باز کردن منو اصلی

گویش کلارستاق

گویشی از زبان مازندرانی

گویش کلارستاق در منطقه کلارستاق تکلم می‌شود. به نوشته رودیگر اشمیت، گویش کلارستاقی گویشی از زبان مازندرانی می‌باشد،[۱] همچنین طبق کتاب واژه‌نامه بزرگ تبری گویشی که در منطقه کلارستاق شامل چالوس و تنکابن شرقی (کلارستاق باستانی، برخی از روستاهای کوهپایه ای منطقه بیرون بشم و لنگا و نواحی جلگه ای از آب چالوس و عباس‌آباد و رودخانه نشتا به مرکزیت عباس‌آباد) تکلم می‌شود گویشی از زبان مازندرانی می‌باشد.[۲] طبق دانشنامه ایرانیکا به نقل از دونالد استیلو در بین تنکابن و کلاردشت گویش‌ها حالت انتقال بین گیلکی و مازندرانی دارند؛ و آن را شاخه ای زبانی مجزا از گیلکی و مازندرانی طبقه‌بندی کرده‌اند.[۳] این لهجه از سمت شرق با لهجه طبری کجوری در شهرستان نوشهر و از سمت غرب با گویش تنکابنی در شهر تنکابن هم جوار است.[۴][۵]

کلارستاقی
زبان بومی درایران
استان مازندران
الفبای فارسی
کدهای زبان
ایزو ۶۳۹-۳

تاریخچه زبان طبریویرایش

زبان طبریویرایش

زبان طبری یا زبان مازندرانی نام یکی از زبان‌های ایرانی شمال‌غربی است که در گروه زبان‌های کاسپین قرار دارد. این زبان خود دارای گویش‌ها و لهجه‌های بسیاری است.[۶]

طبری رویانیویرایش

طبری رویانی یکی از کهن‌ترین گویش‌های زبان مازندرانی است که در نواحی غربی طبرستان گویش می‌شد که خود به دو لهجهٔ طبری کلارستاقی و طبری کجوری تقسیم می‌شود. منطقه رویان کهن از نواحی غربی طبرستان بوده‌است که شامل شهرستان‌های نور، نوشهر، چالوس، کلاردشت (کلار)، عباس‌آباد (لنگا)، تنکابن و رامسر (سختسر) می‌شده‌است و گاهی مرز غربی آن تا رودسر (هوسم) ادامه می‌یافت مردم رویان کهن به زبان طبری و گویش طبری رویانی که زبان اسپهبدان طبرستان نیز بود سخن می‌گفتند.[۷]

طبری کجوریویرایش

لهجه طبری کجوری شاخه ای از گویش طبری رویانی است که در شهرستان‌های نور و نوشهر گویش می‌شود.[۸]

طبری کلارستاقیویرایش

لهجه طبری کلارستاقی شاخه ای از گویش طبری رویانی است که در شهرستان‌های چالوس، کلاردشت، عباس‌آباد و همچنین نواحی شرقی تنکابن همچون نشتارود گویش می‌شود.[۹]

لهجه‌های زبان طبریویرایش

بررسی کارشناسانه در جلگه‌ها و سپس نواحی کوهستانی موجب شناسایی دوازده لهجه مختلف درمازندران شده‌است:[۱۰]

