اردشیر بابکان: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
(زدودن پیوندهای تکراری)
برچسب‌ها: ویرایش همراه ویرایش از وبگاه همراه ویرایش پیشرفتهٔ همراه
بدون خلاصۀ ویرایش
}}
 
'''اردشیر یکم ساسانی''' (به [[زبان پارسی میانه|پارسی میانه]]: [[پرونده:Ardashir i babakan.svg|150px]]) معروف به '''اردشیر بابکان'''، بنیان‌گذار [[شاهنشاهی ساسانی]] بود. وی پس از شکست آخرین شاهنشاه [[شاهنشاهی اشکانی|اشکانی]]، [[اردوان پنجم]] در سال ۲۲۴ میلادی در دشت هرمزدگان، دودمان اشکانی را برانداخت و پادشاهی ساسانی را بنیان گذاشت. اردشیر از آن پس خود را «[[شاهنشاه]]»<ref group="پ">MLKʾn MLKʾ ʾyrʾn / šāhān šāh ī Ērān{{راست‌چین}}شاهنشاه کوتاه‌شدهٔ اصطلاح شاهان‌شاه و به‌معنای شاهِ شاهان است.{{پایان راست‌چین}}</ref> نامید و به بدستدست آوردن سرزمینی را که «[[ایران‌شهر (ساسانیان)|ایرانشهر]]» یا «[[ایران]]» می‌خواند، آغازید.<ref>{{پک|دریایی|۱۳۸۳|ک=شاهنشاهی ساسانی|ص=۱۱}}</ref><ref>{{پک|Daryaee|۲۰۰۸|ف=Political History of Ērānšahr|ص=|زبان=en}}</ref>
 
پیرامون تبار و نیای اردشیر، گزارش‌های تاریخیِ گوناگونی وجود دارد. براساس گزارش [[محمد بن جریر طبری|طبری]]، اردشیر پسر [[بابک پدر اردشیر|بابک]] پسر ساسان بوده‌است. روایت دیگری که در [[کارنامه اردشیر بابکان|کارنامهٔ اردشیر بابکان]] است و [[شاهنامه|شاهنامهٔ فردوسی]] نیز همان را بیان داشته، چنین آورده که اردشیر، زادهٔ ازدواج ساسان — فردی از نوادگان [[دارا]] — با دختر بابک، حاکمی محلی در ایالت پارس<ref group="پ">{{راست‌چین}}واژهٔ «پارس» در سراسر این مقاله اشاره به ''[[فارس (سرزمین)|سرزمین پارس]]'' دارد.{{پایان راست‌چین}}</ref> بوده‌است.
اردشیر بر پایهٔ گزارش طبری، در پیرامون [[اصطخر|اصطخرِ]] پارس زاده شد؛ طبری می‌افزاید که اردشیر در هفت سالگی به نزد فرمانده دژ دارابگرد فرستاده شد؛ پس از مرگ فرمانده، اردشیر بر جای او نشست و [[ارگبد]] دژ دارابگرد شد. طبری در ادامه آورده‌است که سپس بابک، شاه محلی پارس که [[گوچهر بازرنگی|گوچهر]] نام داشت را سرنگون کرد و [[شاپور پسر بابک|پسرش شاپور]] را به‌جای وی گماشت. براساس گزارش طبری، شاپور و پدرش بابک به‌ناگاه مردند و اردشیر حاکم پارس شد. کشمکش میان اردشیر با شاهنشاهی اشکانی بالا گرفت و سرانجام در ۲۸ آوریل ۲۲۴ میلادی، اردشیر با لشکر اردوان پنجم در [[نبرد هرمزدگان|دشت هرمزدگان]] روبرو شد و طی این جنگ، اردوان شاهنشاه اشکانی کشته شد.
 
بر پایهٔ گزارش‌های سلطنتی، این بابک بود که گوچهر شاه محلی پارس را سرنگون ساخت و پسرش شاپور را بر جای وی نشاند؛ اردشیر از پذیرش گماشتن شاپور سرباز زد و برادر خویش و هر که در برابرش ایستاد را حذف کرد و سپس سکه‌ای منقوش به چهرهٔ خود بر روی سکه و پدرش بابک دربر پشت سکه ضرب کرد. محتمل است نقشِ تعیین‌کننده‌ای که از اردشیر در رهبری شورش علیه دولت مرکزی ترسیم شده‌است، محصول خوانش‌های متأخرتر تاریخی باشد. احتمالاً در آن‌گاه بابک بیشتر ایالت پارس را زیر حاکمیت خود متحد ساخته باشد.
 
