تفاوت میان نسخه‌های «حافظ»

۸۷۵ بایت اضافه‌شده ،  ۱۱ سال پیش
ادغام از زندگی حافظ
(جابجایی بخش ها)
(ادغام از زندگی حافظ)
== زندگی‌نامه ==
[[پرونده:Hafez 890104 58T.jpg|left|300px|thumb|آرامگاه خواجه حافظ شيرازى]]
{{اصلی|زندگی حافظ}}
 
از '''زندگی حافظ''' اطلاع چندانی در دست نیست، و در اشعار او که می‌تواند یگانه منبع موثّق زندگی او باشد اشارات اندکی از زندگی شخصی و خصوصی او یافت می‌شود. آنچه از فحوای [[تذکره]]‌ها بدست می‌آید بیشتر افسانه‌هایی است که از این شخصیّت در ذهن عوام ساخته و پرداخته شده است. با این همه آنچه با تکیه به اشارات دیوان او و برخی منابع معتبر قابل بیان است آن است که او در خانواده‌ای از نظر مالی در حد متوسط جامعه زمان خویش متولد شده است.( با این حساب که کسب علم و دانش در آن زمان اصولاً مربوط به خانواده‌های مرفه و بعضاً متوسط جامعه بوده است.) در نوجوانی [[قرآن]] را با چهارده روایت آن از بر کرده و از همین رو به حافظ ملقب گشته است.
در بارهٔ سال دقیق تولد او بین [[مورخین]] و حافظ‌شناسان اختلاف نظر وجود دارد. دکتر [[ذبیح الله صفا]] ولادت او را در ۷۲۷ ه‍. ق <ref>صفا، ذبیح الله [[تاریخ ادبیات ایران]]</ref> و دکتر [[قاسم غنی]] آن را در ۷۱۷ <ref>غنی، قاسم. تاریخ عصر حافظ</ref> می‌دانند. برخی دیگر از محققین همانند علامه [[دهخدا]] بر اساس [[قطعه]]‌ای از حافظ ولادت او را قبل از این سال‌ها و حدود ۷۱۰ ه‍. ق تخمین می‌زنند.<ref>دهخدا، علی‌اکبر. لغتنامه دهخدا، مدخل حافظ</ref> آنچه مسلم است ولادت او در اوایل قرن هشتم هجری و بعد از ۷۱۰ واقع شده و به گمان غالب بین ۷۲۰ تا ۷۲۹ ه‍. ق روی داده‌است.
 
در دوران امارت شاه شیخ [[ابواسحاق]] (متوفی ۷۵۸ ه.ق) به دربار راه پیدا کرده و احتمالاً شغل دیوانی پیشه کرده است. (در [[قطعه]] ای با مطلع "خسروا، دادگرا، شیردلا، بحرکفا / ای جلال تو به انواع هنر ارزانی" شاه جلال الدین مسعود برادر بزرگ شاه ابواسحاق را خطاب قرار داده و در همان قطعه بصورت ضمنی قید می‌کند که سه سال در دربار مشغول است. شاه مسعود تنها کمتر از یکسال و در سنه ۷۴۳ حاکم شیراز بوده است و از این رو می‌توان دریافت که حافظ از اوان جوانی در دربار شاغل بوده است). علاوه بر شاه ابواسحاق در دربار شاهان آل مظفر شامل شاه [[شیخ مبارزالدین]]، [[شاه شجاع]]، [[شاه منصور]] و [[شاه یحیی]] نیز راه داشته است. شاعری پیشه اصلی او نبوده و امرار معاش او از طریق شغلی دیگر (احتمالاً دیوانی) تامین می‌شده است. در این خصوص نیز اشارات متعددی در دیوان او وجود دارد که بیان کننده اتکای او به شغلی جدای از شاعری است، از جمله در تعدادی از این اشارات به درخواست وظیفه (حقوق و مستمری) اشاره دارد.<ref>از کوچه رندان، عبدالحسین زرینکوب</ref>
در مورد سال درگذشت او اختلاف کمتری بین مورخین دیده می‌شود و به نظر اغلب آنان ۷۹۲ ه‍. ق است. از جمله در کتاب [[مجمل فصیحی]] نوشته [[فصیح خوافی]] (متولد ۷۷۷ ه‍. ق) که معاصر حافظ بوده و همچنین [[نفحات الانس]] تالیف [[جامی]] (متولد ۸۱۷ ه‍. ق) به صراحت این تاریخ به‌عنوان سال وفات خواجه قید شده‌است. محل تولد او [[شیراز]] بوده و در همان شهر نیز روی بر نقاب خاک کشیده است.
 
