لیبستوت (آلمانی: Liebestod; [ˈli:bəsˌto:t] به معنی «مرگ عاشقانه») نام آریای پایان‌بخش اپرای تریستان و ایزولده ریشارد واگنر است. واژهٔ «لیبستوت» متشکل از لیب (Liebe) و توت (Tod) ترکیبی از عشق و مرگ است؛ وصف عشاقی که فرجام عشق خود را در مرگ می‌جویند. نمونه‌های دیگر چنین عشق‌های مرگباری را در رومئو و ژولیت، پوراموس و تیسبه، رنج‌های ورتر جوان و تا حدی بلندی‌های بادگیر می‌توان یافت. خودکشی دونفرهٔ هنریش فون کلایست و همسرش را نیز نمونه‌ای از لیبستوت برشمرده‌اند.

موتیف لیبستوت

این آریا نقطهٔ اوج پایانی اپرای تریستان و ایزولده است؛ آنجا که ایزولده بر پیکر بی‌جان تریستان آواز می‌خواند.

بخشی از متن اصلی ویرایش

Mild und leise

wie er lächelt,

wie das Auge

hold er öffnet

—seht ihr's, Freunde?

Seht ihr's nicht?

Immer lichter

wie er leuchtet,

stern-umstrahlet

hoch sich hebt?

Seht ihr's nicht?

منابع ویرایش