگیان و اوباش بر وی جمع آمدند، و او غوغا را دست گشاده کرد و جان و مردم را به زنگیان بخشید، اَعْیَنِ بن محسن از جمله زنگیان بود و بر برقعی مسلط شده. وقتی، آن جماعت برفتند و در بصره دختر علویی را بگرفتند و بیاورند، و می‌خواستند که با وی ناحفاظی کنند. برقعی ایشان را بازنتوانست داشت و منع نکرد. آن دختر گفت: " «یا امام، مرا از دست زنگیان بستان تا من تو را دعایی آموزم که شمشیر بر تو کار نکند."» برقعی او را پیش خود خواند و گفت: " «آن مرا بیاموز."» دخترک گفت: "«دعایی هست، اما تو چه دانی که این دعا مُستَجاب است یا نه؟ نخست شمشیر را بر من بیازمای به هر زور که داری، تا چون بر من کارگر نیاید، تو یقین بدانی که این به سبب دعا ست، و آن‌گاه قدر این دعا بدانی."» برقعی شمشیر بر او راند و در حال بیفتاد و از دنیا رحلت کرد. برقعی پشیمان شد و بدانست که غرض او عفت بوده‌است تا بر او زنا نرود؛ و جمله از آن حرکت پشیمان شدند، و بر او آفرین کردند.<ref>عوفی ۳۳۸</ref>
 
=== نمونه‌ای دیگر ===
* سدید الدین محمد عوفی. ''گزیده حوامع الحکایات و لوامع الروایات'' به کوشش جعفر شعار انتشارات علمی و فرهنگی چاپ هفتم ۱۳۸۲
* [http://peydayesh.com/fa/Product/uProduct.aspx?ID=3ef6462a-7c89-4d67-abf3-7e72cea26d8f بازنویسی و ساده‌نویسی جوامع الحکایات و لوامع الروایات]. ([http://webcitation.org/6kY44LpPF پیوند پایدار یا نسخه دائمی بایگانی شده]).
 
 
[[رده:تاریخ‌نگاری هند]]