اردشیر نقش بسزایی در گسترش ایدئولوژی شاهنشاهی داشته‌است. وی کوشید تا خویش را به مثابهٔ [[مزدیسنا|مزداپرستی]] مرتبط با خدا و دارندهٔ [[فر|فَرّه ایزدی]] بنمایاند. ادعای مشروعیت پادشاهی وی به‌عنوان نورسته‌اینورُسته‌ای برحق از نسل شاهان اسطوره‌ای ایرانی و نیز تبلیغات منتسب به اردشیر علیه مشروعیت و نقش پارتیان در توالی تاریخ ایرانی، مؤید جایگاه ممتازی است که میراث [[شاهنشاهی هخامنشی|هخامنشی]] در ذهن نخستین شاهنشاهان ساسانی داشته‌است. اگرچه دیدگاه رایج برآنبر آن است که احتمالاً ساسانیان چندان دربارهٔ هخامنشیان و وضعیتشان نمی‌دانسته‌اند. از سوی دیگر، برخی از مورخینمورخان برآنند که نخستین شاهنشاهان ساسانی، با هخامنشیان آشنا می‌بودند و شاهنشاهان متأخر او،ساسانی، به‌عمد به [[کیانیان]] روی آوردند. اوآن‌ها آگاهانه هخامنشیان را نادیده گرفتند تا بتوانند پیشینهٔ خود را به کیانیان برسانند؛ و از همین‌جا بود که تاریخ‌نگاری مقدس را در پیش گرفتند.
 
اردشیر برای یادبود پیروزی‌هایش، اقدام به نقر سنگ‌نگاره در [[فیروزآباد]] ([[گور (شهر باستانی)|شهر گور یا اردشیرخوره]])، [[نقش رجب]] و [[نقش رستم]] کرده‌است؛ در سنگ‌نگارهٔ وی در نقش رستم، اردشیر و اهورامزدا سوار بر اسب در برابر یکدیگرند و جسد [[اردوان پنجم|اردوان]] و اهریمن زیر سم اسبان اردشیر و اهورامزدا تصویر شده‌است. از این نقش چنین برمی‌آید که اردشیر می‌پنداشته یا می‌خواسته دیگران بپندارند که حاکمیت وی بر سرزمینی که در کتیبه‌ها «ایرانشهر» خوانده می‌شده، از سوی پروردگار مقرر شده‌است. واژهٔ ایران، پیش از این، در اوستا و به‌عنوان «نام سرزمین اسطوره‌ای آریاییان» به کار می‌رفت؛ در دوران اردشیر، عنوان «ایران» بر جغرافیای زیر حاکمیت ساسانیان اطلاق شد. اندیشهٔ «ایران»، هم برای جوامع زردشتیزرتشتی و هم غیر زرتشتیغیرزرتشتی سراسر شاهنشاهی پذیرفته شد و حافظهٔ جمعی ایرانیان در مراحل گوناگون و لایه‌های مختلف جامعهٔ ایرانی تا دوران مدرن امروز ادامه یافت و زنده ماند. آنچه روشن است این است که مفهوم «ایران»، پیشتر کاربردی مذهبی نیز داشته و سپس به پیدایش صورت سیاسی آن و در مفهوم مجموعه‌ای جغرافیایی از سرزمین‌ها انجامیده‌است.
 
== منبع‌شناسی ==
 
=== گزارش‌ها ===
گزارش‌ها به متونی گفته می‌شود که به زبان‌ها و در دوره‌های گوناگونی نوشته شده‌اند.<ref>{{پک|ویدن‌گرن|۱۳۸۷|ک=تاریخ ایران کمبریج|ص=۸۷۷}}</ref> شایان ذکر است که اساس نوشته‌های همهٔ تاریخ‌نگاران مسلمان (تاریخ‌های عربی و فارسی)، ''[[خودای‌نامگ|خداینامه]]''های رسمی دربار ساسانی بوده‌است که این ''خداینامهخداینامه‌''ها نیز از رویدادهای مندرج در سالنامه‌های رسمی دربار ساسانی به عنوان منبع بهره برده‌اند. ''خداینامه'' در اواخر عصر ساسانی به زبان [[زبان پارسی میانه|پارسی میانه]] تدوین شده بود. عنوان ترجمهٔ این کتاب به زبان عربی زیر نام ''سیر الملوک العجم'' و در فارسی ''شاهنامه'' بوده‌است. امروزه هیچ‌یک از ترجمه‌های مستقیم عربی ''خداینامه'' و نیز اصل متن پارسی میانهٔ ''خداینامه'' در دست نیست.<ref>{{پک|کریستن‌سن|۱۳۸۹|ک=ایران در زمان ساسانیان|ص=۷۲}}</ref>
 
