باز کردن منو اصلی

عصماء دختر مروان زنی شاعر و یهودی هم عصر محمد و ساکن مدینه بود. وی در اشعارش سخنان محمد و قرآن را هجو می‌کرد. وی همچنین در اشعارش آشکارا از قبایلی که به اسلام گرویده بودند انتقاد می‌کرد.[۱] محمد دربارهٔ وی در نزد اصحابش گفت: «آیا کسی نیست که انتقام مرا از دختر مروان بگیرد؟» پس فردی به نام عمیر بن عدی مأمور کشتن عصماء گردید. وی شبانه به خانهٔ عصماء رفت. عصماء خوابیده بود و فرزندش را در آغوش گرفته بود. عمیر فرزند را از سینهٔ عصماء دور کرد و عصماء را کشت.[۱]وی فردای آن روز نزد محمد رفت و خبر کشتن عصماء را به او داد. محمد نیز پس از شنیدن آن گفت: «ای عمیر خدا و رسولش را یاری کردی»[۲]

منابعویرایش

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ The Life of Muhammad. A translation of Ishaq's "Sirat Rasul Allah", pgs. 675–676, A. Guillaume, Oxford University Press, 1955
  2. زندگانی محمد/ترجمه سیره ابن هشام، ج۲، ص:۴۱۲

پیوند به بیرونویرایش