بیست و سه سال (منظور از ۲۳ سال دورهٔ پیغمبری محمد بن عبدالله است)، کتابی دربارهٔ زندگی محمد پیامبر اسلام نوشتهٔ علی دشتی، نویسنده و پژوهشگر ایرانی است. این کتاب در سال ۱۹۷۳ میلادی نوشته شده‌است اما به دلایلی بدون ذکر نام نویسنده[۱] در سال ۱۹۷۴ در بیروت انتشار یافته‌است.

بهرام چوبینه در پیش‌گفتار کتاب ۲۳ سال، نوشته‌است: «خمینی در صفحات نخست کتاب [ولایت فقیه] خود می‌پرسد: آیا قوانینی که پیامبر اسلام در راه بیان و تبلیغ و نشر و اجرای آن، بیست و سه سال زحمت طاقت‌فرسا کشید، فقط برای مدت محدودی بود؟! علی دشتی این پرسش را… با زیرکی و دلیری، در کتاب بیست و سه سال، پاسخ می‌گوید».[۲] همچنین می‌نویسد: «وی… در صدد یک چالش علنی علیه خرافات و عقاید پوچ مذهبیونی برآمد که از نادانی و ناآگاهی توده مذهبی، سود می‌برند. وی معتقد بود [که] نه بحث بر سر تاریخ اسلام و اندیشه‌های اسلامی، در انحصار ملایان حوزه علوم دینی است و نه زمان سکوت در مقابل امواج کوه‌پیکر خرافات است».[۲]

علی دشتی پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران، در حالی که که در میانهٔ دههٔ هشتاد زندگی‌اش بود، دستگیر، زندانی و در دادگاه انقلاب به اتهام نوشتن کتاب بیست و سه سال و نقد اسلام، به اعدام محکوم شد.[۳] این کتاب از کتاب‌های ممنوعه در ایران به‌شمار می‌آید.

انتشارویرایش

بخش اول از کتاب بیست و سه سال ابتدا در شماره ۴۷ مجله کاوه چاپ مونیخ در نوروز ۱۳۵۲ به چاپ رسید.[۴] نام نویسنده به درخواست او بر این مطلب نیامده. بود اما جواد وهاب‌زاده در معرفی این کتاب شواهد و قراینی ذکر کرد که شناسایی نویسنده آن یعنی علی دشتی را برای خوانندگان ممکن می‌کرد. بخش‌های کتاب تا شماره ۵۸ (خرداد ۱۳۵۴) در این مجله ادامه داشت و پس از این کتاب به‌طور مستقل در لبنان منتشر شد. بگلی کتاب را به انگلیسی ترجمه کرد.[۵][۶] هوشنگ معین زاده نوشته‌است که مطالب کتاب در جلساتی در خانه علی دشتی به بحث گذاشته می‌شد. دشتی برای چاپ کتاب از علینقی منزوی نویسنده، اسلام‌شناس و ادیب که به دلایل سیاسی از ایران به بیروت لبنان گریخته بود درخواست کمک کرد. . پس از انقلاب اسلامی افرادی از جمله منزوی به اتهام نوشتن این کتاب زندانی شدند.[۷]

خلاصهویرایش

کتاب بیست و سه سال توجیهی عقلانی از نبوت ارائه می‌دهد و نمونه غایی این کار بود. به نوشته دشتی، تجربه نبوت محمد وجدان خود او یا ضمیر درونیش بود که با او سخن می‌گفت. چیزی فراطبیعی در زندگی محمد رخ نداد، هرچه بود را می‌توان با روانشناسی و جامعه‌شناسی مدرن توضیح داد. به اعتقاد دشتی معصوم بودن محمد نفی و بدین ترتیب «آیات شیطانی» مورد پذیرش قرار می‌گیرند. از قرآن - کتاب محمد به جای کتاب خدا - صحبت می‌شود به گونه ای که مملو از اغلاط دستوری است، چنان‌که از محمد که مردی بی‌سواد بوده و آن را از منابع گوناگون برداشت کرده انتظار می‌رفته. معجزه قرآن به باور دشتی در نتایج آن است، نه در صورتبندی ادبی آن-همان قدر غیرقابل ترجمع است که شعری از حافظ. دشتی به خاطر تأکید ایرانیش، عرب‌ها را به عنوان مسئول بیشتر مشکلات اسلام مخصوصاً چنان‌که امروزه در اسلام‌گرایی عرب نمود دارد مورد شماتت قرار می‌دهد. به نظر دشتی با ظهور اسلام «عرب‌ها ناگهان دیدگاه ماتریالیستی خود، ناتوانیشان برای اندیشیدن در شرایط مجرد، دغدغه شان نسبت به امور روحانی و سرکشی و لجاجت شان را از دست ندادند.» چند قرن از اسلام لازم بود تا ایرانیان «ارزشی به ملیت خود ندهند و حجاز را تنها منشأ نعمت خدا به بشریت بدانند.» به عقیده دشتی فقدان عقلانیت در امور ایمان منجر به پراکنده شدن خرافه و توهم شده‌است. دین به‌طور کلی تضیف کننده عقل تلقی می‌شود گرچه دلیلی وجود ندارد که این چنین باشد و به اعتقاد او اگر مردم بپذیرند که محمد کاملاً یک انسان بوده آنگاه خواهند فهمید که هرچه که در زندگیش انجام داده را می‌توان با واکنش‌های عمومی روانشناسانه و احساسات انسانی منطبق دانست. کنش‌های محمد از نظر او باید در پیش زمینه محیط اجتماعی و در راستای منفعتشان برای اجتماع مورد ارزیابی قرار گیرند و هیچ معیار اخلاق سفت و سخت را نمی‌توان از محمد انتظار داشت. همچنین به اعتقاد دشتی علی الظاهر محمد بر اساس مصلحت و بر خلاف هر گونه اصل معنوی و اخلاقی، اصول غیرانسانی را مورد استفاده قرار داده‌است و به باور او، احکام برجای مانده از زمان محمد در کنتکست امروز، غالباً بلااستفاده و بی‌معنی اند، و برخی مناسک چون حج. دشتی در خصوص زنان متعدد محمد و اشارات گوناگون به آنها در قرآن می‌نویسد: «هر خواننده قرآن باید از مواجهه با این امور شخصی در کتاب آسمانی و آیین‌نامه اخلاقی که برای همه بشریت در همه زمان‌ها معتبر است شگفت زده شود.» در چارچوب یک زندگینامه رادیکال مثل این همه درک‌های سنتی از شخص محمد و اقتدار او در کنار اقتدار قرآن زیر سؤال می‌رود.[۸]

دشتی از نویسندگانی که وقایع زندگی محمد و خود قرآن را با توسل به معجزات تشریح می‌کنند بیزار است. او دربارهٔ نیروهای روان‌شناسانه و جامعه‌شناسانه‌ای که پیامبر را در تلاشش برای ایجاد یک دین پیچیده و ساختن دولتی مبتنی بر آن به پیش بردند به درازا سخن می‌گوید. به اعتقاد دشتی قرآن از نبوغ خلاق محمد و نه از خدا نشات می‌گیرد. او وجود خدا را انکار نمی‌کند؛ ولی فکر می‌کند خدا بزرگتر از آن است که زحمت جزییات زندگی پیغمبر عرب، زنان، صحابه و دشمنان او را به خود بدهد. به اعتقاد او پیغمبر، انسانی بود با فضایل و ضعف‌ها که نسبت به احساسات شدید آسیب‌پذیر بود و جایزالخطا بود ولی مجموعاً شخصی بود شایسته قدسیت. او گر چه الهی نبود از همهٔ همنوعان خود والاتر بود.[۹]

حمید الگار استاد دانشگاه برکلی در مقاله‌ای که در ژورنال خاور میانه در سال ۱۹۸۷ چاپ شد کتاب را چنین توصیف می‌کند:[۱۰]

