مدرسه‌ای برای خوب‌ها و بدها

مدرسه خوب ها و بدها (به انگلیسی: The School for Good and Evil) یک رمان خیالی به نویسندگی سومان چینیانی است. اولین رمان این مجموعه در تاریخ ۱۲ مه ۲۰۱۳ منتشر شد. این رمان در یک دنیای گسترده با الهام از داستان های معروف همانند سیندرلا، پینوکیو، سفید برفی، پیتر پن،شاه آرتور و... نوشته شده است. سه‌گانه اصلی (معروف به سال‌های مدرسه) به دنبال ماجراهای دو دوست صمیمی، یعنی سوفی و آگاتا، در مدرسه ی خوب ها و بدها، اتفاق می افتد. مدرسه خوب ها و بدها یک مکان جادویی است که در آن دانش آموزان آموزش می‌بینند تا در داستان خودشان قهرمان و یا شرور باشند.

مدرسه‌ای برای خوب‌ها و بدها
The School for Good and Evil book 1 cover.jpg
Cover for the first book in the series

The School for Good and Evil ( مدرسه خوب ها و بدها)
نویسندهSoman Chainani (سومن چینانی)
تصویرگرIacopo Bruno
هنرمند جلدIacopo Bruno
کشورUnited States
زبانEnglish
ژانرFantasy, young adult fiction, fairytale, Bildungsroman
ناشرHarperCollins
چاپ‌شده2013 مه 12 - اولین کتاب 2020 ژوئن 2 - آخرین کتاب
نوع رسانهPrint, e-book, audiobook
شماره کتاب‌ها6

سه‌گانه دوم (سال های کملات) پیرو آگاتا و عشق واقعی اش، یعنی شاهزاده تدروس است. آگاتا به عنوان ملکه ی کملات و تدروس به عنوان پادشاهش. سوفی نیز رییس مدرسه بدها میشود.

کتاب نهایی این مجموعه در تاریخ ۲ ژوئن سال ۲۰۲۰ منتشر شده است. اندکی پس از تاریخ انتشار نخستین کتاب، یونیورسال پیکچرز حق ساخت این سریال را به فیلم‌های با عملکرد زنده بدست آورد.

در ایران این کتاب با نام خوب‌های بد بدهای خوب توسط انتشارات پرتقال و به چاپ رسیده است.

مجموعه اول نیز به طور کامل در نشر باژ با عنوان مدرسه افسانه ای به چاپ رسیده. جلد اول مجموعه دوم نیز در همین نشر، ترجمه و چاپ شده.

خلاصه داستانویرایش

مدرسه خوب و بدویرایش

در روستای گاوالدون، هر ۴ سال یکبار، در یازدهمین شب از ماه یازدهم، دو فرزند از هر دو جنس در سنین بالای ۱۲ سالگی با نیروی ناشناخته ای وارد جنگل های اطراف می‌شوند و در این صورت خانواده هایشان فکر میکنند آنها توسط مدیر مدرسه ربوده شده اند.

هرسال از مکانی که کسی تابحال آن را ندیده، جعبه ای به کتابفروشی روستای گاوالدون آورده میشود که پر از کتاب های راجع به قصه های پریان است. از مهرموم و عکس فرزندان اهالی روستا که روی جعبه‌های کتاب است، مردم نتیجه میگیرند که بچه‌های ربوده شده به آسانی وارد «مدرسه خوب ها و بدها» می‌شوند.اما در ابتدا تخیلات دیگری داشتند.

مدرسه خوب ها و بدها جایی است که به آنها آموزش می‌دهند قهرمان و یا شرورهای داستان های پریان شوند. در حالی که اکثر کودکانِ روستای گاوالدون آرزو میکنند مدیر مدرسه ی خوب ها و بدها آنها را ندزدد، سوفی، دختری که خیلی به ظاهر خود اهمیت میدهد و عاشق رنگ صورتی است، آرزو می‌کند که توسط مدیر مدرسه دزدیده شود تا به عنوان یک دختر خوب به مدرسه خوب ها برود و به شاهزاده ی رویاهایش برسد تا یک زندگی شاد را در کنار معشوقه خود بگذراند.

