اگه بابام زنده بود

اگه بابام زنده بود یک مجموعه تلویزیونی محصول سال ۱۳۸۳ به کارگردانی همایون اسعدیان، نویسندگی جابر قاسمعلی، محمدرضا باباگلی و فاطمه استادی و تهیه‌کنندگی محمد رضایی می‌باشد که رمضان ۱۳۸۳ پخش شد.

اگه بابام زنده بود
نویسندهجابر قاسمعلی
کارگردانهمایون اسعدیان
کشور سازنده ایران
زبان اصلیفارسی
تولید
تهیه‌کنندهمحمد رضایی
فیلم‌برداریسیروس عبدلی
پخش
شبکهٔ اصلیشبکه یک
انتشار اولیهرمضان ۱۳۸۳

تیمر پسر بدری خانوم که پسر خوبی است پساز اینکه پدرش فوت می کند رفقای ناباب اورا به راه خلاف میکشند وبه همین دلیل به زندان می افتد بدری خانوم که به تنهای از پس مخارج زندگی بر نمی اید با ادم بسیار خسیسی به نام مبارکی ازدواج میکند تیمور از این ماجرا خبر ندارد یعنی بدری خانوم جرات این کار را ندارد که به او بگوید تیمر ۶ ماه تخفیف می خورد ودر روزی که بدری خانوم انتظار امدن او را ندارد از راه می رسد اول بدری خانوم و اقای مبارکی خود را همسایه معرفی میکنند ولی در نهایت تیمور از ازدواج ان دو خبر دار میشود به همین دلیل اصرار میکند که انها باید طلاق بگیرند اقای مبارکی هم میگوید من ۱۰ ملیون خرج کرده ام ووقتی که این مبلغرا به من دادی من طلاق میگیرم و تیمور بسیار تلاش میکند ودر وقت محدودی که اقای مبارکی به او می دهد نمی تواند پول را جور کند . اقای مبارکی می گوید راه دیگری هم هست وان این است که طلافروشی سر خیابان که طلاهای بسیاری دارد را میدزدیم و نقشه دزدی را هم تو(تیمور)باید بکشی تیمور قبول میکند وبعد از کلی فکر به این نتیجه میرسد که خانه ای که در همان نزدیکی زلافروشی به اجاره گذاشته اند رهن کنند و از زیر زمین همان خانه تونلی به طلافروشی بزنند وان را بدزدند تیمور در این را از دو رفیق خود برای این دزدی کمک میگیرد و درد سرهای زیادی به سر انها میاید ولی تیمور بعد ها متوجه میشود که قصد اقای مبارکی فقط دزدیدن طلاهای داخل طلافروشی نیست بلکه گردنبندی پانصد ملیونی است که دران طلافروشی است اقای مبارکی به همه کلک میزند و گردنبند را در اخرین شب دزدی وقتی که همه را با قرص میخواباند خودش می دزدد یکی از رفقای تیمور این را میفهمد و گردنبند را از اقای مبارکی میدزدد و به اقای مبارکی میگوید سی ملیون به انها بدهد اقای مبارکی چکی که قلابی است به انها میدهد ولی وقت فروش گردنبند اقای مبارکی هم متوجه میشود که گردنبند قلابی است وبه همین دلیل سکته میکند همسر تیمور و بدری خانوم وقتی از ماجرا با خبر میشوند تیمور را مجبور می کنند که گردنبند را از رفیقش بدزدد و به صاحبش برساند تیمور با یک نقشه گردنبند را میگیرد و بدری خانوم واقای مبارکی را به محضر میبرد و به مبارکی میگوید یا گردنبند را بگیر و طلاق بده یا گردنبند را به صاحبش میدهیم و میتوانی با مادرم زندگی کنی اقای مبارکی دو به شک می شود ولی وقتی دختر کوچ خود و بدری خانوم را میبیند میگوید گردنبند را پس بده انها در خانه ای که اجاره کرده بودند به پوشش یک مغازه نجاری انجا بودند به همین دلیل وقتی که تونل نمیکندند به نجاری مشغول شدند و تیمور و ان رفیقش که گردنبند را از اقای مبارکی دزدیده بود نجاری یاد گرفتند و تیمور که خود اورا به این راه(دزدی)کشیده بود دوباره اورا به نجاری اورد و در نجاری مشغول به کار شدند.

بازیگرانویرایش

منابعویرایش