باز کردن منو اصلی

ویکی‌پدیا:گزیدن مقاله‌های خوب/تاریخچه رمان‌نویسی در ایران

تاریخچه رمان‌نویسی در ایرانویرایش

  پیشاخوبیدگی تاریخچه رمان‌نویسی در ایران
ویرایش ورودی‌ها
اندازهٔ مقاله ۱۰۶٬۶۵۹
آیا مقاله ترجمه از ویکی‌های دیگر است؟ خیر
املا و انشای خوب  
دیباچهٔ مناسب  
منبع‌دارکردن همهٔ مطالب  
یادکرد صحیح منابع  
جایگزینی منابع نامعتبر (به‌خصوص منابع ویکیایی) با منابع معتبر  
بررسی حق نشر (متن و پرونده‌ها)  
جعبهٔ اطلاعات و جعبهٔ گشتن مناسب  
رده و میان‌ویکی مناسب  
تصویر(های) مناسب  
پیوند به محتوا(ها)ی مرتبط در پروژه‌های خواهر  
پیوند پایدار منابع برخط به‌زودی انجام می‌شود
هنوز ناظر وپ:گنخ صحت ورودی‌ها را تأیید نکرده‌است.

 تاریخچه رمان‌نویسی در ایران (ویرایش | تاریخچه) • بحث • پی‌گیری


نامزدکننده: مرتضا (بحث • مشارکت‌ها) ‏۱۲ سپتامبر ۲۰۱۹، ساعت ۰۵:۵۴ (UTC)

درود.بسیار نوشتار ارزشمند و کاربردی شده است که امیدوارم نوشتار های مرجع با همین کیفیت نوشته شود.دستتان درد نکند چند نکته که به نظرم مقاله را ارزشمند می کند:

  • به ادبیات دهه ۸۰ و ۹۰ هیچ اشاره ای نشده است.کتابهای زیادی نوشته شده است که بسیاری سانسور و ممنوع بوده اند اما به هرحال نمیشود از قلمشان انداخت.
    @AdiliArts: بله. البته از آنجا که مقاله «تاریخچه» است، ممکن است زمان ببرد تا آثارِ ده-بیست سال اخیر وارد منابع شوند. دست کم من در منابعی که پیدا کردم، افق دیدشان تا دهه هفتاد بود. اگر منبعی به چشمتان خورده، معرفی کنید تا استفاده کنم. ٪ مرتضا (بحث) ‏۱۹ سپتامبر ۲۰۱۹، ساعت ۱۱:۵۰ (UTC)
    @مرتضا: سلام، خسته نباشید. جای رضا امیرخانی خالی است. چه‌بسا من او از برخی آثاری که اکنون در مقاله نام برده شده، معروف‌تر و اثرگذارتر بوده باشد. شاید این، جرقهٔ بدی نباشد. Benyamin-ln (بحث) ۳ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۱۷ (ایران) ‏۲۴ سپتامبر ۲۰۱۹، ساعت ۲۲:۴۷ (UTC)
  • درباره رمان هایی در ژانرهایی مانند فانتزی-علمی تخیلی و کاراگاهی که در ایران همزمان با غرب نوشته شد اما شکست خورد و دیده نشد هم اگر نوشته شود اقدامی تازه و ارزشمند است.
    متوجه نشدم منظورتان کدام دوره است؟ اما اگر آثاری هستند که دیده نشدند و تاثیری در تاریخ ادبیات ما نداشتند چه ضرورتی برای اشاره به آنهاست؟٪ مرتضا (بحث) ‏۱۹ سپتامبر ۲۰۱۹، ساعت ۱۱:۵۰ (UTC)
    منظورم ژانرهایی مانند فانتزی و تخیلی و علمی و ژانرهای دیگر است،مانند فریدون اسفندیاری که نوشته اید،به بخش ایران کتاب پژوهشی در علم و ادبیات علمی تخیلی محمد قصاع نشر باژ مراجعه کنید.AdiliArts (بحث) ‏۲۳ سپتامبر ۲۰۱۹، ساعت ۱۹:۲۷ (UTC)
  • علل عدم موفقیت رمان های ایرانی و بومی ماندن و دیده نشدن آنها در سطح جهان هم تحلیل شود.

دوستانی که دستی در کار دارند نظرشان بگویند تا این نوشتارها از هر جنبه کامل و کاربردی باشند.AdiliArts (بحث) ‏۱۲ سپتامبر ۲۰۱۹، ساعت ۱۲:۳۷ (UTC)

