تفاوت میان نسخه‌های «پانتومیم»

۲۵٬۶۶۸ بایت حذف‌شده ،  ۱۰ سال پیش
خنثی‌سازی ویرایش 3762996 توسط 182.50.185.167 (بحث)
(خنثی‌سازی ویرایش 3762996 توسط 182.50.185.167 (بحث))
[[پرونده:Jean + Brigitte Soubeyran Im Zirkus.JPG|thumb|left|250px|صحنه‌ای از نمایش پانتومیم ژان و بریژیت سوبیران.]]
'''لال‌بازی'''<ref>عمید، حسن، [[فرهنگ عمید]]، سرواژهٔ پانتومیم.</ref> یا '''پانتومیم''' {{انگلیسی|Pantomime}}، به [[نمایش]] بی‌کلام گویند.
 
 
 
پانتوميم چيست؟
قبل از اينكه مكتب يا سبك باشد بيشتر يك علم است از دوران كلاسيك گرفته تا مدرن‏، پانتوميم يك نمايش سبك‌يافته است بدانيد كه كلمه " ميم " غلط گفتاري است و در واقع بايد گفت " مايم " .
قبل از آنكه پانتوميمي وجود داشته باشد " پانتومايمي " وجود داشته و قبل از آن " مايم " بوده.
ريشه " مايم " برمي‌گردد به نخستين روزهاي حيات بشر و انسان‌ها كه كلام نداشتند و براي برقراري اين كلام نداشتند و به چيزي جز بدن خود متكي نبودند. در دوران " آنتي ميزيسيم " يا " جاندارگرائي اشيا " اين پديده به نام " جادوگر " اتفاق مي‌افتد او كه اولين بازيگر تاريخ است با زدن ماسك به چهره‌اش صحنه شكار را توصيف مي‌كند. اين پديده داراي محيط اجرائي و داستاني است كه اين‌ها هيچكدام چيزي كمتر از درام امروزي ندارد. بعدا ماسك از چهره جدا شد و آغاز تئاتر عروسكي است. " مايم " به زندگي خودش ادامه مي‌دهد تا قرون وسطي كه " مايم " تبديل به نمايش‌هاي مستهجن مي‌شود البته در يونان. در روم تبديل به گلادياتورها و خشنونت مي‌شود، همه اينها تا قبل از قرن ششم پيش از ميلاد است. بعد از اين زمان بدون كلام ميشود. شخصي بنام " سوفورن " نمايش ملايم را پيش مي‌برد ، (بدون كلام ) .
با شمشير روميان و تسلط بر يونان ، خداي يونان " نون يا پانتو " خداي شكار يا شكارچيان اين دو تمدن درهم ادغام ميشود. تا اين زمان " مايم " حالت فعلي پيدا مي‌كند و " پانتومايم " حالت صفت فاعلي را بخود مي‌گيرند. در قرن پانزدهم ميلادي " پانتومايم يوناني " و " مايم رومي " درهم ادغام ميشوند و " كمدي دلارته " بوجود مي‌آيد. بازيگر اين شيوه اجرائي چون از حكومت انتقاد ميكردند باز از ماسك استفاده مي‌كنند تا جانشان درامان بماند.
پدر " پانتومايم " در فرانسه " آنتي اكروترو " است .
پانتوميم چيست؟
" پانتوميم " عبارت است از چند مجموعه از تابلوهايي پي در پي كه بوسيله بدن بازيگر ساخته ميشود و در غايت خودش به خلق اثري منتهي ميشود.
پانتوميم داراي دانش نظري و تئوري است. در ارتباط با مسائل تنئري پيكره كلي وجود دارد بنام :
" سايلت دراما " ( نمايش در سكوت ) . كه در اولين تقسيم ‌بندي به سه دسته كلي تقسيم ميشود :
1- نمايش بي‌كلام
2- پانتوميم
3- موسيقي و حركت
كه داراي تعاريف و دسته‌بندي جداگانه‌اي هستند.