;یونانی - رومی
[[دیون کاسیوس]]، یکی از منابع معروف تاریخ پارتیان است که گزارشی دربارهٔ برافتادن پارتیان و برآمدن اردشیر بابکان به‌دست داده‌است.<ref>{{پک|ویدن‌گرن|۱۳۸۷|ک=تاریخ ایران کمبریج|ص=۸۸۹}}</ref>{{سخ}}
تاریخ [[هرودین|هِرودیَن]] نیز به‌تفصیل به چگونگی تغییر پادشاهی از پارتیان به ساسانیان پرداخته‌است.<ref>{{پک|کریستن‌سن|۱۳۸۹|ک=ایران در زمان ساسانیان|ص=۸۶}}</ref>{{سخ}}[[آگاثیاس]] نیز اگرچه در دوران [[انوشیروان|خسرو انوشیروان]] می‌زیست،<ref>{{پک|کریستن‌سن|۱۳۸۹|ک=ایران در زمان ساسانیان|ص=۸۷}}</ref> اما به‌دلیل دسترسی به سالنامه‌های شاهنشاهی در بایگانی‌های تیسفون، تاریخ وی یکی از منابع اصلی‌است. اما وی نیز در گزارش داستان جوانی اردشیر، از روایات عامیانه بهره برده‌است.<ref>{{پک|ویدن‌گرن|۱۳۸۷|ک=تاریخ ایران کمبریج|ص=۸۹۰}}</ref>
 
;ارمنی
تاریخ ارمنستان در عهد ساسانی، کاملاً با تاریخ شاهنشاهی ایران پیوسته‌است؛ از این روی در تاریخ‌های مورخینمورخان ارمنیِ آن عصر، نه‌تنها مطالب بسیاری مهمی راجع به سرگذشت شاهنشاهان ایران به‌دست می‌دهد، بلکه وضعیت ارتباط ایران و ارمنستان نیز از آن پیداست.<ref>{{پک|کریستن‌سن|۱۳۸۹|ک=ایران در زمان ساسانیان|ص=۸۹}}</ref>{{سخ}}
«''[[تاریخ ارمنیان]]''» نوشتهٔ [[آگاتانگلوس|آگاثانگلوسآگاثانگِلوس]]، یکی از منابع ارمنی مربوط به اوایل عصر ساسانی‌است.<ref>{{پک|ویدن‌گرن|۱۳۸۷|ک=تاریخ ایران کمبریج|ص=۸۹۱}}</ref>{{سخ}}[[موسی خورنی|موسسموسِس خورناتسیخورِناتْسی]] معروف به [[هرودوت|هرودوتِ]] [[ارمنستان]] مورخ نامی قرن پنجم میلادی داستانی، در باب اردشیر بابکان نقل کرده‌است که با داستان تقلیدی از زندگی [[کوروش بزرگ]] بی‌شباهت نیست.<ref>{{پک|صفا|۱۳۷۹|ک=حماسه‌سرایی در ایران|ص=۴۰}}</ref>
 
;سریانی
یکی دیگر از منابع تاریخ ساسانی، کتاب‌هایی است که مسیحیان به‌زبان سریانی نوشته‌اند.{{سخ}}
''[[تذکره اربیل|رویدادنامهٔ آربلاآربِلا]]'' متنی‌است که در نیمهٔ سدهٔ ششم میلادی نوشته شده و تاریخ مناطق مسیحی میان‌رودان از سدهٔ دوم تا حدود سال ۵۵۰ میلادی را در برمی‌دارد.<ref>{{پک|کریستن‌سن|۱۳۸۹|ک=ایران در زمان ساسانیان|ص=۹۲}}</ref> این کتاب برای دورهٔ برافتادن پارتیان و برآمدن ساسانیان ارزش فراوان می‌دارد.<ref>{{پک|ویدن‌گرن|۱۳۸۷|ک=تاریخ ایران کمبریج|ص=۸۹۳}}</ref>{{سخ}}
«''[[تاریخ ادسا|تاریخ اِدِسا]]''»، کتابی‌است که در حدود ۵۴۰ میلادی نوشته شده‌است،شده‌است و دربردارندهٔ رخدادهایی از سال ۱۳۲ قبل از میلاد تا ۵۴۰ میلادی است.<ref>{{پک|کریستن‌سن|۱۳۸۹|ک=ایران در زمان ساسانیان|ص=۹۲}}</ref>{{سخ}}
«''[[رویدادنامه کرخ بیت سلوق|رویدادنامهٔ کرخکَرخ بیت سلوقسِلوق]]''»، منبعی کوتاه اما مهم است که آگاهی‌های باارزشی دربارهٔ اوایل دوران ساسانی به‌دست می‌دهد.<ref>{{پک|ویدن‌گرن|۱۳۸۷|ک=تاریخ ایران کمبریج|ص=۸۹۳}}</ref>
 
