گل در بر و می در کف و معشوق به کام است

غزلی با مطلع «گل در بر و می در کف و معشوق به کام است»، غزل شمارهٔ ۴۶ از دیوانِ حافظ در تصحیحِ محمد قزوینی و قاسم غنی است.

گل در بر و می در کف
زبانفارسی
شاعرحافظ[۱]
شمار ابیات۱۱
بحرهزج مثمن اخرب مکفوف محذوف
مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن
متن

گل در بر و می در کف و معشوق بکامست
سلطان جهانم بچنین روز غلامست
گو شمع میارید در این جمع که امشب
در مجلس ما ماه رُخ دوست تمامست
در مذهب ما باده حلالست ولیکن
بی روی تو ای سرو گل اندام حرامست
گوشم همه بر قول نی و نغمهٔ چنگست
چشمم همه بر لعل لب و گردش جامست
در مجلس ما عطر میامیز که ما را
هر لحظه ز گیسوی تو خوش بوی مشامست
از چاشنی قند مگو هیچ و ز شکّر
زآنرو که مرا از لب شیرین تو کامست
تا گنج غمت در دل ویرانه مقیمست
همواره مرا کوی خرابات مقامست
از ننگ چه گوئی که مرا نام ز ننگست
وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نامست
میخواره و سرگشته و رندیم و نظرباز
وانکس که چو ما نیست در این شهر کدامست
با محتسبم عیب مگوئید که او نیز
پیوسته چو ما در طلب عیش مدامست
حافظ منشین بی می و معشوق زمانی
کایّام گل و یاسمن و عید صیامست




۲



۴



۶



۸



۱۰


نسخهٔ مبنا: تصحیحِ محمّد قزوینی و قاسم غنی

مفهوم و درون‌مایهویرایش

وزنویرایش

در اجراهاویرایش

اکبر گلپایگانی و ناهید در برنامهٔ شمارهٔ ۴۶۲ از مجموعهٔ گل‌های رنگارنگ این غزل را در آوازِ بیات اصفهان اجرا کرده‌اند.[۲]

ترجمه‌هاویرایش

در دیگر آثار هنریویرایش

پانویسویرایش

منابعویرایش

  • دادجو، درّه (۱۳۹۷). «خوشخوانی‌های دیوان حافظ». در بهاءالدین خرمشاهی. دانشنامهٔ حافظ و حافظ‌پژوهی. ۲. تهران: نخستان پارسی. شابک ۹۷۸-۶۰۰-۹۹۷۶۴-۴-۷.