  1. منطقه کردکوی: شامل هزار جریب شرقی، شاه کوه زیارت، بالاجاده، رادکان، گز شرقی و غربی و روستاهای غیر ترکمن نشین از زنگی محله گرگان و چهاردانگه تا گلوگاه.
  2. منطقه بهشهر: شامل چهاردانگه هزارجریب از سورتی تا کیاسر و روستاهای مناطق جلگه‌ای از گلوگاه، شاه کیله تا انتهای منطقه قره طغان و رودخانه نکارود.
  3. منطقه ساری: شامل چهاردانگه از کیاسر تا کوهستان‌های دودانگه، جلگه‌های مابین میان دورود و جلگه‌های مناطق غربی تجن رود تا جویبار.
  4. منطقه قائمشهر: شامل مناطق کوهستانی فیروزکوه، سوادکوه و روستاهای جلگه‌ای حد فاصل بین کیاکلا، جویبار و روستاهای کوهپایه‌ای بیشه سر.
  5. منطقه بابل: از مناطق کوهستانی چلاو آمل تا بندپی، امامزاده حسن در سمت غربی آلاشت و نواحی جلگه‌های حد فاصل فریدونکنار، بابلسر، بهنمیر، کیاکلا تا روستاهای کوهپایه‌ای کهنه خط، گنج افروز و بابل کنار.
  6. منطقه آمل: از کوهستان‌های بندپی تا چلاو، لاریجانات، نمارستاق و کلارستاق آمل تا حوالی امامزاده هاشم و جلگه‌های دو سمت هراز، دشت‌سر و محمودآباد و کوهپایه‌ها و جلگه‌های جاده چمستان، میان آمل و نور.
  7. منطقه نور و نوشهر: شامل بخشی از روستاهای بیرون بشم، کجور، محال ثلاث و جلگه‌های حد فاصل سرخ رود تا رودخانه چالوس.
  8. چالوس و تنکابن شرقی: شامل مناطق کلارباستانی، برخی از روستاهای کوهپایه‌ای منطقه بیرون بشم ولنگا و نواحی جلگه‌ای از آب چالوس و عباس‌آباد و رودخانه نشتا به مرکزیت عباس‌آباد.
  9. تنکابن مرکزی: شامل لهجه‌های دوهزاری و سه هزاری و خرم‌آبادی و گلیجانی چالکش یعنی حدفاصل آب نشتا تا آب شیرود.
  10. منطقه علی‌آباد کتول: شامل نواحی روستایی کوهستانی شمال شاهوار و مناطقی چون کتول، پیچک محله، محمودآباد، فاضل آباد و جلگه‌های غیرترکمن نشین بلوک استارآباد قدیم.
  11. منطقه قصران باستانی: شامل مناطق اوشان، فشم، شمشک، دیزین، گاجره و روستاهای کوهپایه‌ای توچال تا مناطق غربی رودخانه جاجرود.
  12. منطقه دماوند: شامل نواحی کوهستانی شهرستان دماوند، رودهن، بومهن تا فیروزکوه.

ضمایر در زبان طبریویرایش

در مازندرانی ضمیر سه حالت دارد: فاعلی، مفعولی و ملکی.

ضمیر ۱ مفرد ۲ مفرد ۳ مفرد ۱ جمع ۲ جمع ۳ جمع
فاعلی، ساری[۱۱] men te ve emâ šemâ vešun
مفعولی، ساری mere tere vere emâre šemâre vešunre
ملکی، ساری me te vene ame šeme vešune
فاعلی، کلاردشت[۱۲][۱۳] men to un/on amâ šomâ ušon
مفعولی، کلاردشت mene tere une/vere amâre šomâre ušone
ملکی، کلاردشت me te une/ve ame šeme ušone
فاعلی، شهمیرزاد[۱۴] mo to/tu ü/o h-ama šamâ ošan
مفعولی، شهمیرزاد mor-o tar-a/ter ür-a hamira šamira ošanra
ملکی، شهمیرزاد me to/te e hami šami ošene
ملکی، تنکابنی mi ti vi ami šimi ušane
فاعلی، تنکابنی mo to vi amâ šomâ ušân
مفعولی، تنکابنی mere tere vere amere šemere ušâne

ساختار طبری کلارستاقیویرایش

شناسهویرایش

در زبان فارسی دو دسته شناسه داریم: گذشته و حال. اما در زبان طبری سه دسته شناسه داریم: گذشته، حال ساده و حال التزامی.[۱۵] (نمونه زیر براساس گویش کلاردشت صرف شده‌است)

۱. گذشته:

  • بن ماضی ساده: _ba_berd = برد
  • بن ماضی استمراری: _bard = می‌بَرد
گذشته ۱ مفرد ۲ مفرد ۳ مفرد ۱ جمع ۲ جمع ۳ جمع
شناسه پس از همخوان eme i e emi enni enne
شناسه پس از واکه me i e mi nni nne
شناسه پس از واکه (ی) yame ya yami yanni yanne

در جدول زیر افعال خوردن (boxordan)، آمدن (bimân) و دیدن (badiyân) در زمان گذشته صرف شده‌اند.

گذشته ۱ مفرد ۲ مفرد ۳ مفرد ۱ جمع ۲ جمع ۳ جمع
شناسه پس از همخوان baxordeme baxordi baxorde baxordemi baxordenni baxordenne
شناسه پس از واکه bimâme bimâi bimâe bimâmi bimânni bimânne
شناسه پس از واکه (ی) badiyame badi bidiya badiyami badiyanni badiyanne

۲. حال ساده:

  • بن مضارع اخباری: _bar = می‌بُرد
حال ساده ۱ مفرد ۲ مفرد ۳ مفرد ۱ جمع ۲ جمع ۳ جمع
شناسه پس از همخوان eme ni ne emi enni enne
شناسه پس از واکه me ni ne mi nni nne

در جدول زیر افعال خوردن (boxordan) و خواستن (bexâysan) در زمان حال صرف شده‌اند.

