تفاوت میان نسخه‌های «فتیشیسم جنسی»

جز
ویرایش بسالالال بسالالال (بحث) به آخرین تغییری که Mohammad R. Jamshidi انجام داده بود واگردانده شد
برچسب‌ها: برگردانده‌شده ویرایش با تلفن همراه ویرایش با مرورگر تلفن همراه برخی خطوط با فاصله آغاز شده‌اند
جز (ویرایش بسالالال بسالالال (بحث) به آخرین تغییری که Mohammad R. Jamshidi انجام داده بود واگردانده شد)
برچسب: واگردانی
 
'''صَنَم''' یا '''فِتیش''' ([[زبان انگلیسی|انگلیسی]]: fetish) وضعیتی روان‌شناختی است که در آن یک شیء سبب برانگیختگی جنسی و حتی در مواردِ خاص، ارضای جنسی می‌شود. به کسی که فتیش داشته باشد فتیشیست می‌گویند. نام‌های دیگر این وضعیت عبارتند از: نمادکامی، صَنَم‌پَرَستی، فتیشیسم جنسی، فتیشِ جنسی، یا شیءپرستی جنسی.
یادگارپرستی به‌صورت ابراز تمایل و [[جاذبه جنسی|جاذبهٔ جنسی]] نسبت به اشیای مادی (همچون لاستیک، چرم، پارچه) یا موارد دیگر (همچون اندام‌های غیرجنسیِ بدن، مانند: پا، دست، ناخن) و اشیاء مرتبط با بدن (مانند کفش، جوراب، دستکش) بروز می‌کند.روانشناسان تحقیقات فراوانی راجع به فتیش انجام داده اند که آیا علت بردگی برای خانمهای زیبا
 
ناشی از مازوخیسم است ؟
 
آیا ناشی از سادیسم فیلیا است ؟
 
آیا ناشی از ظهور و حضور
 
کرنش و خضوع و خشوع
 
به ناحیه میل جنسی میباشد ؟
 
آیا ناشی از فتیشیسم و
 
یادگار خواهی و پارافیلیا و پدوفیلیا و
 
پارافمینیسم است ؟
 
آیا ناشی از غلبه هورمون
 
استروژن بر هورمون
 
تستسترون در فرد است ؟
 
تحقیقات بیانگر این حقیقت بودند
 
که هورمون تستسترون
 
هورمون غالب و مردانگی و خشونت
 
میباشد و هورمون استروژن هورمون
 
مغلوب و زنانگی و لطافت میباشد
 
و از آنجا که هر دو هورمون در
 
هم آقایان و هم خانمها وجود دارد
 
ولی هورمون مردانگی بیشتر از
 
هورمون زنانگی در مردان است
 
و هورمون زنانگی بیشتر از هورمون
 
مردانگی در زنان است .
 
