تفاوت میان نسخه‌های «امیر کلال»

++
(ایجاد شده به‌واسطهٔ ترجمهٔ صفحهٔ «Amir Kulal»)
 
(++)
 
{{Infobox person|name=Amirامیر Kulālکُلال|death_place=[[Sokharسوخار]]|known_for=|years_active=|occupation=|other_names=|nationality=[[Persiansفارسی‌زبانان|Persianفارس]]|monuments=|death_date={{Deathسال yearمرگ andو ageسن|1370|1278}}|native_name=امیر کلال|birth_place=[[Bukharaبخارا]],، [[Chagataiخانات Khanateجغتای]]|birth_date=1278|birth_name=[[Shams al-Din|Shams]] ud-[[Dīn]]شمس‌الدین|caption=|alt=|image=Amir Kullal.png|native_name_lang=fa|notable_works=}}
 
'''امیر کُلال''' (۱۲۷۸–۱۳۷۰) که نام اصلی او '''شمس‌الدین''' است، یک [[عالم (اسلام)|عالم مسلمان]] و [[تصوف|صوفی]] [[فارسی‌زبانان|ایرانی]] بود که تأثیر ویژه‌ای بر تاریخ تصوف اسلامی گذاشته‌است.<ref>Richard Foltz (1996). "The Tajiks of Uzbekistan". Central Asian Survey. 15 (2): 213–216. https://doi.org/10.1080%2F02634939608400946</ref><ref>Perry, John, "Tajik i. The Ethnonymn: Origins and Application,"Encyclopædia Iranica, Excerpt 1: "In other contexts, Sanskrit tājika (also tāyika) means 'Persian(s),' and in later Indo-Muslim usage, tājik is of course the Turco-Persian word for 'Iranian, Persian'." Excerpt 2: "An intriguing Sogdian occurrence of the adjective tājīgāne (arguably to be pronounced as tāžīgāne) in a Manichaean hymnal from Turfan, of about the year 1000, may supply the missing link between Middle Persian tāzīg 'Arab' and Turkic/New Persian tāzik, tāžik 'Persian'.". Excerpt 3: "The phonetic forms and socio-historical motivations of the words cited above as deriving or meaning "Tajik" require some discussion. First, it should be understood that the Persian words (a) tāzi 'Arabian, Arabic, Arab' and (b) tāzik, tāžik, tājik 'Persian, Iranian, Tajik,' though originating as doublets (or cognates) of the same word, are completely separate in form and meaning throughout New Persian (and Islamic Turkic and Indic) literature.", online edition, 2009, available at  http://www.iranicaonline.org/articles/tajik-i-the-ethnonym-origins-and-application (accessed on 20 July 2009)</ref> او یکی از اعضای [[عرفان]] و [[طریقت]] [[خواجگان]] بود. پدرش عالم صوفی سیف‌الدین حمزه، از [[سادات]] و نسل [[محمد]] بود. سیف‌الدین حمزه امیر (قائم مقام) قبیله‌یقبیلهٔ پارسی کُلال بود و لذا لقب کامل وی ''امیر کلال'' بو . پس از مرگ پدر ،پدر، شمس‌الدین امیر و رئیس قبیله شد. در این زمان شهرت وی به عنوان یک شخصیت علمی و مذهبی از طریق [[خانات جغتای]] گسترش یافته بود و عنوان ''امیرکلال'' نام عمومی او شده بود. شمس‌الدین به نام پدربزرگش ،پدربزرگش، مربی معنوی قبیله [[برلاس]] و تورگهی ،تورگهی، پدر [[تیمور|امیر تیمور]]، نامگذاری شد. از آنجا که او ظروف سفالی می‌ساخت ، می‌ساخت،<ref>{{Cite web|date=2020-10-27|title=Seyyid Emir Külal Hazretleri Kimdir?|url=https://turkhabersaati.com/seyyid-emir-kulal-hazretleri-kimdir/|accessdate=2020-11-09|website=Türk Haber Saati|language=tr}}</ref> در بین مردم از او به عنوان "«کُلال"» یاد می شدمی‌شد که در فارسی قدیم به معنی "«[[سفالگری|سفالگر]]"» است. <ref>English Dari Dictionary (page 139), Peace Corps (1979),https://files.eric.ed.gov/fulltext/ED192577.pdf</ref>