آنچه که برای دشتی حیاتی است این بوده که در این کتاب پیامبر را به عنوان یکی از چندین مردان بزرگ در تاریخ تقلیل دهد. در میان شخصیت‌های قرن بیستم، او پیامبر را قابل مقایسه با لنین می‌داند، با این تفاوت که به گفته او لنین ترشرو تر بود (صفحه ۸ کتاب). او می‌نویسد تبلیغ اسلام «پاسخی به شرایط اجتماعی مکّه است» (صفحه ۱۹۵). در بیان خود، دشتی داستان زندگی پیامبر و اصحابش را به رابطه خشونت و طمع، یا ناآرامی و سردرگمی تقلیل داده‌است. روایتی که دشتی بیان می‌کند، تا حد زیادی یادآور روایت شرق شناسان چند نسل پیش و مربوط به زمانی است که هنوز درجه‌ای از آگاهی و و تمدن شایع نشده بود. با این حال، علاوه بر اتهام معروف تغییر رویه پیامبر پس از هجرت به مدینه، دشتی عنصر مشخص خود را نیز می‌افزاید: توهین نژادی بی شرمانه نسبت به اعراب که در این کتاب دائماً به صورت موجوداتی وحشی و کودن تصویر شده‌اند؛ چه پیش از اسلام و چه پس از آن. (به خصوص نگاه کنید به ص ۱۹۵) گواه این مسئله که نشان می‌دهد دشتی بهتر بود استعدادهای خود را در زمینه دیگری به کار می‌گرفت در برخورد او با متافیزیک قرآن مشهود است. با طعنه‌های فراوان و بینشی اندک به این حضیض می‌رسیم که به قول دشتی سوره فاتحه نمی‌تواند کلام خدا باشد چون سه آیه اول آن خدا را به عنوان سوم شخص مخاطب قرار می‌دهند و اینکه اگر خدا گوینده بود، قطعاً اول شخص را به کار می‌برد (صص ۱۴۸–۱۴۹). جای سؤال دارد که چرا اف آر سی بگلی این کتاب را برای ترجمه انتخاب کرده‌است. اگر اثری جدی و اصیل در شناخت زندگی پیامبر می‌بود، همه کسانی که قدرت خواندن اثر اصلی را نداشتند مدیون مترجم می‌شدند؛ ولی در این مورد این‌طور نیست. باز هم تأکید می‌کنم که اگر کتاب بازتاب دهنده وضعیت روشنفکران ایرانی می‌بود، با وجود فقدان ارزش علمی باز هم می‌توانست مفید و شایان توجه باشد.

بیست و سه سال کتابی یگانه است و نسبت به پیامبر اسلام با احترام برخورد می‌کند و حتی سعی در تقدیس او دارد.[۱] با این وجود چیزی که دشتی را آزار می‌دهد رشد پیوسته افسانه‌ها و معجزات در خصوص او در طول سده‌های بعدی است. دشتی با تحسین تکلیف محمد بسیاری از سو برداشت‌ها و دروغ پردازی‌های غربی دربارهٔ او خصوصاً در قرون وسطی را قویا محکوم می‌کند.[۱۱]

این کتاب با وجود تلاش هر دو حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی به منع چاپ آن به تیراژ گسترده تکثیر شد و مهم‌ترین عامل دردسرهایی بود که دشتی در دههٔ آخر عمرش به آن‌ها گرفتار شد.[۱][۱۲]

نقدویرایش

از زمان انتشار کتاب بیست و سه سال به صورت زیر زمینی نقدهایی هم بر آن نوشته شده‌است که از جملهٔ آن‌ها می‌توان به کتاب‌های «خیانت در گزارش تاریخ» و «راز بزرگ رسالت» اشاره کرد. نویسندگان هر دو نقد مذکور علاوه بر وارد کردن ایرادهایی، دشتی را به کوتاهی در امانت‌داری در نقل قول از منابع متهم نموده‌اند. کتاب «خیانت در گزارش تاریخ» تألیف سید مصطفی حسینی طباطبایی در سه جلد نگاشته شده‌است.[۱۳][۱۴] طباطبایی علی دشتی را با استناد به کتاب خودش متهم به عدم آشنایی ابتدایی با زبان عربی را می‌کند و این که چگونه کسی که حتی آشنایی ابتدایی با زبان عربی ندارد، در مورد قرآن نظر می‌دهد. برای نمونه قرآن در سوره شعرا آیه ۱۹۸ می‌فرماید: «وَ لَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَی بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ» که معنی آن چنین است: «و اگر نازل می‌کردیم آن را بر برخی غیر عرب زبانان» اما در کتاب ۲۳ سال صفحه ۷۳ چنین ترجمه شده‌است: «کاش قرآن بر غیر عرب نازل شده بود».[۱۵] طباطبایی در نقد خود به ناسزاگویی و عکس‌العمل‌های تند روی آورده که به اعتقاد پال اسپراکمن نشان دهنده عقاید متعصبان ایران است. او چنین مسایلی را دلیل انتشار کتاب به صورت گمنام می‌داند. اسپراکمن کتاب را دارای شماری اغلاط چاپی و سهوی جزیی می‌داند. به اعتقاد او ایراد این‌گونه اغلاط این است که برای امثال حسینی طباطبایی این فرصت را ایجاد می‌کند تا هر لغزشی را به مثابه «غرض ورزی» و «نادانی» نویسنده وانمود کنند.[۱۲]

جی نورزر در نقد بیست و سال موفقیت آن در تکثیر گسترده اش را ناشی از مجادلاتی می‌داند که این کتاب برانگیخته. او این کتاب را چیزی بیش از تلاشی بی پرده برای اسطوره زدایی از نبوت محمد پیامبر و بازگشت به منابع اولیه‌ای چون ابن اسحاق و تاریخ طبری نمی‌داند. او دشتی را به خاطر برخورداری از تربیت معمول حوزوی و تسلط قابل توجه بر زبان عربی برای خلق این مطالعه به‌طور برجسته‌ای شایسته می‌داند.[۱۱] به اعتقاد بریگیت هوفمان استاد اسلام‌شناسی دانشگاه بامبرگ کتاب دقیق پژوهش شده و خواندنی است. در ایران بسیار تکثیر شده ولی از نقطه نظر علمی دید جدیدی نسبت به زندگی محمد به دست نمی‌دهد.[۱۶] احمد صدری کتاب را بیشتر این جهانی و گاه به گاه حاوی توهین به مقدسات و تهمت‌های ناروا به پیامبر اسلام می‌داند و نحوه برخورد با دشتی که به گفته او مختصراً احضار، بازجویی و سپس آزاد شد را نشانهٔ مدارای نقدهای منطقی از اسلام از سوی مسلمانان می‌داند.[۱۷]

منشأ ادیان در حس خود پسندی انسانویرایش

[در این گیرودار یک امر غیرقابل انکار باقی می‌ماند آنهم برای ما ساکنان کرة زمین و آن اینست که آدمیان نمی‌خواهند در ردیف سایر جانوران کرة زمین باشند. چون اندیشه دارند، از دورترین زمانی که حافظة بشر به خاطر دارد قایل به مؤثری در عالم بوده ان پیوسته پنداشته‌اند وجودی این دستگاه را بکار انداخته و در خیر و شر مؤثر بوده‌است. مبنای این عقیده هر چه باشد خواه اندیشه، خواه غرور و خودپسندی و متمایزبودن از سایر حیوانات، بشر را به ایجاد دیانات برانگیخته است]!. (صفحة ۳۵ کتاب)

نقدجعفر سبحانی، مرجع تقلید شیعه، کتاب راز رسالت بزرگ:

((فردی که می‌خواهد زندگانی پیامبر خاتم (صلی الله علیه وآله) را بنویسد، در تفسیر اعتقاد به خدا، همان سخنان مارکسیست‌های دوران خود را تکرار می‌کند و آن اینکه: اعتقاد به خدا ریشه پنداری داشته و آن غرور و خودپسندی بشر بوده‌است.

وی به این ترتیب به نظریه ای اشاره می‌کند که دین را ساخته دست بشر می‌داند، و می‌گوید: «بشر را به ایجاد دیانات واداشته است». وی با تعبیرهای متناقض و دوپهلو در این باره گاهی تعبیرهای مثبتی چون «آدمیان نمی‌خواهند در ردیف سایر جانوران کره زمین باشند، چون اندیشه دارند…» و گاهی با تعبیرهای زننده ای چون «غرور و خودپسندی» به نظریه مارکسیست‌ها اشاره می‌کند، و عقیده به خدا را در ردیف باورها و پندارهایی می‌شمارد که غرور و خودپسندی ریشه آنها بوده‌است.

این دوگانگی و رفت و برگشت در سراسر کتاب بهویژه در تحلیل مسائل زیربنایی به چشم می‌خورد.

