پیرمرد و دریا: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
(عنوان ایتالیک)
برچسب‌ها: ویرایشگر دیداری ویرایش همراه ویرایش از وبگاه همراه ویرایش پیشرفتهٔ همراه
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب‌ها: ویرایشگر دیداری ویرایش همراه ویرایش از وبگاه همراه
 
{{دیگر کاربردها}}
 
{{کتاب‌نما
 
|نام= پیرمرد و دریا
{{about|یک رمان کوتاه، اثری از ارنست همینگوی}}
|تصویر = [[پرونده:Oldmansea.jpg|140px]]
 
|bgcolor = Black
{{Use mdy dates|date=June 2011}}
|fgcolor = White
 
|عنوان به زبان اصلی= ''The Old Man and the Sea''
{{Infobox book <!-- See Wikipedia:WikiProject_Novels or Wikipedia:WikiProject_Books -->|name='''پیرمرد و دریا'''|pages=127|preceded_by=|congress=PS3515.E37|dewey=813.52|oclc=|isbn=0-684-80122-1|awards=[[جایزه پولیتزر برای داستان]]
|نویسنده= [[ارنست همینگوی]]
(1953)<br> [[جایزه نوبل ادبیات]] (1954)|media_type=چاپی|image=Oldmansea.jpg|published=1952 ([[چارلز اسکریبنرز سانز]])|genre=[[ادبیات داستانی]]|language=[[زبان انگلیسی]]|country=[[ایالات متحده]]|cover_artist=|author=[[ارنست همینگوی]]|caption=جلد اصلی کتاب|followed_by=}}
|مترجم=[[نجف دریابندری]]
 
|ویراستار=
 
|به کوشش=
 
|تصاویر کتاب از= ا. ریموند شپرد - سی.اف. تانی کلیف
 
|ناشر= [[انتشارات امیر کبیر]]
 
|نوبت چاپ = سوم
|محل انتشارات= تهران
|نخستین چاپ= ۱۳۶۳
|آخرین چاپ= ۱۳۸۵
|تعداد جلد= ۱
|شمارگان= ۵۵۰۰
|تعداد صفحات= ۲۲۲
|زبان اصلی=انگلیسی
|توضیح=
|کتاب‌خانهٔ ملی ایران=۱۹۱۵۴–۸۴ م
|شابک=964-487-072-7
}}
 
'''''پیرمرد و دریا''''' {{به انگلیسی|''The Old Man and the Sea''}} نام رمان کوتاهی است از [[ارنست همینگوی]]، نویسنده سرشناس آمریکایی. این رمان در سال ۱۹۵۱ در [[کوبا]] نوشته شد و در ۱۹۵۲ به چاپ رسید.<ref name="Time">{{cite journal |author=The Editors |title=From Ernest Hemingway to the Editors of Life |date=25 August 1952 |journal=Life |publisher=Time Inc |volume=33 |issue=8 |page=124 |issn=0024-3019 |url=https://books.google.com/books?id=g1YEAAAAMBAJ&pg=PA124 |quote=Hemingway's work is a 27,000-word novel called ''The Old Man and the Sea''.}}</ref><ref>{{یادکرد خبر|عنوان=کتاب‌هایی که زمانی 'کالت' بوده‌اند؛ از کتاب سرخ مائو تا پیرمرد و دریا و ناطور دشت|نشانی=https://www.bbc.com/persian/arts-51370800|کوشش=BBC News فارسی|تاریخ=2020-02-04|تاریخ بازبینی=2020-02-05|زبان=fa|نام=هفزیبا|نام خانوادگی=اندرسن}}</ref> ''پیرمرد و دریا'' واپسین اثر مهم داستانی همینگوی بود که در دوره زندگی‌اش به چاپ رسید. این داستان، که یکی از مشهورترین آثار اوست، شرح تلاش‌های یک ماهیگیر پیر کوبایی است که در دل دریاهای دور برای به دام انداختن یک [[نیزه‌ماهی]] بسیار بزرگ با آن وارد مبارزهٔ مرگ و زندگی می‌گردد. نوشتن این کتاب یکی از دلایل عمده اهدای [[جایزه ادبی نوبل]] سال ۱۹۵۴ به ارنست همینگوی بوده‌است.<ref name="nobel">{{cite web | title = The Nobel Prize in Literature 1954 | work = The Nobel Foundation | url = http://nobelprize.org/literature/laureates/1954/ | accessdate = January 31, 2005}}</ref>
 
