هری پاتر و سنگ جادو

رمان فانتزی از جی کی رولینگ

هری پاتر و سنگ جادو (به انگلیسی: Harry Potter and the Philosopher's Stone) نخستین جلد از مجموعه کتاب‌های هری پاتر، نوشتهٔ نویسندهٔ انگلیسی جی کی رولینگ است که به روایت زنده ماندن هری پاتر از حمله لرد ولدمورت و کشته شدن پدر و مادرش در آن حمله می‌پردازد. این کتاب در ۲۶ ژوئن ۱۹۹۷ توسط انتشارات بلومزبری در لندن انتشار یافت. سپس این کتاب در ۱ سپتامبر ۱۹۹۸ میلادی در ایالات متحده توسط انتشارات اسکلاستیک منتشر شد و به رکورد قابل توجهی از فروش دست یافت. در سال ۲۰۰۱ میلادی، فیلمی به اقتباس از این کتاب و با همین نام ساخته شد و مورد استقبال قرار گرفت. نخستین فیلم هری پاتر را کریس کلمبوس کارگردانی کرد و نقش هری پاتر را دنیل ردکلیف به همراه اما واتسون در نقش هرمیون گرنجر و روپرت گرینت در نقش رون ویزلی از دوستان هری پاتر ایفا کردند.

هری پاتر و سنگ جادو
Harry Potter and the Philosopher's Stone
Hpps-cover.jpg
تصویر روی جلد نسخه‌ی انگلیسی
نویسندهجی کی رولینگ
برگردانندهویدا اسلامیه
ناشربلومزبری(بریتانیا) بریتانیا
اسکلاستیک(ایالات متحده)ایالات متحده آمریکا
انتشارات تندیس (ایران)ایران
محل نشربریتانیا
تاریخ نشر۲۶ ژوئن ۱۹۹۷ (بریتانیا)[۱]
۱ سپتامبر ۱۹۹۸ (ایالات متحده)
شابک0-7475-3269-9
تعداد صفحات۲۲۳ (نسخه بریتانیا)بریتانیا
۳۳۲ (نسخه ۲۰۱۴ بریتانیا)
۳۰۹ (نسخه ایالات متحده)ایالات متحده آمریکا
۳۳۶ (نسخه ۲۰۱۳ ایالات متحده)
۳۴۶ (نسخه ایران)ایران
۲۵۶ نسخه مصور
سبکفانتزی
زبانانگلیسی
سریهری پاتر
تصویرگرتوماس تیلور (نسخه انگلستان)
مری گرند‌پری (نسخه ایالات متحده)
هری پاتر و تالار اسرار

هری پاتر و سنگ جادو، موفق به کسب جوایز ادبی کودک و نوجوان بسیاری شد و در اوت ۱۹۹۹ در فهرست پرفروش‌های نیویورک تایمز قرار گرفت و در سال‌های ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۰ اکثر مواقع در این جدول باقی ماند. این کتاب به ۷۳ زبان دنیا، ترجمه شده است و به این ترتیب جزئی از برترین رمان‌های جهان به شمار می‌رود.

با وجود استقبال فراوان از این کتاب، بعضی از گروه‌های مذهبی، این کتاب را مسبب ترویج افکار جادوگری دانستند و از پذیرش آن خودداری کردند. ولی بسیاری دیگر روحیه‌ی مبارزه و ایثارگری درون کتاب را تحسین کردند و آن را ستودند.

داستانویرایش

هری پاتر، پسری ده ساله است که به همراه خانواده دورسلی، شامل عمو ورنون، خاله پتونیا و دادلی زندگی می‌کند. او زندگی مشقت‌باری دارد، زیرا مدام از سوی دورسلی‌ها اذیت می‌شود و آنها رفتار زننده‌ای با او دارند. عمو ورنون مدام او را در اتاقک زیر پله‌ها محبوس می‌کند و دادلی او را کتک می‌زند. زمانی که قرار است هری، به یک مدرسه‌ی سطح پایین به نام استون وال برود از یک فرد ناشناس نامه‌ی مشکوکی به هری می‌رسد. قبل از اینکه او بتواند نامه را بخواند، عمو ورنون نامه را می‌گیرد و بعد از خواندن آنرا پاره می‌کند. بعد از این اتفاق صد‌ها نامه‌ی دیگر از جاهای مختلف به خانه سرازیر می‌شود. عمو ورنون نیز تمام نامه‌ها را معدوم می‌کند. دورسلی‌ها برای فرار از نامه‌ها از لندن خارج می‌شوند، تا مدتی را در یک کلبه‌ی چوبی در وسط دریا سپری کنند.