گویا نویسنده خود هنوز تصمیم نگرفته و راه به جایی نبرده‌است، و می‌خواهد فقط همین احساس تردید و تحیّر و سرگشتگی خود را به خواننده منتقل کند، و چیز تازه و تحلیل جدیدی ندارد که به او ارائه کند؛ لذا ما در این بخش علل گرایش انسان به ماورای طبیعت را بیان می‌کنیم.[۱۸]

در جای دیگر کتاب رازرسالت بزرگ:

تصور نکنید که تنها مردم عادی دچار این اشتباه می‌شوند و در موضوعات دینی به اظهارنظرهایی می‌پردازند، بلکه برخی از جامعه شناسان یا روان شناسان مغرور که برای اظهارنظر خود، حد و مرزی نمی‌شناسند، چه بسا به خود اجازه می‌دهند که دربارهٔ پاره ای از مسائل دینی و مذهبی اظهارنظر کرده و گروهی را ناخودآگاه گمراه سازند، از باب نمونه:

امروز برخی از جامعه شناسان و روان شناسان مغرور به دنبال این بحثند که چگونه بشر به خدا و مذهب گرایش پیدا کرد؟ چگونه به خدا و جهان ماورای طبیعت معتقد گردید؟ چگونه اعتقاد به خدا در اجتماع پیدا شد؟

این افراد که اوّلاً از فطری بودن خدا و مذهب غفلت دارند و ثانیاً برای پیدایش آن، عامل فکری و منطقی نمی‌اندیشند، طبعاً به دنبال آن می‌روند تا برای این پدیده انگیزه ای بیابند، و برای گرایش بشر به دین، انگیزه ای به دست آورند و سرانجام در توجیه و تفسیر پیدایش این گرایش به فرضیه‌هایی پناه می‌برند که هرگز نمی‌تواند یک میلیاردم امواج خروشان احساسات مذهبی را که در قدیمی‌ترین اقوام بشر، و جدیدترین آنها حکمفرما است، توجیه و تفسیر کند، امّا چه کنند؟ چون آنان مذهب را یک پدیده اجتماعی، یک امر غیرفطری یا غیرمنطقی می‌اندیشند ناچارند به چنین فرضیه‌های سست و بی‌پایه پناه ببرند تا حس کنجکاوی خود را راضی سازند.

اوّلاً: از نظر خداشناسان اعتقاد به خدا یک امر فطری است و اعتقاد به خدا و مذهب بسان (مانند) سلامتِ وجود است که مطابق اصل آفرینش می‌باشد، و در برابرآن بی‌دینی و مادیگری، بسان (مانند) بیماری است که بر بدن عارض می‌گردد. هیچ‌گاه نباید از سرّ سلامت وجود پرسید، و به دنبال علل سلامت بدن رفت، زیرا سلامت بدن بر طبق مسیر و جریان طبیعی نظام آفرینش است، بلکه اگر فردی یا اجتماعی را دیدیم که دچار بیماری شده‌است، در این موقع باید بپرسیم که چرا این افراد بیمار شده و چرا از مسیر یک اصل طبیعی بیرون رفته‌اند؟[۱۹]

و در جای دیگر کتاب راز رسالت بزرگ:

.. مثلاً یکی از عقاید راسخ در میان مردم همان شومی عدد ۱۳ و شوم بودن روز سیزده است. به‌طور مسلم در پیدایش این فکر، علت منطقی در کار نبوده زیرا از نظر عقل تفاوتی میان سیزده و دیگر اعداد نیست؛ همچنان که در پیدایش آن عامل فطری و درونی مؤثر نبوده‌است، در آن گونه از مسائل باید به دنبال فرضیه باشیم و علت آن را که از حوزه عقل و منطق با کشش فطرت بیرون است، کشف نموده و فرضیه‌هایی را پیش بکشیم.

امّا مسائلی که ریشه منطقی و فکری دارد یا از فطرت انسان سرچشمه می‌گیرد از قلمرو فرضیه پردازی جامعه‌شناسی یا روان‌شناسی خارج و بیرون می‌باشد. در این مسائل فکر و اندیشه یا کشش درونی انسان به علت پیدایش ما را از هر چیز دیگری بی‌نیاز می‌سازد.

هرگاه مفاهیم خدا و دین با تفکر بشری بستگی داشته و با تمایلات باطنی او موافق باشد دیگر نباید برای پیدایش این نوع اندیشه‌ها به دنبال فرضیه‌ها برویم))[۲۰]

_نقد (طباطبایی):

در اینجا با آنکه سیره نویس تازه اعتراف می‌کند که آدمی از دورترین دورانهای تاریخ تاکنون، خداپرست بوده‌است ولی تردید نشان می‌دهد که مبنای این عقیده چه می‌توانسته باشد؟! آنگاه حلّ مشکل را در این می‌بیند که علاوه بر قدرت اندیشه، غرور و خودپسندی آدمیان را در پدیدآمدن این عقیده مؤثّر شمارد! غافل از آنکه خودپسندی موجب می‌شود تا آدمی، مقامی والاتر از خود را در جهان نبیند و در برابر او به خضوع و بندگی نیفتد! پس خودپسندی، مبنای الحاد و خدانشناسی می‌گردد نه انگیزة خداشناسی! حقّاً که تحلیلهای روحی سیره نویس ،(علی دشتی) گوی سبقت از همة روانکاوان عالَم ربوده‌است! اگر مقصود از غرور و خودپسندی انسان، آن باشد که آدمی می‌خواسته تمایز فکری خویش را به حیوانات نشان دهد! مگر نه آنکه این تمایز در نیرنگهایی که انسان برای شکار حیوانات بکار می‌برد آشکار می‌شد؟ پس دیگر چه نیازی بود تا آدمی به خداپرستی روی آورد؟

و اگر مقصود از غرور انسان آن است که آدمی با خود اندیشید که نباید چون حیوانات، تنها به «خورد و خواب و خشم و شهوت» پردازد بلکه باید درآمد و رفت خود به این جهان و از این جهان، تفکّر کند و مبدأ هستی خویش و دیگران را بشناسدو این امر را «غرور» نامیدن به لحاظ معنی نادرست است! زیرا «غرور» در لغت به معنای «فریب» آمده و این چگونه فریبی است که انسان خود را مطلقاً محصور در غرائز حیوانی نداند و نیروی فکر را نیز در خویشتن به حساب آورد و به کنجکاوی از مبدأ وجود خود پردازد؟![۲۱]

ادعای از یک سنخ بودن کار فیلسوفان، مصلحان اجتماعی و پیامبرانویرایش

«او است خدایی که در میان درس ناخواندگان، رسولی از ایشان برانگیخت تا آیات خدا را بر آنان بخواند و آنها را از آلایشهای اخلاقی پاک کند و کتاب و حکمت به ایشان بیاموزد و پیش از این رسالت، در گمراهی آشکاری بودند .»

علی دشتی دربارهٔ این آیه نوشته:

[اگر چنین بود چرا تاریخ بشرهای متدین از لوث جرائم و خشونت و اعمال غیرانسانی لبریز است][۲۲]

نقدجعفر سبحانی، مرجع تقلید شیعه، کتاب راز رسالت بزرگ:

چه اینکه ما راه‌هایی در گذشته تاریخ و امروز برای این بررسی در اختیار داریم؛ مثلاً ما می‌توانیم از مقایسه وضع عرب در عصر جاهلیت که فروغ تعلیمات انبیا در آن فرومرده بود، با وضعی که پس از قیام پیامبر اسلام به وجود آمد، اثر سازنده و وسیع قیام یک پیامبر راستین را به خوبی ارزیابی کنیم.

آیا جهل و شاخه‌های مختلف آن مانند بت‌پرستی، خرافات (مثل کشتن فرزندان دختر) و پراکندگی و تفرقه، فقر و فساد اخلاق، با قیام پیامبر اسلام از محیط جزیرة العرب و تا آنجا که شعاع اسلام نفوذ کرد برچیده نشد و علم و تمدن و توحید و اتحاد و حرکت اقتصادی و اخلاق جای آن را نگرفت؟

آیا به دنبال این قیام، تمدن شکوفای اسلامی و جنبش علمی و فرهنگی در یک منطقه عظیم از جهان پیدا نشد؟ همان تمدن و حرکتی که تمام مورخان منصف غربی به آن اعتراف کرده و آن را ریشه حرکت علمی غرب شمرده‌اند.

شک نیست که با قیام پیامبر اسلام مفاسد به کلی ریشه کن نشد ولی مهم آن است که قبل و بعد این قیام را مورد مطالعه قرار دهیم و تفاوت‌ها را بنگریم.

در تاریخ معاصر و در همین دوران که ما زندگی می‌کنیم نیز می‌توانیم بررسی جالبی در این زمینه انجام دهیم زیرا:

با اینکه در عصر ما علم و دانش جهش برق آسایی کرده و سطح درک و آگاهی انسان‌ها بالا رفته امّا این پیشرفت‌های چشمگیر هرگز از جنایات بشر نکاسته بلکه ابعاد آن را وسیع تر از گذشته کرده‌است.

