تفاوت میان نسخه‌های «عبدالله بن جعفر»

بازسازی با دانشنامه اسلام و حذف منابع اولیه
جز (وحید قاسمیان صفحهٔ عبدالله جعفر ابوطالب را به عبدالله بن جعفر که تغییرمسیر بود منتقل کرد: همان نام قبلی سرشناستر است. دانشنامه اسلام ا...)
(بازسازی با دانشنامه اسلام و حذف منابع اولیه)
}}
 
'''عبدالله بن جعفر بن ابوطالب''' برادرزاده علی بن ابی طالب بود. پدرش جعفر از اولین اسلام آورندگان بود و جزو مسلمانانی بود که به حبشه مهاجرت کردند.<ref name = "EI">{{پک|Zetterstéen|۱۹۸۶|ف=ʿAbd Allāh b. Ḏj̲aʿfar|ج=۱|ص=۴۴|زبان=en}}</ref>
'''عبدالله جعفر ابوطالب''' برادرزادهٔ [[علی بن ابی‌طالب]] و شوهر [[زینب کبری]] بود. دو فرزند او در جریان [[نبرد عاشورا]] کشته شدند.
 
==دوران کودکی و جوانی==
== شناسنامه ==
عبدالله در زمانی که پدرش در حبشه بود، متولد شد. مادرش اسما بنت عمیس خثعمیه بود که بعد از کشته شدن جعفر، با ابوبکر ازدواج کرد و محمد بن ابی بکر را به دنیا آورد. بعد از چند سال در هنگامی که جعفر به مدینه بازگشت، عبدالله را نیز با خود آورد. عبدالله به خاطر بخششهایش مشهور شد و لقب بحر الجود را کسب کرد.<ref name="EI" />
پدرش [[جعفر ابوطالب]] و مادرش [[اسماء بنت عمیس|اسمای عمیس خثعمیه]] است. وی برادر مادری [[محمد ابوبکر]] بود.
 
==دوران خلافت علی==
کنیه‌اش '''ابوجعفر''' بود.<ref>مصعب بن عبدالله الزبیری، همان، ص ۸۲ و اسماعیل بن ابراهیم جعفی (البخاری)، التاریخ الکبیر (بیروت، دارالکتب العلمیه، بی تا) ج ۵، ص ۷.</ref> «ابومحمد» و «ابوهاشم» را نیز از کنیه‌های او گفته‌اند.<ref>احمدبن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، به کوشش محمد حمیدالله (مصر، دارالمعارف، بی تا) ج ۲، ص ۶۷ و ابن حجر العسقلانی، همان، ج ۲، ص ۲۸۰.</ref>
به نظر می رسد که وی فعالیت سیاسی مهمی نداشته، گرچه نامش در زمان خلافت علی و پس از آن در چندین جا در تاریخ آمده است. وقتی که معاویه با چو انداختن شایعاتی در صدد تخریب وجهه قیس بن سعد والی شجاع علی در مصر بود، عبدالله بن جعفر به علی پیشنهاد داد که قیس را بردارد و محمد بن ابی بکر را به جایش به مصر بگمارد. علی بالاخره راضی شد و این کار را کرد. اما انتخاب محمد بن ابی بکر در سال ۳۶ هجری/۷-۶۵۶ میلادی، باعث شد که مصر در مدت کوتاهی دچار کشمکش و آشوب گردد.<ref name="EI" />
 
==دوران خلافت یزید==
== نقل روایت ==
در سال ۶۰ هجری/۶۸۰ میلادی پس از روی کار آمدن یزید و در هنگامی که مردم کوفه به حسین نامه نوشتند تا به آنجا بیاید و زمام امورشان را در دست بگیرد، عبدالله تلاش کرد حسین را از این کار باز دارد، اما موفق نشد.<ref name="EI" />
او از [[ابوبکر]]، [[عثمان]]، [[عمار یاسر]] روایت نقل کرده‌است.
برخی نیز از او روایت نقل کرده‌اند. فرزندانش اسماعیل، اسحاق، معاویه، [[محمد باقر]]، قاسم بن محمد، عروة بن زبیر و شعبی نیز از او روایت نقل کرده‌اند.<ref>احمدبن علی بن محمد (ابن حجر العسقلانی)، الاصابه فی تمییز الصحابه (بیروت، دارالکتاب العربی، بی تا) ج ۴، ص ۲۸۰.</ref>
 
==مرگ==
== زندگی‌نامه ==
در منابع سالهای مختلفی برای مرگ عبدالله ذکر شده همانند ۸۰، ۸۵، ۸۷ و ۹۰ هجری.<ref name="EI" />
=== زادن ===
او هنگامی که خانواده‌اش به [[حبشه]] مهاجرت کرده‌بودند، آن‌جا زاده شد.<ref>مصعب بن عبدالله زبیری، نسب قریش (دارالمعارف للطباعة و النشر) ص ۸۱؛ محمدبن منیع البصری (ابن سعد)، الطبقات الکبری (بیروت، دارصادر، بی تا) ج ۸، ص ۲۸۱.</ref> وی نخستین فرزند جعفر و نیز نخستین زادهٔ مسلمان حبشه بود.<ref>یوسف بن عبدالله بن محمدبن عبدالبر، استیعاب فی اسماء الاصحاب (بیروت، دارالکتاب العربی، بی تا) ج ۲، ص ۲۶۷ و ابوالحسن علی بن محمد الجزری (ابن اثیر)، اسدالغابة فی معرفة الصحابه، به کوشش علی محمد معوض و معاد احمد عبدالموجود (چاپ اول: بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ ه) ج ۱، ص ۱۹۹.</ref>
 
