باز کردن منو اصلی

خراباتیان کسانی بودند که جهان را یک دستگاه هیچ و پوچ بیهودهای می‌شماردند و به آفرینش و آفریدگار ایرادهای بسیار می‌گرفتند.[۱]

گویا نخستین کسی که این لفظ را بکار برده کسروی بوده‌است. او به پژوهش دربارهٔ صوفی گری پرداخته و زین روی نوشته‌هایی نیز دربارهٔ خراباتیان دارد.

نامویرایش

خرابات آنجاست که در آن می‌نوشند[۲] و خراباتی آنست که پیوسته در خرابات است و همواره در میکده‌ها سرگردان است[۳] خراباتی گری به آن اندیشه‌ای گویند که اهل خرابات می‌داشته‌اند و گویا پیوستگی با صوفیان می‌داشته‌اند و پندارهایی از آنان گرفته و اندیشه‌هایی بر آن افزوده‌اند.

پیدایشویرایش

خراباتیان، نخست شماری از مسلمانان می‌بودند. پس از آنکه فلسفه یونان باستان میان مسلمانان رواج یافت، آن‌ها که می‌کوشیدند با بکارگیری فلسفه پی به آغاز و پایان جهان برند و در این راه پیروز نمی‌شدند، باوری‌هایی میانشان پدید آمدند که می‌پنداشتند بهتر است زندگانی را به نوشیدن باده و مستی سر کرد و در بند دنیا نبود و به آغاز و پایان جهان نیاندیشید.[۴] روشن است که صوفیان و مسلمانان آنان را از خود نمی‌دانستند و با آن‌ها مخالفت می‌کردند و آزارها می‌دادند.

کتاب‌هاویرایش

صوفی گری، کسروی، احمد، ۱۳۲۲

بهایی گری، کسروی، احمد، ۱۳۲۲، تهران

خراباتیان که بودند و چگونه میدان یافتند؟، گرد آوری از نوشته‌های روزنامه پرچم ۱۳۲۱

حافظ چه می‌گوید؟، کسروی، احمد، ۱۳۲۱

باورهاویرایش

این‌ها شماری از باورهاست که پیروان خراباتی گری می‌داشته‌اند:[۵]

  • گیتی را هیچ و پوچ خوانده پیدایش آن را هدفمند نمی‌دانستند.

خیام می‌گوید:

ای بیخبران شکلِ مُجَسَّم هیچ است وین طارَمِ نُهْ‌سپهرِ اَرْقَم هیچ است

خوش باش که در نشیمنِ کَوْن و فَساد وابستهٔ یک دمیم و آن هم هیچ است![۶]

  • دانش اندوزی و گیتی‌شناسی را بیهوده می‌دانستند و می‌گفتند که از جستجو کسی به راستی‌ها دست نیافته پس باید دمی که در آنیم را خوش باشیم و آن را غنیمت دانیم.

حافظ می‌گوید:

نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست‌تر دارند جوانان سعادتمند پند پیر دانا را

حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را[۷]

  • همواره می‌کوشیدند که خود را به بیهوشی زنند و به خرد ارجی نمی‌نهادند و می‌گفتند که ما سرانجام خواهیم مرد پس درین گیتی باید باده نوشیم و خوش باشیم.

حافظ می‌گوید:

بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی

آخرالامر گل کوزه گران خواهی شد حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی[۸]

خیام می‌گوید:

برخیز و بیا بتا برای دل ما حل کن به جمال خویشتن مشکل ما

یک کوزه شراب تا بهم نوش کنیم زان پیش که کوزه‌ها کنند از گل ما[۹]

  • بآفریدگار ایرادها می‌گرفتند و می‌گفتند که از چه روی آدمیان را به جهان آورده و بازمیمیراند؟ می‌گفتند که ما درنمییابیم که هدف او از آفرینش چه می‌بوده؟

خیام می‌گوید:[۱۰]

هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا

معلوم نشد که در طربخانه خاک نقاش ازل بهر چه آراست مرا

و در جای دیگر[۱۱]

ترکیب پیاله‌ای که درهم پیوست بشکستن آن روا نمی‌دارد مست

چندین سر و پای نازنین از سر و دست از مهر که پیوست و به کین که شکست

نقدویرایش

احمد کسروی از مخالفان خراباتی گری و تصوف بود و در کتاب‌هایی چون ((حافظ چه می‌گوید؟)) و ((خراباتیان که بودند و چه می‌گفتند؟)) به آن‌ها پرداخته. در جایی می‌گوید:

آیا این بدخواهی با کشور و توده نیست که کسانی چنین اندیشه‌های کجی را ترویج نمایند؟!. آیا از اینها جز زیان چه نتیجه ای در دست تواند بود؟!.. امروز در این جهان که توده‌ها در راه زندگانی، با همدیگر سخت‌ترین نبردها را می‌کنند آیا خیانتکاری نیست که شما چنین بدآموزیهایی را که همه اش سخن از مستی و سستی می‌راند در دلها جا دهید؟!.. آیا این دشمنی با توده و کشور شمرده نمی‌شود؟ !..

آیا این داستان از کجا سرچشمه می‌گیرد؟ !.. این هیاهو دربارهٔ خیام از کجا برخاسته؟ !. من نمی‌خواهم پرده دری کنم همین اندازه می‌نویسم: کسانی در این راه دانسته و فهمیده گام برمی‌دارند و آن خواستشان سست گردانیدن این تودهی بیچاره است و این داستان و مانندهایش را وسیله نیکی برای کار خود می‌شناسند، دیگران نیز نافهمیده و نادانسته پیروی از ایشان می‌کنند. اینها همه دامست همه دانه است.