'''امیر کُلال''' (1278-1370) که نام اصلی او '''شمس‌الدین''' است، یک [[عالم (اسلام)|عالم مسلمان]] و [[تصوف|صوفی]] [[فارسی‌زبانان|ایرانی]] بود که تأثیر ویژه‌ای بر تاریخ تصوف اسلامی گذاشته است. <ref>Richard Foltz (1996). "The Tajiks of Uzbekistan". Central Asian Survey. 15 (2): 213–216. https://doi.org/10.1080%2F02634939608400946</ref> <ref>
Perry, John, "Tajik i. The Ethnonymn: Origins and Application,"Encyclopædia Iranica, Excerpt 1: "In other contexts, Sanskrit tājika (also tāyika) means 'Persian(s),' and in later Indo-Muslim usage, tājik is of course the Turco-Persian word for 'Iranian, Persian'." Excerpt 2: "An intriguing Sogdian occurrence of the adjective tājīgāne (arguably to be pronounced as tāžīgāne) in a Manichaean hymnal from Turfan, of about the year 1000, may supply the missing link between Middle Persian tāzīg 'Arab' and Turkic/New Persian tāzik, tāžik 'Persian'.". Excerpt 3: "The phonetic forms and socio-historical motivations of the words cited above as deriving or meaning "Tajik" require some discussion. First, it should be understood that the Persian words (a) tāzi 'Arabian, Arabic, Arab' and (b) tāzik, tāžik, tājik 'Persian, Iranian, Tajik,' though originating as doublets (or cognates) of the same word, are completely separate in form and meaning throughout New Persian (and Islamic Turkic and Indic) literature.", online edition, 2009, available at http://www.iranicaonline.org/articles/tajik-i-the-ethnonym-origins-and-application (accessed on 20 July 2009)</ref> او یکی از اعضای [[عرفان]] و [[طریقت]] [[خواجگان]] بود. پدرش عالم صوفی سیف‌الدین حمزه، از [[سادات]] و نسل [[محمد]] بود. سیف‌الدین حمزه امیر (قائم مقام) قبیله‌ی پارسی کُلال بود و لذا لقب کامل وی ''امیر کلال'' بو . پس از مرگ پدر ، شمس‌الدین امیر و رئیس قبیله شد. در این زمان شهرت وی به عنوان یک شخصیت علمی و مذهبی از طریق [[خانات جغتای]] گسترش یافته بود و عنوان ''امیرکلال'' نام عمومی او شده بود. شمس‌الدین به نام پدربزرگش ، مربی معنوی قبیله [[برلاس]] و تورگهی ، پدر [[تیمور|امیر تیمور]]، نامگذاری شد. از آنجا که او ظروف سفالی می‌ساخت ، <ref>{{Cite web|date=2020-10-27|title=Seyyid Emir Külal Hazretleri Kimdir?|url=https://turkhabersaati.com/seyyid-emir-kulal-hazretleri-kimdir/|accessdate=2020-11-09|website=Türk Haber Saati|language=tr}}</ref> در بین مردم از او به عنوان "کُلال" یاد می شد که در فارسی قدیم به معنی "[[سفالگری|سفالگر]]" است. <ref>English Dari Dictionary (page 139), Peace Corps (1979),https://files.eric.ed.gov/fulltext/ED192577.pdf</ref>
 