==پانویس==
در منبع‌هایی آمده‌است که هنگام مرگ [[محمد]] ده‌ساله بوده‌است.<ref>احمدبن علی بن محمد (ابن حجر العسقلانی)، الاصابه فی تمییز الصحابه (بیروت، دارالکتاب العربی، بی تا) ج ۴، ص ۲۸۰.</ref> با این حساب حدودا زادهٔ سال دوم یا سوم هجری بوده‌است.
{{پانویس}}
 
=== کودکیمنابع ===
{{چپ چین}}
[[۷ (قمری)|سال ۷ هجری]] با پدر و مادرش به [[مدینه]] آمد.
* {{یادکرد دانشنامه | نام خانوادگی = Zetterstéen | نام = K.V | پیوند نویسنده = | دانشنامه = [[دانشنامه اسلام|Encyclopaedia of Islam]] | مقاله = ʿAbd Allāh b. Ḏj̲aʿfar|پیوند مقاله = |ویرایش = second | سال = ۱۹۸۶| ناشر = [[انتشارات بریل|E. J. Brill]] | جلد = ۱ | عنوان جلد = A-B | مکان = Leiden | شابک = 90-04-08114-3| صفحه = ۴۴ | زبان = en}}
{{پایان چپ چین}}
 
در [[۸ (قمری)|سال ۸ هجری]] جعفر ابوطالب در [[غزوه مؤته]] کشته شد. محمد به خانه‌اش رفت و فرزندانش را در آغوش گرفت و گریست و گفت: «عبدالله را آفرینش و خصلت مانند من است ... روردگارا! تبار جعفر را نیک گردان و کاروکاسبی عبدالله را برکت ده».
وی سرپرستیشان را به دوش گرفت و گفت «در دنیا و بازپسین سرپرستتان ام».<ref>ابن سعد، همان، ج ۳، ص ۳۷ و ابن حجر العسقلانی، همان، ص ۲۸۱.</ref>
 
از عبدالله نقل شده که محمد من و برادرم را به خانه‌اش برد. سلما زن خدمت‌گزارش برایمان جو آرد کرده با روغن زیتون پخت و با فلفل بمان داد. سه روز خانهٔ محمد بودیم و هر شب همراهش خانهٔ یکی از زنانش می‌رفتیم.<ref>ابن سعد، همان، ج ۳، ص ۳۷ و ابن حجر العسقلانی، همان، ص ۲۸۱.</ref>
 
روایت کرده‌اند که روزی محمد را عبدالله را دید که با گل چیزی درست می‌کند. بش گفت چه می‌کنی؟ گفت چیزی درست کرده می‌فروشم، با پولش خرما می‌خرم و می‌خورم. محمد دعایش کرد و گفت: خدایا! به کاروکاسبی عبدالله برکت ده. عبدالله گفته از آن پس هرچه خریده درش سود کرده‌است.<ref>ابن سعد، همان، ج ۳، ص ۳۷ و ابن حجر العسقلانی، همان، ص ۲۸۱.</ref>
 
=== ازدواج ===
==== ازدواج با زینب ====
علی فرزندان برادرش جعفر را خیلی دوست می‌داشت و برای همین دخترش زینب را به او داد.
 
در پی وابستگی ایشان به علی، همراه او از مدینه به کوفه رفتند. البته زینب بی شوهرش همراه [[حسین]] به کربلا رفت و سالی دیگر درگذشت.
 
==== ازدواج با [[لیلی بنت مسعود]] ====
هنگامی که علی را کشتند، چهار تن از زنانش زنده بودند، از جمله «لیلای<ref>در زبان پارسی «لیلی» و در عربی «لیلیٰ» (لیلا) است.</ref> مسعود نهشلیه».<ref>محمدبن علی بن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب (چاپ سنگی: بمبئی، بی تا، ۱۳۱۳ ه) ج ۳، ص ۱۶۲</ref>
 
پس از مرگ علی، او با لیلی نیز ازدواج کرد.
 
از این ازدواج سه پسر یحیی و هارون و صالح، دو دختر ام‌ابیها و ام‌محمد زاده شدند.
 
ام‌ابیها با [[عبدالملک بن مروان|عبدالملک مروان]] ازدواج کرد و پس از طلاق همسر علی [[عبدالله بن عباس|عبدالله عباس]] شد.<ref>محمدبن علی بن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب (چاپ سنگی: بمبئی، بی تا، ۱۳۱۳ ه) ج ۳، ص ۱۶۲</ref>
 
==== ازدواج با ام‌کلثوم کبری ====
 
[[ام کلثوم]] پس از آن که [[عمر]] را کشتند، با [[عون بن جعفر|عون جعفر]] سپس [[محمد بن جعفر|محمد جعفر]] سپس با برادرش عبدالله ازدواج کرد.<ref>ابن سعد، همان؛ هم چنین ر. ک: ابن حجر العسقلانی، همان، و شمس الدین محمدبن احمد ذهبی، سیر اعلام النبلاء، تحقیق زیر نظر شعیب الاز نووط (چاپ هفتم: بیروت، مؤسسة الرسالة، ۱۴۱۰ ه) ج ۳، ص ۵۰۲.</ref>
 
چیز خاصی دربارهٔ تاریخ و چون این ازدواج نگفته‌اند، ولی اگر این ام کلثوم همان دختر [[فاطمه]] و خواهر زینب یا دختری دیگر علی را بوده‌است طبق [[احکام دینی]] اسلام<ref>در اسلام ازدواج هم‌زمان با دو خواهر نمی‌شود.</ref> پس از درگذشت زینب با او ازدواج کرده‌است.
این ازدواج فرزندی نداشته‌است.<ref>ابن سعد، همان؛ هم چنین ر. ک: ابن حجر العسقلانی، همان، و شمس الدین محمدبن احمد ذهبی، سیر اعلام النبلاء، تحقیق زیر نظر شعیب الاز نووط (چاپ هفتم: بیروت، مؤسسة الرسالة، ۱۴۱۰ ه) ج ۳، ص ۵۰۲.</ref>
 
=== فرزندان زینب و عبدالله ===
منبع‌های اسلامی فرزندان زینب و عبدالله را با خیلی اختلاف آورده‌اند.
 
