معین‌الدین پروانه: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
(ایجاد یک مقاله نو از طریق ایجادگر)
 
بدون خلاصۀ ویرایش
'''معین‌الدّین پروانه''' یا پروانه‌ی روم، شهرت سلیمان‌بن مهذّب‌الدّین علی دیلمی از اکابرِ رجال و وزراءِوزراء سلجوقیانِ[[سلجوقیان روم]] است که در سال ۶۷۵ق۶۷۵ قمری به حُکمِحکمِ اباقاخان از ایلخانانِ[[ایلخانان]] مغول(۶۳۳-۶۸۰ق) به قتل رسید. تاریخ و محلّمحل ولادت و اصالتِاصالت او در کُتُبِکتب تاریخی به درستی مشخّصمشخص نیست. ابن‌بی‌بی[[ابن بی‌بی]] او را دیلمی و مستوفی او را کاشانی دانسته‌اند. نامِ پدرش را نیز مهذّب‌الدینمهذب‌الدین علی دیلمی ثبت کرده‌اند. (رازپوش،۱۳۷۹ش:ص۵۷۲ و مستوفی،۱۳۳۹ش:ص۴۷۸)
'''''''''معین‌الدّین پروانه'''''' '''
== '''تاریخ زندگانی'''==
معین‌الدّین پروانه یا پروانه‌ی روم، شهرت سلیمان‌بن مهذّب‌الدّین علی دیلمی از اکابرِ رجال و وزراءِ سلجوقیانِ روم است که در سال ۶۷۵ق به حُکمِ اباقاخان از ایلخانانِ مغول(۶۳۳-۶۸۰ق) به قتل رسید. تاریخ و محلّ ولادت و اصالتِ او در کُتُبِ تاریخی به درستی مشخّص نیست. ابن‌بی‌بی او را دیلمی و مستوفی او را کاشانی دانسته‌اند. نامِ پدرش را نیز مهذّب‌الدین علی دیلمی ثبت کرده‌اند. (رازپوش،۱۳۷۹ش:ص۵۷۲ و مستوفی،۱۳۳۹ش:ص۴۷۸)
وی در آغاز مکتب‌دار بود و اندک‌اندک به فرّ عقل و کفایتِ خویش به مقاماتِ عالی نائل آمد.(مصاحب،۱۳۷۹ش؛ج۲/بخشِ دوّم:ص۲۸۱۱) هنگامی که کیخسرو بن سلیمان به فرمانِ اباقاخان به جایِ پدر نشست و سلطنتِ روم را به او دادند و چون در دورانِ کودکی به سر می‌بُرد و طفلی بیش نبود، فرمودند که مُتوّلیِ اُمور معین‌الدین پروانه باشد. او به رتق و فتقِ اُمورِ روم پرداخت و مادرِ سلطان را در حباله‌یِ نکاحِ خویش در آورد. احساسِ وفاداری شخصی نسبت به خاندانِ پادشاهی فراوان بوده و تنها او به علّتِ هوش و ذکاوت در میانِ آن‌ها به سلطنت رسیده است. کیخسرو بن سلیمان هجده سال فرمان‌روایی کرد تا در سنه‌ی ۶۸۲ق در ولایتِ آذربایجان به فرمانِ احمدخان مقتول گشت.(میرخواند،۱۳۳۹ش:ص۳۵۶ و پرویز،۱۳۵۱ش:ص۱۶۹ و همچنین رک: رایس،۱۳۸۹ش:ص۷۹)
راجع به خاندانِ او نوشته‌اند که نزدیکانی وحشی داشته و در دریاها دزدی می‌کرده‌اند؛ تا جایی که یکی از برادرزادگانِ پروانه، توسّطِ دو کشتیِ جنووایی دستگیر و به مجازاتِ اقداماتِ سرقت‌آمیز در دریا، به ایتالیا اعزام گردید.(نک: رایس،۱۳۸۹ش:ص۱۰۷)