نمايش بي‌كلام ( مي مودرام ) :
داراي متن است . حد اندازه متن از يك پاراگراف تجاوز نميكند و در كل كار از عناصر تئاتري استفاده ميشود مثل : نور ، دكور ، گريم ، لباس ، ...... يك نمايش كامل است كه تنها كلام را از آن حذف كرده‌اند. متن " كارمن " وقتي به شكل بي‌كلام انجام و اجرا شود از اين گونه است.
موسيقي و حركت :
در اين حالت تبديل نت‌هاي شنيداري به رفتارهاي حركتي كه براساس يك عنصر يعني " ريتم " شكل ميگيرد. موسيقي و حركت ميتواند هم قصه داشته باشد و هم بدون قصه باشد. وقتي فاقد داستان باشد و نخواهد موضوعي را القا كند تبديل به " رقص " ميشود . در اين حالت رقص نمايشي مدنظر است .
" آدام دارينوس " مي‌گويد : " رقص و پانتوميم دوقلوهاي بهم چسبيده‌اند كه فاصله آن‌ها كمتر از تار موست".
تفاوت اين دو در كل ميتوان گفت كه : در رقص ، رقصنده از زمين كنده ميشود و اوج ميگيرد . اما ، در پانتوميم، بازيگر با زمين در ارتباط است .
بازيگر يا ايماگر پانتوميم بايد نشانه‌ها و كدهايي را با نشانه‌گذاري استفاده كند كه تماشاگر آنرا درك كند. ايماگري كه رقص نداند ايماگر نيست . ايماگر ميتواند رقصنده باشد اما رقصنده ، نمي‌تواند ايماگر باشد .
پانتوميم :
پانتوميم به پنج دسته تقسيم ميشود .
1- مايم فيگوراتيو
2- مايم تشريحي
3- مايم كاربردي
4- مايم عروسكي به دو دسته تقسيم ميشود : الف : عروسك كوكي ب : خيمه شب بازي
5- مايم ماشيني يا ربوتيك
بازيگري در تمام جنبه‌هاي آن در يك كلام خلاصه ميشود و آن كنترل است :
كنترل حس ، كنترل بدن ، كنترل كلام .
به كسي بازيگر ميگوئيم كه اين عناصر را دارا باشد و بتواند آن‌ها را كنترل كند .
1- مايم فيگوراتيو :
يك كنترل و ايستائي‌هاي بدن در اشكال مختلف و متفاوت براي زمان‌هاي متفاوت . گاهي فيگور درحد چند ثانيه يا حتي چند دقيقه است كه درهمان حال بماند .
فيگور يا ژست يا ژستوس يوناني‌ها يا ژستورال حالتي است كه بايد داراي معنا باشد و مخاطب بايد بتواند از او مفهومي از او دريافت كند . با كنترل بدن و تعادل براساس تنفس بوجودد مي‌آيد . در كارهاي عملي روي شيوه درست تنفس براي رسيدن به تعادل بدن گفتگو خواهيم كرد.
2- مايم تشريحي :
2- آنتآآآآااا
يك موقعيت توصيف ميشود . اين ساخت موقعيت در " مايم " با ساخت موقعيت در تئاتر كاملا متفاوت است . يكي از ويژگيهاي پانتوميم بدون متن بودن آن است و يك طرح پانتوميم حداقل يك جمله است .
" مارسل مارسو " مي‌گويد : " تمام متن يك پانتوميم درحد سه يا چهار كلمه است مثل ، پيت به رستوران ميرود "‌.
متن‌هايي كه براي جلوه " ايما " مي‌نويسند فقط خلق يا گفتن يك موقعيت است زندگي كاراكتر از نقطهA تا نقطه B ( كل زندگي ) نيست بلكه برشي فقط بين A و B است.
3- مايم كاربردي :
در اين نوع مايم از دو ايماگر ديگر به بالا استفاده ميشود كه " ايماگر اصلي " را ياري مي‌كنند و ميتوانند جنبه اشيا ، صخره ، ... باشند.
4- مايم عروسكي :
مايم عروسكي به دو دسته : الف - عروسك كوكي ب - عروسك خيمه شب بازي تقسيم ميشود . در مايم عروسكي با مايم غير عروسكي يا تفاوت عمده دارد و آن اينكه ، در مايم عروسكي مفاصل بدن به شش مفصل تقليل پيدا مي‌كند .