[[ابن اسحاق]] <ref>(م.۱۵۱ه)</ref> در کتاب خود فرزندانشان را دو نفر به نام‌های علی و ام‌ابیها آورده‌است؛<ref>سیره ابن اسحاق</ref> [[زبیری]]<ref>(م.۲۳۶ه)</ref> سه پسر به نام‌های جعفر اکبر، علی، عون اکبر و دو دختر به نام‌های ام‌کلثوم و ام‌عبدالله را نام برده‌است؛<ref>مصعب بن عبدالله الزبیری، همان، ص ۸۲</ref> برخی دیگر هم نام‌هایشان را علی، عون اکبر، جعفر اصغر، عباس، محمد، ام کلثوم ثبت کرده‌اند؛<ref>احمدبن یحیی بلاذری، همان؛ عبدالله بن مسلم (ابن قتیبه)، المعارف، به کوشش ثروت عکاشه (چاپ دوم: قاهره، دارالمعارف، بی تا) ص ۲۰۷ و ابن اثیر، همان</ref>. [[عمری]]<ref>(م.۴۹۰ه)</ref> هم ایشان را عباس، جعفر، ابراهیم و علی اصغر -که به زینبیان معروف بودند- آورده‌است.<ref>ابن الحسن علی بن محمد العمری، المجدی فی انساب الطالبیین، به کوشش محمدمهدی دامغانی (چاپ اول: قم کتابخانه عمومی آیت الله مرعشی نجفی، ۱۴۰۹ ه) ص ۲۹۷</ref>
 
گویا ام‌ابیها -که بن اسحاق او را فرزند زینب کبری (س) ‌آورده، از فرزندان او نیست؛ زیرا بیشتر منبه‌ها گفته‌اند که مادرش لیلی مسعود بوده‌است.
 
ام‌ابیها را هم با عبدالملک مروان گرفت، ولی پس از مدتی طلاقش داد و او علی بن عبدالله بن عباس او را گرفت.<ref>مصعب بن عبدالله الزبیری، همان، ص ۸۳; هم چنین ر. ک: احمدبن یحیی بلاذری، همان، ص ۶۷</ref>
 
دیگر دختر زینب کبری ام‌کلثوم را معاویه در برابر پرداخت دین عبدالله بن جعفر، خواستگاری کرد که عبدالله اختیار دخترش را به حسین علی واگذاشت امام حسین با این که [[مروان حکم]]، به فرمان معاویه با چندی برای رضایت حسین در خانه‌اش گرد آمده‌بودند، با گرفتن وکالت از ام‌کلثوم، او را به همسری [[قاسم بن محمد بن جعفر]] درآورد.<ref>ر. ک: همان و مصعب بن عبدالله الزبیری، همان ص ۸۲</ref> پس از قاسم، [[حجاج بن یوسف|حجاج یوسف]] فرماندار مکه و مدینه ام‌کلثوم را گرفت.<ref>مصعب بن عبدالله الزبیری، همان، ص ۸۳</ref> گفته‌اند حجاج برای خوار کردن خاندان ابوطالب ام‌کلثوم را از عبدالله جعفر -که آن هنگام درمانده و تنگ‌دست شده بود- خواستگاری کرد<ref>علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاینده (چاپ پنجم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، بی تا) ج ۱، ص ۱۷۱</ref> و برایش نودهزار دینار کابین تعیین کرد ولی [[خالد بن یزید]] به این خواستگاری اعتراض کرده به عبدالملک گفت: قبیله‌ای دوست داشتنی‌تر از قبیله قریش ندارم؛ چگونه می‌گذاری حجاج یوسف که ناقریشی و زیردست تُست با بنی هاشم ازدواج کند؟ به درخواست خالد، عبدالملک به حجاج نامه نوشت و دستور داد ام‌کلثوم را طلاق دهد.<ref>محمدبن محمدبن عبدربه، عقدالقرید، به کوشش عبدالمجید الترجبنی (چاپ اول: بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۳ ه) ج ۷، ص ۱۳۲</ref>
 
== مرگ ==
تاریخ درگذشتش را با اختلاف، سال ۸۰، ۸۴، ۸۵، ۸۷، ۹۰ و سنش را در هنگام مرگ ۶۷، ۸۰، ۹۰، ۹۲ سال<ref>ر. ک: احمدبن یحیی بلاذری، همان؛ احمدبن ابی یعقوب یعقوبی، همان؛ علی بن حسین مسعودی، همان؛ یوسف بن عبدالله بن محمدبن عبدالبر، همان، ص ۲۶۷؛ ابوعبدالله محمدبن عمر فخررازی، الشجرة المبارکه، به کوشش مصطفی السقا و دیگران (بیروت، دارالقلم، بی تا) ص ۲۰۳ و ابن اثیر، همان، ص ۲۰۱</ref> نوشته‌اند.
 
سالی که عبدالله مرد در مکه سیلی برزگ آمد و آسیب فراوان به حاجیان زد<ref>علی بن حسین مسعودی، همان و یوسف بن عبدالله بن محمدبن عبدالبر، همان</ref> در زمان عبدالملک در مدینه مردو [[ابان بن عثمان]] فرماندار مدینه برایش نماز گذارد. ابان که بر مرگ او می‌گریست، گفت: «به خدا در تو هیچ بدی‌ای نبود؛ زاتی نیکوکار و شریف بودی».
 