قساوت و سنگدلی، کشتار افراد بی دفاع و کودکان بی گناه با سلاح‌های مخرب با فجیع‌ترین شکل به خاطر توسعه طلبی یا انگیزه‌های مشابه آن، کمک به گسترش فقر در جهان از طریق مکیدن آخرین رمق ملت‌های گرسنه و غارت کردن منابع حیاتی آنها (آن گونه که در آفریقای زرخیر و گرسنه می‌بینیم) توسعه مواد مخدر و مرگ زا در شکل یک تجارت پرسود جهانی، صادرات فحشا و انحرافات جنسی در اشکال گوناگون به عنوان یک منبع پرآمد مادی، و امثال آن، همه مظاهر ننگینی هستند از جوامع مادی که از تعلیمات به پیامبران فاصله پیدا کرده‌اند و هر قدر این فاصله بیشتر می‌شود آن فجایع دردناک تر می‌گردد. بدون شک افراد و جامعه‌هایی که به تعلیمات پیامبران نزدیک ترند از این فجایع به همان نسبت دورترند و آنها که دورترند به همان نسبت نزدیک ترند.

این موضوع نشان می‌دهد که اگر عواطفی در میان انسان‌ها وجود دارد، اگر مفاهیمی همانند گذشت، نوع دوستی، عدالت، امانت، درستکاری، محبت، رحم، جوانمردی و فداکاری در راه اهداف مقدس دیده می‌شود، نتیجه تعلیمات پیامبران در طی هزاران سال است. نهال این مفاهیم با آب تعلیمات آنها آبیاری شده و اگر آنها نبودند از این درس حقایق خبری نبود و جهان چهره ای دیگر و به مراتب زشت‌تر داشت.

حتی آب و رنگی از اخلاق و حقوق بشر که در گوشه و کنار جوامع مادی دیده می‌شود درواقع از آثار همان تعلیمات است؛ هرچند به ظاهر پیوندش بریده شده و به دلیل اینکه هیچ گونه انگیزه مادی برای بسیاری از این مفاهیم وجود ندارد و به همین جهت نمی‌تواند محصول یک محیط مادی باشد.

جواب منتقد (طباطبایی):

مقصودش آن است که اگر تعالیم پیامبران در مردم مؤثّر بود پس چرا مردم متدین، به اعمال غیرانسانی دست می‌زنند؟ ما قبلاً همین سؤال را بطور معکوس به میان آوردیم و از سیره نویس (علی دشتی) پرسیدیم که اگر تعالیم پیامبران در مردم مؤثّر نبود چرا مثلاً زندگی عمومی عرب جاهلی پیش از اسلام و پس از اسلام آن همه تفاوت داشت؟! و چرا خود نویسنده به تأثیر نیک تعالیم پیامبراسلام آشکارا اعتراف کرده‌است؟! در اینجا بر سخن گذشتة خویش می‌افزاییم که اگر ظهور پیامبران در جوامع بشری تأثیر مثبتی نداشت چرا نویسندة ۲۳ سال در صفحة ۳۵ کتاب خود می‌نویسد : [در ابتدایی‌ترین و وحشیترین طوایف انسانی، دیانت بوده و هست تا برسد به مترقّیترین و فاضلترین اقوام، نهایت در اقوام اولیه یا اقوام وحشی کنونی، این معتقدات آلوده به اوهام و خرافات است و در ملل راقیه در پرتو فکر دانشمندان و بزرگان اندیشه، دیانت به‌صورت تعالیم اخلاقی و نظامات اجتماعی درآمده است که بالمال آنها را از حال توحش درآورده و به ایجاد نظم و عدالت و آسایش زندگی رهبری کرده‌است. این تحول و این سیر بطرف خوبی مرهون بزرگانی است که گاهی به اسم فیلسوف، گاهی بنام مصلح، گاهی بنام قانونگزار (!!) و گاهی بعنوان پیغمبر ظاهر شدهاند]. از این که بگذریم در پاسخ سؤال سیره نویس (علی دشتی) می‌گوییم: تاریخ بشر متدین هرگز از لوث جرائم لبریز نیست بلکه تاریخ بشر متدین نما ملوث از جرم و جنایت است. آری، تاریخ زندگی منافقان که تظاهر به دینداری می‌کنند از اعمال غیرانسانی انباشته شده‌است، نه تاریخ مردمی که خود را در برابر خداوند، سخت مسؤول می‌دانند و به پاداش و کیفر الهی قاطعانه، یقین دارند. خطا از اینجاست که چون چهره‌های زشتی درتاریخ دیده می‌شوند که نام خدا را بر زبان آورده ولی برخلاف تعالیم الهی رفتار کرده‌اند، گروهی از کمال ساده لوحی می‌پندارند که این ریاکاران از بندگان خالص خدا بوده‌اند و آنگاه اعتراض می‌کنند که چرا دینداری، این افراد را اصلاح نکرده‌است؟! (مثل آنکه بیمار نسخهٔ پزشک را می‌گیرد اما به آن عمل نمی‌کند و چون نتیجه نمی‌گیرد بگوید این از بی‌لیاقتی پزشک است) بی‌خبر از آنکه ایمان راستین، هرگز از اعمال شایسته جدا نمی‌شود و از احساس مسؤولیت در برابر خدا فاصله نمی‌گیرد، زیرا روح و بدن با هم قرین و در یکدیگر مؤثرند، پس ممکن نیست عقیدهای در روح بشر جای گیرد و با عواطف انسان بیامیزد ولی در کوششهای ظاهری او ابداً نقشی نداشته باشد! آری، آدمی بطور طبیعی همواره می‌خواهد تا بر وفق ایمان درونی و آرزوهای نهانی خود زندگی کند و لذا در قرآن کریم ذکر «ایمان» «از عمل صالح» به نُدرت جدا می‌شود و وصف مؤمن از نیکوکاریهای اول فاصله نمی‌گیرد، قرآن می‌گوید:[۲۳]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِبه نام خداوند رحمتگر مهربان قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ﴿۱﴾به راستی که مؤمنان رستگار شدند (۱) الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ ﴿۲﴾همانان که در نمازشان فروتنند (۲) وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ ﴿۳﴾و آنان که از بیهوده رویگردانند (۳) وَالَّذِینَ هُمْ لِلزَّکَاةِ فَاعِلُونَ ﴿۴﴾و آنان که زکات می‌پردازند (۴) وَالَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ ﴿۵﴾و کسانی که پاکدامنند (۵) إِلَّا عَلَی أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ ﴿۶﴾مگر در مورد همسرانشان یا کنیزانی که به دست آورده‌اند که در این صورت بر آنان نکوهشی نیست (۶) فَمَنِ ابْتَغَی وَرَاءَ ذَلِکَ فَأُولَئِکَ هُمُ الْعَادُونَ ﴿۷﴾پس هر که فراتر از این جوید آنان از حد درگذرندگانند (۷) وَالَّذِینَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ ﴿۸﴾و آنان که امانتها و پیمان خود را رعایت می‌کنند (۸) وَالَّذِینَ هُمْ عَلَی صَلَوَاتِهِمْ یُحَافِظُونَ ﴿۹﴾و آنان که بر نمازهایشان مواظبت می‌نمایند (۹) أُولَئِکَ هُمُ الْوَارِثُونَ ﴿۱۰﴾آنانند که خود وارثانند (۱۰)[۲۴]

انکار نبوت توسط زکریای رازی و ابوالعلاء معریویرایش

دشتی در کتابش می‌نویسد: «بسی از دانشمندان فکور و روشن بین، چون زکریای رازی و ابوالعلاء معری منکر اصل نبوتند.»[۲۵]

جواب منتقد (طباطبایی):

از تمجیدی که نویسنده، دربارة این دو تن می‌کند، کاملاً پیدا است که با رأی آندو توافق دارد و با وجود «علاقة مسلکی» از میان [بسی از دانشمندان فکور]! ظاهراً جز این دو تن کسی را پیدا نکرده یا در نظر نداشته‌است وگرنه برای تقویت سخن، ذکری از آنها نیز به میان می‌آورد؛ و حقّاً چنین افرادی نادرند، یعنی کسانی چون «محمد بن زکریای رازی» که به وجود خدای تعالی معترف باشند ولی نبوت را انکار کنند!! کمتر در میان عقلاء دیده شده‌اند! بلکه اکثر منکران نبوت، از زنادقه و منکران خدا بوده‌اند.