در همین حال، بهترین دوست سوفی، آگاتا، مخالف تمام داستان های پریان است و میگوید که آنها چرت و پرت هستند. آگاتا برخلاف سوفی، اصلا به ظاهر خود اهمیت نمیدهد. لباس های گشاد و سیاه و کفش های سیاه و جادوگرانه میپوشد. در هالویین لباس عروس میپوشد چون به نظر او عروس ها خیلی وحشتناک هستند! آگاتا به همراه مادرش در گورستانِ روستا زندگی میکند، به همین دلیل هیچکس به جزء سوفی با او دوست نیست!

آگاتا کاندیدای کاملی برای مدرسه ی شر، و سوفی نیز انتخاب کاملی برای مدرسه ی خوب ها!

پس از چهار سال، دوباره وحشت دزدیده بچه ها شدن به جان والدین فرزندان می افتد. برای همین آن ها دختر و پسرهای خوب و باتربیت را زشت و کثیف میکنند و به آنها می گویند خواهر یا برادرشان را بزنند تا دزدیده نشوند. و به دختر یا پسرهایی که خیلی بی تربیت هستند، میگوید کارهای خوب انجام دهند.

شب که فرا میرسد، والدین دور دهکده خود حلقه میزنند و هرکدام مشعل در دست میگرند. اما دزد میتواند از حلقه ی آتش عبور کند. دزد، سوفی و آگاتا را میدزدد! یعنی اول سوفی را میگیرد، ولی آگاتا برای ربوده نشدن سوفی، دست به کار میشود. ولی نمیتواند جلوی دزد را بگیرد! و به همین واسطه، سوفی و آگاتا وارد جنگل بی انتها میشوند!

سوفی و آگاتا خیلی به وحشت می افتند. هردو انتظار داشتند سوفی به مدرسه خوب ها و آگاتا به مدرسه بدها برود. ولی کاملا برعکس میشود! سوفی را در مدرسه بدها که از سنگ های تیره و تار، اتاق هایی سوخته و کلاس هایی که هرکه با استفاده از معجون زشت تر شود نمره ی بیشتری میگیرد قرار میدهند! و آگاتا نیز در مدرسه ی خوبها، جایی که زیباترین دخترها و پسرها را در خود جای داده، می اندازند! سوفی سعی می‌کند مدرسه اش را با مدرسه ی آگاتا عوض کند، اما هربار شکست میخورد. در حالی که بهترین دوست، یعنی آگاتا، فقط می‌خواهد که هر دو با هم به روستایشان برگردند. ولی برگشتن به خانه دشوار است. زیرا سوفی مصمم است که او جزوء ابدی ها (خوب ها) است.

سوفی سعی میکند با نشان دادن خوبی خودش به مدیر مدرسه بفهماند که او در مدرسه اشتباهی افتاده. ولی کارهایی که میکند، از نظر هرگزها(بدها) شرورانه ترین کارهاست! سوفی از خوب بودن ناامید شده. و آگاتا نیز نمیخواهد در هیچکدام از مدرسه ها باشد. همه چیز بر وفق مراد آگاتا پیش میرود(که سوفی از مدرسه زده شود) که سر و کله ی یک شاهزاده پیدا می شود! پسر شاه آرتور، تدروش. جذاب ترین پسر مدرسه ی خوبها!

حالا که این شاهزاده پیدا شده، دوباره امید سوفی برای اثبات خوب بودن زیاد می شود. ولی باز هم شکست میخورد! او فکر می‌کند که این یک اشتباه است، اما به زودی در مورد خودش و آگاتا بیشتر می‌آموزد.