کلال تعدادی شاگرد داشت که بعدها به چهره‌های برجسته‌یبرجستهٔ تاریخی تبدیل شدند؛ از جمله [[بهاءالدین محمد نقشبند|بهاءالدین نقشبند]] و [[تیمور|امیر تیمور]] (فاتح ایران). پس از ظهور [[دودمان تیمور|سلسله تیموری]] ، رابطه نزدیکی بین درگاه‌های امیر تیمور و امیر کلال ایجاد شد و این ارتباط صوفیان مذکور با دربار [[گورکانیان]] در هند ادامه یافت. کلال در سوخار ،سوخار، نزدیک [[بخارا]] ، [[ازبکستان]] دفن شده استشده‌است.
 
== نسب خانوادگی و قبیله کُلال ==
پدر امیرکلال ،امیرکلال، امیر سیف الدین حمزه ،حمزه، از نوادگان مستقیم [[حسین بن علی]] ، نوه [[محمد]] بود. تمام قبیله کلال از نسل محمد بودند.
 
قبیله کلال در اواخر قرن دوازدهم در منطقه [[وابکنت]] امروزی ساکن شدند. در حدود سال 1340 ،۱۳۴۰، [[ابن بطوطه]] از این شهر دیدن کرد که شبی را به عنوان مهمان در آنجا گذراند. بطوطه آن شهر را زیبا توصیف کرد و گفت که "«... باغ‌ها و رودخانه‌های زیادی دارد"». <ref>[[Ibnابن Battutaبطوطه]]: ''Travels in Asia and Africa''</ref> تاریخ استقرار این قبیله را می‌توان با زمان ساخت بقایای ''مدرسه'' (نام خاص یک [[مسجد]]) که در 1198۱۱۹۸ در وابکت و تحت حمایت برهان الدین عبدالعزیز دوم ساخته شده است ،شده‌است، تقریب زد. سازندگان مدرسه از قبیله کلال بودند و از سبک مسجد کلان ( [[پای‌کلان]] ) برای آن کپی کردند و در طراحی و فناوری پیشرفت کردند. این امر باعث شد که مدرسه وابکنت شکل بهتری از مسجد کلان داشته باشد. <ref>{{Cite web|url=http://www.wikimir.com/amir-kulal|title=Archived copy|accessdate=May 29, 2009|archiveurl=https://web.archive.org/web/20110126045938/http://www.wikimir.com/amir-kulal|archivedate=January 26, 2011}}</ref>
 
این قبیله به سرعت یک پایگاه صنعتی کوچک در بازار مرکزی وابکنت تاسیستأسیس کردند و [[دستگاه آسیاب|آسیاب‌هایی]] در مناطق اطراف ساختند که به کار خود در قرن شانزدهم نیز ادامه داد. از صنایع اصلی شهر [[مینتینگ|ضرب]] [[سکه]]، آلیاژ [[فولاد]]، ایجاد [[سفالگری|سفال]] و [[دستگاه آسیاب|فرز]] سفال و کاشی‌های بسیار لعابدار بود که مورد آخر، از نظر کیفیت و کمیت بی نظیر بوده و صادرات اصلی شهر بوده استبوده‌است. این امر قبیله را لقب کُلال (سفالگر) بخشید و نام آن‌ها را به آنها داد. طرح کوره آن‌ها بسیار کارآمد بود و قادر به تولید 1500۱۵۰۰ گلدان در هر دسته بود. استفاده از منابع باد و آب برای فرزکاری و فرآیندهای صنعتی همراه با طراحی کوره‌های کارآمد منجر به درآمد قابل توجهی شد که سرانه درآمد افراد را بالا برده و منجر به یک شیوه زندگی سالم برای کل قبیله گردید.
 
علی‌رغم سابقه [[جنگ]] و درگیری در این منطقه ،منطقه، قبیله کلال یکبار هم مورد حمله قرار نگرفت. سه دلیل عمده برای این امر وجود دارد:
* این قبیله به طوربه‌طور کامل از فرزندان محمد تشکیل شده بود و احترام قابل توجهی را از قبایل همسایه به دست آورد. این یک مزیت قابل توجه در یک کشور مسلمان بود.
* شهر از ناحیه ای از باغها و سرسبزی احاطه شده بود که رودخانه هارودخانه‌ها و نهرهای متعدد از یک سو و بیابان بی پایان از سوی دیگر ،دیگر، که بایر و خالی از سکنه بود ،بود، عبور می کردمی‌کرد. این امر ،امر، همراه با فقدان ارزش مادی قابل توجه در شهر کوچک ،کوچک، به اندازه کافی بازدارنده برای هر ارتش متجاوز بود که باید حداقل یک روز سفر کند تا به شهری برسد که در مرز بیابان [[قزل‌قوم|قزل قوم]] بود.
* نظام اجتماعی به سه بخش سیستم سیاسی ،سیاسی، نظام پولی و سیستم تبلیغات تقسیم بندیتقسیم‌بندی شد. سیستم سیاسی آنها ساده بود. عالمان قبیله به عنوان رئیس انتخاب شدند. هدف رئیس ،رئیس، غیر از قاضی بودن و مدیریت، نمایندگی قبیله و مانور سیاسی در زمان جنگ بود. همچنین ،همچنین، این پست ارثی نبود. هیچ ادعای موروثی بودن برای "«تاج و تخت"» وجود نداشت و فساد مالی ایجاد نمی‌شد. همچنین ،همچنین، این امر از هرگونه مشاجره متقابل بین وارثان پس از شاه متوفی جلوگیری می کرد ،می‌کرد، زیرا هیچ چیزی برای جنگیدن وجود نداشت. سیستم پولی آنها حتی از سیستم سیاسی پیشرفته‌تر بود (با توجه به زمان خود). تمام آسیاب هاآسیاب‌ها و کارخانه هایکارخانه‌های تولیدی در اصل متعلق به جامعه بود. هر کسی که مایل و ماهر باشد، مجاز به کار و کسب درآمد است مادامی که ساختار را حفظ کرده و برای ساخت، سازه‌های جدید اهدا کند. این سیستم فوق‌العاده خوب کار می‌کرد و حداقل در مقیاس کوچک‌تر از چند هزار نفر ثابت شد که می‌تواند برای چندین قرن پایدار باشد. رسوم سختگیرانه ازدواج‌های درون قبیله ،قبیله، نرخ تولد نسبتاً کم (در مقایسه با سنت رایج در آن زمان) ، ازدواج‌های مجردی و مهاجرت مداوم به خارج به این معنی بود که جمعیت در طول دوره زمانی تقریباتقریباً ثابت ماند.
 
