تفاوت میان نسخه‌های «پرسئوس»

جز
←‏شروع در [[آرگوس (شهر)|آرگوس]]: اصلاح فاصله مجازی + اصلاح نویسه با ویرایشگر خودکار فارسی
جز (تمیزکاری یادکردها (وظیفه ۱۹))
جز (←‏شروع در [[آرگوس (شهر)|آرگوس]]: اصلاح فاصله مجازی + اصلاح نویسه با ویرایشگر خودکار فارسی)
یک راه خلاص شدن از این سرنوشت شوم، کشتن دخترش بود، ولی دل شاه به این کار رضا نمی‌داد، دانائه بچه نداشت و پادشاه برای این که او را همچنان بدون فرزند نگه دارد، در اتاقی برنزی (مفرغی) در حیاط قصرش زندانی کرد و نگهبانانی برای محافظت از آن گماشت. این اتاق در زمین فرورفته بود، ولی بخشی از سقف آن بازمانده بود و نور از همان‌جا به درون اتاق راه می‌یافت. زئوس از آن جا به شکل بارانی از طلا بر دانائه نزول کرد و او را حامله نمود و اتاق از طلا پر شد. بعد از اندک زمانی، فرزند آن‌ها به دنیا آمد:''پرسئوس''. البته در هیچ داستانی گفته نشده‌است که دانائه چگونه فهمید که این باران طلا زئوس است که اینگونه به دیدارش آمده، دانائه دیربازی زاده شدن این پسر را از پادشاه پنهان داشت. پادشاه فقط از یک چیز مطمئن بود و آن این که زنده ماندن این پسر برای او خطرناک خواهد بود.
 
به هر حال شاه تصمیم نداشت که کودک را بکشد، مخصوصاً این که نوه اش فرزند زئوس شمرده می‌شد و با خدایان چنین رفتاری ممکن نبود و عواقب هولناک در پی می‌داشت. سرانجام پادشاه تصمیم گرفت که به طریقی دیگر عمل کند: وی دستور داد صندوقی بزرگ از چوب ساختند و آن دو را درون صندوق قرار دادند و به دریا و بر سینهٔ امواج رها ساختند. (چیزی شبیه به اتفاقی که در زندگینامه‌هایزندگی‌نامه‌های موسی پیامبر و سارگون کبیر هم شاهد هستیم). هنگامی که صندوق در دل تاریکی دریا ره می‌پیمود، دانائه دعا و نیایش می‌نمود. سرانجام دریا به ارادهٔ [[پوزئیدون]] آرام گرفت و امواج دریا بنا به خواستهٔ زئوس، مادر و فرزند را به ساحل جزیرهٔ [[سریفوس]]<ref>Seriphos, Serifos</ref> آوردند، در آنجا ماهیگیری به نام [[دیکتیس]]<ref>Dictys</ref> (به معنای تور ماهیگیری) آن دو را پیدا کرد و پذیرایشان شد. دیکتیس برادر [[پولیدکتس]]<ref>Polydectes</ref> پادشاه جزیره بود.
 
== رزم‌های پهلوانی ==
۱۳۳٬۲۴۲

ویرایش