آگاتا در حالی که مجبور به شرکت در کلاس های مدرسه خوب ها می‌شود، بیشتر کلاسهای خود را پشت سر می‌گذارد، اما خیلی زود میفهمد او می‌تواند آرزوها را بشنود و اعطا کند! چیزی که تنها بهترین خوب ها میتواند اینکار را بکند!

سوفی با وجود اینکه ناامیدانه می‌خواهد جای خود را در مدرسه ی خوب ها اثبات کند، با هستر، یکی از هم اتاقی هایش شروع به رقابت میکند! هستر دخترِ جادوگر قصه ی هانسل و گرتل است! سوفی در مقابل هستر شروع به اثبات برتری خودش میکند! آن هم با رتبه های یک!

آگاتا دیگر نمیتواند مدرسه ی خوب ها را تحمل کند، بنابراین دوست خود را به برج مدیر مدرسه، که ورود به آن ممنوع است می برد!

مدیر مدرسه یه آن دو دوست می گوید هیچگاه نمیتواندد مدرسه ی خود را عوض کنند! برای همین سوفی تصمیم میگیرد به خانه برگردد.

مدیر مدرسه میگوید نمی توانند اینکار را بکنند. ولی اگر به معمایی جواب دادند، اجازه دارند که به خانه اشان برگردد. معما نیز این است که " آن چه چیزی است که خوب ها نمی توانند بدون آن نمی توانند زندگی کنند، و بدها نیز با آن نمی توانند زندگی کنند!" سوفی نیز این معما را با هم اتاقی هایش، یعنی هستر، آنادیل و دات به اشتراک میگذارد و به آنها قول میدهد با حل این معما برای همیشه از مدرسه بروند(آخه هم اتاقی هایش، به خصوص هستر، از او متنفر هستند.). در این بین هم اتاقی هایش به او میگویند که سال ها پیش مدرسه دو مدیر داشت، هردو نیز برادر بودند. یک برادر حافظ و مدیر خوب ها و برادر دیگر حافظ و مدیر بدها بودند. تا اینکه جنگی میان دو برادر اتفاق می افتد و یکی از آن ها میمیرد. ولی هیچکس نمیداند کدام یک مرده. با توجه به ۲۰۰ سال برنده شدن در خوب ها، اکثر افرادی که در جنگل زندگی می‌کنند گمان می‌کنند برادری که حافظ خوب هاست زنده مانده است.

آنها به زودی متوجه می‌شوند که جواب معما «بوسه عشق حقیقی» است. آگاتا به سوفی میگوید اگر سوفی، تدروس را ببوسد، خوبی خود را اثبات می کند و آنها می توانند به خانه برگردند.

آگاتا سعی می‌کند به دوست خود کمک کند تا با قدرت خود سوفی لبان تدروس را ببوسد. اما خیلی زود آگاتا می فهمد د که سوفی فقط از او استفاده می‌کند تا بتواند به عشق حقیقی اش برسد! به این ترتیب، سوفی هرگز مجبور نمیشود به خانه ی خود برگردد. زیرا معتقد است که تدروس عشق واقعی او است.

بعد از تلاش های فراوان، تدروس قول می دهد بعد از برنده شدن در مسابقات مدرسه، سوفی را ببوسد. مسابقه ای که در آن ده دانش آموز برتر خوب ها و بدها وارد جنگل آبی میشوند. با هدف زنده ماندن تا طلوع خورشید و گریختن از تله‌های مدیر مدرسه و دشمنانشان از مدرسه ی دیگر. اگر سوفی و تدروس مسابقه را ببرند، اثبات میکنند که شر و خوبی نیز می توانند در کنار هم زندگی کنند. با این حال، وقتی تدروس می فهمد سوفی تمام کارهایش را با کمک آگاتا انجام داده، و هنگامی که سوفی از نجات او در برابر تله ی مدیر مدرسه امتناع کرده و به جایش آگاتا تدروس را نجات داده، رابطه اشان را تمام میکند. حال تدروس محقر ترین شاهزاده مدرسه و سوفی برترین شرور مدرسه خوانده میشوند.