پروانه تا زمانی که کیخسرو بن سلیمان به سنّ بلوغ رسد و خود اُمورِ کشور را به دست گیرد، نیابتِ فرمانرواییِ مطلق داشت و حتّی عزل و نصبِ سلاطینِ سلجوقیِ روم به مشورت و مصلحتِ او بود. امّا هنگامی که پادشاه به حدّ رشد و استقلال رسید، رشک بر پروانه غلبه کرد و وی را بر آن داشت که با بیبرس(Baibars) سلطانِ وقتِ مصر واردِ مذاکره شود. آن دو با یکدیگر توطئه چیدند که مغول‌ها را از آسیایِ کهن بیرون برانند و پروانه را بر جایِ سلجوقیان بنشانند. در آغاز همه چیز بر طبقِ نقشه پیش رفت و در سالِ ۶۷۵ق در البستان با امَراءِ توقو و تودون‌بهادر که حاکمِ آنجا بوند، جنگ کرد و ایشان را کُشتند و مغول‌ها را شکست دادند و واردِ قونیه شدند. ولی زمانی که قوایِ خود را در قیصریّه برای مبارزه‌ی بیشتر جمع‌آوری کردند، پروانه به وحشت افتاد و وحشتِ او به سپاهیان نیز سرایت کرد.(رایس،۱۳۸۹ش:صص۷۹-۸۰ و مستوفی،۱۳۳۹ش:ص۵۹۲) البته باید این نکته را نیز در نظر گرفت که پیرامونِ نقشِ پروانه در دعوت از بیبرس و شکستِ سپاهِ مغول آراءِ گوناگونی ابراز شده است: برخی معتقدند که وی در شکستِ لشگرِ مغول نقشی پُررنگ داشته است؛ چنانکه در شبِ حادثه مغولان را به عشرت مشغول کرد. برخی هم بر این نظرند که مولانا او را به خاطرِ همکاری با مغولان نکوهش کرده است.(نک: دیانت،۱۳۸۳ش:صص۶۰۸-۶۱۰) در هر صورت، اباقاخان؛ پادشاهِ خشمناکِ ایلخانیِ مغول، این حرکت از فعلِ پروانه می‌دید و او را در سالِ ۶۷۵ق در شهرِ آلاطاق به قتل رساند و گویند از بس نفرت و خصومت در حقِ او یافته بود، مقداری از گوشتِ او را خورد و لشگرِ مغول نیز از گوشتِ او تناول کردند.(مستوفی،۱۳۳۹ش:ص۵۹۲، مصاحب،۱۳۷۴ش؛ج۲/بخش دوّم:ص۲۸۱۲، رایس،۱۳۸۹ش:ص۸۰ و جلالی،۱۳۸۷ش:ص۸۴ و رک: فروزانفر،۱۳۵۴ش:ص۱۳۷)
== '''پروانه و فرهنگ و دانش''' ==
معین‌الدّین پروانه را باید از آن دست وزرا و سلاطینی دانست که در ساخت، حفظ و نگاهداریِ فرهنگ و دانشِ مشرق‌زمین و آسیایِ کهن نقشی اساسی و پُررنگ را ایفاء کرده‌اند. او مانندِ، سلطان رکن‌الدین و سلطان عزّالدّین از مریدانِ مشایخ و بزرگانی چون مولانا بوده‌اند، که تحتِ همین ارادت و گوش فرادادنِ سخنانِ این بزرگان، «چنان کرده‌اند کار که بزرگان می‌کنند».(رک: شریف‌زاده،۱۳۸۶ش:صص۴۲۳-۴۲۵)
برایِ نمونه او در ساختِ رصدخانه‌ای در سمرقند با غیاث‌الدّین جمشید کاشانی همکاریِ فراوان داشته و در بالا بُردنِ این بنا جهدی تمام به کار بسته است.(همام‌الدّین الحسینی،۱۳۵۳ش؛ج۴:ص۲۱)