1- مفصل گردن
2- مفصل دو دست
3- مفصل دو پا
4- مفصل كمر
كه مجموعا شش تا ميشود . در مايم عروسكي حركت افقي و عمودي باهم اتفاق مي افتد . در مايم عروسكي كوكي ، حركات كاملا شكسته ، تعداد مفاصل شش ، حركات متصل است . در مايم عروسك خيمه شب‌ بازي ، تعداد مفاصل شش ، حركات منقطع است و حركات كاملا شكسته نيست .
5- مايم ماشيني يا آدم آهني يا روبوتيك :
تركيب محورهاي حركتي وجود ندارد . حركات افقي و عمودي باهم اتفاق نمي‌افتد يعني ، تعداد مفاصل زيادتر است اما ، ديگر نرمش حركتي عروسكي در آن وجود ندارد .
سوال : فرق ايماگر با بازيگر چيست ؟
جواب : بازيگران موفق ايماگرند . " ژان لوئي مالرو " نمونه آن است . كسي كه ايماگراست ميتواند بازيگر باشد اما در بازيگري ايماگري وجود ندارد.
سوال : در بازي در سكوت هاي بازيگر تئاتر چه ؟
جواب : در بازي در سكوت يك بازيگر تئاتر او ، با گردن به بالا حرف ميزند اما ، در ايماگري تمام بدن حرف ميزند .
تفاوتهاي بازيگر و ايماگر :
در بازيگري : بازيگر به عمق نقش ميرود و بر اساس تحليل كار مي كند.
زماني كه بازيگر كار ميكند كار او از ب ، بسم ا ... شروع و تا آخر بازي مستمر است.
در ايماگري : بازي فرمال و ژستورال است.
بازي منقطع است.
گريم سفيد و خنثي است .
بازي منقطع يعني چه ؟ در اين بازي سه حالت بوجود مي آيد :
1- ورود به نقش 2- خروج از نقش و بازي خنثي 3- ورود به نقش بعدي .
اين حالت شبيه تكنيك برشت يعني فاصله گذاري كه مجموعه خطوط عمودي و افقي با هم اجرا ميشوند اما ، با اين تفاوت كه در شيوه برشت سه حالت اينگونه است :
1- ورود به نقش 2- خروج از نقش 3- بازگشت به نقش .
در شيوه ايمائي زمان 5 دقيقه است و بازيگر شايد 2 نقش را بخواهد انجام دهد كودك و پيرمرد اگر بين اين دو ايماگر از نقش بيرون نيايد و بازي خنثي انجام نگيرد تماشاگر فكر خواهد كرد او همان كودك است كه پير شده . و به همين دليل مهم است در مورد گريم در پانتوميم سفيد و خنثي است چون قرار است ايماگر نقشهاي مختلف را ايفا كند . پس چهره خنثي بايد داشته باشد.
سوال : چرا گريم در ايما سفيد است ؟
جواب : چون رنگ سفيد ميل به گسترش دارد و چون ايماگر با عضله هاي صورت نيز صحبت مي كند بايد اين حالت ديده شود ، مخصوصاً در كارهاي كلاسيك حتماً بايد بكار گرفته شود اما در ايماگري مدرن همين سفيدي هم وجود ندارد.
در جامعه تئاتري ما كه مردم ، حتي با برقراري كلام هم مشكل دارند چه برسد به اينكه كلام را هم برداريم پس ببينيد چقدر كار براي ايماگر سخت تر ميشود چگونه او اين ارتباط را برقرار كند ؟
راههاي انتقال به تماشاگر توسط ايماگر چيست ؟
سه موضوع را بايد ايماگر به تماشاگر انتقال دهد :
1- كاراكتر 2- موقعيت 3- احساسات و عواطف
اين سه در كوتاهترين زمان ممكن بايد انجام گيرد . در تئاتر زمان حدوداً 45 دقيقه است اما در ايما ، حداكثر زمان بين 5 تا 10 دقيقه است و مضاف بر اينكه هر سه را بايد انتقال دهد .