اگر بخواهند کسی را فریب دهند و سوارش گردند آشکاره نگویند که می‌خواهیم تو را فریب دهیم یا می‌خواهیم بگردنت سوار گردیم، با سخنانی سرگرمش دارند و قصد خود را بکار بندند.[۱]

چگونه خراباتیان میدان یافتند؟ویرایش

از آنسوی این بسود مغولان می‌بود که ایرانیان ستمدیده و آسیب یافته خود را با باده و چنگ و چغانه سرگرم دارند و آن ستمها و آسیبها را فراموش کرده در اندیشه کینه جویی نباشند، بویژه که آن باده خواری و سرگرمی با بدآموزیهای غیرتکشی همچون بدآموزیهای خراباتیان توأم باشد که خون را بیکبار از جوش اندازد و غیرت و مردانگی را افسرده گرداند. این برای مغولان بسیار سودمند می‌بود که یکدسته بمردم درس داده می‌گفتند: گذشته را فراموش گردانیده و باندیشه آینده نیفتید و تنها بآن کوشید که خوش باشید، می‌گفتند: هرچه بسر آدمی بیاید از خداست، می‌گفتند: کوشش و تلاش سودی ندارد. اینان برای مغولان بهترین یاورانی می‌بودند که بیش از یک میلیون سپاه کار ‫می‌کردند. زیرا مغولان که آنهمه خونها در ایران ریخته و آن همه دختران را ببردگی برده و سپس بکشور دست یافته یوغ فرمانروایی خود را بگردن مردم بدبخت گزارده بودند، بسیار نیازمند می‌بودند که ایرانیان گذشته را فراموش کنند و از آن خونها یادی ننمایند و از آن دخترها نامی نبرند، و باندیشه آینده نیفتند و در آرزوی آزادی نباشند و بهیچ کاری دخالت نکرده و سررشته را بمغولان سپرده خود در میخانه‌ها بخوشی پردازند. بسیار نیازمند می‌بودند که ایرانیان همه ‫کارها را از خدا دانسته و آسیبهایی را که دیده بودند از سرنوشت شمارده کینه چنگیز و هلاکو را از دل بیرون کنند.[۱۲]

این شگفت که با آن گزندی که دیدند بخود نیآمدند، بلکه برنادانی افزودند. زیرا خراباتیگری اگر چه پیش از مغولان پیدا شده و یکی از بنیادگزارانش خیام نیشابوریست که دو بیتیهایی سروده لیکن رواج بیشتر آن با صوفیگری در زمان مغولان بوده و در این زمان هر دو رنگ دیگری بخود گرفته.

مغولان که ملیونها مردان را کشتند و ملیونها زنان را پرده دریدند و بر سراسر ایران دست یافتند و خلافت بغداد را برانداختند این بسود ایشان بود که ایرانیان آلوده مِی‌خوارگی گردند یا سرگرم پندارهای بیهوده باشند تا کمتر یادی از گرفتاری خود کنند. ایران در آن روز با همه زبونی با یک تکانی می‌توانست بیاری دولت نیرومند شام و مصر دست مغولان را از ایران برتابد. اگر این کار را در روزهای نخست نتوانستی پس از چند سالی بیگمان توانستی. پس چرا هیچ تکانی بخود ندادند ؟! . . در پاسخ اینست که باید حال ایرانیان را در آنروز نیک جستجو کرد.

گویا تا زمان مغول مِیخانه را در ایران جز یهودیان و ترسایان و زردشتیان، آنهم در بیرون شهر میانهٔ ویرانه‌ها، نداشتندی و کسانی جز در نهان نزد ایشان نرفتندی. در زمان مغول میخانه‌ها را بدرون شهر آوردند و رفتن بآنجاها آزاد گردید. خراباتیان زمان را بدلخواه خود یافته بفراوانی رو بآنجا آوردند و بآواز چنگ و چغانه باده گسارده در داوری با خدا و بیهوده‌گویی جای آرزو نگزاردند و همه چیز را فراموش کرده جز باین نادانیها نپرداختند. در این زمانست که زهرناکترین بدآموزیها را با فریبنده‌ترین زبانی بیرون ریختند و در این زمان است که خراباتیگری رونق دیگری یافت.[۱۳]

منابعویرایش

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ کسروی، احمد (۱۳۲۱). خراباتیان که بودند و چه می‌گفتند؟. روزنامه پرچم، پراکنش اینترنتی در دی ماه 1393. صص. ۲۴.
  2. آنندراج.
  3. ناظم الاطباء، به گفته لغت‌نامه دهخدا.
  4. کسروی، احمد (۱۳۱۶). راه رستگاری. صص. ۴۵.
  5. کسروی، احمد (۱۳۲۲). حافظ چه می‌گوید؟ (PDF). صص. ۱۱.
  6. خیام. «خیام، رباعی 101». گنجور.
  7. حافظ. «حافظ، غزل شماره 3». گنجور.
  8. حافظ. «حافظ، غزل شماره 481». گنجور.
  9. خیام. «خیام، رباعی شماره 1». گنجور.
  10. خیام. «خیام، رباعی شماره 5». گنجور.
  11. «خیام، رباعی شماره 22».
  12. کسروی، احمد (۱۳۲۱–۱۳۲۲). حافظ چه می‌گوید؟. صص. ۱۶.
  13. کسروی، احمد (۱۳۱۶). راه رستگاری. صص. ۴۶–۴۷.