پیکر عبدالله را با حضور فراوان مردم مدینه، در بقیع به خاک سپردند.<ref>ابن اثیر، همان</ref> (۶۴)
هم‌چنین برخی گفته‌اند: دربارهٔ زمان و جای درگذشت عبدالله سخن دیگری هم هست که زمان خلافت [[سلیمان بن عبدالملک]] در [[ابواء]] مرد و خودش برایش نماز خواند.<ref>ر. ک: احمدبن علی الحسینی (ابن عنبه)، عمدة الطالب فی انساب آل ابی طالب (بیروت، درالمکتبة الحیاة، بی تا) ص ۵۶</ref>
 
== جایگاه اجتماعی ==
=== رابطه با علی ===
او مانند پدرش بسی مورد عنایت [[محمد]] و [[علی]] بود.
 
علی حتی او را در کنار فرزندانش [[حسن]] و حسین شمرده‌است. آورده‌اند پس از [http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AC#.D9.85.D8.A7.D8.AC.D8.B1.D8.A7.DB.8C_.D8.AD.DA.A9.D9.85.DB.8C.D8.AA ماجرای حکمیت] در [[نبرد صفین]]، در پاسخ [[خوارج]] که می‌گفتند چرا نمی‌جنگی، گفت: به خدا به این بی‌پروا نبوده‌ام و به دنیا رغبتی نداشته‌ام و از مرگ نمی‌هراسیدم، امام ترسیدم ایشان [حسنین] را بکشند و نسل پیغمبر خدا ببرد و نمی‌خواستم ایشان [[[محمد حنفیه]] و عبدالله] را بکشند؛ زیرا می‌دانم برای من این‌جایند و برای همین هرچه قوم خواستند شکیفتم.<ref>محمدبن جریرطبری، تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)، (چاپ سوم؛ بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۱ ه) ج ۳، ص ۱۰۷؛ هم چنین ر. ک: محمدبن محمدبن النعمان (شیخ مفید)، الاختصاص، به کوشش علی اکبر الغفاری (تهران، مؤسسة النشر الاسلامی، بی تا) ص ۱۷۹</ref>
 
هنگام بدرههٔ [[ابوذر]] -که عثمان تبعیدش کرده‌بود و دستور داده‌بود کسی بدرقه‌اش نکند- همراه حسنین و [[عقیل بن ابی‌طالب|عقیل ابوطالب]] با علی پیش ابوذر آمد و او را بدرقه‌ کرد.<ref>علی بن حسین مسعودی، همان ص ۶۹۸</ref>
 
هنگامی که [[ولید بن عقبه]] فرماندار وقت [[کوفه]] که مست کرده‌بود و نماز صبح را چهار رکعت گزارد، و عثمان با گواهی کوفیان و اصرار علی ناگزیر شد تازیانه‌اش زند، عبدالله بود که ولید را حد زد.<ref>علی بن حسین ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، به کوشش مرکز تحقیق التراث الهئیة المصریة العامة للکتاب، ص ۱۳۰ و عزالدین محمدبن محمدبن اثیر، الکامل فی التاریخ (بیروت، دارصادر و داربیروت، ۱۳۸۵ ه) ج ۳، ص ۱۰۷</ref>
 
در [[نبرد جمل]] جلو سپاه محمد حنفیه درفش‌دار بود و چپ و راست حسنین و پشت عبدالله بود و پشتشان [[بنی‌هاشم|هاشمیان]] و [[مهاجران]] و [[انصار]] سالخورده بودند.<ref>علی بن حسین مسعودی، همان ص ۷۱۸</ref>
 
در جنگ صفین نیز راست سواران را به حسنین، راست پیادگان را به عبدالله، چپ سواران را به محمد حنفیه و و [[محمد بن ابوبکر|محمد ابوبکر]] داد.<ref>محمدبن علی بن اعثم کوفی، همان، ص ۵۳۴</ref>
 
او از مشاوران و رایزنان علی بن ابی طالب نیز بود. در برکناری [[قیس بن سعد]] از مصر و گماشتن محمد ابوبکر جایش نقش داشت. امام به پیشنهاد او محمد را گماشت.<ref>ابراهیم بن محمد الثقفی الکوفی، الغارات، به کوشش و تعلیقات سیدجمال الدین حسینی ارموی (تهران، انتشارات انجمن آثار ملی، ۲۵۳۵ شاهنشاهی) ج ۱، ص ۲۱۲ به بعد</ref>
 
در منبع‌ها آمده‌است که [[معاویه]] برای قیس نامه‌ای نوشت و گفت اگر با او بیعت کند استانداری عراق را به او دهد. قیس که نمی‌خواست با او درگیر شود جواب نرمی داد و معاویه در نامه‌ای دیگر تهدیدش کرد و قیس نیز در پاسخ پای‌بندی به امام علی را یادآوری کرد. معاویه نیز شایعه کرد که قیس باش ساخت کرده‌است. پس از رسیدن خبر به امام علی، با حسنین مشورت کرد و عبدالله پیشنهاد برکناری‌اش کرد ولی حضرت نپذیرفت و گفت نمی‌توانم چنین چیزی را دربارهٔ قیس پذیرم<ref>همان، ص ۲۱۷</ref>.
 
