آستانه حسی: تفاوت میان نسخه‌ها

۶ بایت اضافه‌شده ،  ۱۱ ماه پیش
جز
بدون خلاصۀ ویرایش
(https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B1%DB%8C%D8%B4_%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B4_%D9%88%D8%A8%D8%B1)
جزبدون خلاصۀ ویرایش
{{ویکی‌سازی}}[[پرونده:Refraction-with-soda-straw.jpg|بندانگشتی|چپ|ادعا شده که یک قاشق چای خوری شکر، در ۹ لیتر آب، حداقل لازم برای کشف حسی طعم شیرینی در محلول آب است]]
'''آستانهٔ حسی''' ({{Lang-en|Sensory Threshold}}) در دانش [[روان فیزیک]]، ضعیف‌ترین محرک محسوس برای یک فرداست؛فرد است. مگر در مواردی خاص که تعریف دیگری ارائه شده‌باشد.شده‌ باشد، معمولاً ضعیف‌ترین محرک محسوس، ضعیف ترین محرکی در نظر گرفته می‌شود که در نیمی از موارد، کشف شده‌ باشد.
 
در سدهٔ ۱۷ میلادی، [[فلاسفه بزرگ|فلاسفهٔ]] [[تجربه‌گرایی]] مانند [[جان لاک]] معتقد بودند که ذهن انسان نظیر لوحه‌ای نانوشته است. محرک‌های حسی روی این لوحه، اثراتی به‌جایبه‌ جای می‌گذارند؛ و تنها این اثرات باقی مانده بر لوحه، همه تجارب انسان را تشکیل می‌دهند.<ref>psychology Henry Gleitman,international student edition,the passive perceiver. page.135</ref> بعدها در سدهٔ ۱۸ میلادی فلاسفهٔ دیگری مانند [[ایمانوئل کانت]] از دیدگاه [[عقل گرایی|عقل‌گرایی]] این ادعا را مورد انتقاد قرار دادند. [[کانت]] معتقد بود که ذهن انسان یک لوحهٔ نانوشته نیست. بلکه لوحه‌ای است که از قبل الگوهایی روی آن نقش بسته‌اند. محرک‌های حسی، تنها در حدود این الگوهای از قبل تنظیم‌شده، ثبت می‌گردند؛ و تجارب انسان را می‌سازند.<ref>psychology Henry Gleitman,international student edition,the active perciever.page 136</ref> این مباحث فلسفی بعدها دستمایه‌ای شد برای [[ارنست هاینریش وبر]] تا مطالعات آزمایشگاهی خود را پیرامون این عقاید آغاز کند.
 
اگر کسی در کوله‌پشتی شما یک سنگ نیم کیلویی قرار دهد و شما از این تغییر بی‌خبر باشید، در صورتی که کوله‌پشتی شما از قبل خالی بوده باشد؛ کشف نیم کیلو وزن اضافه، ساده است. اما اگر از قبل کوله پشتی شما ۲۰ کیلو بار شده باشد؛ این اضافه وزن قابل توجه نیست. این تفاوت در زمینه قبلی و تناسب آن با حداقل تفاوت محسوس، اولین بار توسط ارنست [[هاینریش فریدریش وبر|هاینریش وبر]] مورد تفحص قرار گرفت. تفکرات او پیرامون چگونگی تعیین و تعریف آستانهٔ حسی منجر به ایجاد تقسیماتی جدید و ابداع اصطلاحات جدیدی شد.<ref>psychology Henry Gleitman,international student edition,sensory thresholds. page 137</ref>
آستانهٔ مطلق در اصل ضعیف‌ترین محرک محسوس برای یک فرد را گویند. اما در عمل چون حس یک محرک، مانند شنیدن یک صدا، می‌تواند دچار خطا شود، محسوس بودن به‌عنوان حس محرک، به‌صورت محسوس بودن در نیمی از موارد تعریف شده‌ است.
 