نزدیک به یک قرن پیش از تولّد او (یعنی در سال ۶۳۸ ه‍. ق - ۱۲۴۰ م) [[ابن عربی|محی‌الدّین عربی]] دیده از جهان فروبسته بود، و ۵۰ سال قبل از آن (یعنی در سال ۶۷۲ ه‍. ق - ۱۲۷۳ م) [[جلال‌الدین محمد بلخی|مولانا جلال‌الدّین محمد بلخی]] درگذشته بود.
 
در بارهٔ سال دقیق تولد او بین [[مورخین]] و حافظ‌شناسان اختلاف نظر وجود دارد. دکتر [[ذبیح الله صفا]] ولادت او را در ۷۲۷ ه‍. ق <ref>صفا، ذبیح الله [[تاریخ ادبیات ایران]]</ref> و دکتر [[قاسم غنی]] آن را در ۷۱۷ <ref>غنی، قاسم. تاریخ عصر حافظ</ref> می‌دانند. برخی دیگر از محققین همانند علامه [[دهخدا]] بر اساس [[قطعه]]‌ای از حافظ ولادت او را قبل از این سال‌ها و حدود ۷۱۰ ه‍. ق تخمین می‌زنند.<ref>دهخدا، علی‌اکبر. لغتنامه دهخدا، مدخل حافظ</ref> آنچه مسلم است ولادت او در اوایل قرن هشتم هجری و بعد از ۷۱۰ واقع شده و به گمان غالب بین ۷۲۰ تا ۷۲۹ ه‍. ق روی داده‌است.
بعد از مرگ پدرش، برادرانش که هر کدام بزرگتر از او بودند، به سویی روانه شدند و شمس الدین با مادرش در شیراز ماند و روزگار آنها در تهیدستی می­گذشت.
 
در مورد سال درگذشت او اختلاف کمتری بین مورخین دیده می‌شود و به نظر اغلب آنان ۷۹۲ ه‍. ق است. از جمله در کتاب [[مجمل فصیحی]] نوشته [[فصیح خوافی]] (متولد ۷۷۷ ه‍. ق) که معاصر حافظ بوده و همچنین [[نفحات الانس]] تالیف [[جامی]] (متولد ۸۱۷ ه‍. ق) به صراحت این تاریخ به‌عنوان سال وفات خواجه قید شده‌است. محل تولد او [[شیراز]] بوده و در همان شهر نیز روی بر نقاب خاک کشیده است.
همین که به سن جوانی رسید، در نانوایی به خمیرگیری مشغول شد، تا آنکه عشق به تحصیل کمالات او را به مکتب خانه کشاند. تحصیل علوم و کمالات را در زادگاه خود کسب کرد و مجالس درس علماء و فضلای بزرگ شهر خود را درک نمود. او قرآن کریم را از حفظ کرده بود و بنابر تصریح صاحبان نظر، تخلص حافظ نیز از همین امر نشأت گرفته است.
 
حافظ در سن 38 سالگی همسر خویش را از دست داد. و پس از او بار دیگر زمانه نامهربانی خود را به او نمایان ساخت و این بار فرزندش را از او گرفت.<ref>[http://www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=3854&id=29743 ظ…ظ‡ط¯ظˆغŒظ‘طھ ط¯ط± ط´ط¹ط± ط­ط§ظپط¸<!-- عنوان تصحیح شده توسط ربات -->]</ref>
 
درباره نحوه زندگی حافظ هیچ اطلاع دقیقی در دست نیست. حتی به مقدار یک خط منبعی که هم عصر او باشد و خاطره‌ای از حافظ نقل کرده باشد وجود ندارد. اولین شرح‌حال‌های مکتوب در مورد حافظ مربوط به بیش از ۱۰۰ سال پس از وفات اوست. تمام شرح‌حال‌هایی که در حال حاضر در مورد حافظ نوشته می‌شود بر اساس برداشت شخصی نویسنده از اشعار او و برخی نشانه‌های تاریخی است که به‌طور مستقیم ربطی به حافظ ندارد. مانند شرح‌حال شاهان هم‌عصر حافظ و یا احوال عمومی شهر شیراز در آن روزگار.
 