;پارسی میانه
''[[کارنامه اردشیر بابکان|کارنامهٔ اردشیر بابکان]]''، داستانی حماسی‌است پیرامون اردشیر بابکان و کیفیت رسیدن وی به پادشاهی ایران. این متن در حدود ۶۰۰ میلادی و در پایان عصر ساسانی به [[زبان پارسی میانه|زبان پهلوی]] نوشته شده‌است.<ref>{{پک|شریفی|۱۳۸۷|ک=فرهنگ ادبیات فارسی|ص=۱۱۴۵}}</ref><ref>{{پک|پریخانیان|۱۳۸۷|ک=تاریخ ایران کمبریج|ص=۱۲}}</ref>
 
;فارسی
''[[شاهنامه|شاهنامهٔ فردوسی]]''، بزرگترین و مهم‌ترین منبع برای گزارش‌های مربوط به تاریخ ملی ایران‌است،ایران‌است و آگاهی‌های سودمند بسیاری دربارهٔ نهادها و تمدن ساسانی به‌دست می‌دهد.<ref>{{پک|ویدن‌گرن|۱۳۸۷|ک=تاریخ ایران کمبریج|ص=۸۹۶}}</ref>{{سخ}}
''[[تاریخ بلعمی]]''، برگردان فارسی از [[تاریخ طبری]] و یکی از مهم‌ترین آثار منثور فارسی دربارهٔ ساسانیان است. این اثر جدا از متن عربی نیز اثر ارزشمندی‌است زیرا معادل‌های فارسی اصطلاحات عربی در تاریخ طبری را به‌دست می‌دهد.<ref>{{پک|ویدن‌گرن|۱۳۸۷|ک=تاریخ ایران ''کمبریج|ص=۸۹۶}}</ref>{{سخ}}
''[[فارسنامه (ابن بلخی)|فارس‌نامهٔ (ابن‌بلخی)]]''، یکی از منابع فارسی سودمند دربارهٔ تاریخ ساسانی‌است که آگاهی‌های ارزشمندی درباب وضعیت و مرتبهٔ فرمانروایان دست‌نشاندهٔ بزرگ و سِمَت آنان، که در عین حال رعیت پادشاه بودند، به‌دست می‌دهد.<ref>{{پک|ویدن‌گرن|۱۳۸۷|ک=تاریخ ایران ''کمبریج|ص=۸۹۶}}</ref>{{سخ}}
''[[تاریخ طبرستان (ابن اسفندیار)]]''، نیز یکی از منابع تاریخ ساسانی‌است. «[[نامه تنسر به گشنسب|نامهٔ تنسر]]» در این کتاب آمده‌است.<ref>{{پک|ویدن‌گرن|۱۳۸۷|ک=تاریخ ایران کمبریج|ص=۸۹۷}}</ref>{{سخ}}
''[[مجمل التواریخ و القصص]]''، یکی از متنی‌استمتن‌هایی‌است با ارزش محدود، زیرا کمتر گزارشی در آن می‌توان یافت که به‌تفصیل در دیگر منابع یافت نشود.<ref>{{پک|ویدن‌گرن|۱۳۸۷|ک=تاریخ ایران کمبریج|ص=۸۹۷}}</ref> ''[[عهد اردشیر (کتاب)|عهد اردشیر]]'' نامه یا خطبه‌ایستخطبه‌ای از اردشیر بابکان در آئینآیین ملکداری‌است که ذکر نامش در [[مجمل التواریخ و القصص]] به‌میان آمده‌است.<ref>{{پک|مشکور|۱۳۶۹|ک=کارنامهٔ اردشیر بابکان|ص=۱۳–۱۱}}</ref>
 
;عربی
''[[تاریخ طبری]]'' نوشتهٔ [[محمد بن جریر طبری]]، مجموعه کتبی‌است به‌زبان عربی که منبع اصلی و ضروری درباب تاریخ ساسانی‌است.<ref>{{پک|ویدن‌گرن|۱۳۸۷|ک=تاریخ ایران کمبریج|ص=۸۹۸}}</ref>{{سخ}}
''[[مروج‌الذهب و معادن‌الجوهر|مروج‌الذهبِ]]'' [[علی بن حسین مسعودی]] نیز یکی از منابع پیرامون تاریخ ساسانیان است.<ref>{{پک|ویدن‌گرن|۱۳۸۷|ک=تاریخ ایران کمبریج|ص=۸۹۸}}</ref>
 