پس از آن که قیس نامه نوشت که بزرگان از همراهی‌اش سر باززده‌اند، امام به پیشنهاد عبدالله بش دستور جنگ داد ولی خودداری کرد و برای حضرت نوشت که از تو تعجب می‌کنم و اگر پذیری ولشان می‌کنم.<ref>همان، ص ۲۱۹</ref> پس از این عبدالله خواست که قیس را برکنار کند و محمد را گمارد و حضرت نیز چنین کرد.<ref>احمدبن ابی یعقوبی، همان، ج ۲، ص ۷۸</ref>
 
جالب این‌جاست که امیرمومنان به درخواست عبدالله فرمان جنگ با بزرگان سرباززده و برکناری قیس را داده‌است.یر به گواهی تاریخ حضرت تنها هنگام آشوب دستور جنگ می‌داده‌است. احتمالا دلیل‌های دگیری نیز بوده‌است که پوشیده است.
شاید اندیشه‌های عمومی که معاویه شایعه کرده‌بود<ref>ابراهیم بن محمد الثقفی الکوفی، همان، ص ۲۱۶</ref> و شاید تمایل شخصی او نیز موثر بوده‌باشد.<ref>همان، ص ۲۱۹</ref>
 
وی دبیر و کاتب علی نیز بود.<ref>ابن مسکویه، تجارب الامم، ترجمه ابوالقاسم امامی (چاپ اول: تهران، انتشارات سروش، ۱۳۶۹ ش) ج ۱، ص ۵۴ و محمدبن شهرآشوب، همان ص ۱۶۲.</ref>
 
او مشکلات مردم را نیز به امام می‌رسانده‌است.
باری دهگانان مشکل‌هایشان را از راه به امیرمومنان رساندند و علی مشکل‌هایشان را حل کرد، برای همین ۴۰۰٬۰۰۰ درهم هدیه برایش آورند ولی نپذیرفت و گفت: ما گروهی ایم که برای کار نیک مزد نمی‌ستانیم.<ref>احمدبن یحیی بلاذری، همان ص ۵۳</ref>
 
گفته‌اند علی روزهای پایانی عمرش روزی را در خانهٔ امام حسن، روزی را در خانهٔ حسین و روزی را در خانهٔ عبدالله (و دختر خودش زینب همسرش) افطار می‌کرد.<ref>سعیدبن هبة الله (قطب الدین راوندی)، الخرائج و الخرائج (قم، مؤسسة الامام المهدی، ۱۴۰۹ ه) ج ۱، ص ۲۰۱</ref>
 
شب شهادت امام نیز با حسنین در غسل حضرت یاریشان کرد.<ref>ابن سعد، همان، ص ۳۷ و محمدبن جریرطبری، همان، ص ۱۵۸</ref> نیز درخواست قصاص [[ابن ملجم|پسر ملجم]] را داشت و آمده‌است که با او برخورد سنگینی کرد.<ref>احمدبن یحیی بلاذری، همان، ص ۵۰؛ ابن سعد، همان، ص ۴۰ و غیاث الدین عبدالکریم (ابن طاووس) فرحة الغری (قم، منشورات الرضی، بی تا) ص ۱۹</ref>
 
=== رابطه با حسنین ===
 
همیشه به امام حسن و امام حسین احترام می‌کرد.
 
باری معاویه بش گفت: «تو پسر «ذوالجناحین»<ref>لقب پدرش «جعفر ابوطالب»، او که در جنگ دو دستش را باخت، پیغمبر به او وعدهٔ دو بال در بهشت کرد.</ref> و سرور هاشمیان ای» گفت «هرگز! سرور هاشمیان حسن و حسین اند و دربارهٔ این هیچ‌کس باشان بحثی ندارد».<ref>ابوحامد هبة الله بن محمد (ابن ابی الحدید)، شرح نهج البلاغه، به کوشش محمدابوالفضل ابراهیم (چاپ دوم: بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۳۸۵ ه) ج ۳، ص ۳۱۶</ref>
 
باری دگیر بش گفت: جرا این همه حسن و حسین را دوست داری؟ ایشان از تو بهتر نیستند و پردشان هم از پدرت به نیست. اگر مادرشان دختر پیامببر خدا نبود می‌گفتم مادرت اسما دست کمی از او ندارد. عبدالله خشمگین گفت: دانش و شناخت تو ایشان پدر مادرشان را کمی بیش نیست. بچه که بودم چیزی‌هایی که پیامبر دربارهٔ‌شان می‌گفت می‌شنیدم و به یاد سپردم.<ref>سلیم بن قیس، اسرار آل محمد (چاپ دوازدهم) ص ۲۲۰</ref>
 
چون معاویه دخترش ام‌کلثوم را خواستگاری کرد گفت: «فرمانفرمایی [امام حسین] دارم که تا نگذارد نمی‌توانم ام‌کلثوم را به کسی دهم.»<ref>ر. ک: همان</ref>
 
وقتی حسین علی آهنگ [[عراق]] را کرد، نامه‌ای بدو نوشت و با پسرانش [[عون بن عبدالله بن جعفر|عون]] و [[محمد بن عبدالله بن جعفر|محمد]] برایش فرستاد که «تو را سوگند به عراق مرو و در مکه مان. اگر بکشندت، خانگیان و یارانت درمانند، روشنایی‌های اسلام فرونشیند و امیدهایی که مسلمانان بت بسته‌اند ببرد. رفتن را مشتاب تا برسم.»<ref>محمدبن جریرطبری، همان، ص ۲۹۷؛ محمدبن النعمان (شیخ مفید)، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ترجمه سیدهاشم رسولی محلاتی (انتشارات العلمیة الاسلامیه، بی تا) ص ۲۱۹ و محمدبن علی بن اعثم کوفی، همان، ص ۸۷۰</ref>
 