== حافظ و اسلام ==
''حافظ'' یعنی ''نگه دارنده'' و به کسی گفته می‌شود که بتواند [[قرآن]] را از حفظ بخواند.
 
== علاقه به شیراز ==
 
علاقه ودید حافظ به شیراز از منظر دیوان او و غزلیاتش بخوبی مشهود است و این اشارات با رویدادهای تاریخی زمان حافظ تطابق دارد. بنابراین در دیوان حافظ اگر غزلی شیوا و دلپسند خوانده می شود یقین در خلال ابیات آن رمزآسا و یا آشکارا واقعه ای در روانش و در اندیشه اش سیر می کند. چراکه حافظ را نباید یک شاعر ساده اندیش و مبالغه گو به شمار آورد. زیرا وی پیش از اینکه حتی شاعر باشد به مسایل دینی و فلسفی و عرفانی کاملاً آشنایی داشته و بینش وی در منتهای دریافت تأملات و دقایق اجتماعی است. لذا دید و دلبستگی حافظ به شیراز از دو منظر قابل بررسی است: یکی مطابقت سروده هایش با رخدادهای جامعه که گاهی بر وفق مراد وی است و دیگر طبیعت متنوع و چهارفصل شیراز در آن برهه از زندگی حافظ.
 
حافظ بعد از تحصیلات و کنجکاوی اش در فراگیری علوم زمان به عنفوان جوانی می رسد. شهر شیراز به یمین دولت شیخ ابواسحق اینجو حکمران فارس از امنیت و آرامش کاملی برخوردار بود و مردم از جمله شاعر جوان ما با کمال آسایش و راحتی روزگار می گذرانیدند. اماکن خیر در شهر،مساجد، مدارس و خانقاهها و املاک فراوانی که برآنها وقف کرده بودند بوفور یافت می شد. شیخ ابواسحق پادشاهی آزادی خواه بود که مردم را در آزادیهای احتماعی مخیر می داشت. شیراز در یک زمینی هموار بنا شده بود که دور شهر بارویی از زمان آل بویه برجا مانده بود. بدین ترتیب حافظ جوان نیز در این جامعه آزاد بو اسحاقی با شعف و مصلحت جویی زندگی می کرد و مسایل سیاسی زمان را به دقت زیر نظر داشت. شیراز که به گفته ابن بطوطه بهشت روی زمین بشمار می آمد و از هر سو طرب و شادمانی بر آن بارز، در این روز ها شاهدجنب و جوش حافظ جوان بود که هم از ثروت بهره داشت و هم از دانش. او از حافظان قرآن بود و در همین زمان قاریان در شهر بودند که به آواز خوش قرآن می خواندند.<ref>دیوان حافظ- محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی- انتشارات اقبال ۱۳۵۳</ref>
 
با یورش محمدمبارزالدین حکمران کرمان ویزد به شهر شیراز سلطنت ابو اسحاق در هم پیچیده شد و این واقعه در شعر حافظ بازتابی تأسف انگیز دارد.
 
راستی خاتم فیروزه بو اسحاقی / خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود
 
دیدی آن قهقه کبک خرامان حافظ / که ز سر پنجه شاهین قضا غافل بود
 
دوران بعد از بواسحاق زمان استبداد مبارزالدین بود که اشعاری حاکی از خشم شاعر را به دنبال دارد. اوپادشاهی تندخو و ستمکار و متعصب بود بطوریکه حافظ اغلب او را «محتسب» می نامد و از اینکه آزادی و امنیت مردم را ضایع کرده حافظ در اندیشه آزاردادن اوست. ازاین جهت برخلاف عقیده محتسب به سرودن اشعاری تند به الفاظی از (می- میخانه- باده- مغ) می پردازد.
 