== ریشهٔ نام ==
اردشیر {{به پارسی باستان|{{میخی هخ|A}}{{میخی هخ|RA}}{{میخی هخ|TA}}{{میخی هخ|XA}}{{میخی هخ|SHA}}{{میخی هخ|SSA}}{{میخی هخ|A}}}} که «اَرْتَه‌خْشَ‌ثْرَ» تلفظ می‌شده،<ref>{{پک|شارپ|۱۳۸۴|ک=فرمان‌های شاهنشاهان هخامنشی|ص=۱۵۲}}</ref> از نام‌های کهن و ستودهٔ ایرانی می‌بوده‌است. در یونانی‌اش «اَرْتَه‌کْسِرْکْسِسْ» (Artaxérxēs {{lang|grc|Αρταξέρξης}}) می‌خواندند؛ اردشیر {{به پارسی میانه|[[پرونده:ارتخشیر.svg|75px]]}} «اَرْتَخْشْتَر» یا «اَرْتَخْشیر» می‌بوده؛ به [[ارمنی کلاسیک|ارمنی]] «اَرْتَشیس» (Artašēs {{lang|xcl|Արտաշէս}}) می‌گفتندش و در فارسی نیز «اردشیر» خوانده می‌شود.<ref>{{پک|شهبازی|۱۳۸۹|ک=تاریخ ساسانیان: ترجمهٔ بخش ساسانیان از کتاب تاریخ طبری و مقایسهٔ آن با تاریخ بلعمی|ص=۲۱۸}}</ref> اردشیر در لغت معنای «کسی‌استکسی که پادشاهی‌اش برپایهٔ راستی و عدالت است» می‌دهد.<ref>{{پک|Schmitt|۱۹۸۶|ف=ARTAXERXES|زبان=en}}</ref> جزء نخست ارتخشیر برگرفته از مفهوم دینی عدالت موسوم به «[[ارته]]» یا «[[اشه]]» است و جزء دومش با مفهوم «شهر» در ارتباط است.<ref>{{پک|شهبازی|۱۳۸۹|ک=تاریخ ساسانیان: ترجمهٔ بخش ساسانیان از کتاب تاریخ طبری و مقایسهٔ آن با تاریخ بلعمی|ص=۲۲۸}}</ref>
 