پس ما اولاً بر سر نخستين كلمة نويسنده كه مينويسد : [بسي از دانشمندان ...] با او مناقشه داريم! اين جمع بسيار، چه كساني هستند و كتب و آثار ايشان كجا است؟

ثانیاً دربارة اشخاصی چون «محمد بن زکریای رازی» که در پزشکی، صاحب شُهرت اند هیچ دلیلی نداریم که مثلاً در فلسفه و دین هم صاحب نظر باشند! بلکه بالعکس، با رجوع به آثار رازی ملاحظه می‌کنیم که وی به هیچ وجه نظر صائبی در فلسفه نداشته‌است و سخن «ابن سینا» را دربارة او بیاد می‌آوریم که به «ابوریحان بیرونی» نوشته‌است: «... محمد بن زکریا الرازی المتکلف الفضولی، فی شروحه فی الإلهیات تجاوز قدره فی بط الجراح و النظر فی الأبوال والبرازات لاجرم فضح نفسه و أبدی جهله»

(یعنی «: … محمد بن زکریای رازی آن خودپسند یاوه سرا که در بیاناتش نسبت به الهیات از حدخویش که شکافتن زخمها و نظرکردن در ادرار و مدفوع بیماران است در گذشته و ناخواسته خود را رسوا ساخته و جهل خویش را آشکار نموده‌است)

جبر گرایی و بی‌فایده انگاشتن نبوتویرایش

دشتی با این استدلال که چرا باید شرّ و بدی در نهاد خلق نهاده شود، نیاز به فرستادن رسول را زیر سؤال می‌برد. علاوه بر این او عقاید متکلمین را به چالش می‌کشد و می‌گوید: «علمای کلام می‌گویند: خداوند شرّ و بدی نیافریده و این طبیعت آدمی است که استعداد شرّ و خیر هر دو در آن هست، ما می‌گوییم: این طبیعت را که امکان شرّ و بدی و همچنین امکان خیر و شرّ در او هست کی به این افراد داده‌است؟!» او طبیعت افراد را ناشی از خصوصیات به ارث رسیده از پدر و مادر در بدو تولد می‌شمرد که اراده آدمی در آن اثری ندارد. او در ادامه با بیان این مثال که «نمی توان سیاه‌پوست را با موعظه سفید کرد» نبوّت را بی‌فایده می‌داند.[۲۶] جعفر سبحانی در مقابل می‌گوید انسانی که جز کار خوب کار دیگری نتواند انجام دهد انسان آزاد نیست بلکه ماشینی است که هر طوری او را ساخته‌اند کار می‌کند. خوبی و بدی در عمل انسان در صورتی مفهوم پیدا می‌کند که انسان با کمال اختیار و حریت آن را انجام دهد. اگر کمال به صورت اجبار و به‌طور ناخواسته -مثلاً صرفاً با توارث از والدین- در درون انسان پدید آید، هرگز فضیلت اخلاقی و ملاک برتری شمرده نمی‌شود.[۲۷] علاوه بر این دانشمندان معاصر همچون استیون پینکر معتقدند ترس از جبر گرایی در مبحث ژنتیک و تکامل یک اشتباه است و مسئولیت‌پذیری منافاتی با تحت تأثیر بودن رفتار انسان ندارد؛ مادامی که رفتار انسان به تحسین و سرزنش واکنش نشان دهد.[۲۸]

طباطبایی معتقد است[۲۹] دشتی با گفتن این حرف که طبیعت انسان‌ها غیرقابل تغییر است حرف قبلی خود را نقض کرده‌است که در آن گفته بود:

«اعجاز محمّد در این است که از پای ننشست و با تمام اهانت‌ها و آزارها مقاومت کرد و از هیچ تدبیری روی نگردانید تا اسلام را بر جزیره‌العرب تحمیل کرد، قبایل مختلف اعراب را در تحت یک لوا درآورد، اعرابی که از امور ماوراءالطبیعه به کلی بیگانه‌اند و مطابق طبیعت بدوی خود به محسوسات روی می‌آوردند و جز جلب نفع آنی هدفی ندارند، جز تعدّی و دست‌درازی به خواسته دیگران کاری از آن‌ها ساخته نیست»[۳۰]

ادعای تأثیرپذیری از حنفیانویرایش

دشتی در کتابش از گروهی به نام حنفیان نام می‌برد که در حجاز عقاید یکتا پرستانه‌ای داشتند. او می‌نویسد:

«پس دعوت به ترک بت‌پرستی و روی آوردن به خداوند بزرگ یک امر بیسابقه نبوده‌است ولی آنچه بیسابقه است اصرار و پافشاری در این امر است. اعجاز محمد در این است که از پای ننشست و با تمام اهانتها و آزارها مقاومت کرد و از هیچ تدبیری روی نگردانید»[۳۱]

نویسنده کتاب خیانت در گزارش تاریخ در مقابل معتقد است مفاهیمی از یکتاپرستی که توسط پیامبر اسلام آورده شده به هیچ وجه قابل مقایسه با آنچه که پیش از این در حجاز گفته می‌شد نبوده‌است:[۳۲]

((اسلام برای توحید مفهومی بسیار بالاتر از آن آورده که در اندیشه دیگران راه یافته بود، کجا و چه وقت و در کدام شعر، عربِ جاهلی خدایی را معرّفی می‌کرد که: «اوّل و آخر و ظاهر و باطن» باشد؟! خدایی که «به هر سو روی گردانیم با او روبرو می‌شویم» خدایی که «بر همه أشیاء محیط» و در عین حال «از رگ گردن به انسان نزدیکتر» است؟ خدایی که «هیچ برگی بر زمین نمی‌افتد مگر که او می‌داند» و «هموزن ذرّه‌ای در آسمانها و زمین بر او پنهان نمی‌ماند»))

به اعتقاد او عکس‌العمل مشرکین حجاز به آنچه که پیامبر اسلام آورده بود نشان گر نخستین برخورد آن‌ها با چنین مفاهیمی بود به‌طوری‌که به آن نسبت سحر می‌دادند

ادعای فراگیری قرآن از دانشمندان اهل کتابویرایش

دشتی در کتابش می‌نویسد: «محمد در مسافرت‌های خود به شام با راهبان و کشیشان مسیحی تماس‌هایی داشته‌است… وی موقع عبور از سرزمین‌های عاد و ثمود و مدین، اساطیر و روایت آن سرزمین‌ها را شنیده و در خود مکه با اهل کتاب آمد و شد داشته‌است.»

در مقابل منتقدین می‌گویند پیامبر اسلام به گواهی منابع تاریخی همچون سیره ابن هشام و تاریخ طبری دو بار بیشتر به شام مسافرت نداشته‌است؛ یک بار در ۱۲ سالگی به همراه عمویش ابوطالب و بار دیگر در ۲۵ سالگی به عنوان سرپرست کاروان تجاری خدیجه. با توجه به حجم مطالب قرآن و اینکه آیات قرآن بر اساس حوادث زمانه (از ۴۰ سالگی تا ۶۳ سالگی پیامبر اسلام) بیان می‌شده‌است، منتقدین فرض یادگیری مطالب از راهبان مسیحی در آن دیدارها را غیر محتمل می‌دانند. علاوه بر این، بسیاری از روایات و داستان‌های مشترک با کتاب‌های ادیان دیگر -مانند تورات و انجیل- به شکلی متفاوت در قرآن گفته شده‌است.[۳۳]

ادعای ناشناخته بودن پیامبر اسلامویرایش

دشتی در کتابش می‌نویسد «نه آوازه‌ای در مکه بوده و نه کم‌ترین اثری از رسالت مردی به نام محمد، و حتی ابوطالب هم که حامی و ولی او بود از این آوازه‌ها و نشانه‌ها بی‌خبر بود، از همین روی اسلام نیاورده از دنیا رفت.»[۳۴]

در مقابل منتقدین با مقایسه آیاتی از قرآن و تورات در مورد دعای ابراهیم در حق اسماعیل می‌گویند بشارت آمدن اولیای الهی از نسل اسماعیل در تورات آمده بود:

پروردگارا پیامبری از خودشان در میانشان مبعوث ساز که آیات تو را برای آن‌ها بخواند و به آن‌ها کتاب و حکمت تعلیم دهد و آنان را تزکیه و پاکیزه گرداند. خداوندا تو عزیز و حکیم هستی.[۳۵]

و اما در خصوص اسماعیل، تو را اجابت فرمودم. اینک او را برکت داده، بارور گردانم، و او را بسیار کثیر گردانم. دوازده رئیس از وی پدید آیند، و امتی عظیم از وی بوجود آورم.[۳۶]

[۳۷]

