موازنه نوعی از سجع متوازن است که فقط مربوط به قافیه در شعر یا آخر جمله یا عبارت در نثر نباشد.

موازنه چنان است که از اول تا آخر مطلب (نظم یا نثر) کلماتی را بیاورند که هرکدام با قرینهٔ خود در «وزن» یکی باشند و در حرفِ حروف قافیه 《رَوی》 (حروف هم‌وزنِ آخرِ دو کلمه)، متفاوت باشند.

موازنه در نثرویرایش

«فلان را کرم بی‌شمار است و هنر بی‌حساب، دارای عزمی است متین و طبعی کریم.»

موازنه در شعرویرایش

در بعضی موارد ممکن است دو بیتِ متوالی را قرینهٔ یکدیگر قرار دهند و از «صنعت/ صناعت/ آرایهٔ موازنه» استفاده کنند؛ مانند:

بختِ آیینه ندارم که در او می‌نگریخاکِ بازار نیرزم که بر او می‌گذری

مثالی دیگر:

آنکـه مـالِ خـزایـنِ گیتـینیست با جودِ دستِ او بسیار
وآنکه کشفِ سَرایرِ گردوننیست در پیشِ طبعِ او دشوار

مثالی دیگر:

بلند آن سر که او خواهد بلندشنژند آن دل که او خواهد نژندش

جستارهای وابستهویرایش

منابعویرایش

  • دانشنامهٔ رشد