حال ساده ۱ مفرد ۲ مفرد ۳ مفرد ۱ جمع ۲ جمع ۳ جمع
شناسه پس از همخوان xoreme xorni xorne xoremi xorenni xorenne
شناسه پس از واکه xâyme xâyni xâyne xâymi xâynni xâynne

۳. حال التزامی:

  • بن مضارع التزامی: _ba_ber = ببرد
حال التزامی ۱ مفرد ۲ مفرد ۳ مفرد ۱ جمع ۲ جمع ۳ جمع
شناسه پس از همخوان am i e im in an
شناسه پس از واکه m y e ym yn n
شناسه پس از واکه (ی) yam yey ye yeym yeyn yan

در جدول زیر افعال خوردن (boxordan)، رفتن (beyšan) و آمدن (bimân) در زمان حال التزامی صرف شده‌اند.

حال التزامی ۱ مفرد ۲ مفرد ۳ مفرد ۱ جمع ۲ جمع ۳ جمع
شناسه پس از همخوان baxoram baxori baxore baxorim baxorin baxoran
شناسه پس از واکه bašom bašoy bašoe bašoym bašoyn bašon
شناسه پس از واکه (ی) biyam biyey biye biyeyem biyeyn biyan

صرف فعلویرایش

در جدول زیر فعل بردن (baberden) بر اساس لهجه کلاردشت در زمان‌های مختلف صرف می‌شود. برای منفی کردن این فعل در زمانهای: گذشته ساده، گذشته کامل، گذشته التزامی، گذشته کامل استمراری n جایگزین b در ابتدای فعل می‌شود و در زمان‌های: حال ساده، گذشته استمراری و حال التزامی n در ابتدای فعل اصلی می‌آید.[۱۶]

زمان/شخص ۱ مفرد ۲ مفرد ۳ مفرد ۱ جمع ۲ جمع ۳ جمع
گذشته ساده baberdeme baberdi baberde baberdemi baberdenni baberdenne
گذشته کامل baberde-biyame baberde_bi baberde_biya baberde-biyami baberde-biyanni baberde-biyanne
گذشته التزامی baberde-bum baberde-buy baberde-buye baberde-buym baberde-buyn baberde-bun
گذشته التزامی کامل baberde-bi-bum baberde-bi-buy baberde-bi-buye baberde-bi-buym baberde-bi-buyn baberde-bi-bun
گذشته استمراری bar_imi_yame bar_imi bar_imi_ya bar_imi_yami bar_imi_yanni bar_imi_yanne
گذشته در حال انجام dabiyame-barimiyame dabi-barimi dabiya-barimiya dabiyami-barimiyami dabiyanni-barimiyamnni dabiyanne-barimiyanne
حال ساده/آینده barme barni barne baremi barenni barenne
حال در حال انجام darme-bareme dari-barni dare-barne darmi-baremi darni-barenni darne-barenne
حال التزامی baberam baberi babere baberim baberin baberan

نمونه واژگان گویش کلارستاقیویرایش

شماری از واژه‌های مازندرانی در گویش کلارستاقی (کلاردشت) و قائمشهر با برابر گیلکی و فارسی و انگلیسی آن در اینجا به الفبای فونتیک بین‌المللی آوانویسی شده‌است:

مازندرانی (لهجه قائمشهر) مازندرانی (لهجه کلارستاقی)[۱۷] گیلکی فارسی فارسی آوانویسی شده انگلیسی
dim dim dim روی/چهره/دیم ruy/čehreh face
vače vače zäy کودک/بچه kudæk/bæčé Child
piyer piyar pier پدر pedær Father
ši piyer ši piyar mərdə per پدرشوهر pedær šohar Father-in-law
kijâ/deter kijâ/detar kor/kilka/läku دختر doxtær Girl/Daughter
rikâ/peser rikâ/pesar rey/ri پسر pesær Boy/Son
kerk kerk kark مرغ خانگی morgh khanegi Hen
guw gow gäb گاو gāv Cow
melije malije pitär مورچه murčé Ant
kangeli zanbur/kangali siftäl=garzak زنبور zanbur Bee
bâmeši piča/bameši piča/piche گربه/پیشی gorbe/piši Cat
mičkâ miška malĵå, čičini گنجشک gonješk Sparrow
zemun/geder zamon zəmat زمان zaman Time
esare/rooja esâre/setâre kiĵi/setarə ستاره setare Star
nesum/sâyne nesum/sâye nesä/saye سایه saye Shadow
jur jur buĵor / jor بالا bāla Up
gat gat pilə=pila بزرگ bozorg Big
vene vene/eštehâ vastån اشتها یا میل ešteha یا meyl Appetite
bašendiyen barixtan šondån/fotan ریختن مایعات rixtan e mayeāt Bottling