و مهاجرت گروهی از یهودیان به شبه جزیره عربستان را به پیش‌بینی مبعوث شدن پیامبر موعود در آن سرزمین مربوط می‌دانند.[۳۸] آن‌ها به آیاتی از قرآن اشاره می‌کنند که در آن گفته شده بود دانشمندان مسیحی و یهودی حتی نشانه‌های ظاهری پیامبر اسلام را به خوبی می‌دانستند:

کسانی که به آن‌ها کتاب داده شده‌است محمد را همچون فرزندان خود می‌شناسند ولی گروهی از آن‌ها حق را پنهان می‌کنند در حالی که می‌دانند.[۳۹]

علاوه بر این جعفر سبحانی با استناد به اشعاری که ابوطالب سروده و فداکاری‌هایی که برای پیامبر اسلام نموده بود معتقد است ابوطالب به پیامبر اسلام ایمان آورده بود.[۴۰] محمد حسین طباطبایی نیز اجماع روایات شیعه را موافق ایمان آوردن ابوطالب می‌داند.[۴۱]

مصطفی طباطبایی با اشاره به گفتگویی در انجیل[۴۲] که در آن از پیغمبری مورد انتظار یهودیان غیر از مسیح ذکر می‌شود، این ادعای دشتی را مورد انتقاد قرار می‌دهد.[۴۳]

ادعای معجزه نداشتن پیامبر اسلامویرایش

دشتی می‌نویسد «برای یک ایرانی که از در و دیوارش معجزه می‌بارد و هر امامزاده‌ای، حتی مجهول النسب، پیوسته معجزه می‌کند، از مرور قرآن به شگفتی می‌افتد که اثری از معجزه در آن نیست. شاید بیش از بیست موضع در قرآن دیده می‌شود که منکران از حضرت محمد معجزه خواستند و او یا سکوت کرده یا سر باز زده و بدین اکتفاء کرده‌است که بگوید من بشری هستم چون شما و خویشتن را فقط مأمور ابلاغ دانسته و فرمودهاست من مبشّر و مُنذِرم»[۴۴]

در مقابل منتقدین با اشاره به برخی از آیات قرآن این ادعا را زیر پرسش می‌برند و وجود نسبت سحر و جادو به پیامبر اسلام در عصر بعثت را دلیلی بر سر زدن آثار فرا طبیعی از او می‌دانند:[۴۵]

رستاخیز نزدیک شد و ماه شکافت (شق القمر). اگر معجزه‌ای بینند از آن روی برمی‌گرداند و می‌گویند همان سحر و جادوی مستمر است.[۴۶]

هر موقع آیات و معجزه‌ای می‌دیدند آن را مسخره می‌کردند و می‌گفتند که این جز جادوی آشکار چیزی نیست.[۴۷]

جعفر سبحانی:

(«آیا بر پیامبر لازم است به هر نوع معجزه خواهی افراد پاسخ مثبت بگوید یا اینکه بر پیامبر لازم است که با دلایل روشن و معجزات قطعی نبوت خود را ثابت نماید خواه معجزات او همان باشد که مردم از او درخواست می‌کنند یا غیر آن مورد باشد و به عبارت دیگر، آنچه لازم است این است که معجزات پیامبر به اندازه ای باشد که افراد حقیقت جو و بی غرض را به سوی حق سوق دهد، دیگر لازم نیست هر نوع معجزه ای را که از او می‌خواهند، بیاورد.

پیامبر بیش از این وظیفه ندارد که با دلایل روشن رسالت و سفارت خود را ثابت نماید و لطف الهی هم بیش از این ایجاب نمی‌کند که پیامبران بیش از اندازه لازم دارای معجزه باشند و امّا اینکه پیامبر باید به هر نوع معجزه ای که از او بخواهند، تن دردهد و پاسخ مثبت بگوید، مطلبی است که عقل و برهان بر خلاف آن گواهی می‌دهد.»

«زندگانی پیامبران پیشین مانند حضرت موسی و حضرت مسیح به خوبی به این مطلب گواهی می‌دهد. خداوند موسی را با آیات نه‌گانه و مسیح را با معجزاتمحدودی برای رهبری و هدایت مردم اعزام نمود.

معجزات هر دو پیامبر از جانب خدا تعیین شده و مطابق فن رایج زمان آنان بود، نه اینکه مردم مثلاً موسی معجزه‌های نام برده را خواسته بودند یا از حضرت مسیح شفای بیماران و احیای مردگان را طلبیده بودند و آنان طبق درخواست مردم، دست به اعجاز زده بودند.

در این بخش به روشنی ثابت خواهد شد که اگر بنا باشد پیامبر به هر معجزه خواهی پاسخ مثبت بگوید، باید وقت گران بهای خود را در راه تأمین هوی و هوس مردم تلف کند.

پیامبران، مربیان و معلمان بشرند و آنان باید با اصول تربیتی و از طریق آموزش صحیح با دیو جهل و عفریت نادانی مبارزه کنند، نه اینکه هر روز برای این نادان و آن بوالهوس اعجاز کنند.»)[۴۸]

سبحانی این مسئله را تأیید می‌کند که هر فرستاده الهی باید معجزه داشته باشد و با برشمردن آیات قرآن، اخبار غیبی هم چون پیش‌بینی پیروزی رومیان در جنگ، و شق القمر را نمونه معجزات پیامبر اسلام می‌داند. اما در پاسخ به این مسئله که چرا گاهی پیامبر از انجام معجزات درخواستی خودداری می‌کرد به چند مورد اشاره می‌کند. از جمله می‌گوید برخی از این معجزه‌های درخواستی (مثل دیدن خداوند) امر محال بودند. هم چنین انتخاب معجزه دست خود پیامبر نیست -بلکه از جانب خدا به او عطا می‌شود- و این مسئله محدود به پیامبر اسلام نیست. علاوه بر این سبحانی معتقد است «هدف از درخواست اعجاز این است که در پرتو آن به صدق گفتار مدعی نبوت پی ببرند. بنا بر این هرگاه در میان درخواست کنندگان معجزه گروه حقیقت جوو و بی غرض باشند که با دیدن اعجاز ایمان بیاورند، در این صورت موافقت با درخواست معجزه بی اشکال خواهد بود؛ ولی اگر درخواست کنندگان مردمی لجوج و بازیگر باشند هدفی جز تفریح و سرگرمی به سان سرگرمی با عمل مرتاض نداشته باشند، در آن صورت ساحت مقدس پیامبر اسلام بالاتر از آن است که با درخواست آن‌ها موافقت نماید.[۴۹]»

هر گاه قرآن کوه‌ها را از بیخ برکند و زمین را قطعه قطعه کند و مردگان را زنده نماید باز آنان ایمان نخواهند آورد.[۵۰]

یا چنان‌که ادعا می‌کنی، آسمان را پاره‌پاره بر [سر] ما فرو اندازی، یا خدا و فرشتگان را در برابر [ما حاضر] آوری.[۵۱]

به علاوه او معتقد است برخی از این معجزات درخواستی به گونه‌ای بودند که در صورت انکار آن‌ها توسط مشرکین، آن‌ها دچار عذاب الهی می‌شدند و این با هدفی که پیامبران برای آن برانگیخته شده‌اند هماهنگی ندارد. زیرا از نظر او هدف از بعثت پیامبران و آوردن معجزه راهنمایی مردم است نه نابود ساختن آنها.[۵۲]

کسانی پیش از آنان بودند معجزه‌های پیامبران خود را تکذیب کردند عذاب از آن جایی که احساس نمی‌کردند آنان را فرا گرفت.[۵۳]

خواست خدا در گمراهی مشرکینویرایش

دشتی با اشاره به آیه ۱۰۷ سوره انعام که در آن گفته شده

وَلو شاءَاﷲ ما اَشرکوا (اگر خدا می‌خواست مشرک نمی‌شدند)

می‌نویسد: «پس خدا خواسته‌است که مشرک شوند. بنده ضعیف با خواست خدای توانا چه می‌تواند کرد؟ پس محمد هم نمی‌تواند آن‌ها را از شرک بت‌پرستی منصرف کند برای آن که شرک آن‌ها معلول اراده خداوند است، پس آن‌ها معلول نیستند. بنا بر این چرا آن‌ها را به عذاب آخرت بیم می‌دهند؟»[۵۴]

در مقابل منتقدین بر خلاف تصور دشتی معتقدند خواست خدا بر ایمان یا کفر بندگان تعلق نمی‌گیرد. زیرا در آن صورت ایمان و کفر بندگان از حوزه اختیار بندگان خارج خواهد بود و در نتیجه نه ایمان آن‌ها مایه کمال می‌شود و نه کفر آن‌ها مایه نقص می‌گردد. از این جهت قرآن تعلق یک چنین اراده‌ای را نسبت به ایمان یا کفر بندگان نفی می‌کند.[۵۵]