در همین زمان، سوفی شروع میکند به نشان دادن تنفرش نسبت به آگاتا. چون فکر میکند آگاتا تنها برای خوشبختی خودش تدروس را نجات داده و خوشبختی ابدی را از سوفی گرفته!

تدروس تصمیم می‌گیرد در مورد کاری که آگاتا در جنگل آبی کرده به دانش آموز دیگری نگوید. هر دو دختر دستخوش تغییراتی ظریف اما مطمئن می‌شوند: آگاتا زیبایی و اعتقاد درونی خود را در عشق میابد و زنجیری که در قلبش بسته بود را پاره میکند. سوفی نیز به میزان شروری اش پی میبرد. آری، او جادوگر برتر است.

جهانی بدون شاهزاده‌هاویرایش

آگاتا و سوفی به خانه بازگشتند و به عنوان تنها کسانی که در طی این دویست سال توانسته اند از مدرسه فرار کنند و تلسم را بشکنند، شناخته می شوند.

متاسفانه، سوفی از این موقعیت برای شهرت خود استفاده میکند. مجسم ای از سوفی ساخته اند. در حالی که آگاتا هیچ دوست ندارد مشهور باشد. سوفی نمایشنامه های موزیکال از ماجرای خودش و آگاتا در مدرسه ارائه میدهد. در عروسی مجدد پدر سوفی با زنی که سوفی از آن متنفر است، آگاتا ناخودآگاه آرزو می‌کند که پایان داستانِ خودش و سوفی جور دیگه ای تمام می شد که آگاتا با عشق حقیقی اش یعنی تدروس باشد. این آرزو باعث می‌شود تا بار دیگر کتاب داستان سوفی و آگاتا باز شود و پایانش پاک شود! از طرف جنگل، تیرهایی به گاوالدون حمله ور شدند که پیامی میدادند"سوفی را به ما بدهید". همین اتفاق باعث شد مردم روستا عصبانی بشوند و خواهان برگرداندن سوفی به جنگل شوند! بزرگان می‌گویند که از صوفی محافظت می‌کنند، اما در واقعیت، آنها قصد دارند تسلیم اوباش شوند. آنها به سوفی می‌گویند که تنها در کلیسا بماند؛ و آگاتا، با فکر اینکه سوفی ایمن است، او را ترک می‌کند. سوفی با پیامی که روی سینه اش از خون خودش ساخته شده وارد جنگل می‌شود. او با پیغام "من را ببرید" در جنگل تنها می گذارند تا بمیرد. آگاتا سوفی را می‌یابد و با او فرار می‌کند. آنها خیلی زود پروانه‌هایی را مشاهده می‌کنند که سعی در کمک به آنها را دارند. آنها با قطار، بدون اینکه خود بدانند به سمت مدرسه خوب ها و بدها حرکت می‌کنند!

وقتی به مدرسه می رسند خوب ها می رسند، متوجه میشوند مدرسه از صورتی به رنگ آبی در آمده است! و تنها دختران در آن تحصیل می کنند. دو دوست با همکلاسی‌های خود (از جمله دختری ساکت و جدید به نام یارا) دیدار می کنند و توسط رئیس جدید، اویلین سیدر با احترام زیادی روبرو می شوند. خیلی زود متوجه می شوند که مدرسه خیلی تغییر کرده. حتی افسانه‌های روی دیوارها هم تغییر کرده اند! دخترانی که زمانی منتظر می ماندند تا شاهزاده ی رویاهایشان بیاید و آن ها را از دست نیروهای اهریمنی نجات بدهند، حال به زنانی مستقل و جنگجو تبدیل شده اند! آگاتا به غیبت پسران اشاره می‌کند و هردو متوجه می‌شوند که پس از اینکه آن ها مدرسه را ترک کردند، مدرسه ی بدها تمام دخترانی که در آن تحصیل میکردند، بیرون انداخته. دختران ابدی(خوب ها) نیز به آنها جای خوب دادند. مدرسه ی خوب ها هم پسرانی که در آن تحصیل میکردند را بیرون انداخته! حال شاهزاده ها در مدرسه ی بدها زندگی می کنند و تدروس مدیر مدرسه شده!

