باز کردن منو اصلی

خلاصه داستانویرایش

ابی و جلال برای دزدی وارد خانه‌ای می‌شوند و ابی در جریان دزدی حضور باران و مادرش در خانه می‌شود. او هنگام خروج متوجه خودکشی باران به علت شکست عشقی در برابر پیروز می‌شود، اما به سرعت آنجا را ترک می‌کند و همراه جلال از آنجا دور می‌شود ولی به اصرار ابی، جلال برای نجات باران به خانه برمی گردد و به کمک مادرش او را به بیمارستان می‌رساند. ابی و جلال که از دزدی خانه باران چیز زیادی نصیب شان نشده، تصمیم می‌گیرند به دلیل شرایط مالی خوب پدر باران به نحوی خود را به او نزدیک کنند. از این رو ابی به بیمارستان می‌رود و وانمود می‌کند که می‌تواند شرایطی را فراهم کند تا پیروز پشیمان از رفتار گذشته، دوباره به سوی باران بازگردد. باران که قبول حرف‌های ابی برایش مشکل است، بالاخره می‌پذیرد که در صورت انجام این کار، پول خوبی را از پدرش بگیرد و به او بدهد و مبلغی هم جهت شروع کار می‌دهد. ابی از باران نشانی و مشخصات پیروز را می‌گیرد و به کمک جلال پی می‌برد که پیروز با بردیا در رستورانی قرار ملاقات دارند. جلال در شمایل یک زن وارد رستوران می‌شود و در مقابل چشمان باران که همراه ابی به آنجا آمده، وانمود می‌کند که پیروز قبلاً با او رابطه داشته و به همین دلیل با او درگیر می‌شود. ابی به باران قول می‌دهد که آن‌ها در کارشان موفق خواهند شد، و باران باید به حرف‌های او توجه کند و به پیروز فکر نکند. کم‌کم حرف‌ها و حرکت‌های ابی باعث تغییر روحیه باران می‌شود و این همان چیزی است که پدر و مادر باران نیز متوجه شده‌اند. باران با ابی به محلی که پیروز به آنجا رفته می‌روند و بین ابی و پیروز درگیری ایجاد می‌شود و باران نیز سعی در نزدیک شدن به پیروز دارد، اما پیروز با بی اعتنایی، باران را از خود می‌راند. بعد از این ماجرا باران که بسیار پریشان شده، با ابی درگیر می‌شود، ولی ابی می‌گوید که تا موفقیت راهی نمانده‌است. و…[۱]

جستارهای وابستهویرایش

منابعویرایش

  1. وب‌گاه سینمایی سوره (۱۹ اسفند ۱۳۹۱). «خلاصه داستان». وب‌گاه سینمایی سوره. دریافت‌شده در ۱۹ اسفند ۱۳۹۱.

پیوند به بیرونویرایش