امّا کارهایِ او را نباید تنها در زمینه‌ی دانش‌هایی چون ریاضی و نجوم دانست. او و خانواده‌اش به مشایخ نیز احترامی ویژه می‌گزارده‌اند و در ساخت و بزرگداشتِ خانقاه‌ها نیز، از هیچ تلاشی فروگذار نمی‌کردند. او آنچنان دانش‌دوست و اهلِ فرهنگ بوده است که کتابِ جامع الاصول را از شیخ صدرالدین سماع کرده است.(فروزانفر،۱۳۵۴ش:ص۱۳۸) پروانه نه تنها به مولانا، بلکه به دیگر صوفیان و عارفان نیز ارادتی خاص داشته است. برایِ نمونه از فخرالدّین عراقی؛ عارفِ شهیرِ ایرانی، دعوت کرده، خانقاهی را در شهرِ توقاه ساخته و عراقی را شیخِ آن خانقاه کرده و تا زمانِ مرگِ پروانه، عراقی در آن شهر و در آن خانقاه بوده است.(صفا،۱۳۸۵ش:ص۱۰۹ و رک: زرّین‌کوب،۱۳۸۹ش:ص۷۰ و ص۲۶۱)
زندگیِ پروانه بسیار شبیه شمس‌الدین محمد جوینی است. این دو مردِ بزرگ برایِ حفظ و تداومِ فرهنگِ ایرانی در غوغایِ غلبه‌ی بیگانگان بر ایران، به جان کوشیدند و سرانجام هر دو به بهانه‌ی خیانت به دستگاهِ مغول جان باختند.(شریف‌زاده،۱۳۸۶ش:ص۴۲۷)
 
وی در آغاز مکتب‌دار بود و اندک‌اندک بهبا فرّکفایت عقل و کفایتِ خویشخود به مقاماتِمقامات عالی نائل آمدرسید.(مصاحب،۱۳۷۹ش؛ج۲/بخشِ دوّم:ص۲۸۱۱) هنگامی که کیخسرو بن سلیمان به فرمانِ اباقاخان به جایِ پدر نشست و سلطنتِسلطنت روم را به او دادند و چون در دورانِ کودکی به سر می‌بُردمی‌برد ودستور طفلی بیش نبود، فرمودنددادند که مُتوّلیِمتولیِ اُمورامور معین‌الدین پروانه باشد. او به رتق و فتقِ اُمورِامورِ روم پرداخت و مادرِ سلطان را در حباله‌یِ نکاحِ خویش در آورد. احساسِاحساس وفاداری شخصی نسبت به خاندانِ پادشاهی فراوان بوده و تنها او به علّتِ هوش و ذکاوت در میانِ آن‌ها به سلطنت رسیده استرسیده‌است. کیخسرو بن سلیمان هجده سال فرمان‌روایی کرد تا در سنه‌ی ۶۸۲ق در ولایتِولایت آذربایجان به فرمانِ احمدخان مقتولبه گشتقتل رسید.(میرخواند،۱۳۳۹ش:ص۳۵۶ و پرویز،۱۳۵۱ش:ص۱۶۹ و همچنین رک: رایس،۱۳۸۹ش:ص۷۹)
=='''پروانه و مولانا''' ==
پروانه به مولانا ارادتِ تمام داشت و غالباً در خانقاهِ مولانا حضور می‌یافت و از محضرِ مبارکِ وی موائد و فوائد بر می‌گرفت و نیز مجالسِ سماع، جهتِ وی و یاران ترتیب می‌داد، چنانکه بسیاری از غزلیاتِ مولانا در همین مجالس سروده شده است.
پروانه تا زمانی که کیخسرو بن سلیمان به سن بلوغ رسد و خود امورِ کشور را به دست گیرد، نیابت فرمانرواییِ مطلق داشت و حتی عزل و نصب سلاطینِ سلجوقیِ روم به مشورت و مصلحت او بود. اما هنگامی که پادشاه به حد رشد و استقلال رسید، با بیبرس (Baibars) سلطانِ وقت [[مصر]] وارد مذاکره شود . آن دو با یکدیگر توطئه چیدند که مغول‌ها را از آسیایِ کهن بیرون برانند و پروانه را بر جایِ سلجوقیان بنشانند.