ضرب‌المثلویرایش

برخی ضرب‌المثل‌های مازندرانی به لهجه کلارستاقی.[۱۸]

gâleše meyl buy , varzâre dušene

ترجمه: مِیلِ چوپان باشد گاوِ نر را می‌دوشد

sire če qame vašnae

ترجمه: سیرا چه غم گرسنه است

doz dozze e bangene , xodâ re girne xanne

ترجمه: دزد دزد را بدزدد، خدا را خنده می‌گیرد

ترانه محلیویرایش

برخی ترانه‌های محلی به زبان مازندرانی با لهجهٔ کلارستاقی.[۱۹]

agar vene beyri yâr devare

siyâ mar bazene , del babuye pare

ترجمه: اگر باید بگیری یار دوباره مار سیاه بزند دل بشود پاره

elâhi bamiran te piyar o te mâr

men o te âsheqi beyre qerâr

ترجمه: الهی بمیرند پدر تو و مادر تو عاشقی من و تو بگیرد قرار

boro boro boro , me xânembâlâ

anâre lab dârne čon hat tâ lampâ

ترجمه: بیا بیا بیا خانم بالا (اسم خاص) ی من لب انار داری چون هفت تا لامپا (چراغ)

amir gine jon , daryâ ye u čanni šure

nadome yaqube češm čer kure

ترجمه: امیر می‌گوید جان (جانِ من)، آب دریا چقدر شور است نمی‌دانم چشم یعقوب چرا کور است

jiri juri nakon ey yâre nâdon

te hamrâ qarenne juri âdemon

ترجمه: پایینی بالایی نکن ای یار نادان با تو قهرند آدم‌های بالایی

daryâ ye dele nâhal bezâme dâr babuye

bolbol boxone o hašt o čar babuye

ترجمه: در دریا نهال زدم درخت بشود بلبل بخواند و هشت و چهار بشود

qarib soxan zane , del bune pâre

duso došman mene hakordenne avare

ترجمه: غریب حرف می‌زند دل می‌شود آواره دوست و دشمن مرا کردند آواره

ây mardomon nadome mene čiye

qabule dele men nadome kiye

ترجمه: آی مردمان نمی‌دانم به من چیست (به من جه می‌گذرد) قبول دل من نمی‌دانم کیست

qabule del men un masse kijâ

Kijâ mâle mene , mardome čiye

ترجمه: قبول دل من آن دختر مست (است) دختر مال من است، به مردم چیست (به مردم چه ارتباط دارد)

amir gone jon me kâr če zâr babiya

me xotangâ pelemjâr babiya

ترجمه:امیر می‌گوید جان (جانِ من)، کار من چه زار شد خوابگاه من علفزار شد (جای علف هرز) شد

تعدادی جملهویرایش

برخی جملات به زبان مازندرانی با لهجه کلارستاقی.[۲۰]

