باز کردن منو اصلی

تغییرات

جز
ربات:اصلاح فاصلهٔ مجازی
== مسیح ==
 
در اوایل قرن هجدهم در محفل بالینگبروک بحثی محرمانه درباره امکان عدم وجود عیسی صورت گرفت، بحثی که حتی ولتر از آن جا خورد.<ref>مجموعه تاریخ تمدن، کتاب قیصر و مسیح، ویل دورانت، صفحه ۶۵۱</ref> ولنی نیز همین تردید را در اثر خویش به نام ویرانه‌های امپراطوری در سال ۱۷۹۱ ابراز داشت. ناپلئون به هنگام ملاقاتش با نویسنده و محقق آلمانی ویلانت در سال ۱۸۰۸ چیزی از او درباره سیاست و جنگ نپرسید؛ بلکه از او پرسید که به تاریخی بودن مسیح معتقد است یا نه؟<ref>مجموعه تاریخ تمدن، کتاب قیصر و مسیح، ویل دورانت، صفحه ۶۵۱</ref> یکی از عمده ترینعمده‌ترین اشتغالات اندیشه نوین در عصر روشنگری فرانسه نقد کتاب مقدس یعنی حمله اوجگیرنده‌ای به اصالت و حقانیت آن بوده‌است. هرمان رایماروس در هنگام مرگ در سال ۱۷۶۸ دستنویسی ۱۴۰۰ صفحه‌ای از خود به جا گذاشت که شش سال بعد توسط گتهولد لیسینگ قسمت‌هایی از آن تحت عنوان « قطعات ولفنبوتل » منتشر شد. در این کتاب استدلال شده بود که نمی‌توان عیسی را به عنوان بنیانگذار مسیحیت در نظر گرفت و درک کرد، بلکه باید او را چهره نهایی و متفوق اسکاتالوژی (آخرتشناسی) یهودیان دانست.<ref>مجموعه تاریخ تمدن، کتاب قیصر و مسیح، ویل دورانت، صفحه ۶۵۲</ref> در سال ۱۷۹۶ هردر تفاوت ظاهرا سازش ناپذیر میان مسیح موصوف در «انجیل متی، مرقس و لوقا» را با مسیح موصوف در «انجیل یوحنا» را خاطر نشان کرد. داوید اشتراوس در اثری دورانساز به نام « زندگی عیسی » نوشت که به عقیده او می‌بایست ویژگی‌های فوق طبیعی عیسی در انجیل‌ها جزو اسطوره‌ها محسوب شود و باید زندگی حقیقی مسیح به هر شکل بازسازی شود. در سال ۱۸۴۰ برونو باوئر دست به نگارش یک سلسله آثار جدلی شور انگیز زد تا نشان دهد عیسی اسطوره‌ای بیش نیست، و شکل تشخص یافته کیشی است که در قرن دوم از درهم آمیختن الاهیات یهودی، یونانی و رومی پیدا شده‌است. در سال ۱۸۶۳ کتاب « زندگی عیسی » اثر ارنست رنان بسیاری را با شیوه عقلاییش به وحشت انداخت. در این کتاب نتایج نظریات منتقدان آلمانی یکجا گردآوری شده و مسئله انجیل‌ها را مورد بررسی قرار می‌داد.
مکتب فرانسوی در این زمینه با آبه لوازی به اوج خود رسید. وی متن عهد جدید را موضوع چنان تجزیه تحلیل شدید و دقیقی قرار داد که کلیسای کاتولیک لازم دانست وی را تکفیر کند.<ref>مجموعه تاریخ تمدن، کتاب قیصر و مسیح، ویل دورانت، صفحه ۶۵۲</ref> در این ضمن در هلند نیز مکتبی متشکل از پیرسون، نابر، وماتاس با انکار وجود تاریخی عیسی، آن هم با ارایه تفصیلی مدارک این نظریات را تکمیل می‌کردند و در انگلستان اسمیت و م.رابرتسن بر چنین انکاری حجت می‌آوردند.<ref>مجموعه تاریخ تمدن، کتاب قیصر و مسیح، ویل دورانت، صفحه ۶۵۲</ref>
 
۲۵٬۵۹۴

ویرایش