اکثرِ مکاتیبِ مولانا نیز به نامِ همین پروانه صدور یافت و از شدّتِ ارتباطِ وی با آن بزرگ حکایت می‌کند.(مصاحب،۱۳۷۴ش:ص۲۸۱۱ و شریف‌زاده،۱۳۸۶ش:ص۴۲۷ و رک: زرّین‌کوب،۱۳۸۸ش:ص۲۹۲)
خاندانِ پروانه نیز به مولانا علاقه‌ی ویژه‌ای داشتند. همسرِ پروانه؛ گرجی خاتون، یکی از آنان است. او هرگاه با پروانه مشکلی داشته، برایِ حلِّ آن، به مولانا مراجعه می‌کرده است: روزی گُرجی خاتون، از پروانه رنجیده بود. شفاعتِ تمامِ اکابر و نوّابِ دیوان اثر نکرد. سرانجام گفت به شرطی صلح کنم که پروانه به طلاق سوگند بخورد که هر چه از او بخواهم، بدهد. پروانه راضی شد و التزام نمود، گرجی خاتون گفت: مولانا فرمود که آن خواهش را معلّق نگه دارد...(جودی نعمتی،۱۳۸۲ش:صص۲۲۸-۲۳۰)
پروانه تا زمانی که کیخسرو بن سلیمان به سنّ بلوغ رسد و خود اُمورِ کشور را به دست گیرد، نیابتِ فرمانرواییِ مطلق داشت و حتّی عزل و نصبِ سلاطینِ سلجوقیِ روم به مشورت و مصلحتِ او بود. امّا هنگامی که پادشاه به حدّ رشد و استقلال رسید، رشک بر پروانه غلبه کرد و وی را بر آن داشت که با بیبرس(Baibars) سلطانِ وقتِ مصر واردِ مذاکره شود. آن دو با یکدیگر توطئه چیدند که مغول‌ها را از آسیایِ کهن بیرون برانند و پروانه را بر جایِ سلجوقیان بنشانند. در آغاز همه چیز بر طبقِ نقشه پیش رفت و در سالِ ۶۷۵ق۶۷۵ قمری در [[البستان]] با امَراءِامراء توقو و تودون‌بهادر که حاکمِ آنجا بوند، جنگ کرد و ایشان را کُشتندکشتند و مغول‌ها را شکست دادند و واردِوارد [[قونیه]] شدند. ولی زمانی که قوایِ خود را در قیصریّه[[قیصریه (شهر)|قیصریه]] برای مبارزه‌ی بیشتر جمع‌آوری کردند، پروانه به وحشت افتاد و وحشتِ او به سپاهیان نیز سرایت کرد.(رایس،۱۳۸۹ش:صص۷۹-۸۰ و مستوفی،۱۳۳۹ش:ص۵۹۲) البته باید این نکته را نیز در نظر گرفت که پیرامونِ نقشِ پروانه در دعوت از بیبرس و شکستِ سپاهِسپاه مغول آراءِآراء گوناگونی ابراز شده استشده‌است: برخی معتقدند که وی در شکستِ لشگرِ مغول نقشی پُررنگ داشته است؛ چنانکه در شبِ حادثه مغولان را به عشرت مشغول کرد. برخی هم بر این نظرند که مولانا او را به خاطرِ همکاری با مغولان نکوهش کرده استکرده‌است.(نک: دیانت،۱۳۸۳ش:صص۶۰۸-۶۱۰) در هر صورت، اباقاخان؛ پادشاهِپادشاه خشمناکِخشمناک ایلخانیِ مغول، این حرکت از فعلِ پروانه می‌دید و او را در سالِ ۶۷۵ق۶۷۵ قمری در شهرِ آلاطاق به قتل رساند و گویند از بس نفرت و خصومت در حقِ او یافته بود، مقداری از گوشتِ او را خورد و لشگرِ مغول نیز از گوشتِ او تناول کردند.(مستوفی،۱۳۳۹ش:ص۵۹۲، مصاحب،۱۳۷۴ش؛ج۲/بخش دوّم:ص۲۸۱۲، رایس،۱۳۸۹ش:ص۸۰ و جلالی،۱۳۸۷ش:ص۸۴ و رک: فروزانفر،۱۳۵۴ش:ص۱۳۷)
