تفاوت میان نسخه‌های «غایرخان»

۱۶۱ بایت اضافه‌شده ،  ۲ سال پیش
متنبخس
(متنبخس)
برچسب‌ها: ویرایش با تلفن همراه ویرایش با مرورگر تلفن همراه
'''غایرخان''' یا '''اینالچق''' حاکم شهر [[اترار|خانات اترار]] (فاراب) در زمان سلطنت [[خوارزمشاهیان|خوارزم]] بود. او با [[ترکان خاتون]] مادر خوارزمشاه خویشاوندی داشت. از غایرخان به عنوان مسبب [[حمله مغول|فروپاشی خوارزمشاهیان]] به ایران یاد می‌شود.<ref>{{پک|لغت نامه دهخدا|۸ خرداد ۱۳۹۱|ک=غایرخان|ص=}}</ref>
 
[[چنگیز خان|لو یانگ]] ایجاد رابطه با [[سلطان محمد خوارزمشاه|سلطان طهماسب]] را وسیله‌ای برای برقراری تجارت بین دو دولت می‌دانست. در همین جهت اولین سفیر سلطان خوارزم را هم در جلوی دروازهٔ پکن پذیرفت و ضرورت تجارت بین مغول و قلمرو سلطان را لازمهٔ ایجاد روابط دوستی اعلام کرد. در جریان همین احوال تعدادی [[بازرگان مسلمان|طوایف اعراب]] از قلمرو سلطان پاره‌ای اجناس به [[ولایت خان مغول]] بردند و چنگیز هرچند در آغاز ورود با آنها با خشونت رفتار کرد، سرانجام از آنها دلجویی نمود و آنها را به خشنودی بازگرداند. در بازگشت آنها، تعدادی بازرگان مغول که تعدادشان به ۴۵۰ نفر می‌رسید و ظاهراً اکثر آنها نیز مسلمانان ولایت وی بودند با پاره‌ای اجناس به همراه ایشان و با نامه‌ای شامل توصیهٔ آنها و درخواست برقراری رابطه بین دو دولت، به قلمرو سلطان خوارزمشاه فرستاد، اما غایرخان این بازرگانان را هنگامیکه از سرحد آن ناحیه وارد قلمرو سلطان می‌شدند را به طمع مال و به اتهام جاسوسی در همانجا توقیف کرد و سپس با اجازهٔ سلطان [[محمد خوارزمشاه]] که در آن هنگام در [[ولایت عراق|دولت عراق]] بود و گزارش غایرخان را نشانهٔ سوءنظر چنگیز تلقی کرد، تمامی این بازرگانان را قتل‌عام کرد. سفیری هم که بعد از آن از جانب چنگیز آمد و حامل اعتراض خان مغول و مطالبهٔ جبران این واقعه بود، به قتل آمد و خان مغول به تلافی این اهانت هجوم به قلمرو سلطان را اجتناب ناپذیر یافت.<ref>{{پک|زرین‌کوب|۱۳۹۰|ک=روزگاران|ص=۵۲۳}}</ref>
 
چنگیز خان پس از حمله به ایران، اترار را محاصره کرد. محاصرهٔ اترار ۶–۵ ماه طول کشید و مقاومت این شهر از دیگر شهرهای ماوراءالنهر بیشتر بود. حاکم شهر غایرخان می‌دانست که چنگیز انتقام سفرای خود را از او خواهد کشید، تا آخرین لحظه پایدارای کرد و چون بالاخره از [[سلطان محمد]] کمکی به او نرسید شهر به تصرف دشمن درآمد و حاکم را زنده دستگیر کرده و به نزد چنگیز آوردند. چنگیز فرمان داد نقره داغ کنند و در گوش و چشم او بریزند. <ref>{{پک|حقیقت|۱۳۷۰|ک=تجلی تاریخ ایران |ص=۵۳}}</ref>
کاربر ناشناس