وی از [[عمر بن سعید بن عاص|عمر سعید عاص]] کارگزار مدینه برای امام حسین امان‌نامه گرفت و با برادرش [[یحیی بن سعید|یحیای سعید]] پیش امام رفت؛ ولی برنگشت و گفت: «پیغمبر خدا را خواب دیدم که فرمود کاری کنم.». هنگامی که ازش پرسیدند چه بود گفت: «به کسی نگویم تا پروردگارم را بینم.». بی دستاورد بازگشتند.<ref>محمدبن جریرطبری، همان و شیخ مفید، همان</ref>
 
بحث فراوان است که چرا عبدلله همراه امام نرفت و دقیق مشخص نیست، ولی همسرش زینب کبری مهرهٔ کلیدی کربلا پس از امام حسین بود بود و فرزندانش در کربلا شهید شدند. چون بنده‌اش به تسلیت بش گفت: «این گزند و رنج از حسین به ما برخورد کرد، اعصابش خرد شد و گفت: «تو که پسر کنیزی بدبوی ای را چه به حسین؟ به خدا دلم مس‌خواهد با او بوده ازش جدا نمی‌شدم و در رکابش کشته می‌شدم. چیزی که بر من گران می‌آید شهادت حسین است. اگر خود نبودم تا یاری‌اش کنم خدا را شکر فرزندانم در رکابش به شهادت رسیدند.»<ref>شیخ مفید، همان، ص ۲۴۷؛ هم چنین ر. ک: عزالدین محمدبن محمدبن اثیر، همان ج ۳، ص ۸۹</ref>
 
=== رابطه با معاویه ===
درپی جایگاه اجتماعی و جاافتادگی عبدالله خلیفگان نیز بش احترام می کردند. معاویه سالی ۱٬۰۰۰٬۰۰۰ درهم بش مقرری می‌داد و [[یزید]] دو برابر بش می‌داد.<ref>احمدبن یحیی بلاذری، همان، ص ۴۵؛ هم چنین ر. ک: ابن حجر العسقلانی، همان، ص ۲۸۱</ref> دهش‌های معاویه گاهی صدای امویان را درمی‌آورد. می‌گفتند به ما که نزدیکانت ایم صدهزار درهم می‌دهی و به عبدالله این‌گونه می‌دهی.<ref>احمدبن یحیی بلاذری، همان، ص ۵۳</ref> این رفتار معاویه احتمالا یا برای جذب او و استوار کردن پایه‌های حکومتی یا برای کوچک‌نمایی امیرمومنان و حسنین در برابر او بوده‌است.
 
عبدالله در مجلس خلیفگان شرکت می‌کرد و گاهی با ایشان تندی می‌کرد. باری [[عمرو عاص]] به علی دشنام داد و زشتی بزرگی بش نسبت داد. عبدالله برافروخت و لرزان از خشم به معایویه گفت: معاویه! تا کی باید خشمت را فروخوریم؟ تا کی باید سخنان ناخوشایندت را شکیفته و بی‌ادبی‌هایت را برتابیم؟ زنان در سوگت بگریاند!<ref>ضرب‌المثل عربی، یعنی بروایی زیر گل</ref> گرفتیم حرمت دین را نگه نمی‌داری و قبول نداری تا از ناروا بازداردت، آیا ادب مجلس‌هایت حکم نمی‌کند که حرمت همنشینت را نگه داری؟ به خدا اگر خویشاوندی و وابستگی‌ات به مهرورزی وامی‌داشتت<ref>خواهر او [[ام‌حبیبه]] زن پیغمبر بود، شاید به این اشاره دارد.</ref> یا کمی از اسلام پاسداری می‌کردی، هرگز این کنیززادگان با آبروی قومت بازی نمی‌کردند ... به خدا اگر خدا پاره‌ای حق‌هایمان را در دست تو نگذاشته‌بود هرگز پیشت نمی‌آمدم.<ref>ابن ابی الحدید، همان ص ۳۱۴- ۳۱۵</ref>
 
== ویژگی‌های فردی ==
عبدالله میان مردم و حکومت‌ها از جایگاه اجتماعی بالایی برخوردار بود. وی در پی برقراری آرامش میان مردم بود و بخشنده بود.
 
=== صلح‌جویی ===
یک‌بار وقتی از شام برمی‌گشت میان قومی برای قتلی بیم جنگ می‌رفت و با با بخشیدن ۳۰۰٬۰۰۰ درهم فتنه را خاموش کرد.<ref>احمدبن یحیی بلاذری، همان، ص ۴۶</ref>
 
او حتی می‌خواست امام حسین را از جنگ بازدارد -گرچه بعد از این کارش پشیمان شد- و به یزید گفت نجنگد. او نیز گفت: «سپاهم آهنگ پیکار با [[زبیر بن عوام]] را دارد که در مکه بر ما شوریده‌است. اگر مردم مدینه اقرار کنند که پیروی می‌کنند، کاری با ایشان نداریم». عبدالله به سران مدینه نوشت و خبرشان کرد ولی سر باززدند و گفتند: «هرگز نخواهیم گذاشت سپاه یزید به مدینه آید».<ref>محمدبن جریر طبری، همان، ج ۵، ص ۱۴۶</ref>
 
وی [[عبیدالله بن قیس رقیات]] از یاران [[مصعب بن زبیر|مصعب زبیر]] و ستایشگرش را که [[عبدالملک مروان]] حکم قتلش را داده‌بود پناه داد و پایمردی و شفاعتش را کرد.<ref>محمدبن یزید مبرد، الکامل فی اللغة، به کوشش تغارید بیضون و نعیم زر زور (چاپ ۲: بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۹ ه) ج ۱، ص ۵۳۸</ref>
 