habse dele dakete

در حبس افتاده‌است

qezâye bapete xâyme

غذای پخته می‌خواهم

qezâye bomones nexâyme

غذای نپخته نمی‌خواهم

zena šir duše

زن شیر می‌دوشد

ve riš esfe a

ریش او سفید است

xow dari neres

خواب داری بلند نشو

me qalb kote

قلب من می‌تپد

me piyare das beškesse

دست پدرم شکست

vače ye mardi bimâ

بچهٔ مرد آمد

hudi hamra bimânne

با همدیگر آمدند

gattare berâre badiyame

برادر بزرگتر را دیدم

ve daste dapeteme

دست او را پیچیدم

men âsiyo re dagerdâneme

من آسیاب را می‌گردانم

še dowr gerdeme

دور خود می‌گردم

men ve sedâ ye hamrâ še ja ye sardari baperesseme

من با صدای او از سر جای خود پریدم

Čanni ya

چند است

ušon hudi re dus darnne

آنها همدیگر را دوست دارند

Kijâ o rika vene kâr hâkonan

دختر و پسر باید کار کنند

to bašo men ham ime

تو برو من هم می‌آیم

diruz nimâme čon kar dašteme

دیروز نیامدم چون کار داشتم

beyšame va une badiyame

رفتم و او را دیدم

ve dim kelače

صورت او آبله رو است

še dowr bageresse

دور خود گشت

te xaxor koje ine te re bavine

خواهر او کجا کی آید تو را ببیند

te koje šoni

تو کجا می‌روی

xone dareme

خانه هستم

bene sar bakete

روی زمین افتاد

me rikâ boro me kaše

پسرم بیا بغل من

te ši ve sedâ darbimâ

شوهرت صدایش درآمد

ve re beš

او را نگاه کن

bâre daven

بار را ببند

ve gali beyte

گلوی او گرفته‌است

te re hâdâme

به تو دادم

me ben qali dare

زیر من قالی هست

منابعویرایش

  1. اشمیت، رودیگر (١٣٨٢). راهنمای زبان‌های ایرانی. به کوشش ترجمه زیر نظر حسن رضایی باغ بیدی. تهران: انتشارات ققنوس. ص. صفحه ۴۹۰ جلد دوم. شابک ۹۶۴-۳۱۱-۴۸۸-۰.
  2. نصری اشرافی، جهانگیر (۱۳۷۷). واژه‌نامه بزرگ تبری. به کوشش حسین صمدی و سید کاظم مداح و کریم الله قائمی و علی اصغر یوسفی نیا و محمود داوودی درزی و محمد حسن شکوری و عسکری آقاجانیان میری و ابوالحسن واعظی و ناصر یداللهی و جمشید قائمی و فرهاد صابر و ناعمه پازوکی. تهران: اندیشه پرداز و خانه سبز. ص. صفحات ۲۷ و ۳۰ جلد اول. شابک ۹۶۴۹۱۱۳۱۵۰.
  3. http://www.iranicaonline.org/articles/gilan-x
  4. DIMLĪ in Encyclopædia Iranica = Linguistic position of Dimlī. After their migration in the Middle Ages, for almost a millennium the Dimlīs had no direct contact with their closest linguistic relatives. Nevertheless, their language has preserved numerous isoglosses with the dialects of the southern Caspian region, and its place in the Caspian dialect group of Northwest Iranian is clear. The Caspian dialects comprise Ṭālešī, Harzan(d)ī, Gūrānī, Gīlakī, Māzandarānī, and some dialects in Tātī-speaking areas and in the area around Semnān. Historically the Caspian dialects belong to the “Northwest Iranian group of languages” and are related to Parthian (see Windfuhr). The isoglosses are of historical phonetic, morphological, and lexical order, Garnik Asatrian
  5. in Variations of the language of "Pahalvi" are still spoken among Iranians.The Kurds of Iran as well as many Kurds of Turkey and Iraq speak variations of Pahlavi. Turks cannot understand Kurdish and require interpreters to communicate with Kurds who speak Sorani and/or Kurmanjii (variations of Pahalvi amongst Kurds). The people of northern Iran speak variations of Pahalvi as well - Mazandarani and Gilani for example. Baluchi in southeast Iran also has Pahlavi elements (e.g. Ahsen "Iron" or "Eisen" in English and Ahsan in Pahlavi - "Ahsen" is not "Iron" in Turkish), By Dr. Kaveh Farrokh
  6. ایران کلباسی، گویش کلاردشت، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۶ ص. شانزده
  7. واژه‌نامه بزرگ تبری، گروه پدید آورندگان به سرپرستی: جهانگیر نصراشرفی و حیسن صمدی، سال 1377، جلد اول، ص 31
  8. https://www.otaghak.com/fa/cities/490
  9. «زبان مردم بومی چالوس مازندرانی است که به طبری کلارستاقی شهرت دارد». سایت استانداری مازندران فرمانداری چالوس.
  10. واژه‌نامه بزرگ تبری، گروه پدید آورندگان به سرپرستی: جهانگیر نصراشرفی و حیسن صمدی، سال 1377، جلد اول، ص 31
  11. گویش ساری (مازندرانی)، گیتی شکری، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، سال 1374، ص 75
  12. ثمره, یدالله. "تحلیل ساختاری فعل در گویش گیلکی کلاردشت" (PDF). ensani.ir.
  13. گویش کلاردشت (رودبارک)، ایران کلباسی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، سال 1376، ص 44
  14. راهنمای زبانهای ایرانی، رودریگر اشمیت، انتشارات ققنوس، سال 1388، جلد دوم، ص 504
  15. کلباسی، گویش کلاردشت (رودبارک)، ۹۱.
  16. کلباسی، گویش کلاردشت (رودبارک)، ۹۸–۹۳.
  17. کلباسی، گویش کلاردشت (رودبارک)، ۱٧۴_۲۷۲.
  18. کلباسی، گویش کلاردشت (رودبارک)، ۱۶۱.
  19. کلباسی، گویش کلاردشت (رودبارک)، ۱۵۷.
  20. کلباسی، گویش کلاردشت (رودبارک)، ۱۴۶.