در بازيگري تئاتر ، بازيگر لايه هاي مختلفي از يك شخصيت را در طول نمايش به تماشاگر منتقل و ارائه ميدهد اما ، در ايما با همان برخورد اول بايد كاراكتر با تماشاگر ارتباط برقرار كند.
ارتباط چگونه اتفاق مي افتد ؟
1- ژست 2- موقعيت 3- احساسات و عواطف
ژست : اصلاً دنياي پانتوميم دنياي رئال نيست بلكه اگزجره ميشود يعني بزرگ نمايي يا در شت نمايي انجام ميگيرد . در ژستها بايد دقت كرد مثلاً : شانه هاي افتاده ، ايست بدن ..... و يا يك لبخند بزرگ روي لبها.
موقعيت : اين موقعيت را توسط دستها ايماگر مي سازد با اين تفاوت كه دست ما در چه موقعيتي قرار گيرد مثال: بلند كردن انگشت سبا به رو به بالا يعني اجازه .
بلند كردن انگشت سبا به رو به سمت جلو يعني اشاره.
انگشتها بسته شست به سمت بالا يعني پيروزي ، موفق باشي .
انگشتها بسته شست به سمت پائين يعني مرگ ، خلاصش كن.
پس به وسيله همين يك دست و همان يك ژست تا حالا ايماگر پنج قرارداد را با تماشاگر برقرار مي كند.
احساسات و عواطف : كه با ميميك و اكسپرسيون چهره نمايش ميدهد.
گفتيم كه در يك جلوه ايمائي يا پانتوميم سه موضوع به تماشاگر القا ميشود :
1- كاراكتر 2- موقعيت 3- عواطف و احساسات
علمي وجود دارد به نام " ميموكولوژي " كه علم شناخت " مايم " است و برد و اصل استوار است :
1- اصل تقدم حس بر حركت
2- ترتيب و توالي حركات
اينها را كمي باز كنيم . در اصل تقدم حس بر حركت : اينگونه است كه ، ايماگر در كوتاهترين زمان ممكن آن حس را در خودش پيدا كند بعد عمل مي كند چون ، بدن فرم ميگيرد . بدانيد كه هيچگاه حركت بر حس مقدم نيست .
در اصل ترتيب و توالي حركات : اينگونه است كه ، حركات به لحاظ رابطه پيش افتادگي و رابطة تأخيري برخوردار هستند چون ، منطقي عملي برآن حاكم است . مثلاً رانندگي
1- بازكردن در خودرو 2- قراردادن داخل خودرو 3- قراردادن سوئيچ
4- كشيدن ترمز دستي 5- عوض كردن دنده
كه رابطه پيش افتادگي و تا رابطه تأخيري را به دنبال دارد. حال فرض كنيد جاي دو تا از اينها عوض شود آن وقت است كه فاجعه اتفاق مي افتد.
" چارلز اوبرت " در كتاب " داناتاپانومايم " ( هنر پانتوميم ) حركات و حركتهاي نمايشي را به پنج دسته تقسيم مي كند او مي گويد : " هر حركتي كه در صحنه بكنيد بر پنج دسته است و ابتدا " ايماگر " بايد نوع حركت را براي آن كار پيدا كند مثال : عبور نابينا از خيابان .
حركات پنج گانه چه نوع حركتي هستند ؟
1- حركات ساده : حركاتي هستند كه ضرورتاً براي انجام كنش انجام ميگيرند مثل : كنش راه رفتن ، پس الزاماً بايد گام برداشت . كنش خنديدن ، كه با تمام عضلات صورت كار ميشود . اين حركات بايد كاملاً درشت و اگزجزه مي باشد.
2- حركات منشي ( شخصيتي ) : كه عبارتنداز حركاتي كه مروز زمان و تكرار ، بخشي از وجود كاراكتر ميشوند و ارادي هستند و تكرار شونده مي باشند مثل : بعضيها عادت دارند يك ابرويشان را بالاتر قرار دهند. به اين حركات كه بخشي از وجود شخص ميشوند و جزوه حركات منشي شخصيتي و ارادي هستند .