یک محرک حسی، مانند نور، صدا، طعم، بو، زبری و غیره تنها زمانی توسط دستگاه عصبی فرد قابل کشف است که دارای شدت خاصی باشد. برای مثال اگر درجهٔ حرارت اتاقی را تنها ۱ درجه افزایش دهند؛ معلوم نیست که شخص تحت آزمایش، متوجه این تغییر بشود. توجه شخص تحت آزمایش به تغییرات محیطی وابسته به مجموعه‌ای از عوامل است. هم عوامل مادی و هم عوامل ذهنی در محسوس بودن یک محرک تأثیر می‌گذارند. برای مثال اگر درجهٔ حرارت اتاقی را ۵ درجه افزایش دهند، احتمال کشف این تغییر به‌مراتب بیشتر است. اما درجهٔ حرارت قبلی اتاق نیز روی این احتمال مؤثر است. کشف تفاوت ۱۰ و ۱۵ درجه معمولاً از تفاوت ۲۰ تا ۲۵ درجه آسان‌تر است. در ضمن قضاوت حسی افراد از نظر میزان حساسیت جسمی و نیز تجربه، متفاوت است. به‌علاوه شرایط آزمایشی نیز می‌تواند روی قضاوت شخص تأثیر بگذارد. برای مثال اگر از شخصی بخواهند تغییری که در درجهٔ حرارت اتاق حس می‌کند را گزارش دهد، طبیعتاً توجه این شخص به موضوع جلب خواهد شد. در یک وضعیت شرط‌بندی، دقت شخص شدیداً تحت تأثیر ذهنیتِ برد و باخت قرار خواهد داشت؛ بنابراین برای به حداقل رساندن چنین عوامل متغییری، راهکار ۵۰٪ منظور شده‌است؛شده‌ است؛ یعنی برای مثال صدایی محسوس محسوب می‌شود که یک فرد معین در ۵۰٪ موارد، تحت شرایط مشابه آن را گزارش دهد.
اولین مطالعات سیستماتیک برای تعیین آستانه‌های حسی توسط ارنست هاینریش وبر، پزشک و پیشگام روانشناسی تجربی در [[دانشگاه لایپزیگ]] انجام شد. آزمایش‌های وی برای تعیین آستانه‌های مطلق و تغییرات محسوس انجام شده بود. ارنست هاینریش وبر توانست آستانه مطلق و حس تغییر را از نظر آماری تعریف کند که منجر به ایجاد قوانین وبر فچنر و مفهوم «حداقل تفاوت محسوس» در توصیف آستانهٔ حسی شد.
 
آستانهٔ تشخیص ضعیف‌ترین محرکی است که نه‌تنها وجودش کشف شود بلکه نوعش نیز توسط فرد تعیین شود. یک محرک حسی می‌تواند شدت پیدا کند؛ مثلاً افزودن قند بیشتر به شربت باعث افزودن مزهٔ شیرینی می‌شود. یکی از علل مهم حس کردن شدت یک محرک، فعالیت شدید سلول‌های حسی است. هر چه یک محرک قویتر باشد، سلول حسی تحریک شده با سرعت بیشتری پیام عصبی به مغز ارسال می‌کند. دریافت تعداد زیادی پیام عصبی در زمانی کوتاه، در مغز به‌عنوان شدت محرک تفسیر می‌شود. اما در مورد تشخیص محرک، مسئله پیچیده‌تر است. بسیاری از دانشمندان معتقدند که تشخیص نوع یک محرک، تا حدودی یک پدیدهٔ ذهنی محسوب می‌شود.
 
در مورد سازوکارهای کشف و تشخیص محرک‌های حسی نظرات مختلفی وجود دارند. بیش از ۲۰۰ سال پیش{{چه زمانی|تاریخ=ژوئیه ۲۰۲۱}} متفکرانی مانند یوهانس مولر عقیده داشتند که کلید اصلی تشخیص یک محرک، وجود گیرنده‌های تخصص یافته‌استیافته‌ است. امروزه مشخص شده که معمولاً هر اندام حسی، تنها به انواع خاصی از محرک‌ها واکنش نشان می‌دهد. در عین حال ثابت شده‌استشده‌ است که تحریک مصنوعی گیرنده‌های حسی، باعث بروز احساسی می‌شوند که منطبق با واقعیت نیستند. تفکیک بو و مزه همیشه آسان نیست. حساسیت زبان به طعم شیرین در نوک زبان بیشتر است. روی پوست گیرنده‌های حسی مختلفی شناسایی شده‌اند. سلول‌های تشخیص حرارت، تشخیص فشار و درد، از هم متمایز هستند. تراکم این سلول‌ها روی پوست یکسان نیست. برای مثال تراکم سلول‌های حسی روی نوک انگشتان دست به مراتب بیشتر از پشت بالاتنه است.
 
اگر پوست پشت بالاتنهٔ فردی را در ۲ نقطهٔ نزدیک به هم با ملایمت لمس کنیم، شخص تحت آزمایش تماس را کشف خواهد کرد. اما اگر فاصلهٔ ۲ نقطه به اندازهٔ کافی بزرگ نباشد، قادر به تشخیص تماس در ۲ نقطهٔ متفاوت نخواهد بود. در مورد هر حسی روش‌های مختلفی برای تعیین اندازهٔ آستانهٔ تشخیص مورد مطالعه است. اما در مورد لامسه، اولین تلاش ثبت شده برای تعیین آستانهٔ تشخیص توسط ارنست هاینریش وبر انجام گرفته‌است. او با استفاده از وسیله‌ای مانند پرگار ثابت کرد که برای تشخیص تمایز نقاط تماس در هر قسمت پوست، یک فاصلهٔ حداقلی لازم است. این فاصله که در مورد حس لامسه همان آستانهٔ تشخیص است، در نوک انگشتان دست بسیار کم و در پشت بالاتنه زیاد است.<ref>mennesket i søkelyset/C,Hambro Ø,Skard(Fabritius Forlag).noen generelle prinsipper for sanseorganenes funksjoner.side 51,52,53</ref>
۴۷

ویرایش