پروانه چنان شیفته‌ی مولانا بوده است که مردم برایِ رفعِ مشکلاتشان، شفاعتِ او را جانبِ پروانه می‌بُرده‌اند، هر چند که مولانا علاقه‌ی چندانی به دیدارِ پادشاهان نشان نمی‌داده است.(فروزانفر،۱۳۵۴ش:ص۱۳۹ و ص۱۴۴)
روزی بعضی از یارانِ پروانه در خدمتِ مولانا از او ستایش می‌کردند و از خیرات و عدلِ او شواهدی می‌آوردند و می‌گفتند:« با وجودِ پُرجودِ او عالمیان آسوده‌اند و امنِ عظیم و ارزانی نعمت بی‌نهایت است و همچنان در زمانِ او علما و شیوخ و افاضل در مدارس و خوانق مرفّه و جمع‌اند، بی حدّ تحسین‌ها می‌کردند؛ حضرتِ مولانا فرمود که یاران راست می‌گویند؛ آنچه گویند صد چندان است.»(افلاکی،۱۹۵۹م:ص۱۰۷)
رابطه‌ی مولانا و پروانه به گونه‌ای‌ست که بخشی از کتابِ فیه ما فیه، خطاب به پروانه است.(فروزانفر،۱۳۵۴ش:ص۱۶۶)
باری، پروانه چندان تحتِ تأثیرِ مولوی قرار می‌گیرد، که روزی از مولانا می‌پرسد:« انقضایِ مدّتِ دولتِ آل‌چنگیزخان کی خواهد بود و عاقبتِ ایشان چه می‌شود؟»(افلاکی،۱۹۵۹م:صص۹۸۱-۹۸۲) افلاکی از حضرت ولد نقل می‌کند که «روزی پروانه از حضرتِ مولانا التماسِ نمود که وی را پند دهد و نصیحت کند؛ زمانی متفکّر مانده بود، سرِ مبارک برداشت و گفت که امیر معین‌الدّین می‌شنوم که قرآن را یاد گرفته‌ای؟ گفت: آری، دیگر شنیدم که جامع الاصول را از خدمتِ شیخ صدرالدین سماع کرده‌ای؟ گفت: آری. گفت: چون سخنِ خدا و رسول را می‌خوانی و کماینبغی بحث می‌کنی و می‌دانی و از آن کلمات پندپذیر نمی‌شوی و بر مقتضایِ هیچ آیتی و حدیثی عمل نمی‌کنی، از من کجا خواهی شنیدن و متابعت نمودن؟ پروانه گریان برخاست و روانه شد و بعد از آن به عمل و عدل‌گستری و احسان مشغول گشته، خیرات نمود تا یگانه‌ی آفاق شد.(همان،صص۱۶۴-۱۶۵) گویند روزی مولانا حالِ چندان خوشی نداشت و پروانه سریع، این ماجرا را فهمید و حسام‌الدین را حاضر آورد.(فروزانفر،۱۳۵۴ش:ص۱۰۵)
در تاریخ آمده است که بعد از مرگِ مولانا مدّتِ چهل روز، یاران و مردمِ قونیه تعزیتِ او را می‌داشتند... اهلِ مجلس ناله و زاری می‌کردند و پروانه را بی‌اختیاریِ عظیم دست داد و بسیار بگریست و احسانِ بسیار به فقرا کرد.(همان:ص۱۱۴) همچنین پروانه به همراهِ علم‌الدین قیصر بر سر تربتِ مولانا بنایی ساختند که قُبّه‌ی خضرا خوانده شد.(زرّین‌کوب،۱۳۸۸ش:ص۲۹۳)
 
== '''پروانه و فرهنگ و دانش''' ==