سه‌تن از شاهنشاهان هخامنشی و چهار تن از شاهان محلی پارس —موسوم به [[فرترکه]]‌ها، اردشیر نام می‌داشتند و اردشیر بابکان، در تسلسل شاهان محلی پارس، «اردشیر پنجم» می‌بوده‌است.<ref>{{پک|شارپ|۱۳۸۴|ک=فرمان‌های شاهنشاهان هخامنشی|ص=۱۵۲}}</ref><ref>{{پک|بیانی|۱۳۸۶|ک=شامگاه اشکانیان و بامداد ساسانیان|ص=۹}}</ref>
{{هم‌چنین ببینید|اختلاف پیرامون نسبت بابک با ساسان}}
[[پرونده:Coin Of Ardashir Papakaan.JPG|بندانگشتی|200px|سکه اردشیر بابکان]]
گزارش‌های تاریخیِ متفاوتی پیراموندربارهٔ نیا و نسب اردشیر وجود می‌دارد. براساس گزارش [[محمد بن جریر طبری|طبری]]، اردشیر پسر [[بابک ساسانی|بابک]] پسر [[ساسان]] بوده‌است. روایت دیگری که در [[کارنامه اردشیر بابکان|کارنامهٔ اردشیر بابکان]] می‌باشد، و [[شاهنامه|شاهنامهٔ فردوسی]] نیز همان را بیان داشته، چنین آورده که اردشیر، زادهٔ ازدواج ساسان —فردی از نوادگان دارا— با دختر بابک، حاکمی محلی در ایالت پارس بوده‌است.<ref>{{پک|Wiesehöfer|۱۹۸۶|ف=ARDAŠĪR I i. History|زبان=en}}</ref> در کارنامهٔ اردشیر بابکان که پس از وی نگاشته شده، «اردشیر کی بابکان از تخمهٔ ساسان و از ناف دارا شاه»<ref group="پ">ardaxšīr ī kay pābagān az tōhmag ī Sāsān nāf ī dārāy šāh.</ref> خوانده شده‌است.<ref>{{پک|دریایی|۱۳۸۲|ک=تاریخ و فرهنگ ساسانی|ص=۸۴}}</ref> [[تورج دریایی|دریایی]] برآن‌است که با توجه بدین سطر می‌توان دریافت که اردشیر تبار خویش را به هر آنکه می‌توانسته نسبت داده‌است؛ انتساب اردشیر به [[کیانیان]] اسطوره‌ای با لقب «کی» در کنار پیونددادنپیوند دادن خویش به «ساسان» که ایزدی نگهبان و اسرارآمیز می‌بوده و همچنین دارا —که احتمالاً تلفیقی بوده‌باشد از [[داریوش بزرگ]] و [[داریوش دوم|دوم]] هخامنشی با [[دارایان یکم|دارای یکم]] و [[دارای دوم|دوم]] از دودمان شاهان محلی پارس—،پارس— نشان از تبار ساختگی او می‌دارد.<ref>{{پک|دریایی|۱۳۹۱|ک=ناگفته‌های امپراتوری ساسانیان|ص=۲۱}}</ref> از آنجا که اردشیر نیای شاهی خویش را به ساسان پیوند داده، بررسی کیستی ساسان بسیار مهم است. نخست انگاشته شده بود که شکل کتیبه‌ای ssn بر قطعه‌سفال‌ها و سایر اسناد، حکایت از آن می‌دارد که «ساسان» ایزدی زرتشتی بوده گرچه در اوستا و سایر متون پارسی باستان اشارتی بدو نرفته‌است. اخیراً مارتین شوارتز نشان داده که ایزد اشاره شده بر سفال‌ها، ربطی به «ساسان» ندارد بلکه بیانگر «سسن»<ref group="پ">Sesen</ref> الههٔ کهن سامی‌است که در هزارهٔ دوم پیش از میلاد در [[اوگاریت]] پرستیده می‌شد. بر روی سکه‌هایی که در [[تاکسیلا|تکسیلاتَکسیلا]] یافت شده، عبارت «ساسا» بر آن نوشته شده‌است؛ چه بسا که با «ساسان» مرتبط باشد زیرا نمادهای روی سکهٔ مذکور، با نشان‌های سکهٔ شاپور یکم هم‌سان‌استهمسان است. در شاهنامهٔ فردوسی نیز بر تبار شرقی ساسان یاد شده‌است که ممکن است نشان از آن بدارد که خاندان وی از شرق آمده بودند. به‌هرروی و با وجود همهٔ این دشواری‌ها می‌توان گفت که اردشیر که خود را از تبار ایزدان می‌نمایانده،می‌نمایانده‌است. ممکن است ساسانیان «ساسان» را به مرتبهٔ خدایی رسانده باشند.<ref>{{پک|دریایی|۱۳۸۳|ک=شاهنشاهی ساسانی|ص=۱۶–۱۷}}</ref><ref>{{پک|Daryaee|۲۰۱۰|ف=ARDAXŠĪR AND THE SASANIAN'S RISE TO POWER|ص=|زبان=en}}</ref> منابع اولیهٔ اسلامی که برگرفته از روایات ساسانی‌اند، بر عارف و زاهد بودن ساسان تأکید داشته‌اند و در حقیقت تبارجای ساسان را هندوستان —که مرکز ریاضت است— ذکر کرده‌اند. تنها بدین روش بود که اردشیر توانست تبار دوگانهٔ اشرافی-مذهبی برای خویش برسازد. شگفت نیست که در روایات مذهبی ساسانی، بر تبار مذهبی اردشیر و در گزارش‌های سلطنتی بر نیای اشرافی وی تأکید و سپس به روایات مذهبی از او پیوند داده می‌شود. به‌هرروی ساسان هر که بوده و هر کجا می‌زیسته، بومی پارس نبوده و در منابع، شرق و غرب فلات ایران به‌عنوان خاستگاه‌اش ذکر شده‌است.<ref>{{پک|Daryaee|۲۰۱۰|ف=ARDAXŠĪR AND THE SASANIAN'S RISE TO POWER|ص=|زبان=en}}</ref>
 