در زمان امیرکلال ،امیرکلال، [[کشتی (ورزش)|کُشتی]] به یک نماد ورزشی برای کلال تبدیل شده بود. این قبیله مسابقات منظمی را هم در وابکنت و هم در بخارا برگزار کردند که در آن افراد خارجی نیز شرکت می‌کردند. جوانان کلال تقریباً همیشه موفق بودند و ایده قبیله کلال را به عنوان رزمندگان برتر و سرسخت در اطراف القا کردند.
* این قبیله به طور کامل از فرزندان محمد تشکیل شده بود و احترام قابل توجهی را از قبایل همسایه به دست آورد. این یک مزیت قابل توجه در یک کشور مسلمان بود.
* شهر از ناحیه ای از باغها و سرسبزی احاطه شده بود که رودخانه ها و نهرهای متعدد از یک سو و بیابان بی پایان از سوی دیگر ، که بایر و خالی از سکنه بود ، عبور می کرد. این امر ، همراه با فقدان ارزش مادی قابل توجه در شهر کوچک ، به اندازه کافی بازدارنده برای هر ارتش متجاوز بود که باید حداقل یک روز سفر کند تا به شهری برسد که در مرز بیابان [[قزل‌قوم|قزل قوم]] بود.
* نظام اجتماعی به سه بخش سیستم سیاسی ، نظام پولی و سیستم تبلیغات تقسیم بندی شد. سیستم سیاسی آنها ساده بود. عالمان قبیله به عنوان رئیس انتخاب شدند. هدف رئیس ، غیر از قاضی بودن و مدیریت، نمایندگی قبیله و مانور سیاسی در زمان جنگ بود. همچنین ، این پست ارثی نبود. هیچ ادعای موروثی بودن برای "تاج و تخت" وجود نداشت و فساد مالی ایجاد نمی‌شد. همچنین ، این امر از هرگونه مشاجره متقابل بین وارثان پس از شاه متوفی جلوگیری می کرد ، زیرا هیچ چیزی برای جنگیدن وجود نداشت. سیستم پولی آنها حتی از سیستم سیاسی پیشرفته‌تر بود (با توجه به زمان خود). تمام آسیاب ها و کارخانه های تولیدی در اصل متعلق به جامعه بود. هر کسی که مایل و ماهر باشد، مجاز به کار و کسب درآمد است مادامی که ساختار را حفظ کرده و برای ساخت، سازه‌های جدید اهدا کند. این سیستم فوق‌العاده خوب کار می‌کرد و حداقل در مقیاس کوچک‌تر از چند هزار نفر ثابت شد که می‌تواند برای چندین قرن پایدار باشد. رسوم سختگیرانه ازدواج‌های درون قبیله ، نرخ تولد نسبتاً کم (در مقایسه با سنت رایج در آن زمان) ، ازدواج‌های مجردی و مهاجرت مداوم به خارج به این معنی بود که جمعیت در طول دوره زمانی تقریبا ثابت ماند.
 
در زمان امیرکلال ، [[کشتی (ورزش)|کُشتی]] به یک نماد ورزشی برای کلال تبدیل شده بود. این قبیله مسابقات منظمی را هم در وابکنت و هم در بخارا برگزار کردند که در آن افراد خارجی نیز شرکت می‌کردند. جوانان کلال تقریباً همیشه موفق بودند و ایده قبیله کلال را به عنوان رزمندگان برتر و سرسخت در اطراف القا کردند.
 
== اوایل زندگی ==
شمس الدین امیرکلال در [[بخارا]] متولد شد. پدرش سیف الدین حمزه رئیس قبیله کلال و از علمای مشهور بود. سیف الدین حمزه به عنوان رئیس قبیله ،قبیله، ''امیرکلال'' منصوب گردید. شمس الدین در دوران کودکی تحصیل کرد و در اوایل زندگی به عنوان سرپرست مدرسه در وابکنت مشغول به کار شد. او همچنین به عنوان یک کشتی‌گیر بزرگ شناخته می‌شد. هنگامی که وی رئیس قبیله کلال شد ،شد، شهرت وی به عنوان یک شخصیت عالم مذهبی در مناطق اطراف گسترش یافت و بسیاری از خانواده‌های نجیب و قدرتمند فرزندان خود را برای تحصیل نزد وی فرستادند ،فرستادند، که مهمترین آنها از قبیله [[برلاس]] بودند.
 