معین‌الدّین پروانه را باید از آن دست وزرا و سلاطینی دانست که در ساخت، حفظ و نگاهداریِ فرهنگ و دانشِ مشرق‌زمین و آسیایِ کهن نقشی اساسی و پُررنگپررنگ را ایفاء کرده‌اند. او مانندِ،مانند، سلطان رکن‌الدین و سلطان عزّالدّینعزالدین از مریدانِ مشایخ و بزرگانی چون [[مولانا]] بوده‌اند، که تحتِتحت همین ارادت و گوش فرادادنِ سخنانِ این بزرگان، «چنان کرده‌اند کار که بزرگان می‌کنند».(رک: شریف‌زاده،۱۳۸۶ش:صص۴۲۳-۴۲۵)
برایِ نمونه او در ساختِساخت رصدخانه‌ای در [[سمرقند]] با غیاث‌الدّین[[غیاث‌الدین جمشید کاشانی]] همکاریِ فراوان داشته و در بالا بُردنِبردنِ این بنا جهدی تمام به کار بسته استبسته‌است.(همام‌الدّین الحسینی،۱۳۵۳ش؛ج۴:ص۲۱)
امّااما کارهایِ او را نباید تنها در زمینه‌ی دانش‌هایی چون ریاضی و نجوم دانست. او و خانواده‌اش به مشایخ نیز احترامی ویژه می‌گزارده‌اند و در ساخت و بزرگداشتِبزرگداشت خانقاه‌ها نیز، از هیچ تلاشی فروگذار نمی‌کردند. او آنچنان دانش‌دوست و اهلِ فرهنگ بوده استبوده‌است که کتابِ جامع الاصول را از شیخ صدرالدین سماع کرده استکرده‌است.(فروزانفر،۱۳۵۴ش:ص۱۳۸) پروانه نه تنها به مولانا، بلکه به دیگر صوفیان و عارفان نیز ارادتی خاص داشته است. برایِ نمونه از فخرالدّین عراقی؛ عارفِ شهیرِ ایرانی، دعوت کرده، خانقاهی را در شهرِ توقاه ساخته و عراقی را شیخِ آن خانقاه کرده و تا زمانِ مرگِ پروانه، عراقی در آن شهر و در آن خانقاه بوده است.(صفا،۱۳۸۵ش:ص۱۰۹ و رک: زرّین‌کوب،۱۳۸۹ش:ص۷۰ و ص۲۶۱)
 
پروانه نه تنها به مولانا، بلکه به دیگر صوفیان و عارفان نیز ارادتی خاص داشته‌است. برایِ نمونه از فخرالدین عراقی؛ عارف ایرانی، دعوت کرده، خانقاهی را در شهرِ توقاه ساخته و عراقی را شیخِ آن خانقاه کرده و تا زمانِ مرگِ پروانه، عراقی در آن شهر و در آن خانقاه بوده‌است.
== '''منابع''' ==
زندگیِ پروانه بسیار شبیه شمس‌الدین محمد جوینی است. این دو مردِ بزرگ برایِ حفظ و تداومِ فرهنگِ ایرانی در غوغایِ غلبه‌ی بیگانگان بر ایران، به جان کوشیدند و سرانجام هر دو به بهانه‌ی خیانت به دستگاهِ مغول جان باختند.(شریف‌زاده،۱۳۸۶ش:ص۴۲۷)
*افلاکی، شمس‌الدین احمد(۱۹۵۹م)- ''مناقب‌ العارفین''- آنقره: انجمن تاریخ ترک
 
=='''پروانه و مولانا''' ==
پروانه به [[مولانا]] ارادتِارادت تمام داشت و غالباً در خانقاهِخانقاه مولانا حضور می‌یافت و ازدر محضرِ مبارکِمجالس وی موائدشرکت و فوائد بر می‌گرفت و نیز مجالسِ سماع، جهتِ وی و یاران ترتیب می‌داد، چنانکهمی‌کرد، بسیاری از غزلیاتِغزلیات مولانا در همین مجالس سروده شده استشده‌است.