== الهام از واقعیت ==
پس از سال ۱۹۴۰ زمانی که [[ارنست همینگوی]] به همراه همسر سومش [[مارتا گلهورن]] (Martha Gellhorn) در [[کوبا]] زندگی می‌کرد، [[قایق‌رانی]] و [[ماهی گیریماهی‌گیری]] تفریحات اصلی او به حساب می‌آمدند. زندگی‌نامه‌نویسانی که در مورد زندگی و آثار همینگوی مقاله و کتاب نوشته‌اند همگی همداستان‌اند شخصیت «پیرمرد» در داستان ''پیرمرد و دریا'' دست کم در برخی موارد برگرفته از شخصیت واقعی یک ماهی گیر کوبایی به نام [[گرگوریو فوئنتس]] (Gregorio Fuentes) بوده‌است. همینگوی در سال‌های ۱۹۳۰ گرگوریو را برای نگهداری و محافظت از قایق خود، «پیلار»، استخدام کرده بود و بعدها وقتی در کوبا اقامت گزید بین او و آن پیرمرد ماهی گیرماهی‌گیر، پیوندهای دوستی محکمی ریشه گرفت. فوئنتس تقریباً ۳۰ سال، حتی وقتی که همینگوی در کوبا زندگی نمی‌کرد، ناخدایی «پیلار» را به عهده داشت. فوئنتس در سال ۲۰۰۲ بر اثر ابتلا به سرطان در ۱۰۴ سالگی درگذشت. وی پیش از مرگ «پیلار» را به دولت کوبا هدیه کرد. با توجه به بی‌سوادی فوئنتس، او هرگز نتوانست ''پیرمرد و دریا'' را بخواند.
 
== خلاصه داستان ==
''پیر مرد و دریا'' داستان مبارزه حماسی ماهی‌گیری پیر و باتجربه است با یک نیزه ماهی غول پیکر برای به دام انداختن آن. صیدی که می‌تواند بزرگ‌ترین صید تمام عمر او باشد.
 
وقتی داستان آغاز می‌گردد سانتیاگو Santiago، پیرمرد ماهی گیر، ۸۴ روز است که حتی یک ماهی هم صید نکرده‌است. او آن قدرآن‌قدر بدشانس بوده‌است که پدر و مادر شاگرد او، مانولین Manolin، او را از همراهی با پیرمرد منع کرده و به او گفته‌اند بهتر است با ماهی گیرهای خوش شانسماهی‌گیرهای ترخوش‌شانس‌تر به دریا برود. مانولین اما به پیرمرد علاقه‌مند است و در تمام مدتی که پیرمرد دست خالی از دریا برگشته‌است هر شب به کلبه او سر زده، وسائل ماهی‌گیری اشماهی‌گیری‌اش را ضبط و ربط کرده، برایش غذا برده و با او دربارهٔ مسابقات [[بیس بالبیسبال]] آمریکا و بازیکن محبوب سانتیاگو، [[جو دی‌ماجیو]] به گفتگو نشسته‌است. یک شب بالاخره پیرمرد به مانولین می‌گوید که مطمئن است که دوران بدشانسی او به پایان رسیده‌است و به همین دلیل خیال دارد روز بعد قایقش را بردارد و برای صید ماهی تا دل آب‌های دور خلیج[[گلف استریم]] و [[تنگه فلوریدا]] برود.
 