دوش بر یاد حریفان به خرابات شدم / خم می دیدم خون در دل و پا در گل بود
 
اگرچه باده فرحبخش و باد گلبیزست / به بانگ چنگ مخور باده که محتسب تیزست
 
محتسب داند که حافظ عاشق است / وآصف ملک سلیمان نیز هم
 
حافظ ستم بر همشهریان را برنمی تافت و رندانه در احقاق حق مردم تلاش می کرد تا اینکه شاه شجاع پدر ریاکارش را کور کرد و خود به جای او نشست و حافظ نیز چنین بشارتی را به شیرازیها می دهد که :
 
ای دل بشارتی دهمت محتسب نماند / وز وی جهان برست و بت میگسار هم
 
دوران حکومت شاه شجاع دوباره آزادی و شادمانی مردم را به دنبال داشت و حافظ نیز به مراد دیرینه خود رسید که :
 
سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش / که دور شاه شجاع است می دلیر بنوش
 
نکته دوم راجع به علاقه ودید حافظ به شیراز چنانکه گذشت طبیعت سرسبز و مناظر بدیع و باغات دلگشای شیراز بود. بهار شیراز و عطر دل انگبزبهار نارنج آن لطف خاصی داشت و درختان سرو که باغها را پوشانده بودند و انواع میوه هاکه در خاک شیراز پرورش می یافت دل از بیننده می ربود. گردشگاههای فروان که از زمان سعدی نیز باقی مانده بود مردم را به طرف خود می کشانید.<ref>تاریخ ادبیات – دکتر رضا زاده شفق- انتشارات شهسواری ۱۳۲۰</ref>
 
تنها حافظ نبود که «نسیم خاک مصلی و آب رکناباد» او را اجازه سیروسفر نمی داد. در بین تفرجگاههای شهر یکی «تکیه سعدی» نزدیک سرچشمه رکناباد در تنگ الله اکبر و دیگر باغ و زاویه سعدی. از نگاه حافظ
 
شیراز و آب رکنی و این باد خوش نسیم / عیبش مکن که خال رخ هفت کشور است
 
فرق است از آب خضر که ظلمات جای اوست / تا آب ما که منبعش الله اکبر است
 
شاعر آرمان طلب شیراز با نگاه تیزبین خود به بهار باصفای شهرش «نسیم روضه» شیراز را بدرقه راه مسافران می کند.
 
دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس / نسیم روضه شیراز پیک راهت بس
 
شاعر رند شیراز بر خلاف سعدی بزگوار دل از شیراز بر نکند و به سفر طولانی نپرداخت و یا اگر به سفری رفت یقین طولانی نبوده است.بلکه عمر خود را در شیراز که از صفا و زیبایی آن شهر و همچنین گلگشت مصلی و آب رکناباد خوشدل بود ،صرف نمود .زیبایی طبیعت و روانی طبع شاعر نگرش عمیق او را در محیط پیرامون خود عجین کرده بود. لذا با نگاهی دقیق به مجموع عغیب‌گویی نکرده، ولی از آن‌جا که به ژرفی و با پرمعنایی زیسته است و چون سخن و شعر خود را از عشق و صدق تعلیم گرفته، کار بزرگ هنری او آینه‌دار طلعت
<ref>
اشاره است به بیت زیر:
{{شعر}}
{{ب|دل سراپردهٔ محبّت اوست | دیده آئینه‌دار طلعت اوست}}
{{پایان شعر}}
</ref>
و طینت فارسی‌زبانان گردیده است.<ref>حافظ‌نامه، شرح الفاظ، اعلام، مفاهیم کلیدی و ابیات دشوار حافظ، بخش اوّل. ص ۳۶</ref>
{{شعر}}
{{ب|مرا تا [[عشق (ادبیات عرفانی کهن)|عشق]] تعلیم سخن کرد | حدیثم نکتهٔ هر محفلی بود}}
{{ب|مگو دیگر که حافظ نکته‌دان‌ست | که ما دیدیم و محکم جاهلی بود}}
{{پایان شعر}}
 