آگاتا که میدانست قصه ی پریانشان فقط بخاطر آرزویی که او کرده بود باز شده، از این وحشت دارد که مبادا سوفی حقیقت را بفهمد. اما چیزی که از آن می ترسید خیلی زودتر از انتظارش اتفاق افتاد. حتی با اینکه آگاتا میداند سوفی رازش را فهمیده، بازهم این موضوع را انکار میکند و اصرار میکند تنها آرزویی که او میخواست، برگشت به خانه بود! شب که میشود، آگاتا دور از چشم سوفی و با استفاده از مهارتی که در سال تحصیلی پیش به دست آورده، به مدرسه ی پسران میرود تا با تدروس ملاقات کند. سوفی که از این موضوع با خبر میشود، به کمک شنل نامرئی کننده به مدرسه ی پسران میرود تا مانع ابراز محبت آگاتا و تدروس شود. آگاتا با تدروس صحبت می‌کند، و تقریباً داشت موفق میشد تا ابراز محبت تدروس را به دست بیاورد، اما در همان لحظه، سوفی که زیر میزی پنهان شده بود جادویی به طرفشان پرتاب میکند! تدروس فکر می کند که آن جادو را آگاتا و آگاتا هم فکر می کند آن جادو را تدروس پرتاب کرده! آگاتا بعد از آن اتفاق فرار می‌کند و متقاعد میشود که تدروس یکی از بدها است! او به مدرسه دختران می‌رود و در آنجا سوفی خوابیده است! سرانجام همگی، یعنی سوفی، آگاتا، هستر، آنادیل و دات تصمیم میگیرند که یکی از دختران باید با کمک طلسمی به شکل پسر در بیاید و به قلعه ی تدروس که در مدرسه ی پسرها است برود، داستان و خودکار جادویی را بدزدد. بعد از چند آزمون، سوفی برای پسر شدن انتخاب میشود (به دلیل حس شگفت‌آور مردانه بودن و اراده و پشتکار)

بعد از تغییر شکل، اسم سوفی به نام فیلیپ (نامی که پدر سوفی در ابتدا می‌خواست روی فرزندش که فکر میکرد پسر است بگذارد) تغییر کرد. در ابتدا فیلیپ و تدروس با مشکلاتی روبرو بودند، اما با گذشت زمان، فیلیپ از جان تدروس مراقبت میکند. چندی بعد آنها بهترین دوستان یکدیگر می‌شوند. فیلیپ به تدروس اعتراف می‌کند که او (فیلیپ توری رفتار می کند که انگار مثل سوفی مادرش را از دست داده)برای دیدن دوباره مادر خود هر کاری انجام می‌دهد. تدروس می‌گوید که او نمی‌خواهد او را ببیند زیرا پدرش (پادشاه آرتور) حکم کرده تا در صورت دیدن مادرش، سرش را ببرند(مادر تدروس با شوالیه ی کملات فرار کرد)، و هنگامی که تدروس شانزده ساله شد باید به حکم احترام بگذارد.