فردای آن شب در روز هشتادوپنجم سانتیاگو به تنهایی قایقش را به آب می‌اندازد و راهی دریا می‌شود. وقتی از ساحل بسیار دور می‌شود طعمه خود را به دل آب‌های عمیق خلیج می‌سپارد. ظهر روز بعد یک ماهی بزرگ، که پیرمرد مطمئن است یک نیزه ماهی است، طعمه را می‌بلعد. سانتیاگو قادر به گرفتن و بالا کشیدن ماهی عظیم‌الجثه نیست و متوجه می‌شود که درعوض ماهی دارد قایق را می‌کشد و با خود می‌برد. دو روز و دو شب به همین صورت می‌گذرد و پیرمرد با جثه نحیف خود فشار سیم ماهی‌گیری را که توسط ماهی کشیده می‌شود تحمل می‌کند. سانتیاگو در اثر کشمکش و تقلا زخمی شده‌است و درد می‌کشد، با این حال ماهی را برادر خطاب می‌کند و تلاش و تقلای او را ارج می‌گذارد و آن را را ستایش می‌کند.
 
روز سوم ماهی از کشیدن قایق دست برمی‌دارد و شروع می‌کند به چرخیدن به دور آن. پیرمرد متوجه می‌شود که ماهی خسته شده‌است و با این که خود نیز رمقی در بدن ندارد هرطور شده ماهی را به کنار قایق می‌کشاند و با فروکردن نیزه‌ای در بدنش آن را می‌کشد و به مبارزه طولانی خود با ماهی سرسخت و سمج پایان می‌بخشد. سانتیاگو ماهی را به کنار قایق می‌بندد و پاروزنان به‌طرف ساحل حرکت می‌کند و به این می‌اندیشد که در بازار چنین ماهی بزرگی را از او به چه مبلغی خواهند خرید و ماهی با این جثه بزرگش شکم چند نفر گرسنه را سیر خواهد کرد. پیرمرد اما پیش خود بر این عقیده است که هیچ‌کس لیاقت آن را ندارد که این ماهی باوقار و بزرگ منشبزرگ‌منش را بخورد.
 
وقتی سانتیاگو در راه بازگشت به ساحل است [[کوسه|کوسه‌ها]] که از بوی خون پی به وجود نیزه ماهینیزه‌ماهی برده‌اند برای خوردنش هجوم می‌آورند. پیرمرد چندتا از کوسه‌ها را از پا درمی‌آورد، ولی در نهایتنهایت، شببا کهفرا رسیدن فرامی‌رسدشب‌، کوسه‌ها تمام ماهی را می‌خورند و فقط اسکلتی از او باقی می‌گذارند. سانتیاگو به خاطر [[قربانی کردن]] ماهی خود را سرزنش می‌کند. روز بعد پیش از [[طلوع خورشید|طلوع آفتاب]] پیرمرد به ساحل می‌رسد و با خستگی دکل قایقش را به دوش می‌کشد و راهی کلبه‌اش می‌گردد. وقتی به کلبه می‌رسد خود را روی تختخواب می‌اندازد و به خوابی عمیق فرومی‌رود.
 
عده‌ای از ماهی گیرانماهی‌گیران بی‌خبر از ماجراهای پیرمرد برای تماشا به دور قایق او و [[استخوان‌بندی|اسکلت]] نیزه‌ماهی جمع می‌شوند و گردشگرانی که در کافه‌ای در همان حوالی نشسته‌اند اسکلت را به اشتباه اسکلت [[کوسه|کوسه‌ماهی]] می‌پندارند. شاگرد پیرمرد، مانولین، که نگران او بوده‌است با خوشحالی او را صحیح و سالم در کلبه‌اش می‌یابد و برایش روزنامه و قهوه می‌آورد. وقتی پیرمرد بیدار می‌شود، آن دو دوست به یکدیگر قول می‌دهند که بار دیگر به اتفاق برای ماهی‌گیری به دریا خواهند رفت. پیرمرد از فرط خستگی دوباره به خواب می‌رود و خواب شیرهای سواحل آفریقا را می‌بیند.
 