 
== زبان و هنر شعری ==
همچون همهٔ هنرهای راستین، شعر حافظ پرعمق، چندوجهی، تعبیرپذیر، و تبیین‌جوی است. او هیچ‌گاه ادعای کشف و غیب‌گویی نکرده، ولی از آن‌جا که به ژرفی و با پرمعنایی زیسته است و چون سخن و شعر خود را از عشق و صدق تعلیم گرفته، کار بزرگ هنری او آینه‌دار طلعت
<ref>
اشاره است به بیت زیر:
{{شعر}}
{{ب|دل سراپردهٔ محبّت اوست | دیده آئینه‌دار طلعت اوست}}
{{پایان شعر}}
</ref>
و طینت فارسی‌زبانان گردیده است.<ref>حافظ‌نامه، شرح الفاظ، اعلام، مفاهیم کلیدی و ابیات دشوار حافظ، بخش اوّل. ص ۳۶</ref>
{{شعر}}
{{ب|مرا تا [[عشق (ادبیات عرفانی کهن)|عشق]] تعلیم سخن کرد | حدیثم نکتهٔ هر محفلی بود}}
{{ب|مگو دیگر که حافظ نکته‌دان‌ست | که ما دیدیم و محکم جاهلی بود}}
{{پایان شعر}}
 
 
 
گشته­ام در جهان و آخر کار / دلبری برگزیده­ام که مپرس<ref>[http://www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=3854&id=29743 ظ…ظ‡ط¯ظˆغŒظ‘طھ ط¯ط± ط´ط¹ط± ط­ط§ظپط¸<!-- عنوان تصحیح شده توسط ربات -->]</ref>
 
 
== علاقه به شیراز ==
علاقه ودید حافظ به شیراز از منظر دیوان او و غزلیاتش بخوبی مشهود است و این اشارات با رویدادهای تاریخی زمان حافظ تطابق دارد. بنابراین در دیوان حافظ اگر غزلی شیوا و دلپسند خوانده می شود یقین در خلال ابیات آن رمزآسا و یا آشکارا واقعه ای در روانش و در اندیشه اش سیر می کند. چراکه حافظ را نباید یک شاعر ساده اندیش و مبالغه گو به شمار آورد. زیرا وی پیش از اینکه حتی شاعر باشد به مسایل دینی و فلسفی و عرفانی کاملاً آشنایی داشته و بینش وی در منتهای دریافت تأملات و دقایق اجتماعی است. لذا دید و دلبستگی حافظ به شیراز از دو منظر قابل بررسی است: یکی مطابقت سروده هایش با رخدادهای جامعه که گاهی بر وفق مراد وی است و دیگر طبیعت متنوع و چهارفصل شیراز در آن برهه از زندگی حافظ.
 
حافظ بعد از تحصیلات و کنجکاوی اش در فراگیری علوم زمان به عنفوان جوانی می رسد. شهر شیراز به یمین دولت شیخ ابواسحق اینجو حکمران فارس از امنیت و آرامش کاملی برخوردار بود و مردم از جمله شاعر جوان ما با کمال آسایش و راحتی روزگار می گذرانیدند. اماکن خیر در شهر،مساجد، مدارس و خانقاهها و املاک فراوانی که برآنها وقف کرده بودند بوفور یافت می شد. شیخ ابواسحق پادشاهی آزادی خواه بود که مردم را در آزادیهای احتماعی مخیر می داشت. شیراز در یک زمینی هموار بنا شده بود که دور شهر بارویی از زمان آل بویه برجا مانده بود. بدین ترتیب حافظ جوان نیز در این جامعه آزاد بو اسحاقی با شعف و مصلحت جویی زندگی می کرد و مسایل سیاسی زمان را به دقت زیر نظر داشت. شیراز که به گفته ابن بطوطه بهشت روی زمین بشمار می آمد و از هر سو طرب و شادمانی بر آن بارز، در این روز ها شاهدجنب و جوش حافظ جوان بود که هم از ثروت بهره داشت و هم از دانش. او از حافظان قرآن بود و در همین زمان قاریان در شهر بودند که به آواز خوش قرآن می خواندند.<ref>دیوان حافظ- محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی- انتشارات اقبال ۱۳۵۳</ref>
 
با یورش محمدمبارزالدین حکمران کرمان ویزد به شهر شیراز سلطنت ابو اسحاق در هم پیچیده شد و این واقعه در شعر حافظ بازتابی تأسف انگیز دارد.
 