اکثرِ مکاتیب مولانا نیز به نامِ همین پروانه صدور یافت و از شدت ارتباطِ وی با آن بزرگ حکایت می‌کند. خاندانِ پروانه نیز به مولانا علاقه‌ی ویژه‌ای داشتند. همسرِ پروانه؛ گرجی خاتون، یکی از آنان است. او هرگاه با پروانه مشکلی داشته، برایِ حلِّحلِ آن، به مولانا مراجعه می‌کرده استمی‌کرده‌است: روزی گُرجیگرجی خاتون، از پروانه رنجیده بود. شفاعتِ تمامِ اکابر و نوّابِ دیوان اثر نکرد. سرانجام گفت به شرطی صلح کنم که پروانه به طلاق سوگند بخورد که هر چه از او بخواهم، بدهد. پروانه راضی شد و التزام نمود، گرجی خاتون گفت: مولانا فرمود که آن خواهش را معلّق نگه دارد...(جودی نعمتی،۱۳۸۲ش:صص۲۲۸-۲۳۰)
 
پروانه چنان شیفته‌ی مولانا بوده استبوده‌است که مردم برایِ رفعِ مشکلاتشان، شفاعتِ او را جانبِ پروانه می‌بُرده‌اند، هر چند که مولانا علاقه‌ی چندانی به دیدارِ پادشاهان نشان نمی‌داده استنمی‌داده‌است.(فروزانفر،۱۳۵۴ش:ص۱۳۹ و ص۱۴۴)
روزی بعضی از یارانِ پروانه در خدمتِ مولانا از او ستایش می‌کردند و از خیرات و عدلِ او شواهدی می‌آوردند و می‌گفتند:« با وجودِ پُرجودِ او عالمیان آسوده‌اند و امنِ عظیم و ارزانی نعمت بی‌نهایت است و همچنان در زمانِ او علما و شیوخ و افاضل در مدارس و خوانق مرفّهمرفه و جمع‌اند، بی حدّ تحسین‌ها می‌کردند؛ حضرتِ مولانا فرمود که یاران راست می‌گویند؛ آنچه گویند صد چندان است.»(افلاکی،۱۹۵۹م:ص۱۰۷) رابطه‌ی مولانا و پروانه به گونه‌ای‌ست که بخشی از کتابِ فیه ما فیه، خطاب به پروانه‌است.
 
باری، پروانه چندان تحتِ تأثیرِ مولوی قرار می‌گیرد، که روزی از مولانا می‌پرسد:« انقضایِ مدّتِ دولتِ آل‌چنگیزخان کی خواهد بود و عاقبتِ ایشان چه می‌شود؟»(افلاکی،۱۹۵۹م:صص۹۸۱-۹۸۲) افلاکی از حضرت ولد نقل می‌کند که «روزی پروانه از حضرتِ مولانا التماسِ نمود که وی را پند دهد و نصیحت کند؛ زمانی متفکّر مانده بود، سرِ مبارک برداشت و گفت که امیر معین‌الدّین می‌شنوم که قرآن را یاد گرفته‌ای؟ گفت: آری، دیگر شنیدم که جامع الاصول را از خدمتِ شیخ صدرالدین سماع کرده‌ای؟ گفت: آری. گفت: چون سخنِ خدا و رسول را می‌خوانی و کماینبغی بحث می‌کنی و می‌دانی و از آن کلمات پندپذیر نمی‌شوی و بر مقتضایِ هیچ آیتی و حدیثی عمل نمی‌کنی، از من کجا خواهی شنیدن و متابعت نمودن؟ پروانه گریان برخاست و روانه شد و بعد از آن به عمل و عدل‌گستری و احسان مشغول گشته، خیرات نمود تا یگانه‌ی آفاق شد.(همان،صص۱۶۴-۱۶۵) گویند روزی مولانا حالِ چندان خوشی نداشت و پروانه سریع، این ماجرا را فهمید و حسام‌الدین را حاضر آورد.(فروزانفر،۱۳۵۴ش:ص۱۰۵)