ادعای شخصیت جدید برای محمد در مدینهویرایش

دشتی به جمله‌ای از سیره ابن هشام اشاره می‌کند که در آن محمد به مردم مدینه که برای پیمان بستن نزد او آمده بودند چنین می‌گوید:

بل الدم الدم، الهدم الهدم. أنا منکم و أنتم منی. أحارب من حاربتم و أسالم من سالمتم

دشتی این جمله را چنین ترجمه می‌کند:

خون، خون، ویرانی، ویرانی. من از شمایم، شما از منید. با هر کس جنگ کنید، می‌جنگم و با هر کس سازش کنید، سازش می‌کنم

و در ادامه می‌نویسد: ((آیا تکرار کلمه‌های «خون» و «انهدام» جمله معروف «مارا» انقلابی معروف فرانسه را به خاطر نمی‌آورد که می‌نوشت: «من خون می‌خواهم» ؟)) و از آنجا نتیجه می‌گیرد که این جملات نشان دهنده خواسته‌های درونی و آرزوهای خفته محمد است که در روح او نهفته‌است. از نظر دشتی این جمله آشکارکننده خودِ نهفته محمد است:

«و از این رو خودِ نهفتهاش می‌نماید و محمدی که باید جزیرة العرب را به اطاعت درآورد، از گریبان محمدی که سیزده سال موعظه کرده و سودی به بار نیاورده است، سر بیرون می‌کشد.»[۵۶]

در مقابل طباطبایی با استناد به گفته ابن قتیبه دینوری جمله مذکور را ضرب‌المثلی معروف در عربی می‌داند:

عرب هنگام پیمان‌بستن با یکدیگر و در وقت قراردادِ پناهندگی، می‌گفت: خون من، خون تو است و حرمت من، حرمت تو است[۵۷]

نقد طباطبایی:

نخست آنکه: آنچه از پیامباکرم رسیده که فرموده: «بل الدم الدم والهدم الهدم» عبارتی نبوده که رسول خدا آنرا از خود ساخته و انشاء کرده باشد بلکه بقول "ابن قتیبیه: (کانت العرب تقول عند عقد الحلف و الجوار):دمی دمک و هدمی هدمک یعنی :عرب هنگام پیمان بستن با یکدیگر و در وقت قرارداد پناهندگی، می‌گفت: «خون من خون توست و حرمت من حرمت تو است»

بنابراین رسول خدا همان رسم معمول عرب را بازگو کرده و شعار تازه ای را به میان نیاورده تا نمایندهٔ روحیهٔ مخصوص او باشد

دوم آنکه: مفهوم جملهٔ مذکور با «من خون می‌خواهم» و «ویرانی می‌جویم» از زمین تا آسمان تفاوت دارد. معنای عبارت مزبور آن است که: خون شما، خون من است و احترام شما، احترام من شمرده می‌شود» چنان‌که در سیرهٔ ابن هشام بلافاصله پس از جملة مورد بحث، می‌نویسد:

و یقال: الهدم الهدم یعنی الحرمه. ای ذمتی ذمتکم و حرمتی حرمتکم

یعنی: «و گفته می‌شود (الهدم الهدم) یعنی حرمت؛ و مقصود آن است که عهد من عهد شما است و احترام من احترام شما خواهد بود.»

بنابراین ملاحظه می‌کنیم که واژة «الهدم» اساساً بمعنای ویرانی در اینجا بکار نرفته و مراد آن نبوده‌است که من در پی ویرانی و تخریب هستم! همچنین دو کلمة «الدم الدم» بمعنای برابری خون طرفین آمده و نشانة حمایت دو طرف از یکدیگر وهمپیمانی آنها با هم است نه علامت عطش به خونریزی و عشق به قتلِ عام و سفّاکی!

پس جا دارد که بپرسیم که نویسندة ۲۳ سال چگونه اصل عبارت را از سیرة ابن هشام گزارش کرده ولی توضیح ابن هشام رادر پی گفتار مزبور نادیده گرفته‌است؟!

زیرا رؤیت حقایق با امیال و اغراض نفسانی ایشان هماهنگ نیست وگرنه شخص محقّق، بفرض آنکه سیرة ابن هشام را در دسترس نداشته باشد و بواسطة کتاب دیگری از آن نقل کند، لاأقل لازمست تابه یکی از کتب معتبرِ لغت مراجعه نموده و مفهوم این اصطلاح قدیمی را در آنجا جستجو کند و شرط تحقیق را بجای آورد و اگر سیره نگار تازه، به این کار جامة عمل پوشیده بود و مثلاً به کتاب «لسان العرب» أثر ابن منظور (متوفّی در سال ۷۱۱ ق. ه) نگاه می‌کرد البتّه به این انحراف زشت و نسبت ناجوانمردانه نمی‌گرایید یعنی پیامبر رحمت را با «مارای فرانسوی» که تشنهٔ خون بود مقایسه نمی‌کرد!(نمونه‌هایی از اخلاق پیامبر (ص)

بر خلاف نظر دشتی، طباطبایی می‌گوید محمد «همان رسم معمول عرب را بازگو کرده و شعار تازه‌ای را بمیان نیاورد تا نماینده روحیّه مخصوص او باشد.» طباطبایی به این نکته اشاره می‌کند که در خود سیره ابن هشام[۵۸] که مورد استناد دشتی است، در ادامه توضیح داده شده که منظور از کلمه هدم، همانا حرمت است و نه ویرانی.[۵۹]

از نظر طباطبایی «اقداماتی که پیامبر در مدینه نمود واکنش‌های تازه‌ای بود در برابر رویدادهای اجتناب ناپذیر». به گفته او کسی که پنجاه و سه سال از عمرش می‌گذرد، شخصیت و منشش از هر جهت شکل گرفته و با یک مسافرت دگرگون نمی‌شود. از نظر طباطبایی مقاومت مسلحانه در برابر آزار و شکنجه‌های مشرکان در مکه به دلیل اندک و ضعیف بودن مسلمانان غیرممکن بود و نتیجه‌ای جز نابودی مسلمانان نداشت. وگرنه به اعتقاد او وعده روزانه دوزخ دادن به مشرکان نمونه‌ای از روحیه مقاومت و اعتراض در پیامبر مکی است. به‌طور نمونه به آیات مکّی از قرآن اشاره می‌کند که خبر از شکست قریب‌الوقوع مشرکان داده‌است و بدین وسیله استدلال می‌کند که تغییری در خلق و خوی محمد رخ نداده‌است:

این گروه (مشرکان) بزودی شکست می‌خورند و پشت خواهند کرد[۶۰]

به علاوه او به نمونه‌ای از اعترافات شرق شناسانی همچون ایگناز گلدزیهر و گیبون -که به اعتقاد او دشتی متأثر از آنهاست- در زمینه نیکخویی، آزاد منشی و بزرگواری پیامبر اسلام در مدینه اشاره می‌کند.[۶۱][۶۲][۶۳][پانویس ۱]

یادداشت‌هاویرایش

  1. عبدالحسین زرین کوب در این باره می‌نویسد: «کسانی که در سیرت او خواسته‌اند محققانه سخن برانند شیوه زندگی او را که در مدینه داشت با سیرتی که در مکه نشان می‌داد تفاوت نهاده‌اند. البته در مدینه که وی عنوان رهبر و پیشوای امّت داشته‌است شیوه زندگی‌اش با روش زندگی مردی که در مکه عرضه جور و استخفاف مخالفان بوده‌است تفاوت داشته‌است. لیکن این نکته را نمی‌توان نشانه دوگانگی احوال روحانی او دانست. با تفاوتی که در زندگی مکه و زندگی مدینه او هست در هر دو جا سیرت وی بر پای پاکی و درستی بوده‌است. در هر دو جا رفق و مدارا و جوانمردی و شفقت دستور کارش به‌شمار می‌آمده‌است.» بامداد اسلام ص ۴۰