راستی خاتم فیروزه بو اسحاقی / خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود
 
دیدی آن قهقه کبک خرامان حافظ / که ز سر پنجه شاهین قضا غافل بود
 
دوران بعد از بواسحاق زمان استبداد مبارزالدین بود که اشعاری حاکی از خشم شاعر را به دنبال دارد. اوپادشاهی تندخو و ستمکار و متعصب بود بطوریکه حافظ اغلب او را «محتسب» می نامد و از اینکه آزادی و امنیت مردم را ضایع کرده حافظ در اندیشه آزاردادن اوست. ازاین جهت برخلاف عقیده محتسب به سرودن اشعاری تند به الفاظی از (می- میخانه- باده- مغ) می پردازد.
 
دوش بر یاد حریفان به خرابات شدم / خم می دیدم خون در دل و پا در گل بود
 
اگرچه باده فرحبخش و باد گلبیزست / به بانگ چنگ مخور باده که محتسب تیزست
 
محتسب داند که حافظ عاشق است / وآصف ملک سلیمان نیز هم
 
حافظ ستم بر همشهریان را برنمی تافت و رندانه در احقاق حق مردم تلاش می کرد تا اینکه شاه شجاع پدر ریاکارش را کور کرد و خود به جای او نشست و حافظ نیز چنین بشارتی را به شیرازیها می دهد که :
 
ای دل بشارتی دهمت محتسب نماند / وز وی جهان برست و بت میگسار هم
 
دوران حکومت شاه شجاع دوباره آزادی و شادمانی مردم را به دنبال داشت و حافظ نیز به مراد دیرینه خود رسید که :
 
سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش / که دور شاه شجاع است می دلیر بنوش
 
نکته دوم راجع به علاقه ودید حافظ به شیراز چنانکه گذشت طبیعت سرسبز و مناظر بدیع و باغات دلگشای شیراز بود. بهار شیراز و عطر دل انگبزبهار نارنج آن لطف خاصی داشت و درختان سرو که باغها را پوشانده بودند و انواع میوه هاکه در خاک شیراز پرورش می یافت دل از بیننده می ربود. گردشگاههای فروان که از زمان سعدی نیز باقی مانده بود مردم را به طرف خود می کشانید.<ref>تاریخ ادبیات – دکتر رضا زاده شفق- انتشارات شهسواری ۱۳۲۰</ref>
 
تنها حافظ نبود که «نسیم خاک مصلی و آب رکناباد» او را اجازه سیروسفر نمی داد. در بین تفرجگاههای شهر یکی «تکیه سعدی» نزدیک سرچشمه رکناباد در تنگ الله اکبر و دیگر باغ و زاویه سعدی. از نگاه حافظ
 
شیراز و آب رکنی و این باد خوش نسیم / عیبش مکن که خال رخ هفت کشور است
 
فرق است از آب خضر که ظلمات جای اوست / تا آب ما که منبعش الله اکبر است
 
شاعر آرمان طلب شیراز با نگاه تیزبین خود به بهار باصفای شهرش «نسیم روضه» شیراز را بدرقه راه مسافران می کند.
 
دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس / نسیم روضه شیراز پیک راهت بس
 
