باز کردن منو اصلی

جن‌زدگان

رمانی از فیودور داستایفسکی

جن‌زدگان یا شیاطین (به روسی: Бесы, tr. Besy) رمانی است از داستایوسکی، نویسندهٔ اهل روسیه. این کتاب یکی از آثار مشهور ادبی جهان به شمار می‌رود.[۱]

جن‌زدگان
Бесы, tr. Besy
Demons.jpg
نویسندهداستایوسکی
برگردانندهسروش حبیبی
ناشر
ناشر فارسی: نیلوفر
تعداد صفحات۱۰۱۹
موضوعادبیات
سبکداستان-تراژدی
زبانروسی

راوی داستانویرایش

روایت اصلی این داستان در متن رمان بر عهده یکی از شخصیت های نه چندان شاخص آن است و آن شخص آنتوان لاورنتیوویچ نام دارد و هم او رفیق گرمابه و گلستان یکی از مهمترین شخصیت های این رمان یعنی استپان ورخاوینسکی است. راوی داستان در واقع کارمند دولتی است که سعی بر آن دارد تا ماجراهای غیر قابل باوری را که به تازگی در منطقه شان رخ داده روایت کند.اما جالبی ماجرا این است که این راوی نه چندان مهم در اتفاقات داستان گاهی تا حدی از اتفاقات و درونیات شخصیت های داستان خبر دار است به یک دانای کل تغییر ماهیت می دهد.راوی داستان صدای(بیان) هوشیار و دقیقی دارد ولی در واقع در تمامی داستان این همو نیست که داستان را روایت میکند و در برخی موارد به طور کامل صدای راوی قطع می شود.در واقع سبک روایت داستایوسکی در اثارش طبق تئوری باختین به نوعی پلیفونی می باشد.

از نظر باختین صداها به کمیت‌شان نیست، به کیفیت‌شان است. تعدد آدم‌ها صدا را اضافه نمی‌کند، تعدد افکار است که آن را اضافه می‌کند. چندصدایی یعنی وجود آدم‌های وارسته، آگاه، دانا، شجاع، کسانی که می‌توانند عقاید خود را بیان کنند، این‌ها صاحبان صدا هستند. صاحبان صدا کسانی نیستند که صاحب زبان باشند، صاحب صدا یعنی صاحب فکر، صاحب نظر. صداها می‌توانند به هم نزدیک یا دور باشند، این استقلال و آزاد بودن است که صدا را تبیین و تعریف می‌کند نه تعدد کمی آن.

شخصیت های داستانویرایش

  • استپان تروفیموویچ ورخاوینسکی که شخصی فرهیخته و روشن فکر است خواسته یا ناخواسته به رشد تفکرات نیهیلیسم که در راس آنها فرزندش،پیوتر استپانوویچ و شاگرد سابقش نیکولای استاوروگین قرار دارند و جامعه محلی را پرتگاه سقوط به پیش میبرند، بسیار کمک می کند. دردر واقع میتوان گفت که داستایوسکی با ساخت شخصیت تروفیموویچ سعی داشته که شخصیت های آرمانگرای لیبرال دوران 1840 روسیه همچون آلکساندر هرتسن و تیموفی گرانفسکی را بازسازی کند.رمان با صحبت های توصیفات پر نیش و کنایه راوی که در البته در کمال خونگرمی بیان می شود پیرامون شخصیت و گذشته استپان تروفیموویچ آغاز می شود. او جوانی اش را به عنوان سخنرانی ممتاز در دانشگاه آغاز می کند و هبه مدت کوتاهی همه بر این باور هستند که نماینده نگاه جدید در روسیه تزاری کسی جز او نخواهد بود.تروفیموویچ باور دارد که سران حکومت خطر وجود وی را حس کرده اند و از دانشگاه اخراجش کرده اند و وادارش کردند در خارج مرکز توجه قرار گیرد.ولی در واقع این شوخی بیش نیست و تا آنجا که در رمان مشخص است،حتی یک نفر هم از رده های بالای مملکلت وی را نمی شناسند و از وجودش بی خبرند.بهرحال او پیشنهاد واروارا استاوروگینا را برای پذیرش آموزش فرزندش را می پذیرد و در واقع آموزگار عالی وی می شود.رابطه ای معقول و پاکدامنانه میان استپان و واروارا حتی پس از پایان قرارداد مالی آموزگاری نیز ادامه دارد.البته پیوتر فرزند استپان در بخشی از داستان در مورد رفتار وی با واروارا به پدرش می گوید : توتنها دلقک احساسی وی هستی.در واقع در تمام طول زندگی استپان این واروارا هست که هر بار وی در مخمصه ای می افتد فرشته نجات بخش است.وقتی استپان می فهمد در قبال احساسات واروارا مسئولیت پذیر نبوده و رفتاری نامناسب داشته در راه کنار آمدن با این شرمساری دچار بیماری و ضعف جسمانی می شود.
  • واروارا پتروونا استاوروگینا ،زنی ثروتمند،با نفوذ و ملاک است که در شهری که داستان در آن روایت می شود یعنی سکورشنیکی زندگی میکند.در واقع حامی اصلی استپان تروفیموویچ همین ختنم است که هم وظیفه حمایت مالی و معنوی وی را بر عهده دارد و هم به اندازه کافی بر او مسلط است. واروار پترووانا در واقع در این شهر به عنوان زنی روشنفکر و پیشرو شهره است و در جلسات روشن فکران حضوری مستمر دارد.اگاهانه، در عین سخاوت و روشن ضمیری واروارا سعی بر آن دارد که خود حامی بزرگ هنر و کارهای خیرخواهانه نشان دهد.در اواسط داستان و با ورود پیوتر استپانوویچ،او تلاش زیادی میکند تا از خشم واروارا نسبت به پدر خود به بهترین نحو ممکن بهره ببرد.واروا همواره نسبت فرزندش(استاوروگین)نگاهی آغشته به ستایش دارو ولی گاهی اوقات حسی نامطبوع نسبت وی در خود حس می کند و درسافت او این است که کمیت فرزندش لنگ است.ولی پیوتر استپانوویچ همواره با خوشیرینی کردن سعی بر آن دارد تا رفتارهای غی عادی استاوروگین جلوی چشم مادرش لاپوشانی کند.
  • نیکولای وسوولاویچ استاوروگین
  • بی اغراق می توان گفت پر اثر ترین شخصیت این داستان بدون شک اوست.زیبایی،خوشتیپی و قدرت بی اندازه از ویژگی های شخصیتی اوست.ولی با تمامی این اوصاف به قول راوی داستان دافعه ای درون اوست که مانع همدلی کسی با وی می شود.شخصیت اجتماعی وی عبوس و بسیار خود رای نشان می دهد.تمام شخصیت های داستان شیفته وی هستند.
  • پیوتر استپانوویچ ورخاوینسکی
  • ایوان پاوولیچ شاتوف
  • الکسی نیلیچ کیریلف

دیگر شخصیت هاویرایش

  • لیزاوتا نیکولینا توشینا ( لیزا)
  • داریا پاولوونا
  • ماریا تیموفینا لبیادکین
  • سروان لبیادکین




منابعویرایش

  • اختریان، محمود (۱۳۸۴اطلاعات عمومی پیام، عالمگیر، شابک ۹۶۴-۹۳۶۰۸-۰-۸