مشروطیت (به انگلیسی: constitutionalism) مجموعه‌ای از ایده‌ها، نگرش‌ها و الگوهای رفتاری شرح‌وبسط‌دهندهٔ این اصل است که اقتدار حکومت برخاسته از و محدود به مجموعه‌ای از قانون‌های بنیادین است.[۱]

سازمان‌های سیاسی مشروطه (به انگلیسی: constitutional) اند مادامی که دارای سازوکارهای نهادینه‌شدهٔ مهار قدرت برای پاسداری از منافع و آزادی‌های شهروندان باشند حتی شهروندانی که ممکن است در اقلیت باشند.[۲] دیوید فِلمَن دانشمند علوم سیاسی و متخصص مشروطه (قانون اساسی)، مشروطیت را چنین توصیف می‌کند:

مشروطیت توصیف‌گرِ مفهومِ پیچیده‌ای است که به‌ژرفی در تجربهٔ تاریخی ریشه دوانیده است و مقاماتی را که قدرتِ حکومتی را در اختیار دارند تابعِ محدودیت‌هایِ قانونی برتر می‌کند. مشروطیت پسندیدگیِ حاکمیتِ قانون را نسبت به حاکمیتِ قضاوتِ خودکامانه یا فرمانِ مطلقِ مقاماتِ رسمی اعلام می‌کند … در نوشتارهایِ در پیوند با قانونِ عمومیِ مدرن و بنیادهایِ حکومتگری، عنصرِ مرکزیِ مفهومِ مشروطیت این چنین است که در جامعهٔ سیاسی، مقاماتِ حکومتی مجاز نیستند که هر آنچه دوست دارند را با هر روشی که می‌پسندند انجام دهند؛ آنها ناچارند به محدودیت‌هایِ قدرت و روندهایی که در قانونِ عالی و اساسیِ همدارگان (به انگلیسی: community) تعیین شده است ارج بگذارند. بنابراین می‌توان گفت که سنگِ محکِ مشروطیت، مفهومِ حکومتِ محدود تحتِ قانونی عالی‌تر می‌باشد.

— دیوید فِلمَن، [۳]

ریشهٔ واژهٔ مشروطیتویرایش

در ایران از گذشته دو ریشه‌شناسی برای واژهٔ مشروطیت ارائه می‌شده است.

نخست دیدگاه مشروطه‌خواهانی همچون حسن تقی‌زاده و صادق رضازادهٔ شفق که این واژه را مشتق از واژهٔ فرانسوی «لا شارت» (La charte) به معنای فرمان، منشور یا قانون مشروطیت می‌دانستند. باید توجه داشت که قانون اساسی ۱۸۱۴ فرانسه «Charte constitutionnelle» نامیده می‌شد که در نخستین ترجمهٔ عربی متن آن توسط رفاعه طهطاوی به صورت «الشَرطة» معرب شد. سپس این واژه به ترکی عثمانی راه یافت و واژه‌های «مشروطه» و «مشروطیت» از آن ساخته شدند، در حالی که در زبان عربی چنین واژه‌هایی بدین معنا وجود ندارند. پس از آن نیز کسانی همچون میرزا حسین ‌خان مشیرالدوله (سپهسالار) که سفیر ایران در عثمانی بود، این واژه را در نوشتارهای فارسی به کار گرفتند. گسترش این اندیشهٔ تازه در ایران بعدها به جنبش مشروطیت منجر شد که قدرت مطلق شاه را محدود ساخت و آن را منحصر به حدود قانون اساسی قرار داد.

برابر با دیدگاه دیگر، مشروطه مؤنث واژهٔ «مشروط» در زبان عربی است.[۴] با اینکه مشروط، واژه‌ای با ظاهری عربی است اما این واژه دراصل با زبان عربی ارتباطی ندارد. در حقوق اسلامی، مشروطه به ملکی گفته می‌شود که به شرط عدم فروش از طرف مالک به ورثه داده می‌شود.[۴] آشکار است که این معنا ارتباطی با مفهوم نوین مشروطیت ندارد.

جستارهای وابستهویرایش

منابعویرایش

  1. Don E. Fehrenbacher, Constitutions and Constitutionalism in the Slaveholding South (University of Georgia Press, 1989). p. 1. شابک ‎۹۷۸-۰-۸۲۰۳-۱۱۱۹-۷.
  2. Gordon, Scott (1999). Controlling the State: Constitutionalism from Ancient Athens to Today. Harvard University Press. p. 4. ISBN 0-674-16987-5.
  3. Philip P. Wiener, ed., "Dictionary of the History of Ideas: Studies of Selected Pivotal Ideas" بایگانی‌شده در ۲۰۰۶-۰۶-۲۳ توسط Wayback Machine, (David Fellman, "Constitutionalism"), vol 1, pp. 485, 491–92 (1973–74) ("Whatever particular form of government a constitution delineates, however, it serves as the keystone of the arch of constitutionalism, except in those countries whose written constitutions are mere sham. Constitutionalism as a theory and in practice stands for the principle that there are—in a properly governed state—limitations upon those who exercise the powers of government, and that these limitations are spelled out in a body of higher law which is enforceable in a variety of ways, political and judicial. This is by no means a modern idea, for the concept of a higher law which spells out the basic norms of a political society is as old as Western civilization. That there are standards of rightness which transcend and control public officials, even current popular majorities, represents a critically significant element of man's endless quest for the good life.")
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ اعظم احمدی-پژوهشگر سیاسی. «واژه‌شناسی مشروطه مشروعه». بی‌بی‌سی فارسی.