اکثریت منابع خارجی در ارائهٔ تباری ناشناخته از اردشیر هم‌رأی‌اند؛<ref>{{پک|Daryaee|۲۰۱۰|ف=ARDAXŠĪR AND THE SASANIAN'S RISE TO POWER|ص=|زبان=en}}</ref> مثلاً [[آگاثیاس]] چنین نقل کرده که بابک کفشگری بود که برپایهٔ شواهد اخترشناسی، دریافت که ساسان را پسری بزرگ خواهد بود؛ بنابراین بابک اجازه می‌دهد که ساسان با همسرش خفت‌وخیز داشته باشد و از این اتفاق اردشیر به‌دنیا آمد.<ref>{{پک|Frye|۱۹۸۸|ف=BĀBAK|زبان=en}}</ref> [[منصور شکی|شکی]] روایت آگاثیاس را داستان بیهوده و مبتذلی از جانب مغرضینمغرضان و بدخواهان ساسانی توسط سرگویسسِرگیوس نامی،نامی که مترجم سوریانیسُریانی دربار انوشیروان بود می‌داند. شکی می‌گوید روشن است که این اراجیف را سرگیوس مسیحی ریاکارانه به آگاثیاس القا کرده‌است، گو اینکه از نسب نامهنسب‌نامهٔ اردشیر در کارنامه گرده برداشته‌است، از برساخته‌های مسیحیون و فرق الحادی و دهریون و غیره است. استدلال شکی بر قانون جاری در مناسبات زناشویی است که در آن فرزندانی که حاصل ازدواج زن با همسر دومش (بعد از طلاق از همسر اولش)، به همسر اولی تعلق خواهند داشت.<ref>{{پک|شکی|۱۳۶۹|ک=ساسان که بود؟|ص=۸۰}}</ref> در کتیبهٔ سه‌زبانهٔ [[شاپور یکم]] بر [[کعبه زرتشت|کعبهٔ زردشت]] در نقش رستم، ساسان تنها یک نجیب‌زاده و بابک پادشاه معرفی شده‌است.<ref>{{پک|فرای|۱۳۸۲|ک=تاریخ ایران کمبریج|ص=۲۱۷–۲۱۸}}</ref>
 
دربارهٔ صحت و سقم هریک از روایات مذکور، نظراتی وجود می‌دارد. برخی گزارش [[محمد بن جریر طبری|طبری]] را بدین سبب مشکوک دانسته‌اند که وی شجره‌نامه‌ای مفصل از اردشیر به‌دست می‌دهد که نسل وی را به پادشاهان اسطوره‌ای و پهلوانی ایران باستان می‌رساند. برخی گزارش کارنامه و شاهنامه را موجه‌تر می‌دانند از آن جهت که پسرِ ساسان بودن اردشیر و به فرزندخواندگی گرفتنِ وی توسط بابک، با قوانین و رسوم زرتشتی سازگاری می‌دارد.<ref>{{پک|فرای|۱۳۸۲|ک=تاریخ ایران کمبریج|ص=۲۱۷–۲۱۸}}</ref> البته برخی نیز با دیدهٔ تردید به گزارش کارنامه و شاهنامه نگریسته، آن را اسطوره‌ای و گزارشی برای مشروعیت‌بخشی به بنیان‌گذار سلسلهٔ ساسانی دانسته‌اند.<ref>{{پک|دریایی|۱۳۸۲|ک=تاریخ و فرهنگ ساسانی|ص=۸۴}}</ref>
== پارس پیش از برآمدن ساسانیان ==
[[پرونده:KINGS of PERSIS. Vādfradād (Autophradates) I. 3rd century BC.jpg|بندانگشتی|چپ|300px|سکهٔ [[وادفراداد یکم]]. در نقش پشت سکه، بنایی شبیه به [[کعبه زرتشت|کعبهٔ زرتشت]] مشاهده می‌شود.<ref>{{پک|سرفراز|۱۳۸۷|ک=سکه‌های ایران از آغاز تا دوران زندیه|ص=۸۰}}</ref>]]
پارس ایالتی که جنبش بنیان‌گذاردن دولت نوین ساسانی از آنجای آغاز گردید، در آستانهٔ سدهٔ سوم میلادی شهرت پیشین خود را از دست داده بود. از دیرباز در کنار ویرانه‌های [[تخت جمشید]] پایتخت هخامنشیان —که لشکریان [[اسکندر|اسکندر مقدونی]] به آتشش کشیدند— شهری نو بنامبه نام [[اصطخر]] سر برآورده بود. با آنکه شاهان محلی آن خطه، با حفظ رسم‌های کهن، نام‌های بلندآوازهٔ شاهنشاهان هخامنشی مانند دارا (داریوش) و اردشیر را بر خود می‌نهادند، اما این تقریباً تنها نمونهٔ باقی‌ماندهٔ شکوه و عظمت باستان بود.<ref>{{پک|لوکونین|۱۳۸۴|ک=تمدن ایران ساسانی|ص=۳۹–۴۰}}</ref> حاکمان محلی ایالت پارس که خود را وارثان برحق هخامنشیان می‌دانستند، در طول چهار و نیم سده حکومت اشکانی، تابعیت از آنان را با بی‌رغبتی پذیرفته بودند و همواره مترصد فرصتی بودند که بر اریکهٔ قدرت هخامنشیان بنشینند.<ref>{{پک|بیانی|۱۳۸۶|ک=شامگاه اشکانیان و بامداد ساسانیان|ص=۵}}</ref> ایشان پارتیان را بچشمبه چشم غاصبانی بدوی می‌نگریستند که با زور حق آنان را گرفته‌اند.<ref>{{پک|بیانی|۱۳۸۶|ک=شامگاه اشکانیان و بامداد ساسانیان|ص=۸}}</ref> باقی‌مانده‌های [[پاسارگاد]] و [[تخت جمشید]] می‌توانست یادواره‌ای پایا از شکوه گذشتهٔ ایالت پارس باشد؛ گرچه آگاهی از وجود یک امپراتوری بزرگ اغلب به دست فراموشی سپرده شده‌بود.<ref>{{پک|فرای|۱۳۸۲|ک=تاریخ ایران کمبریج|ص=۲۱۷}}</ref>
 
