سر بریدن هولوفرنس توسط جودیت

داستان سر بریدن هولوفرنس توسط جودیت در کتاب‌های قانونی ثانی جودیت آمده‌است و موضوع نقاشی‌ها و مجسمه‌های بسیاری از دوره‌های رنسانس و باروک است. در داستان، جودیت، یک بیوه زیبا، به دلیل تمایلی که به او دارد، می‌تواند وارد چادر هولوفرنس شود. هولوفرنس یک ژنرال آشوری بود که قصد داشت خانه جودیت، شهر بیتولیا را ویران کند. او با مشروب مغلوب می‌شود، از حال می‌رود و توسط جودیت سر بریده می‌شود. سر او در یک سبدی که اغلب توسط یک خدمتکار زن مسن حمل می‌شود، قرار می‌گیرد.

جودیت با سر هولوفرنس توسط لوکاس کراناخ پدر، ۱۵۳۰
جودیت با سر هولوفرنس توسط آرتمیسیا جنتیلسکی، ۱۶۱۴–۱۸

هنرمندان عمدتاً یکی از دو صحنه ممکن (با یا بدون خدمتکار) را انتخاب کرده‌اند: سر بریدن، با هولوفرنس به پشت خوابیده روی تخت، یا قهرمانی که سر را در دست گرفته یا حمل می‌کند، اغلب توسط خدمتکارش کمک می‌کند.

در هنر اروپایی، جودیت اغلب توسط خدمتکارش بر روی شانه‌هایش همراهی می‌شود، که به تشخیص او از سالومه کمک می‌کند، او همچنین سر قربانی خود را روی یک تشت (لگن) نقره‌ای حمل می‌کند. با این حال، یک سنت شمالی معروفی ایجاد شد که به موجب آن جودیت هم خدمتکار و هم یک تشت داشت، توسط اروین پانوفسکی به عنوان نمونه ای از دانش مورد نیاز در مطالعه شمایل نگاری مورد استفاده قرار گرفت.[۱] برای بسیاری از هنرمندان و محققان، زنانگی جنسی جودیت به‌طور جالب و گاهی متناقض با پرخاشگری مردانه او ترکیب می‌شود. جودیت یکی از زنان با فضیلت بود که ون بورویک در دفاعیه منتشر شده خود (۱۶۳۹) به دلیل برتری زنان نسبت به مردان،[۲] و نمونه رایج تم شمایل نگاری قدرت زنان در رنسانس شمالی نام برد.

پیشینه در مسیحیت اولیهویرایش

کتاب جودیت توسط جروم به عنوان متعارف و در ولگات پذیرفته شد و کلمنت روم در اواخر قرن اول به آن اشاره کرد و بنابراین تصاویر جودیت به اندازه تصاویر سایر زنان کتاب مقدس قابل قبول بود. با این حال، در مسیحیت اولیه، تصاویر جودیت به دور از خشونت یا جنسی بود: او معمولاً به عنوان "نوعی باکره نمازگزار یا کلیسا یا به عنوان شخصیتی که شیطان را زیر پا می‌گذارد و جهنم را تسخیر می‌کند" تصویر می‌شد، یعنی به گونه ای که هیچ دوگانگی جنسی خیانت نکرد: «شکل خود جودیت بی‌تحرک و غیرواقعی باقی ماند، از تصاویر واقعی جنسی جدا شد و در نتیجه محافظت شد»."[۳]

تصویرهای رنسانسویرایش

 
کریستوفانو آلوری، جودیت با سر هولوفرنس (۱۶۱۳)
 
توینت لارچر بعد از جورجیونه، جودیت, قرن ۱۸, حکاکی، Department of Image Collections, National Gallery of Art Library, Washington, DC

جودیت و هولوفرنس، مجسمه برنزی معروف دوناتلو، حاوی زیرمتن تمثیلی ضمنی است که در فلورانس اوایل رنسانس اجتناب ناپذیر بود، یعنی شجاعت کمون‌های قرون وسطایی اروپا در برابر استبداد.[۴]

