باز کردن منو اصلی

تغییرات

۵٬۹۴۶ بایت اضافه‌شده ،  ۸ سال پیش
 
هنگام [[ایران در جنگ جهانی اول|جنگ جهانی اول]] باز هم به [[ایران]] آمد و کاری از پیش نبرد و سرانجام به کشور عثمانی پناه برد و ساکن کشور مصر گردید که در اسکندریه در خردادماه سال ۱۳۳۸ درگذشت.
 
'''زندگي نامه سالارالدوله تا انقلاب مشروطيت'''
به نقل از کتاب ایل کلهر در دوره مشروطیت تالیف علیرضا گودرزی
 
سالارالدوله ،ابوالفتح ميرزا پسرسوم مظفرالدين شاه كه اين رساله درباره شورشهاي او پس از انقلاب مشروطيت است، در سال1298ه.ق درشهر تبريزبه دنيا آمد در همان جا تحصيلات خودرا شروع كرد.ازلحاظ اخلاقي فاقدهرگونه ثبات شخصيتي بود. اكثرمنابع درباره اوديدمثبتي ندارندواوراشخصي ساده لوح معرفي ميكننداحمدكسروي ازاوبه عنوان«شــــاهزاده سبكسر»و«سبكمغز»ومورگان شوسترآمريكايي ازاوبه عنوان«ديوانه»ياد مي كند..گروته درسفرنامه خود مي نويسد:
«او هميشه با اروپائيان رفتاري دوستانه داشت وهمواره مي كوشيد با فرهنگ وتمدن اروپائي بيشتر آشنا گردد.» اودر ادامه مي نويسد:«در اينجا(كرمانشاه)شخصيتهاي زيادي كه سالارالدوله را از نزديك مي شناختند اظهار ملآدارندكه او يك تئوريسين ذهن گرا است و از قدرت سازماندهي برخودار نيست و نملآداند چگونه بايد عملاً هدفش را دنبال كند.شاهزاده سالارالدوله به ناپلئون عشق ملآورزيدو تمام آثارش را به زبان فرانسه ، كه آن را خوب ملآدانست خوانده بود.او همچنين به مطالعه كتب نظامي ، بخصوص آنهايي كه به كاربرد توپخانه مربوط مي شد علاقه وافري داشت.»
ناصرالدين شاه در سفر سوم خود به فرنگ در سال 1306ه.ق هنگام عبور از تبريزبه اولقب سالارالدوله داد.
سالارالدوله درسال1315 ه .ق با وزارت وپيشكاري زين العابدين خان حسام الملك قراگزلو به حكمراني ايالت كرمانشاهان وسرحد داري عراقين تعيين شد.اومدت 6 ماه دركرمانشاه حكمراني رابرعهده داشت.وي ظلم وتعدي بسياري به مردم نمودمردم كرمانشاه نيزازاوبه مظفرالدين شاه شكايت نمودند,مظفرالدين شاه نيزاورامعزول ساخت.در سال 1316ه.ق اورابه حكومت منطقه خمسه(زنجان) فرستادندكه پيشكاري او در اين دوره ميرزا محمود خان مديرالدوله بود.در آنجا نيز ظلم وستم را ازحدگذرانيده ، اورا معزول كردند.باقر عاقلي درذيل حوادث سال1318ه.ق مي نويسد:«فرمانفرمايي خوزستان،لرستان،بروجردوبختياري ورياست ايلات آن حدودبه انضمام رياست تمام قشون آن صفحه به ابوالفتح ميرزاسالارالدوله واگذارشد».در اين مدت پيشكاري او را ميرزا شفيع مستشارالملك گرگاني برعهده داشت.در اين ايام بود كه با دختر غلامرضاخان والي پشتكوه ازدواج كرد،تا در شورشهاي بعدي از آنها به عنوان متحدي نيرومند استفاده نمايد.او در طول ايام حكمراني خود به راهنمايي هاي همراهانش توجهي نملآكرده و ازسربيرحمي وقساوت با مردم رفتار ملآكرد.درسال1323ه.ق حكومت همدان وكردستان را به اوداده بودند راضي نشده بود.ولي بعد از مدتي موافقت كرد وبه كردستان رفت. او از همان بدو ورود به كردستان شروع به ظلم وستم به اهالي مظلوم آن دياركرد.مردوخ مي نويسد:
«هنگام رسيدن به ميان كسبه از توي كالسكه خودش امر مي داد وبا دست هم اشاره مي كردكه به خاك بيفتيد, به خاك بيفتيد مردم بيچاره هم به خاك افتاده و زمين اطاعت را بوسيدند خود شاهزاده از خاك افتادن مردم مي خنديد.به توپخانه مرتضي خان شجاع لشكر اردلان را كه رياست توپخانه را داشت امر داد دراز كشيدند و كتك كاري كردند كه چرا توپ كم صدا بود.»مردوخ پس از آوردن سخنان سالارالدوله كه بيشتر راجع به تهديد مردم وترساندن آنها بود مي نويسد:
«در دوره شاهزاده بگير و ببند وجرم و زور و كلاه كاغذي شدت پيدا كرده اطمينان مالي وجاني براي احدي باقي نبود .»
عاقبت به دليل اين همه ظلم وجنايت به مردم ,آنها تلگرافاتي به مركز مخابره كردند عين الدوله هم كه صدر اعظم ورئيس الوزراء بود دل خوشي از سالارالدوله نداشت تلگرافات تظلم را ترتيب اثر داده,در 11 شوال همان سال سالارالدوله را احضار كرد و او ديگر به عنوان حكمران به كردستان بر نگشت.بعد از بركناري مدتي در اعتراض ونارضايتي به سر مي برد تا اينكه در سال 1325ه.ق دست به شورش زد كه در فصل بعدي به آن خواهيم پرداخت.<ref>ایل کلهر در دوره مشروطیت،علیرضا گودرزی ،انتشارات کرمانشاه ،1381 ص41</ref>
 
== منبع ==
کاربر گمنام