در تاریخ آمده استآمده‌است که بعد از مرگِ مولانا مدّتِ چهل روز، یاران و مردمِ قونیه تعزیتِ او را می‌داشتند... اهلِ مجلس ناله و زاری می‌کردند و پروانه را بی‌اختیاریِ عظیم دست داد و بسیار بگریست و احسانِ بسیار به فقرا کرد.(همان:ص۱۱۴) همچنین پروانه به همراهِ علم‌الدین قیصر بر سر تربتِتربت مولانا بنایی ساختند که قُبّه‌یقبه‌ی خضرا خوانده شد.(زرّین‌کوب،۱۳۸۸ش:ص۲۹۳)
 
== '''منابع''' ==
*افلاکی، شمس‌الدین احمد(۱۹۵۹م)- ''مناقب‌مناقب العارفین''- آنقره: انجمن تاریخ ترک
*پرویز، عبّاس(۱۳۵۱ش)- ''تاریخ سلاجقه و خوارزمشاهیان''- تهران: شرکت سهامی چاپ و انتشارات کتب ایران
*جلالی، نادره(تابستان ۱۳۸۷)- ''نقشِ معین‌الدین پروانه در گسترش عرفان ایرانی در منطقه آناطولی''- تهران: نامه انجمن، شماره ۳۰
*جودی نعمتی، اکرم(بهار ۱۳۸۲)- ''زن در آیینه‌ی شعر فارسی، جلال‌الدین محمد بلخی(قسمت سوّم)''- تهران: کتاب زنان
*دیانت، علی‌اکبر(۱۳۸۳ش)- ''پروانه خاندان''، دایرة‌المعارفدایرةالمعارف بزرگ اسلامی(جلد ۱۳)- تهران: دایرة‌المعارفدایرةالمعارف بزرگ اسلامی
*رازپوش، شهناز(۱۳۷۹ش)- ''پروانه''، دانشنامه‌ی جهان اسلام(جلد ۵)- تهران: بنیاد دایرة‌المعارفدایرةالمعارف اسلامی
*رایس، تامارا تالبوت(۱۳۸۹ش)- ''سلجوقیان در آسیایِ کهین''، برگردان: رقیّه بهزادی- تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
*زرّین‌کوب، عبدالحسین(۱۳۸۹ش)- ''ارزش میراث صوفیه''- تهران: امیرکبیر
*فروزانفر، بدیع‌الزمان(۱۳۵۴ش)- ''زندگانی مولوی''- تهران: زوّار
*مستوفی، حمدالله بن ابی‌بکر(۱۳۳۹ش)- ''تاریخ گزیده''، به اهتمامِ عبدالحسین نوایی- تهران: امیرکبیر
*مصاحب، غلامحسین و دیگران(۱۳۷۴ش)- ''دایرة‌المعارفدایرةالمعارف فارسی''- تهران: شرکت سهامی کتاب‌های جیبی
*مولوی، جلال‌الدین محمد(۱۳۳۰ش)- ''فیه ما فیه''، با تصحیحات و حواشیِ بدیع‌ازمان فروزانفر- تهران: دانشگاه تهران
*میرخواند، میر محمد بن سید برهان‌الدین(۱۳۳۹ش)- ''تاریخ روضة الصّفا''- تهران: کتابفروشی‌های مرکزی، خیّام و پیروزی
*همام‌الدین الحسینی، غیاث‌الدّین(۱۳۵۳ش)- ''حبیب السّیر''، به اهتمام: محمد دبیرسیاقی- تهران: کتابفروشی خیّام
 
[[رده:درگذشتگان ۶۷۵ (قمری)]]
 
[[رده:سلجوقیان]]
== پیوند به بیرون ==
* [http://www.example.com/ example.com]
 
<!--- رده‌بندی --->
[[رده:مقاله‌های ایجاد شده توسط ایجادگر]]
 
<!--- میان‌ویکی را وارد کنید مثل [[en:Article]] --->