در اواخر رنسانس، جودیت به‌طور قابل توجهی تغییر کرد، تغییری که به عنوان «سقوط از فیض» توصیف می‌شود - تصویری از مریم که او به شکلی از حوا تبدیل می‌شود.[۵] تصاویر اوایل رنسانس از جودیت تمایل دارند که او را کاملاً پوشیده و غیرجنسی نشان دهند. علاوه بر مجسمه دوناتلو، این جودیت است که در «بازگشت جودیت به بیتولیا» ساندرو بوتیچلی (۱۴۷۰–۱۴۷۲)، «جودیت و هولوفرنس» اثر آندره آ مانتنیا (۱۴۹۵، با سر جدا شده) و در گوشه ای از میکل آنژ. بعدها هنرمندان رنسانس، به‌ویژه لوکاس کراناخ بزرگ، که با کارگاه خود دست‌کم هشت جودیت را نقاشی کرد، جودیت جنسی‌گرایانه‌تری را نشان داد، به قول جاناتان جونز، منتقد هنری، یک «قاتل اغواگر».[۶] این انتقال، از یک تصویر جنسی‌زدایی‌شده از فضیلت به یک زن جنسی بیشتر و پرخاشگر، در جودیت جورجونه (حدود ۱۵۰۵) نشان داده می‌شود: "جورجونه نمونه قهرمانانه را نشان می‌دهد، پیروزی توسط جودیت که بر سر بریده و پوسیده هولوفرنس پا می‌گذارد. نماد فضیلت معیوب است، زیرا یک پای برهنه که از طریق شکافی خاص در لباس ظاهر می‌شود، اروتیسم را تداعی می‌کند، نشان‌دهنده ابهام است و بنابراین اولین کنایه‌ای است از برگشت‌های آینده جودیت از مریم به حوا، از جنگجو به زن مهلک». دیگر نقاشان ایتالیایی دوره رنسانس که این موضوع را نقاشی کردند عبارتند از بوتیچلی، تیسین و پائولو ورونزه.

در آلمان، علاقه به «نه دلاور» و قهرمانان زن، برای مطابقت با مجموعه‌های سنتی مردانه ایجاد شد. سوژه‌هایی که جنسیت و خشونت را با هم ترکیب می‌کردند نیز در میان مجموعه‌داران محبوب بودند. جودیت نیز مانند لوکرتیا موضوع تعداد نامتناسبی از چاپ‌های اصلی قدیمی بود که گاهی اوقات برهنه نشان داده می‌شد. بارتل بهام سه تصنیف از این موضوع را حکاکی کرد و دیگر «استادان کوچک» چندین ترکیب دیگر را انجام دادند. .

تصاویر باروکویرایش

 
جودیت با سر بریده هولوفرنس (حدود ۱۶۱۰), توسط کورنلیس گال بزرگ (کتابخانه دانشگاه ورشو)

جودیت در دوره باروک محبوبیت خود را حفظ کرد، اما در حدود سال ۱۶۰۰، تصاویر جودیت شخصیت خشن تری به خود گرفت، «و جودیت به شخصیتی تهدیدکننده برای هنرمند و بیننده تبدیل شد.» نقاشان ایتالیایی از جمله کاراواجو، لئونلو اسپادا و بارتولومئو مانفردی، جودیت و هولوفرنس را به تصویر کشیدند. در شمال، رامبرانت، پیتر پل روبنس، و اگلون ون درنیر[۷] از داستان استفاده کردند. تصنیف تأثیرگذار کریستوفانو آلوری (حدود ۱۶۱۳)، که در چندین نسخه وجود دارد، تصوّری از نقاشی کاراواجو را با سر جالوت کپی کرده‌است: سر هولوفرنس پرتره ای از هنرمند است، جودیت معشوقه سابق او است، و کنیز مادرش.[۳][۸] در نقاشی آرتمیزیا جنتیلسکی قتل هولوفرنس توسط جودیت (ناپل)، وی شناخت خود را از جودیت سر بریدن هولوفرنس (کاراواجو) در سال ۱۶۱۲ نشان می‌دهد. مانند کاراواجو، تصمیم می‌گیرد لحظه واقعی قتل را نشان دهد.[۹] یک ترکیب متفاوت در کاخ پیتی در فلورانس صحنه سنتی تری را با سر در یک سبد نشان می‌دهد.