البته تمامی موارد فوق الذکر میتواند
 
علت ایجاد احساس بردگی آقایان
 
نسبت به خانمهای زیبا باشد اما
 
هیچکدام و هیچیک
 
از موارد فوق علت اصلی ایجاد
 
حس بردگی برای دختران زیبا
 
نیست . بلکه علت به جود آمدن حس بردگی
 
نسبت به خانمهای زیبا فقط در ((( اشتباه پنداری جنسی ))) میباشد . همه ما انسانها قبل از خلقت به این دنیا در بهشت بوده ایم و زیبایی بیش از حد و بینهایت و غیر قابل وصف حوریان بهشتی را دیده ایم و در ضمیر ناخوداگاه ما ثبت شده است حوریانی که چنان از درخشش و نهایت زیبایی غیر قابل توصیفی برخوردارند که با دیدن آن درخشش بی نهایته آنها هر آینه انسانهای خاکی مجنون و شیدا و بیهوش میگردند . حوریانی که حتی عرق بدن آنها از عطر هر گلی خوشبوتر است حوریانی که تا ابد جوان و زیبا هستند و خداوند وعده داده تا زمانی که خدا زنده است آنها نیز جوان و زیبا خواهند ماند . حوریانی که اگر حتی یکی از آنها برای چند لحظه به کره زمین بیاید همه افراد کره زمین ناخوداگاه با دیدن آن همه جمال و کمال و زیبایی غیر قابل وصف اعم از >>> زن <<< و مرد به پای وی به سجده خواهند افتاد و خود را فقط لایق پا بوسی و بردگی برای وی میدانند .
برخی از ما انسانها در ضمیر ناخوداگاهمان آن طراوت لا توصیف و زیبایی بی نهایت و غیر قابل وصف حوریان بهشتی که زبان ، الکن از وصف آن خواهد بود ، و در عالم ☆ {{{ ذر }}} ☆و روز ☆{{{ الست }}} ☆ همه ما انسانها دیده ایم و ملاقات داشته ایم در اعماق ذهنمان ثبت میباشد ، با دیدن برخی از خانمهای زیبا روی دنیا ، آن حوریان بهشتی در ضمیر ناخوداگاهمان تداعی میگردد و دچار اشتباه پنداری جنسی گشته و خود را فقط لایق پا بوسی و بردگی برای آن دختر زیبا میدانند . در پندارهای عرفانی افراد فتیشیسم ، فلسفه بردگی اینگونه معنایی به خود میگیرد که :
 
[[[ مجنون بوی لیلیم
 
در کوی او جایم کنید
 
همچون غلام خانه اش
 
زنجیر در پایم کنید . و
 
عاشق زمانی عاشق است که
 
برای معشوق بمیرد
 
برای معشوق جان بدهد
 
معشوقش را مانند خدا بپرستد
 
به دید شهوانی و جنسی عاشق معشوق نباشد
 
قداست و حرمت معشوق از همه چیز برایش مهمتر باشد
 
به پای معشوق سجده کند و معشوق را مانند خدا بپرستد و در اختیار کامل معشوق باشد و حتی به دستور معشوق بمیرد
 
☆☆☆ این است خصوصیات یک عاشق
 
واقعی .☆☆☆
 
عاشق واقعی حتی خود را لایق عاشقی نمیداند و فقط خود را لایق بردگی و لیسیدن کفش معشوق میداند .
 
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریده عالم دوام ما .
 
شبی یاد دارم که چشمم نخفت
 
شنیدم که پروانه با شمع گفت
 
که من عاشقم گر بسوزم رواست
 
تو را گریه و سوز و زاری چراست؟
 
بگفتا که ای یار دیرین من
 
برفت انگبین یار شیرین من
 
چو شیرینی از من بدر میرود
 
چو فرهادم آتش به سر میرود
 
همی گفتو هر لحظه سیلاب درد
 
فرو میدریدش به رخسار زرد
 
که ای مدعی عشق کار تو نیست که نه صبر داری نه یارای ایست
تو را گر که درد عشق فقط پر بسوخت
 
مرا بین کز پای تا سر بسوخت .
 
ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز
 
کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
 
کین مدعیان در طلبش بی خبرانند
 
کان را که خبر شد خبری باز نیامد .
 
با مدعی نگویید اسرا عشق و مستی بگزار تا بمیرد در جهل خود پرستی .
 
خلاصه اینکه عاشق زمانی عاشق است که حتی خود را لایق عاشقی برای معشوق نداند و خود را فقط لایق بردگی و سگ بودن برای معشوق بداند و معشوق را خدای خویش بداند و در اختیار کامل معشوق باشد حتی به فرمان معشوق داخل تنور روشن شود تا بسوزد و بمیرد .
 
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم ، سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور .
 
رهرور وادی عشقیم و ز سر حد عدم تا به اقلیم وجود این همه راه آمده ایم .
 
بلندی از آن یافت کو پست شد
 
در نیستی را بکوفت تا هست شد .
 
چو خود را به چشم حقارت بدید
 
صدف در کنارش به جان پرورید .
 
که جایی که دریاست من چیستم
 
گر او هست حقا که من نیستم . ]]]
 
== واژه‌شناسی ==