3- حركات عزيزي : اين حركات پاسخ بدن به يك محرك خارجي كه در لحظه اتفاق مي افتد و غير ارادي و غير تكراري هستند مثل : نشستن روي صندلي كه رويش پونز باشد ، يا ظرف داغي كه رهايش مي كنيد اين پاسخها غير ارادي و غريزي هستند.
4- حركات توصيفي يا تشريحي : اين حركات عبارتنداز : قصد ، اراده ، تصميم گيري قبلي براي انتقال يك مفهوم و يك معني براي برقراري با مخاطب صورت ميگيرد ، از اين حركات در زندگي عادي استفاده مي كنيم مثال : آماده شدن براي آمدن به بيرون از خانه ، كه هز شخص خود را مرتب مي نمايد چرا كه تمام انسانها در ارتباط با ديگران هميشه در حال نقش ايفا كردن هستند.
5- حركات مكمل : در اين حالت زماني ، تمام اندامهاي بدن را براي رساندن منظور بكار كي گيرند كه همان " ايما " است . ايماگر با بدن حرف ميزند چون ، كلام مربوط به مرزهاست ميتوان گفت بسياري از انسانها در شرايط ويژه از اين جلوه " ايما " استفاده مي كنند گفتيم كه كلام مربوط به مرزهاست وقتي شخص از اين مرز خارج شود ديگر ميسر نيست با آن كلام سخن بگويد اما ، زبان بدن غير اين است و مرز نمي شناسد . در هركجا هر انساني كه گرسنه باشد با حركات دو دست و دهان باز ميتواند ، خواسته خود يعني خوردن را يا مكان خوردن را به ديگر بفهماند . " مارسو " مي گويد : " كلام سراسر دروغ است و صداقت را تنها در بدن ميتوان يافت در حركت است كه صداقت وجود دارد " .
6- اتولوژي يا رفتار شناسي : در ابتداي هر امر يا چيزي وجود دارد به نام " فتوگرام " . اگر يك تصوير را به كوچكترين جزء ها تقسيم كنيم هر جزء يك " فتوگرام " است كه ، در بطن خود يك مفهوم جزئي دارد با مجموع تمام اين جزء هاست كه به يك مفهوم كلي و نمايي ميرسيم ، مثال : دستي دري را باز مي كند يك " فتوگرام " بعد چه خواهد شد ؟ تماشاگر نميداند آيا اين در به چه چيزي متصل است يا به كجا بازخواهد شد ؟ اگر عملي انجام نگيرد ، پيامي را نمي رساند پس شما در مرحله برجسته به مفهوم و تحليل مي رسيد . وقتي ما مي گوئيم جلوه " ايما " پس ، طبيعتاً با تصوير سر و كار داريم كه ميشود " فتوگرام " كه به تنهايي كامل نيست و جزئي است پس از تمامي اينها به مفهوم نمايي خواهيم رسيد با شناخت تمامي حركات .
‌چارلز اوبرت " مي گويد : ايماگر بايد براي عمل سه مرحله را پشت سر بگذارد :
1- عينيت 2- ذهنيت 3- آفرينش
در علم رفتار شناسي مي گويد : " ايماگر براي آنكه " فتوگرام " را تجزيه كند و مفهومش را درآورد بايد دو كار انجام دهد :
1- كشف رفتارهاي حركتي در حضور عنصر مادي
2- ارائه رفتار با حذف عنصر مادي
در حوزه پانتوميم در حالت كلاسيك آن ، بايد رفتارهاي حركتي را در حضور عنصر مادي كشف كرده و سپس با حذف عنصر مادي شروع به ساخت فضا كنيد . مثال : فيلم يازدهم سپتامبر، ماشين نويس در محل كار . بيشتر مواقع اين عنصر مادي را نميتوان حذف كرد مثلاً : يك شبح ، كه نميتوانيد نشان دهيد تنها در اين حالتهاي استثنا از اين دو عنصر تخطي مي كنيم اما در بقيه حالات اينگونه نيست.