وقتی همه خواب هستند، و هری به تنهایی مشغول یادآوری تولد یازده سالگی‌اش است، یک مرد غول‌پیکر به نام روبیوس هاگرید در را از جا می‌کند و همه را میخکوب می‌کند. هاگرید تمام ماجرای زندگی هری را برایش تعریف می‌کند. او به هری اطلاع می‌دهد که فرد مشهوری است و در گذشته زمانی که لرد ولدمورت (یک جادوگر تبهکار و شیطانی) قصد کشتن او را داشت به شکلی معجزه‌آسا نجات یافت و خود ولدمورت تمام قدرتش را از دست داد و محو شد، در آن حمله والدین هری جیمز و لیلی بدست ولدمورت کشته شدند. هاگرید همچنین به او می‌گوید که یک جادوگر است و باید برای یادگیری فنون جادوگری به مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز برود. عمو ورنون و پتونیا مخالف هستند ولی از ترس هاگرید جرئت نمی‌کنند کاری انجام بدهند و از آنجا فرار می‌کنند. هاگرید و هری روز بعد برای گرفتن لوازم جادوگری و برداشت پول از صندوقچه هری، به کوچه دیاگون می‌روند. همه‌ی مردم آنجا هری را می‌شناسند و برای او احترام قائلند، هاگرید بعد از برداشت مقداری پول جادوگری از صندوق خانوادگی هری واقع در بانک گرینگوتز، به یک صندوق خاص می‌رود و یک بقچه‌ی کوچک را از آنجا بیرون می‌آورد. بعد از این، آنها لوازم مختلفی را می‌خرند و هاگرید جغدی به نام هدویگ را به هری هدیه می‌کند. آنها یک چوبدستی جادوگری نیز می‌خرند و اولیوندر صاحب مغازه چوبدستی‌‌سازی به هری می‌گوید که ریشه‌ی چوب ولدمورت و او یکسان است. هری به خانه‌ی دورسلی‌ها برمی‌گردد و روز اول سپتامبر در ایستگاه کینگزکراس سوار قطار هاگوارتز می‌شود تا به مدرسه برسد.

درون قطار، او با رون ویزلی دوست می‌شود و رابطه‌اش را با دراکو مالفوی به هم می‌زند. هرمیون گرنجر دختری است که از همان اول با رون به مشکل برمی‌خورد. درون هاگوارتز، کلاه گروه‌بندی دانش‌آموزان سال اول را براساس صفاتشان درون یکی از گروه‌های گریفیندور، راونکلاو، هافلپاف و اسلایترین می‌اندازد. هری و رون و هرمیون به گریفیندور می‌روند، جایی که تمام خانواده‌ی ویزلی و والدین هری در آن تحصیل کرده‌اند. هری از سرگذشت تاریک گروه اسلایترین مطلع است برای همین زمانی که کلاه گروه‌بندی به او می‌گوید که پتانسیل لازم برای رفتن به اسلایترین را دارد هری مخالفت می‌کند و به گریفیندور می‌رود.

با شروع کلاس‌های هاگوارتز، هری استعداد خود در کوییدیچ را کشف می‌کند و به عنوان بازیکن جستجوگر در تیم گریفیندور بازی می‌کند پروفسور مک گونگال سرپرست گریفیندور بازی هری را خارق العاده توصیف می‌کند. پروفسور سوروس اسنیپ استاد درس معجون‌ها و سرپرست اسلایترین برای رابطه‌ی بدی که با پدر هری داشته، از هری متنفر است. آلبوس دامبلدور رئیس مدرسه، بزرگترین جادوگر جهان است و با این وجود رفتار خیلی صمیمانه با هری دارد. دراکو مالفوی که از همان ابتدا، با هری و رون دشمنی می‌کند، آنها را به دوئل دعوت می‌کند ولی وقتی گروه هری به همراه هرمیون و نویل لانگ باتم به آنجا می‌رسند، سرایدار مدرسه آرگوس فلیچ آنها را تعقیب می‌کند و هری و گروهش مجبور می‌شوند داخل اتاق ممنوع طبقه سوم مخفی شوند. درون این اتاق یک سگ سه سر وجود دارد که از چیزی نگهبانی می‌کند و قبل از اینکه سگ آنها را بکشد فرار می‌کنند.

پروفسور مک گونگال برای هری یک جاروی پرنده نیمبوس ۲۰۰۰ می‌خرد و به او هدیه می‌دهد، کاپیتان تیم گریفیندور اولیور وود قواعد بازی کوییدیچ را به هری آموزش می‌دهد تا برای مسابقه با اسلایترین آماده باشد. شب هالووین هنگامی که همه مشغول جشن هستند، استاد دفاع در برابر جادوی سیاه، پروفسور کوییرل، به دامبلدور اطلاع می‌دهد که یک ترول وارد قلعه شده، تمام استادان برای گیر انداختن ترول می‌روند ولی هری و رون برای نجات هرمیون به دست‌شویی دختران می‌روند و ترول را بیهوش می‌کنند. بعد از این ماجرا، هرمیون به دوست صمیمی آنها تبدیل می‌شود.