وقتی مسابقه ای که خود تدروس آن را شروع کرده بود که مشخص کند سر آگاتا و سفی بریده شود و یا آن ها جان سالم به در ببرند، فرا میرسد، فیلیپ و تدروس جایی مخفی میشوند تا آگاتا و سوفی را گیر بیاندازند. وقتی آگاتا به آن ها میرسد، میبیند که تدروس خم می‌شود تا تدروس به فیلیپ ابراز محبت کند! این مسئله باعث اختلاف بین این سه نفر می‌شود و همان لحظه طلسم شکسته می شود و فیلیپ به حالت اولش یعنی سوفی برمیگردد. تدروس گیج و عصبانی است، اما بعد از آن، رئیس مدرسه جدید دختران، اولین سیدر، خواهر ناتنی آگوست سیدر، درحالی که پروانه هایش خودکار جادویی را پرواز کنان می آوردند، ظاهر شد. صحفه ای جدید را باز می کند تا خودکار جادویی داستان آگاتا، تدروس و سوفی را بنویسد. آگاتا و تدروس به یکدیگر ابراز علاقه میکند،چون آگاتا به سوفی میگوید دیگر هیچوقت نمیتواند به او اعتماد کند! بخاطر همین حرف سوفی دوباره به جادوگر تبدیل می‌شود! خودکار جادویی در حال پایان دادن به نوشتن داستان بود که اویلین فاش میکند که آرزوی آگاتا نبوده که آن ها را به اینجا آورده، بلکه آرزوی سوفی باعث شده آنها به مدرسه برگردند( در فصل اول کتاب سوفی کتاب قبر مادرش آرزو میکند که بتواند بار دیگر او را ببیند) حال اویلین میگوید با کاری که از او میخواهد میتواند مادرش را دوباره زنده کند. سوفی، که در غم و اندوه غرق شده بود، با از دست دادن دهکده، خانواده و اکنون بهترین دوستش، آرزوی او را می‌پذیرد، سوفی به طرف روح مادرش میرود و به اوم ابراز محبت میکند. اما پس از گذشت مدت کوتاهی شبح به مدیر مدرسه قبلی تغییر شکل می دهد. با اینکه سوفی میدانست او مادرش نیست، کارش را متوقف نکرد. مدیر مدرسه که زنده میشود، توضیح میدهد که ابراز محبت میتواند مردگان را نیز دوباره به زندگی بازگرداند. دقیقا مثل کاری که آگاتا سال پیش برای نجات جون سوفی کرده بود. مدیر اویلین را می کشد و تدروس و آگاتا را به گاوالدون می فرستد!

آخرین تاریخ بعدویرایش

سه هفته پس از وقایع کتاب "جهانی بدون شاهزاده ها"، هر دو مدرسه تحت نظارت مدیر مدرسه بازگردیده از مرگ قرار گرفته اند، به این ترتیب که مدرسه اصلی بدها برای تبدیل شده است به مدرسه ای برای "اشرار قدیمی"و مدرسه خوب ها شده برای "اشرار جدید".

با وجود این، مدیر مدرسه جوان برای جلب توجه سوفی باید تغییر کند تا بتواند با کمک سوفی خوب ها را تا ابد نابود کند. سوفی می‌ترسد که با در نظر گرفتن خیانت های آگاتا ممکن است برای همیشه در داستانش همانند مادرش تنها شود. برای همین سوفی این پیشنهاد را می‌پذیرد و ملکه جدید اشرار میشود. البته ملکه ای که باید به دانش آموزانی که از او متنفر هستند درس بدهد. اما خودکار جادویی هنوز این انتخابِ سوفی را به عنوان یک پایان خوش برای داستان سوفی و آگاتا نمیپذیرد. به همین ترتیب، با قطره قطره چکه کردن خورشید، این شمارش معکوس برای نابودی جهان شروع می‌شود. زمانی که خورشید آخرین قطره هایش ریخته شوند، جهان به طور کانل نابود میشود.