1- عينيت : " چارلز اوبرت " مي گويد : هر عنصري را در محيط مادي كشف كن . وزن ، حجم ، موقعيت را بشناس و برايش يك فايل بازكن . ايما گر بايد كنجكاو باشد مثلاً : ديدن يك متكدي و .... ايماگر اينها را مي بيند.
2- به ذهن مي سپارد يعني مرحله عينيت را پشت سر مي گذارد و به ذهنيت مي سپارد .
3- و آنرا باز آفريني مي كند.
دسته بندي ديگري نيز وجود دارد براي رفتار كه به لحاظ مفاهيم جزئي يا كلي به سه دسته تقسيم مي شوند:
1- حركات زيبائي شناسانه
2- حركات مفهومي
3- حركات واسط
رفتار شناسها رقص ، را مونولوگ بدن ميدانند . رقص ناب مفهومي ندارد و براي فقط زيبائي بدن و حركات بدن در فضاست . مثال : رقص عام.
مينياتور ايراني در رقص يا بهتر بگوئيم در باله شرقي وجود دارد ، حركات دوار و منحني شكل كه بسيار اين حركات نيايشي است . باله شرقي كاملاً ايراني است اما اندكي از حركات را وام گرفته مثلاً از هندوستان طرح قوس منحني گنبدها ، فرش ، موسيقي ، گچ بري ، خط ايراني را نگاه كنيد تماماً منحني است .
باله شرقي متأسفانه در حال اضمحلال است قبل از انقلاب اسلامي كار ميشده بطور مثال : باله شرقي يوسف و زليخا ، كه متاسفانه رقص شناخته شده خانمها از كار روي آن منع شده اند چونكه اين حركات بسيار ظريف است و خانمها اين حركات را ظريفتر انجام ميدهند. بطور مثال مجموعه ، آفاق ، عشلق ، پرده دران از آن جمله است كه ريشه در باله شرقي دارد. اين باله شرقي با موسيقي همراه است. مواظب باشيد شما يك كار ارزشي انجام ميدهيد و اين كار هنري با ارزش از ارزش نيندازيد . باله شرقي ريشه اش ميرسد به زمان داريوش سوم كه شخصي خواجه به نام " باگوباس " آنرا به دربار روم مي برد و با سه زنگوله كوچك انجام ميداده است . براي بهتر دانستن ميتوانيد به كتاب بنياد رقص نمايشي در ايران اثر " ابراهيم جنتي " مراجعه كنيد.
خود كلمه رقص يك كلمه عربي است و در زبان ايراني اين كلمه به مفهوم بازي گفته ميشده .
دلسارت : ابتدائي ترين نوع بازي آهنگين بچه هاست كه سابقه طولاني دارد و متناسب نمايش كودكان است همان بازي كودكانه " باز ميشم بسته ميشم " است .
امروزه باب شده كه در نمايش از پانتوميم استفاده مي كنند و بخشي از كار را به عهده آن مي سپارند.
بدانيد كه " ايماگر " نبايد به لحاظ قاعده داراي ، ريش و سبيل باشد چون بايد در نقشهاي مختلف كار كند . در يك كار كاربردي از كشور آذربايجان " ايماگر " از نيم بدنش بعنوان كاراكتر دوم استفاده مي كند. بعضي از قسمتهاي بدن ميتواند كاراكتري باشد و جنبه كاربردي اين هنر را منتقل سازد مثلاً دستها كه با آن شخصيتي را مي سازند يا پاها كه با وسايل اندك ميتوانند شخصيتي يا كاراكتري باشند.
تكرار : تكرار قاتل پانتوميم است . حركات تكراري به كارتان صدمه ميزند ، همانگونه كه در تئاتر سعي مي شود از ميزانس تكراري استفاده نشود در پانتوميم هم به كل از ان احراز كنيد . " ايماگر " بايد بسيار دقيق ، هوشمند، و با بدني گويا به كار بپردازد.
 
 
برگرفته از کارگاه آموزش پانتومیم استاد فرشاد منظوفی نیا
 
 
\ارسال توسگ جواد رضایی دانشجوی دانشکده ی هنرهای زیبا.دانشگاه کابل.افغانستان
 
 
 
== تاریخچه ==
۲٬۲۳۴

ویرایش