=== بخشندگی ===
برخی گفته‌اند گزارش شکیبایی و رادمردی و بخشندگی‌اش فراوان و نشمردنی و ذکرنکردنی بوده‌است.<ref>یوسف بن عبدالله بن محمدبن عبدالبر، همان، ص ۲۶۸؛ ابن اثیر، همان، ص ۲۰۱ و ابن حجر العسقلانی، همان، ص ۲۸۱</ref> او را «جواد» و «بحرالجود» (دریای بخشندگی) لقب داده‌بودند. خودش می‌گفت: در شگفت ام از کسی که با پولش بنده‌ای می‌خرد و با نیکی آزاد مردان را بندهٔ خود نمی‌کند.<ref>احمدبن یحیی بلاذری، همان</ref> در پاسخ نکوهندگانش می‌گفت: خداوند بلند مرتبه به گشایشش عادتم داده‌است و من نیز بندگانش را به گشایش عادت داده‌ام؛ بیم دارم عادت ازشان برگیرم که او نیز عادت ازم برگیرد.<ref>علی بن حسین مسعودی، همان، ج ۱، ص ۱۷۰</ref>
 
بارها شده که هرچه پول بش رسید در راه خدا داد<ref>ر. ک: احمدبن یحیی بلاذری، همان، ص ۴۵ و ۵۰ و ابن حجر العسقلانی، همان</ref>
 
گفته‌اند که هنگام مرگ تهی‌دست شده‌بود و نیازمندی پیشش آمد و از حاکم شکایت کرد و کمک خواست، او نیز ندار بود و ردایش را بخشید. به روایتی نیز به مسحد جامع رفته گفت: «خدایا! مرا عادتی داده‌ای، من نیز بندگانت را مطابقش عادت داده‌ام؛ اگر ازم بریده‌ایش، پس زنده‌ام مدار». همان روز یا چند روز پس از او بیمار شد و با همان بیماری درگذشت.<ref>ر. ک: احمدبن یحیی بلاذری، همان، ص ۶۱؛ احمدبن ابی یعقوب، همان، ص ۲۲۹ و علی بن حسین مسعودی، همان</ref>
 
{{درگاه|شیعه}}
 
== پی‌نوشت‏ها ==
{{پانویس}}
 
== منابع ==
 
* {{یادکرد کتاب
| همان =
| نام خانوادگی = ابن ابی الحدید
| نام = ابوحامد هبة الله بن محمد
| پیوند نویسنده = ابن ابی الحدید
| کوشش = محمدابوالفضل ابراهیم
| نامn = | نام خانوادگیn =
| پیوند نویسندهn =
| ویراستار =
| نام خانوادگی ویراستارn =
| نام ویراستارn =
| پیوند ویراستار =
| پیوند ویراستارn =
| دیگران =
| عنوان = شرح [[نهج البلاغه]]
| ترجمه عنوان =
| پیوند =
| پیوند بایگانی =
| تاریخ بایگانی =
| فرمت =
| تاریخ دسترسی =
| نوع =
| ویرایش =
| سری =
| جلد =
| تاریخ =
| سال اصلی =
| سال = ۱۳۸۵ ه
| ماه =
| ناشر = داراحیاء التراث العربی
| مکان = [[بیروت]]
| زبان = ar
| شابک =
| oclc =
| doi =
| bibcode =
| id =
| صفحه =
| صفحات =
| nopp =
| در =
| فصل =
| ترجمه عنوان =
| پیوند فصل =
| گفتاورد =
| ref =
| laysummary =
| laydate =
| جداکننده =
| پی‌نوشت =
| lastauthoramp =
}}
 
* {{یادکرد کتاب
| همان =
| نام خانوادگی = ابن اثیر
| نام = عزالدین محمد بن محمد
| پیوند نویسنده = ابن اثیر
| کوشش =
| عنوان = [[الکامل فی التاریخ]]
| ترجمه عنوان =
| پیوند =
| ویرایش =
| سری =
| جلد =
| تاریخ =
| سال = چاپ دوم ۱۳۸۵ ه
| ماه =
| ناشر = دارصادر و داربیروت
| مکان = [[بیروت]]
| زبان = ar
| جداکننده =
}}
-
{{یادکرد کتاب
| همان =
| نام خانوادگی = ابن طاووس
| نام = غیاث الدین عبدالکریم
| پیوند نویسنده = ابن طاووس
| کوشش =
| عنوان = [[فرحة الغری]]
| ترجمه عنوان =
| پیوند =
| ویرایش =
| سری =
| جلد =
| تاریخ =
| سال = ۱۳۸۵ ه
| ماه =
| ناشر = منشورات الرضی
| مکان = [[قم]]
| زبان = ar
| جداکننده =
}}
 