در همین زمان، آگاتا و تدروس در گاوالدان سعی در مخفی ماندن از دست بزرگان و آشتی کردن با یکدیگر دارند. ولی وقتی مردم گاوالدان از وجود آن ها باخبر میشوند، سعی می کنند آنها را اعدام کنند. مادر آگاتا، کالیس، جان خود را فدا می‌کند تا بتواند کمی زمان برای فرار آگاتا و شاهزاده اش، تدروس بخرد. هردو بر طبق گفته ی کالیس، به سمت گورستان میروند تا قبری که میان دو قو بود را پیدا کنند. با رسیدن به جنگل بی انتها، آنها توسط معلم قدیمی شان، شاهزاده اوما نجات می‌یابند. اوما توضیح می‌دهد که بازگشت رافل(مدیر مدرسه) باعث شده تا اشرار قدیمی به عنوان زامبی دوباره زنده شوند تا دشمنان خود را بکشند(از جمله سیندرلا، پیتر پن، هانسل و گرتل و پینوکیو) که در انجمنی با نام سیزده و به رهبری مرلین جمع شده اند. سیزده به رهبری مرلین برای نبرد در برابر جنگ های رافل. مشخص می‌شود که وی به دنبال تغییر داستان‌های اصلی پریان است، از قتل سفید برفی و هفت کوتوله، و دنبال کردن با راپونزل و شاهزاده اش.

آگاتا و تدروس، با وجود سختی هایی که پشت سر گذاشتند، سرانجام مامورتشان توسط مرلین مشخص می‌شود. آنها باید حلقه ای که رافل به سوفی داده را نابود کنند تا رافل نیز بمیرد. اما باید سوفی را راضی کنند که حلقه را نابود کند. چون تنها با ضربه ی سوفی حلقه از بین میرود. اما این کار فقط با شمشیر اکسکالیبر انجام می‌شود متاسفانه زمانی که رافل، آگاتا و تدروس را به گاوالدون می فرستاد، آن شمشیر را برداشته بود. همه ی آنها میدانند که اکسکالیبر در مدرسه ی آموزش اشرار قدیمی نگهداری میشود. بنابراین Agatha قصد دارد شمشیر را بازیابی کند، در حالی که تنظیمات برای نجات سوفی و تلاش برای متقاعد کردن او برای ترس از درگیری با رفال تلاش می‌کند. با کمک دوستان سابق سوفی، هستر، آنادیل، دات و هورت، آنها موفق به نفوذ به مدرسه شده و هر دو کار را هنگام فرار انجام می‌دهند و رفال به طرز مرموزی اجازه فرار از آنها را می‌دهد.

مرلین آگاتا، سوفی را راهنمایی می‌کند و متروس را به آوالون هدایت می‌کند، جایی که تنظیمروس گینویور و لنسلوت را که هنوز زنده است کشف می‌کند. با وجود ناراحتی‌های اولیه نسبت به هر دو، او به آرامی و دردناکی می‌آمیزد تا آنها را ببخشد زیرا او بیشتر از رفتارهای پارانویا و آرمانهای قبلی پیروی آرتور را می‌آموزد. آگاتا، از طرف خود، حاضر به رها کردن عشق خود به تدروس می‌شود تا سوفی بتواند در عوض او را داشته باشد، بیشتر از عدم تمایل او برای تبدیل شدن به ملکه آینده شتر از احساسات شخصی خود، انگیزه دارد. با وجود بهترین تلاشهای آنها، این طرح نهایتاً هنگامی که سوفی و متروس بوسه می‌زنند شکست می‌خورند و هر دو متوجه می‌شوند که هرگز برای یکدیگر منظور نشده‌اند. او با اعتقاد بر این که همه اوقات مورد استفاده قرار گرفته بود، به رفال برمی گردد و جای او را در کنار خودش پذیرفته و ملکه شیطان می‌شود. بر خلاف وصیت نامه او، آگاتا به عنوان ملکه خوب انتخاب می‌شود زیرا هر دو طرف برای جنگ آماده می‌شوند. نبرد نهایی در گاوالدون برگزار می‌شود، هنوز دست نخورده بخاطر یک سد انرژی که توسط اعتقادات مردم در پری‌ها تغذیه می‌شود اما به دلیل داستانهای تغییر یافته رفال تضعیف می‌شود و به دلایل ناشناخته ای هدف قرار می‌گیرد. در طول آموزش، آگاتا همچنین از افسانه واقعی سیندرلا، جایی که ادعا می‌کند اصلاً نمی‌خواست شاهزاده خانم باشد، یادمی‌گیرد. او اعتقاد داشت که قدمهایش که واقعاً با او مهربان بودند، سزاوار آن بودند و او به سادگی همراهی می‌کردند. ازدواج او با شاهزاده باعث ایجاد اختلاف دائمی بین او و پله پله‌ها شد که در نهایت کشته شدند.