== به عنوان ''امیرکلال'' ==
شمس الدین کلال پس از مرگ پدر به عنوان رئیس قبیله انتخاب شد. اگر چه تمام سران کلال به نام «امیر کلال» شناخته می‌شوند ولی شمس الدین به طوربه‌طور خاصی با این لقب شناخته‌شده استشناخته‌شده‌است. امروزه بیشتر او را امیر کلال می نامندمی‌نامند و به نام تولدش نمی‌شناسندش.
 
کلال به تدریس در مدرسه ادامه داد ،داد، حتی زمانی که رئیس قبیله بود. یکی از شاگردان مشهور وی [[بهاءالدین محمد نقشبند|بهاءالدین نقشبند بخاری]] بود که در [[بخارا]] تحت حکومت قازان خان بن یاسائور به عنوان جلاد کار می‌کرد.{{مدرک|date=September 2020}} افسانه می‌گوید به بهاءالدین دستور داده شد مردی را که پادشاه را خشمگین کرده بود اعدام کند ،کند، اما درست قبل از اعدام ،اعدام، متهم با فراخواندن امیر کلال ،کلال، او را معلم خود معرفی کرد. امیر کلال وارد عمل شد و متهم را با [[شفاعت]] خود آزاد کرد. این اولین برخورد بهاءالدین با امیرکلال بود. [[بهاءالدین محمد نقشبند|بهاءالدین]] تحت تأثیر او قرار گرفت و شاگرد او شد.
 
امیر کلال همچنین طرفداران معنوی زیادی داشت. از برجسته‌ترین آن‌ها تراغای بود که قبلاً تحت تأثیر پدربزرگ امیرکلال قرار گرفته بود. پس از مرگ [[امیر تراغای|تراغای]]، پسرش [[تیمور]] ، امیرکلال را به همان اندازه احترام گذاشت و او را به عنوان راهنمای روحانی خود حفظ کرد.
 
در سال 1357۱۳۵۷ میلادی، تیمور به امیرکلال مراجعه کرد تا از او دربارهدربارهٔ مانورهای استراتژیک حمله به [[ازبک‌ها]] راهنمایی کند. با توصیه او بود که [[تیمور]] نقشه حمله خود را تغییر داد.
 
امیرکلال در سال 770۷۷۰/1370۱۳۷۰ درگذشت و در شهر سوخار نزدیک [[بخارا]] به خاک سپرده شد. گاهی آرامگاه امیرکلال با مقبره پدربزرگش (شمس‌الدین کلال اول) اشتباه گرفته می‌شود. این شمس‌الدین کلال (پدربزرگ امیرکلال) است که در [[شهرسبز|شهر سبز]] (کش) دفن شده استشده‌است. اخیراً قبر وی به دستور [[رئیس جمهوررئیس‌جمهور ازبکستان]] بازسازی شده استشده‌است. <ref>{{Cite web|url=http://2004.press-service.uz/eng/novosti_eng/n10162002.htm|title=Archived copy|accessdate=April 12, 2009|archiveurl=https://web.archive.org/web/20070816035459/http://2004.press-service.uz/eng/novosti_eng/n10162002.htm|archivedate=August 16, 2007}}</ref>
 
هیچ یکهیچ‌یک از کتاب‌های نوشته شده توسط امیر کلال دیگر وجود ندارد ،ندارد، اگرچه برخی از گزیده‌ها و مقالات در کتابخانه‌های خانوادگی باقی مانده استمانده‌است. سه نسخه از زندگی‌نامه امیر کلال "«مقام امیر کلال"» نوشته نوه بزرگش شهاب‌الدین باقی مانده استمانده‌است.
 
[[رده:صوفیان]]
== منابع ==
[[رده:رهبران مذهبی صوفی]]
{{پانویس|چپ‌چین=بله|2}}
[[رده:نقشبندیه]]
 
{{تصوف}}
[[رده:زادگاندرگذشتگان ۱۳۱۸۱۳۷۰ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۱۳۸۹ (میلادی)]]
[[رده:زادگان ۱۳۱۸ (میلادی)]]
[[رده:دین‌های عامیانه]]
[[رده:درگذشتگانرهبران ۱۳۷۰مذهبی (میلادی)صوفی]]
[[رده:زادگان ۱۲۷۷ (میلادی)]]
[[رده:زادگان ۱۳۱۸ (میلادی)]]
[[رده:صوفیان]]
[[رده:نقشبندیه]]