* {{یادکرد کتاب
| همان =
| نام خانوادگی = ابن قتیبه
| نام = عبدالله بن مسلم
| پیوند نویسنده = ابن قتیبه
| کوشش = ثروت عکاشه
| عنوان = [[المعارف]]
| ترجمه عنوان = شناخت‌ها
| پیوند =
| ویرایش =
| سری =
| جلد =
| تاریخ =
| سال =
| ماه =
| ناشر = دارالمعارف
| مکان = [[قاهره]]
| زبان = ar
| جداکننده =
}}
* {{یادکرد کتاب | همان = | نام خانوادگی = اعثم کوفی | نام = محمدبن علی بن | پیوند نویسنده = اعثم کوفی | مترجم = ابوالقاسم امامی | کوشش = | عنوان = [[تجارب الامم]] | ترجمه عنوان = تجربهٔ امت‌ها | پیوند = | ویرایش = | سری = | جلد = | تاریخ = | سال = ۱۳۶۹ | ماه = | ناشر = انتشارات سروش | مکان = [[تهران]] | زبان = | جداکننده = }}
* {{یادکرد کتاب | همان = | نام خانوادگی = ابن مسکویه | نام = | پیوند نویسنده = ابن مسکویه | مترجم = محمد بن احمد مستوفی هروی | کوشش = غلامرضا طباطبایی | عنوان = [[الفتوح]] | ترجمه عنوان = | پیوند = | ویرایش = | سری = | جلد = | تاریخ = | سال = ۱۳۷۲ | ماه = | ناشر = شرکت افست | مکان = [[تهران]] | زبان = | جداکننده = }}
* {{یادکرد کتاب | همان = | نام خانوادگی = الزبیری | نام = مصعب بن عبدالله | پیوند نویسنده = الزبیری | مترجم = | کوشش = | عنوان = [[نسب قریش]] | ترجمه عنوان = | پیوند = | ویرایش = | سری = | جلد = | تاریخ = | سال = | ماه = | ناشر = دارالمعارف للطباعة و النشر | مکان = | زبان = ar | جداکننده = }}
* {{یادکرد کتاب | همان = | نام خانوادگی = العسقلانی | نام = احمد بن علی بن محمد ابن حجر | پیوند نویسنده = العسقلانی | مترجم = | کوشش = | عنوان = [[الاصابه فی تمییز الصحابه]] | ترجمه عنوان = | پیوند = | ویرایش = | سری = | جلد = | تاریخ = | سال = | ماه = | ناشر = دارالکتاب العربی | مکان = [[بیروت]] | زبان = ar | جداکننده = }}
* {{یادکرد کتاب | همان = | نام خانوادگی = الکوفی | نام = ابراهیم بن محمد الثقفی ابن حجر | پیوند نویسنده = الکوفی | مترجم = | کوشش = و تعلیقات سیدجمال الدین حسینی ارموی | عنوان = [[الغارات]] | ترجمه عنوان = | پیوند = | ویرایش = | سری = | جلد = | تاریخ = | سال = ۲۵۳۵ شاهنشاهی | ماه = | ناشر = انتشارات انجمن آثار ملی | مکان = [[تهران]] | زبان = | جداکننده = }}
* {{یادکرد کتاب | همان = | نام خانوادگی = امین | نام = سید محسن | پیوند نویسنده = سید محسن امین | مترجم = | کوشش = حسن الامین | عنوان = [[اعیان الشیعه]] | ترجمه عنوان = | پیوند = | ویرایش = | سری = | جلد = | تاریخ = | سال = ۱۴۰۶ ه | ماه = | ناشر = دارالتعارف للمطبوعات | مکان = [[بیروت]] | زبان = ar | جداکننده = }}
* {{یادکرد کتاب | همان = | نام خانوادگی = بلاذری | نام = احمدبن یحیی | پیوند نویسنده = احمد بن یحیی بلاذری | مترجم = | کوشش = محمد حمیدالله | عنوان = [[انساب الاشراف]] | ترجمه عنوان = نسب‌نامهٔ بزرگان | پیوند = | ویرایش = | سری = | جلد = | تاریخ = | سال = | ماه = | ناشر = دارالمعارف | مکان = [[مصر]] | زبان = ar | جداکننده = }}
* {{یادکرد کتاب | همان = | نام خانوادگی = ذهبی | نام = شمس الدین محمد بن احمد | پیوند نویسنده = شمس‌الدین محمد بن احمد ذهبی | مترجم = | کوشش = و تحقیق زیر نظر شعیب الاز نووط | عنوان = [[سیر اعلام النبلاء]] | ترجمه عنوان = | پیوند = | ویرایش = | سری = | جلد = | تاریخ = | سال = چاپ هفتم ۱۴۱۰ ه | ماه = | ناشر = مؤسسة الرسالة | مکان = [[بیروت]] | زبان = ar | جداکننده = }}
* {{یادکرد کتاب | همان = | نام خانوادگی = شهرآشوب | نام = محمد علی | پیوند نویسنده = پسر شهرآشوب | مترجم = | کوشش = | عنوان = [[مناقب آل ابی طالب]] | ترجمه عنوان = | پیوند = | ویرایش = | سری = | جلد = | تاریخ = | سال = ۱۳۱۳ ه | ماه = | ناشر = چاپ سنگی | مکان = [[بمبئی]] | زبان = ar | جداکننده = }}
* {{یادکرد کتاب | همان = | نام خانوادگی = مفید | نام = محمد محمد نعمان | پیوند نویسنده = شیخ مفید | مترجم = | کوشش = علی‌اکبر غفاری | عنوان = [[الاختصاص]] | ترجمه عنوان = | پیوند = | ویرایش = | سری = | جلد = | تاریخ = | سال = | ماه = | ناشر = [[موسسه نشر اسلامی]] | مکان = [[تهران]] | زبان = ar | جداکننده = }}
* عبدالبر، یوسف بن عبدالله بن محمدبن: استیعاب فی اسماء الاصحاب (بیروت، دارالکتاب العربی، بی تا). - الجوزی، ابوالحسن علی بن محمد: (ابن اثیر)، اسدالغابة فی معرفة الصحابه، به کوشش علی محمد معوض و معاد احمد عبدالموجود (چاپ اول: بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ ه).
* عبدربه، محمدبن محمدبن: عقدالقرید، به کوشش عبدالمجید الترجبنی (چاپ اول: بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۳ ه).
* قطب الدین، راوندی سعیدبن هبة الله: الخرائج و الخرائج (قم، مؤسسة الامام المهدی، ۱۴۰۹ ه).
* مبرد، محمدبن یزید: الکامل فی اللغة، به کوشش تغارید بیضون و نعیم زر زور (چاپ دوم: بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۹ ه) - مسعودی، علی بن حسین: مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاینده (چاپ پنجم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، بی تا).
 
{{صحابه}}