این نبرد در استیم وودز نزدیک گاوالدون برگزار می‌شود، که مرلین با کمک بانو لسو توانست همه دانش آموزان مدرسه را علیه رفال و سوفی با کمک بانو لسو به هم بزند، زیرا به عنوان خائن سعی در تضعیف تلاش‌های شر داشت. سوفی، با آگاتا در تعقیب و گریز، تعقیب می‌کند که بانو لسو را به دانشکده پیر شیطان، که به او فاش می‌کند شرارت هرگز به معنای نابودی خوب یا برعکس نبود، بلکه در عوض به بخشی هارمونیک آن تبدیل شد. او و آگاتا همچنین جسد مادر سوفی ونسا و داستان‌های پشت سر او و کالیس را کشف می‌کنند که در آن سوفی و آگاتا خواهران دوقلوی هستند و پیوندهای جدا نشدنی بین آنها را توضیح می‌دهند. با این حال، در حالی که آگاتا این را فرصتی برای بهبود زخم‌ها می‌داند، سوفی هنوز هم مصمم است تا اتحادیه خود را با رفال به هر وسیله حفظ کند. او فکر می‌کند اگر رفال را رها کند، برای همیشه تنها خواهد بود و آگاتا مصمم است تا او را بفهمد که ترس او صحیح نیست.

نبرد در نهایت به نفع شر تغییر می‌کند زیرا سیندرلا می‌میرد و مانع محافظت از گاوالدون با شکست مواجه می‌شود و به رفال اجازه حمله می‌دهد. با این حال، او به جای ویران کردن شهر، استی پدر پدر سوفی را به دست می‌گیرد

کتاب‌هاویرایش

  • مدرسه خوب و بد (۲۰۱۳)
  • مدرسه خوب و بد: جهانی بدون شاهزاده‌ها (۲۰۱۴)
  • مدرسه خوب و بد: آخرین تاریخ بعد از (۲۰۱۵)
  • کتاب آموزش خوب و بد: کتاب همیشه به عنوان کتاب هرگز (۲۰۱۶)
  • مدرسه خوب و بد: Quests for Glory (2017)
  • مدرسه خوب و بد: بلور زمان (۲۰۱۹)
  • مدرسه خوب و بد: یک پادشاه واقعی (2020)Reception

Critical reception for the first book in the series has been positive,[۱][۲][۳] and the book has received praise from The Guardian and the Miami Herald.[۴][۵]

Awardsویرایش

منابعویرایش

  1. "THE SCHOOL FOR GOOD AND EVIL (review)". Kirkus Reviews. Retrieved April 6, 2014.
  2. "The School for Good and Evil (review)". Commonsensemedia. Retrieved April 6, 2014.
  3. "Cafeteria food is the least of students' worries in Soman Chainani's 'The School for Good and Evil'". NYDN. Retrieved April 6, 2014.
  4. "The School for Good and Evil by Soman Chainani – review". The Guardian. Retrieved April 6, 2014.
  5. Levin, Jordan. "Soman Chainani hits jackpot with novel 'School for Good and Evil'". Miami Herald. Retrieved April 6, 2014.
  6. "Chris O'Dowd's wife and actress Emerald Fennell up for Children's Book Prize". Express. Retrieved April 7, 2014.

پیوند به بیرونویرایش