پانویسویرایش

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ "DAŠTĪ, ʿALĪ – Encyclopaedia Iranica". Encyclopædia Iranica. 1982-01-16. Retrieved 2018-01-31.
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ http://www.perslit.com/23-Saal-ali-dashti-bahramchubineh.pdf
  3. احسان نراقی؛ آن که ملامت کشید و خوش ماند، بی‌بی‌سی فارسی
  4. "23 سال خلاصه و نتیجه (3)". کاوه (مونیخ آلمان) (47, 48): 41–53. 1352. Retrieved 2020-03-25.
  5. "BAGLEY, FRANK RONALD CHARLES – Encyclopaedia Iranica". Encyclopædia Iranica. 1915-10-15. Retrieved 2020-03-25.
  6. اسلامی, بنیاد دایرة المعارف (2016-03-21). "دشتی علی". rch.ac.ir. Retrieved 2020-03-25.
  7. معین‌زاده، هوشنگ (/۱۳۹۶زمستان). «سرگذشت کتاب ۲۳ سال علی دشتی، علینقی منزوی و من» (PDF). ره‌آورد (۱۲۱): ۱۰۳. دریافت‌شده در 3/25/2020. تاریخ وارد شده در |تاریخ بازبینی=،|تاریخ= را بررسی کنید (کمک)
  8. Andrew Rippin; Bernheimer, T. (2005). Muslims: Their Religious Beliefs and Practices. Library of religious beliefs and practices. Routledge. p. 213. ISBN 978-0-415-34888-1. Retrieved 2020-03-25.
  9. "Vol. 29, No. 1, July 1995 of Middle East Studies Association Bulletin on JSTOR". JSTOR. Retrieved 2018-01-31.
  10. Twenty Three Years: A Study of the Prophetic Career of Mohammad by Ali Dashti; F. R. C.Bagley, Review by: Hamid Algar, Middle East Journal, Vol. 41, No. 2 (Spring, 1987), pp. 311-312 [۱]
  11. ۱۱٫۰ ۱۱٫۱ "Review on JSTOR". JSTOR. Retrieved 2018-01-31.
  12. ۱۲٫۰ ۱۲٫۱ «بیست و سه سال*:بررسی کارنامهءسیاسی محمد twenty three years a study of the prophetic career of mohammad». IranNamag (به عربی). دریافت‌شده در ۲۰۱۸-۰۱-۳۱.
  13. راز بزرگ رسالت، چاپ ۱۳۸۶، ص ۳۷: «چه بسا مطلبی را از کتابی نقل می‌کند که در آن کتاب موجود نیست، چه بسا آیه را غلط می‌نویسد، گاهی مطلبی را از تفسیر جلالین نقل می‌کند و می‌گوید تفسیر جلالین مدرک آن را ننوشته‌است در حالی که تفسیر جلالین مدرک آن را نوشته‌است.»
  14. خیانت در گزارش تاریخ، ج ۱ ص ۱۰: «کمتر کسی از خوانندگان درصدد برمی‌اید تا مندرجات کتاب را پیگیری کند و آن‌ها را با منابع تاریخ اسلام تطبیق دهد که اگر کسی حوصله این کار را داشته باشد بزودی در می‌یابد کتاب بیست و سه سال، آیتی است از تحریف تاریخ و قلب مدارک اسلامی و دگرگون‌ساختن مندرجات کتابها»
  15. مصطفی حسینی طباطبایی، خیانت در گزارش تاریخ، ص134.
  16. "Review on JSTOR". JSTOR. Retrieved 2018-01-31.
  17. "What Rushdie Wrote and Wrought on JSTOR". JSTOR. Retrieved 2018-01-31.
  18. سبحانی، جعفر، رازرسالت بزرگ، صص39-40.
  19. سبحانی، جعفر، رازرسالت بزرگ، صص 41-42.
  20. برگرفته از مطالب کتاب راز رسالت بزرگ ص44.
  21. مصطفی حسینی طباطبایی، خیانت در گزارش تاریخ ص 263.
  22. علی دشتی، 23 سال، ص 32.
  23. بیست و سه سال ص ۸۷
  24. سوره مومنون آیه 1-10.
  25. بیست و سه سال، ص ۶۰
  26. بیست و سه سال، صص ۶۱–۶۰
  27. راز بزرگ رسالت صفحهٔ ۹۰
  28. Pinker, S.(2002) The Blank Slate: The Modern Denial of Human Nature. London:Penguin. p.179 ISBN 0-14-200334-4
  29. خیانت در گزارش تاریخ، ج ۱ ص ۲۱۳
  30. بیست و سه سال ص ۵۹
  31. بیست و سه سال صفحهٔ ۵۷
  32. خیانت در گزارش تاریخ ج ۱ ص ۱۵۴
  33. راز بزرگ رسالت صص ۲۶۰–۲۶۷
  34. بیست و سه سال ص ۵۰
  35. سوره بقره، آیه ۱۲۹
  36. عهد عتیق، باب پیدایش(Genesis)، فصل ۱۷، شماره ۲۰. ترجمه فاضل خان همدانی- ویلیام گلن- هنری مارتین قابل دسترسی در اینجا بایگانی‌شده در ۱۷ اوت ۲۰۰۹ توسط Wayback Machine
  37. نویسنده کتاب راز بزرگ رسالت آیه یادشده در تورات را چنین برگردان می‌کند: «ابراهیم! دعای تو را در حق اسماعیل شنیدم. اینک او را برکت دادم و او را بارور و بزرگ گردانیدم به مادماد و دوازده امام که از نسل او خواهد بود و او را امت عظیمی خواهم نمود.» و در ادامه توضیح می‌دهد که مقصود از «ماد ماد» در عبری محمد است.
  38. تاریخ تحلیلی اسلام، محمد نصیری رضی، ص ۱۰۰
  39. سوره بقره، آیه ۱۴۶
  40. راز بزرگ رسالت بخش دوازدهم
  41. ترجمه تفسیر المیزان ج هفتم ص ۸۰
  42. انجیل یوحنا، باب اول قابل دسترسی در اینجا: «[یهودیان خطاب به یحیی نبی] اگر شما نه الیاس هستید نه مسیح نه آن پیغمبر، پس چه حق دارید مردم را غسل تعمید دهید؟»
  43. خیانت در گزارش تاریخ ج ۱ ص ۵۰–۵۱
  44. بیست و سه سال ص ۷۶
  45. راز بزرگ رسالت ص ۴۷۶–۴۷۸
  46. سوره قمر، آیات ۱–۲. نویسنده کتاب راز بزرگ رسالت معتقد است علت وجود فعل ماضی در جمله «ماه شکافت» همانا اشاره به واقعه شق القمر توسط پیامبر اسلام است.
  47. سوره صافات، آیه ۱۲۴. نویسنده کتاب راز بزرگ رسالت با این استدلال که کلمه «آیه» در این جمله نکره آماده‌است استدلال می‌کند که منظور از آن خود قرآن نیست بلکه معجزه‌ای است غیر از قرآن.
  48. راز رسالت بزرگ، سبحانی، جعفر، صص490-491.
  49. راز بزرگ رسالت ص ۵۴۰
  50. سوره رعد آیه ۳۱
  51. سوره اسراء آیه ۹۲
  52. راز بزرگ رسالت صفحهٔ ۵۴۷
  53. سوره زمر آیه ۲۵
  54. بیست و سه سال ص ۷۹
  55. راز بزرگ رسالت ص ۵۲۳
  56. بیست و سه سال ص ۱۰۲
  57. تاریخ الطبری، الجزء الثانی، ص ۳۶۳ (حاشیه)
  58. السّیرة النبویّة، القسم الأوّل، ص ۴۴۳
  59. خیانت در گزارش تاریخ، ج ۳، ص ۶۰–۶۱
  60. سوره قمر، آیه ۴۵
  61. خیانت در گزارش تاریخ، ج ۳، صص ۷۳–۷۷
  62. گفتاورد از گیبون به نقل از جان دونپورت در کتاب: «عذر تقصیر به پیشگاه محمّد و قرآن» ترجمه غلامرضا سعیدی، صفحه ۲۱۸:((جنگهای مسلمین بوسیله پیغمبر تجویز شده بود ولی در میان تعلیمات و سرمشق‌های زندگانی وی، خلفاء درس‌هایی از عفو و اغماض و تسامح را انتخاب کردند و نتیجه آن این شد که مشرکین تقریباً خودبخود خلع سلاح شدند))
  63. گفتاورد از گلدزیهر: ((آنچه که امروز در روابط دولت‌های اسلامی می‌بینیم که به نوعی تسامح مذهبی شبیه‌است و ظواهر آن را در کتب جهانگردان قرن هیجدهم میلادی نیز می‌یابیم، این موضوع به مبدأ آزادی مذهبی بازمی‌گردد که در نیمة اوّل قرن هفتم میلادی (دوران رسالت پیامبر اسلام) به اهل کتاب بخشیده شده‌است تا ایشان به آزادی، مراسم دینی خود را به جای آورند. روح تسامح و آسانگیری از قدیم در اسلام وجود داشته و این همان روحی است که مسیحیان معاصر نیز بدان اعتراف دارند و ریشة آن را باید در قرآن یافت))

برای مطالعهٔ بیشترویرایش