بازی کوییدیچ بین گریفیندور و اسلایترین برگزار می‌شود. جاروی هری هنگام مسابقه، غیرقابل کنترل می‌شود به نحوی که نزدیک است هری را پایین بیندازد. رون و هرمیون، متوجه اسنیپ می‌شوند که جارو را طلسم می‌کند، هرمیون شنل اسنیپ را آتش می‌زند و هری کنترل جارو را بدست می‌گیرد و گوی زرین را بدست می‌آورد. گریفیندور برنده می‌شود. وقتی هری و رون و هرمیون پیش هاگرید می‌روند و در مورد آن سگ سه سر به او می‌گویند، هاگرید اسمی به نام نیکلاس فلامل را می‌آورد و هری مصمم می‌شود که راز آن بسته را کشف کند.

هنگام کریسمس، هری از یک فرد ناشناس شنل نامرئی شدن را هدیه می‌گیرد. فرد ناشناس اظهار می‌کند که این شنل به پدر هری تعلق داشته است. هری که قصد دارد هویت نیکلاس فلامل را پیدا کند، با شنل نامرئی به کتابخانه می‌رود، ولی فلیچ و اسنیپ او را تعقیب می‌کنند و هری وارد یک اتاق می‌شود که در آن آینه‌ی عجیبی قرار دارد. درون آینه، هری والدین خود را مشاهده می‌کند، و هنگامی که برای چندمین بار سراغ آینه می‌رود، آلبوس دامبلدور به هری می‌گوید که این آینه، آینه نفاق انگیز نام دارد و آرزو‌های درونی فرد را نشان می‌دهد. دامبلدور از هری می‌خواهد که دیگر سراغ آینه نرود و آنرا فراموش کند.

قبل از مسابقه گریفیندور و هافلپاف، هری هویت نیکلاس فلامل را می‌فهمد و همچنین متوجه می‌شود که آن سگ سه سر از سنگ جادو مواظبت می‌کرده است. ظاهراً اسنیپ قصد دارد با دزدیدن سنگ جادو آنرا به ولدمورت تقدیم کند تا او بتواند به قدرت خود برگردد. تنها مانعی که بر سر راه اسنیپ وجود دارد پروفسور کوییرل است. هری می‌داند که دیر یا زود اسنیپ از سد کوییرل رد می‌شود، برای همین تصمیم می‌گیرد زودتر سنگ جادو را بدست بیاورد. هری و دوستانش سگ سه سر را رد می‌کنند و بعد از آن مراحل گوناگونی را پشت سر می‌گذارند. رون حین بازی شطرنج مجروح می‌شود‌ و هرمیون بعد از حل معما مجبور می‌شود هری را ترک کند و به کمک رون برود. هری وارد تالار آخر می‌شود ولی در کمال تعجب با کوییرل مواجه می‌شود.

کوییرل همه‌ی استادان هاگوارتز را گول زده است. کوییرل کسی است که قصد کشتن هری را داشت و او همان کسی است که در شب هالووین، ترول را به قلعه راه داده است. اسنیپ قصد داشته جلوی کارهای کوییرل را بگیرد. درون تالار آخر، آینه نفاق انگیز قرار دارد و کوییرل نمی‌داند چطور باید معمای آینه را حل کند تا سنگ را به ولدمورت تحویل بدهد. وقتی هری داخل آینه را مشاهده می‌کند به شکل عجیبی سنگ را بدست می‌آورد. ولدمورت که روح خود را با روح کوییرل پیوند زده رودررو با هری مواجه می‌شود و تقاضا می‌کند که هری سنگ جادو را به او تحویل دهد. هری مخالفت می‌کند و هنگامی که کوییرل به او حمله می‌کند متوجه می‌شود که کوییرل توانایی لمس او را ندارد. هری بیهوش می‌شود و ولدمورت بدون سنگ جادو فرار می‌کند.

دامبلدور در بیمارستان قلعه به هری اطلاع می‌دهد که بدلیل فداکاری مادرش او از آسیب ولدمورت در امان است و او نمی‌تواند هری را لمس کند. در جشن پایان سال، دامبلدور برای فداکاری‌های هری و دوستانش به آنها صد و هفتاد امتیاز می‌دهد و گریفیندور برنده جام مدارس می‌شود. در نهایت همه‌ی دانش آموزان سوار بر قطار هاگوارتز به لندن برمی‌گردند تا تعطیلات تابستانی را سپری کنند. هری نیز با عمو ورنون به پریوت درایو می‌رود تا بعد از سه ماه دوباره عازم هاگوارتز شود.

جستارهای وابستهویرایش

منابعویرایش

  1. "Harry Potter and the Philosopher's Stone: J.K. Rowling: Bloomsbury Childrens". Bloomsbury. Archived from the original on 26 June 2015. Retrieved 26 June 2015.