[[پرونده:Persis Darayan II drachm.jpg|راست|بندانگشتی|250px|سکهٔ [[دارایان دوم]]، از شاهان محلی پارس]]
از تاریخ چهارصد سالهٔ این ایالت، که نخست جزئی از پادشاهی سلوکیان بود و سپس بخشی از شاهنشاهی اشکانی گردید، تاکنون آگاهی چندانی بدستبه دست نیامده و تقریباً هرآنچه از وضعیت سیاسی ایالت پارس —پیش از برآمدن اردشیر— دانسته‌است، وابسته به سکه‌هایی‌است که پادشاهان محلیِ نیمه‌وابستهٔ آن سامان ضرب می‌کردند؛ برپایهٔ دانسته‌های موجود از سکه‌های پارس، تقریباً از اندکی پس از مرگ اسکندر مقدونی، بی‌انقطاع دستِ کم یک پادشاه محلی در سرزمین پارس حکومت می‌کرده‌است. با بودن نام‌های پادشاهانی مانند «دارا» (داریوش) و «اردشیر» بر سکه‌های شاهان محلی این خطه، اگر انگاشته نشود که دودمانی فرعی از هخامنشیان همچنان در پارس حاکم بوده‌اند، حداقل ادامهٔ حیات پاره‌ای از سنت‌های هخامنشی را در آن سرزمین گواهی می‌دهد.<ref>{{پک|فرای|۱۳۸۲|ک=تاریخ ایران کمبریج|ص=۲۱۷}}</ref><ref>{{پک|بیانی|۱۳۸۶|ک=شامگاه اشکانیان و بامداد ساسانیان|ص=۹–۸}}</ref><ref>{{پک|لوکونین|۱۳۸۴|ک=تمدن ایران ساسانی|ص=۳۹–۴۰}}</ref>
 
در زمان سلوکیان، به‌گاه شوریدن [[الکساندر (ساتراپ)|اسکندر برادر مولون]] شهربان سلوکی پارس بر [[آنتیوخوس سوم]]، «فَرّه‌تَرَکه» ها<ref group="پ">Frataraka</ref> (شاهان محلی پارس) بر آن سرزمین فرمان می‌راندند. این نشانگر آن است که این شاهان محلی، با شهربانان سلوکی در فرمانروایی شریک بوده‌اند یا هر یک جدایگانه در بخشی از پارس فرمان می‌راندند.<ref>{{پک|فرای|۱۳۸۶|ک=میراث باستانی ایران|ص=۳۰۵}}</ref> در زمان اشکانیان نیز شاهان محلی پارس به مانند برخی دیگر از شاهان نیمه وابستهٔ شاهنشاهی اشکانی، از حق ضرب سکه به نام خویش برخوردار می‌بودند. در آن زمان حاکمان پارس خود را «فره‌ترکه» می‌نامیدند؛ بر پایهٔ واژهٔ مترادف آن که از اسناد آرامی روزگار هخامنشیان بدست آمده‌است، این واژه باید معنای «فرمانروا» داشته باشد. از آن پس (شاید از سدهٔ دوم پیش از میلاد) عنوان‌های حاکمان پارس دگرگون شد و آنان خویش را «شاه»<ref group="پ">MLK</ref> نامیدند. بر سکه‌های شاهان محلی پارس، تاج و نشانه‌های شاهی، تصویر پرستشگاه، آتشدان با آتشی شعله‌ور و نمادهایی از ماه و ستاره و نقش اهورامزدا ضرب شده‌است که نشان از این می‌دارد که در پارس برخلاف دیگر نواحی، آتش مقدس را می‌ستاییدند و ایزدان زردشتی را می‌پرستیدند و آیین کهن همچنان پای بر جای می‌بود.<ref>{{پک|لوکونین|۱۳۸۴|ک=تمدن ایران ساسانی|ص=۳۹–۴۰}}</ref>