شاعر رند شیراز بر خلاف سعدی بزگوار دل از شیراز بر نکند و به سفر طولانی نپرداخت و یا اگر به سفری رفت یقین طولانی نبوده است.بلکه عمر خود را در شیراز که از صفا و زیبایی آن شهر و همچنین گلگشت مصلی و آب رکناباد خوشدل بود ،صرف نمود .زیبایی طبیعت و روانی طبع شاعر نگرش عمیق او را در محیط پیرامون خود عجین کرده بود. لذا با نگاهی دقیق به مجموع عغیب‌گویی نکرده، ولی از آن‌جا که به ژرفی و با پرمعنایی زیسته است و چون سخن و شعر خود را از عشق و صدق تعلیم گرفته، کار بزرگ هنری او آینه‌دار طلعت
<ref>
اشاره است به بیت زیر:
{{شعر}}
{{ب|دل سراپردهٔ محبّت اوست | دیده آئینه‌دار طلعت اوست}}
{{پایان شعر}}
</ref>
و طینت فارسی‌زبانان گردیده است.<ref>حافظ‌نامه، شرح الفاظ، اعلام، مفاهیم کلیدی و ابیات دشوار حافظ، بخش اوّل. ص ۳۶</ref>
{{شعر}}
{{ب|مرا تا [[عشق (ادبیات عرفانی کهن)|عشق]] تعلیم سخن کرد | حدیثم نکتهٔ هر محفلی بود}}
{{ب|مگو دیگر که حافظ نکته‌دان‌ست | که ما دیدیم و محکم جاهلی بود}}
{{پایان شعر}}
 
== زبان و هنر شعری ==
همچون همهٔ هنرهای راستین، شعر حافظ پرعمق، چندوجهی، تعبیرپذیر، و تبیین‌جوی است. او هیچ‌گاه ادعای کشف و غیب‌گویی نکرده، ولی از آن‌جا که به ژرفی و با پرمعنایی زیسته است و چون سخن و شعر خود را از عشق و صدق تعلیم گرفته، کار بزرگ هنری او آینه‌دار طلعت
<ref>
اشاره است به بیت زیر:
{{شعر}}
{{ب|دل سراپردهٔ محبّت اوست | دیده آئینه‌دار طلعت اوست}}
{{پایان شعر}}
</ref>
و طینت فارسی‌زبانان گردیده است.<ref>حافظ‌نامه، شرح الفاظ، اعلام، مفاهیم کلیدی و ابیات دشوار حافظ، بخش اوّل. ص ۳۶</ref>
{{شعر}}
{{ب|مرا تا [[عشق (ادبیات عرفانی کهن)|عشق]] تعلیم سخن کرد | حدیثم نکتهٔ هر محفلی بود}}
{{ب|مگو دیگر که حافظ نکته‌دان‌ست | که ما دیدیم و محکم جاهلی بود}}
{{پایان شعر}}
 
 
 
* اشعار برگزیدهٔ پنجاه‌گانهٔ حافظ (یا حافظ به ۲ زبان)، گردآوری آرتور جی. آربری (Arthur J. Arberry)، انتشارات پدیده، ۱۳۶۷
* {{یادکرد|کتاب= [[دیوان حافظ تصحیح خانلری]](جلد دوم)|نویسنده= حافظ، خواجه شمس‌الدین محمد |ناشر =انتشارات خوارزمی|چاپ=دوم|شهر=[[تهران]] |کوشش= به تصحیح و توضیح �اءالدّین خرّمشاهی، کورش منصوری، و حسین مطیعی امین، در ۴ مجلّد، تهران: نشر قطره، ۱۳۷۴
* اشعار برگزیدهٔ پنجاه‌گانهٔ حافظ (یا حافظ به ۲ زبان)، گردآوری آرتور جی. آربری (Arthur J. Arberry)، انتشارات پدیده، ۱۳۶۷
* خرّمشاهی، بهاءالدّین. ''حافظ‌نامه، شرح الفاظ، اعلام، مفاهیم کلیدی و ابیات دشوار حافظ''، بخش اوّل، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۷۳
* خرّمشاهی، بهاءالدّین. ''حافظ‌نامه، شرح الفاظ، اعلام، مفاهیم کلیدی و ابیات دشوار حافظ''، بخش دوّم، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹. ISBN 964-445-174-0
* خرّمشاهی، بهاءالدّین. ''ذهن و زبان حافظ''، چاپ هفتم، انتشارات ناهید، تهران، 1380. ISBN 964-6205-18-6
 
{{چپ‌چین}}
* Wilberforce Clarke, ''The Divan-I- Hafiz'', The Octagon Press Ltd., London, 1891 A.D.
۱۶۸

ویرایش