== نمادگرایی و شخصیت ==
[[درون مایهدرون‌مایه]] داستان ''پیرمرد و دریا'' را می‌توان به روش‌های گوناگون تعبیر و تفسیر کرد. خود همینگوی در این مورد گفته‌است:<blockquote>شما هیچ کتاب خوبی پیدا نمی‌کنید که نویسنده اشنویسنده‌اش پیشاپیش و با تصمیم قبلیقبلی، نماد یا نمادهایی در آن وارد کرده باشد… من کوشش کردم در داستانم یک پیرمرد واقعی، یک پسربچه واقعی، یک دریای واقعی، یک ماهی واقعی و یک کوسه‌ماهی واقعی خلق نمایم؛ و تمام این‌ها آن قدر خوب و حقیقی از کار درآمدند که حالا هریک می‌توانند به معنی چیزهای مختلفی باشند.<ref>مجله ''تایم''، ۷ ژوئیه ۱۹۹۹</ref> </blockquote>
 
سبک داستان، سادگی، واقعی و باورپذیر بودن ماجراهایش این امکان را پدیدمی‌آورد که داستان را بتوان به صورت‌های گوناگون تعبیر و تفسیر کرد. چند نمونه از این تفاسیر بدین شرح‌اند:
 
'''سانتیاگو به‌عنوان نماد یک قهرمان شکست‌خورده''':
سانتیاگو شخصیت اصلی داستان ''پیرمرد و دریا'' می‌تواند نماد یک قهرمان شکست خورده باشد. او نمونه‌ای است از شجاعت، قدرت و استقامت نژاد انسان. او مثل تمام انسان‌ها با سرنوشت (ماهی) و زندگی که هم دوست‌داشتنی است و هم مورد نفرت (دریا) به مبارزه برمی‌خیزد. چیزی که در واقعیت امر باعث شکست سانتیاگو می‌شود غرور اوست. سانتیاگو نمادی است برای نوع انسان. همینگوی در چندین جا او را با [[عیسی مسیح]] مقایسه کرده‌است. سانتیاگو «دکل قایقش را روی شانه‌هایش گذاشت و به طرف بالای جاده به راه افتاد… او قبل از آنکه به کلبه‌اش برسد پنج بار بر زمین نشست». و این شباهت زیادی دارد به حالت‌های عیسی مسیح وقتی صلیب بر دوش به سمت مصلوب شدن گام برمی‌داشت. جلوتر در داستان می‌خوانیم که وقتی سانتیاگو خوابید «صورتش رو به پایین بود… بازوانش به دو طرف دراز شده و کف دستانش رو به بالا بودند». حالتی که کاملاً به قرار گرفتن مسیح بر روی صلیب شباهت دارد. پیرمرد در تمام طول داستان در آرزوی داشتن نمک، این ادویه و چاشنی اصلی غذای نوع انسان،انسان است. او مانند [[پطرس]]، یکی از [[حواریحواریون|حواریون مسیح]]، ماهی گیرماهی‌گیر است.
 
نیزه‌ماهی نماد مذهب است. ماهی از همان روزهای اول پیدایش مسیحیت، نماد این دین بوده‌است. دریا نشانه زندگی است، چراکه زندگی از آنجاآن‌جا آغاز شده‌است و بقای [[انسان|بشریت]] بسته به وجود آن است.
سانتیاگو یک قهرمان است ولی یک قهرمان شکست خورده. او بر حریف که او آآن‌ نرارا برادر خود می‌خواند چیره می‌گردد اما پیروز از میدان بیرون نمی‌آید، چراکه به هدف خود (فروش ماهی) نمی‌رسد. پیرمرد هرچند در پایان داستان زنده می‌ماند اما بخشی از شخصیت او قهرمانانه جان سپرده‌است.
 
'''سانتیاگو به‌عنوان نماد یک قهرمان شکست ناپذیر''':
اما پیرمرد هرچه باشد بازی را نباخته‌است. یکی از پیام‌هایی را که مکرراً در کارهای همینگوی به چشم می‌خورد می‌توان در نقل قول زیر خلاصه کرد:
<blockquote>انسان واقعی ممکن است نابود شود ولی هرگز شکست نخواهد خورد.</blockquote>
سانتیاگو به دلیل طمع خویش مجازات می‌گردد، ولی هیچ چیز نخواهد توانست درخشش پیروزی او بر نیزه ماهینیزه‌ماهی عظیم‌الجثه را زایل سازد.
 
== پانویس ==