تصاویر مدرنویرایش

 
فرانتس فون اشتوک، جودیت (۱۹۲۸)

ماهیت تمثیلی و هیجان انگیز صحنه جودیت و هولوفرنس همچنان به هنرمندان الهام می‌بخشد. در اواخر قرن نوزدهم، ژان چارلز کازین مجموعه ای متشکل از پنج نقاشی ساخت که روایت را دنبال می‌کرد و به آن پایانی مرسوم، قرن نوزدهمی داد. تابلوی پایانی او را «در پیری شرافتمندانه» نشان می‌دهد و «او را می‌بینیم که در خانه‌اش می‌چرخد».[۱۰]

دو نقاشی برجسته از جودیت توسط گوستاو کلیمت ساخته شد. این داستان در میان کلیمت و معاصرانش بسیار محبوب بود و او جودیت اول را در سال ۱۹۰۱ به عنوان زنی رؤیایی و شهوانی با پیراهن باز نقاشی کرد. جودیت دوم (۱۹۰۹) او «کمتر اروتیک و ترسناک تر» است. این دو «بحران نفس مردانه»، ترس‌ها و خیال‌پردازی‌های خشونت‌آمیز را پیشنهاد می‌کنند که همگی با مرگی وابسته به عشق شهوانی، که زنان و تمایلات جنسی دست‌کم در برخی از مردان در اواخر قرن برانگیخته شده‌اند، نشان می‌دهند.[۱۱]

نقاشی‌های مدرن صحنه اغلب جودیت را برهنه می‌کنند، همان‌طور که کلیمت قبلاً نشان داده بود. جودیت ۱۹۲۸ فرانتس استاک «نجات‌دهنده قومش» را دارد که برهنه ایستاده و شمشیری را در کنار کاناپه‌ای که هولوفرنس روی آن نیم‌پوشانده با ورقه‌های آبی در دست دارد[۱۲]— جایی که متن او را خداترس و پاکدامن نشان می‌دهد، «فرانتس فون» جودیت استاک، با برهنگی خیره کننده، به مظهر اغوای فاسد تبدیل می‌شود.»[۱۳]

نگارخانهویرایش

جستارهای وابستهویرایش

منابعویرایش

  1. Panofsky, Erwin (1939). Studies in iconology: humanistic themes in the art of the Renaissance. New York: Harper and Row. pp. 12–14. ISBN 978-0-06-430025-4.
  2. Loughman & J.M. Montias (1999), Public and Private Spaces: Works of Art in Seventeenth-Century Dutch Houses, p. 81.
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ Wills, Lawrence Mitchell (1995). "The Judith Novel". The Jewish Novel in the Ancient World. Ithaca: Cornell UP. ISBN 978-0-8014-3075-6.
  4. Schneider, Laurie (1976). "Some Neoplatonic Elements in Donatello's Gattamelata and Judith and Holofernes". Gazette des Beaux-Arts: 41–48.
  5. Peters, Renate (2001). "The Metamorphoses of Judith in Literature and Art: War by Other Means". In Andrew Monnickendam (ed.). Dressing Up for War: Transformations of Gender and Genre in the Discourse and Literature of War. Amsterdam: Rodopi. pp. 111–26. ISBN 978-90-420-1367-4.
  6. Jones, Jonathan (2004-01-10). "Judith with the Head of Holofernes, Lucas Cranach the Elder (c1530)". The Guardian. Retrieved 2009-09-09.
  7. "Judith, about 1678, Eglon Hendrik van der Neer". National Gallery, London. Archived from the original on 2011-05-15. Retrieved 2009-09-09.
  8. Whitaker, Lucy; Clayton, Martin (2007). The Art of Italy in the Royal Collection; Renaissance and Baroque. Royal Collection. p. 270. ISBN 978-1-902163-29-1.
  9. Salomon, Nanette (2006). "Judging Artemisia: A Baroque Woman in Modern Art History". In Mieke Bal (ed.). The Artemisia Files: Artemisia Gentileschi for Feminists and Other Thinking People. U of Chicago P. pp. 33–62. ISBN 978-0-226-03582-6.
  10. Child, Theodore (May 1890). "Some Modern French Painters". Harper's Magazine. pp. 817–42. Retrieved 2009-09-09. p. 830.
  11. Whalen, Robert Weldon (2007). Sacred Spring: God and the Birth of Modernism in Fin de Siècle Vienna. Eerdmans. p. 81. ISBN 978-0-8028-3216-0.
  12. "Fortune in Pictures at Art Institute". The Milwaukee Journal. 12 February 1928. pp. VII.2. Retrieved 7 December 2011.
  13. Schumann-Bacia, Eva (8 December 2009). "Salome fordert den Kopf. Kunstbuch: Joachims Nagels Femme fatale – Faszinierende Frauen". Badische Zeitung. Retrieved 7 December 2011. Judith, im apokryphen Text noch gottesfürchtig und keusch, wird bei Franz von Stuck in blendender Nacktheit zum Inbegriff lasterhafter Verführung.

پیوند به بیرونویرایش

  •   پرونده‌های رسانه‌ای مربوط به Judith and Holofernes در ویکی‌انبار