نظر
  1. به نظرم منتقلش کنید به «رمان فارسی» و از نوشته‌های ایرانی به زبان‌های دیگر (که جزو ادبیات آن زبان‌هاست) بگذرید و به نوشته‌های فارسی که مجبور شده‌اند نخست به ترجمه منتشر شوند و نیز خیلی مهم‌تر: به افغانستان و آسیای میانه و شبه قارّه و نیز خیلی خیلی مهم‌تر: به رمان‌های ترجمه‌شده به فارسی بپردازید. دن کیشوت سروانتس / قاضی یک رمان فارسی است، اگرچه اصلش مال اروپای غربی است. البتّه می‌شود این گسترش را نداد، مقاله را منتقل نکرد و این مقاله را همچون انشعابی از آن مقالهٔ اصلی فعلاً ناموجود (که پیداست پیوند به صفحه‌های بسیار بسیار بیشتری می‌گیرد) نگه داشت. ولی پیشنهاد می‌کنم کار اساسی‌تر را اولویت دهیم . . . اگر بخش «ایران» در آن مقالهٔ اصلی به طور نامتوازنی متورّم شد، می‌تواند خودش منشعب شود. (از این همه گذشته، «ایران» را کجا می‌گیرید؟ هرات در زمان پیدایش رمان فارسی جزو ایران است، ولی در زمان گسترش رمان فارسی نیست. اصلاً منظورتان از ایران جغرافیایی است یا سیاسی؟ ایران جغرافیایی کمابیش دوبرابر ایران سیاسی است. ایرانِ جغرافیای انسانی با ایران جغرافیای طبیعی تفاوت دارد و بسی پهناورتر است. ایران زبانشناختی هم خودش یک چیز دیگر است. ایران بزرگ داریم، ایران داریم، و حتّی ایرانویج و ایرانشهر و غیره داریم. کدام ایران؟ به نظرم از ایران چشم بپوشید، «فارسی» را حوزه محدودکننده‌تان بگیرید تا مقاله‌ای ارزشمند بشود. در ایران، به هر مفهومی که بگیرید، رمان‌های فراوانی به کردی و گیلکی و ترکی و ارمنی و زبان‌های دیگر غیر از فارسی هم داریم. آیا می‌توانید به همه بپردازید؟ خیلی خیلی توصیه و پیشنهاد و خواهش می‌کنم که از «ایران» چشم بپوشید . . . به چیز معیّن‌تر و علمی‌تر و اصلی‌تری مانند «فارسی» تکیه کنید . . . و سپس البتّه می‌شود مقالاتی برای «رمان ارمنی» و «رمان کردی» و غیره هم ساخت و بی توجّه به جغرافیا تاریخچه رمان را در این زبان‌ها فراهم آورد.)
  2. به جای تصویر گلستان تصویری از میرصادقی یا دولت‌آبادی یا گلشیری یا معروفی بیاورید. گلستان (و در واقع هدایت هم) رمان به معنای اخص ننوشته‌اند.Salarabdolmohamadian (بحث) ‏۲۸ سپتامبر ۲۰۱۹، ساعت ۰۷:۴۵ (UTC)

@Salarabdolmohamadian: از وقتی که گذاشتید و نظری که دادید ممنونم. منظور از «ایران» در این مقاله، سیاسی است یا جغرافیایی یا تاریخی؟ سیاسی؛ همان که در منابع مهم مانند «صد سال داستان نویسی در ایران» آقای میرعابدینی منظورشان بوده. همان طور که مطالعه کردید، معیار تقسیم بندی تاریخ رمان نیز حوادث مهم کشور ایران است. «رمان فارسی» آن طور که شما توصیف کردید، مقاله مهمی است که باید جداگانه به آن پرداخت و خلاصه ای از این مقاله نیز در آن باید بیاید. اسکوپ آن فراتر از ایران خواهد بود و افغانستان و تاجیکستان را هم باید شامل شود. اما آن، مقاله دیگری است و به این گمخ ارتباطی ندارد. در مورد رمان گیلیکی یا کردی یا... نیز جایی در منابع به مورد خاص یا تاثیرگذاری برنخوردم و اگر واقعا رمان تاثیرگذاری به یکی از زبانها یا گویشهای محلی نوشته شده باشد، حتما در «تاریخچه رمان نویسی در ایران» باید بیاید. ولی در منابع معتبری که در دسترس داشتم، چنین چیزی وجود ندارد. موضوع رمانهای ترجمه شده به فارسی، جایش در این مقاله نیست؛ مگر آنجا که این ترجمه ها، بر رمان نویسی در ایران مستقیما تاثیرگذار بوده اند؛ مانند سه تفنگدار و امثالهم که در مقاله فراخور موضوع به آن پرداخته شده است.

در مورد تصویر، این که عکس چه کسی را بگذاریم، کمی سلیقه دخیل است. انتخاب گلستان به خاطر این بوده که یک نوآوری در عرصه رمان داشته و آن استفاده از تکنیک های سینمایی در رمان است. در بین کسانی که گفتید، شهرت معروفی و دولت آبادی بیشتر مال بعد از سال 57 است. از گلشیری و میرصادقی هم عکس مناسبی پیدا نکردم. با این حال این که عکس چه کسی باشد و چه کسی نباشد، خیلی تعصبی ندارم. طبیعی است که کاربران مختلف، نظر متفاوتی داشته باشند و من هم سعی کردم فقط عکس از اشخاصی بگذارم که موفقیت یا نوآوری خاصی داشته اند. ٪ مرتضا (بحث) ‏۲۸ سپتامبر ۲۰۱۹، ساعت ۱۱:۴۵ (UTC)

توضیح، نه پافشاری: حسن میرعابدینی شغلش همین است. مزد می‌گیرد که باورِ شما بکند که ایران یعنی فارسی، فارسی یعنی ایران. کار ما اینجا این است که، با تکیه به منابع دنیای آزاد، فریب میرعابدینی‌ها را نخوریم. میرعابدینی را یکی از منابع بگیریم، و پیش‌فرض نگیریم که منبعی از منابعمان بی‌غرض است. چهارچوب کار را به یک گرایش مرامی و سیاسی نفروشیم. ادبیات روی زبان‌ها بخش‌بندی می‌شود، نه روی مرزهای سیاسی. شعر فارسی را به شعر ایالت‌های پیوسته دگرگون‌شوندهٔ ایران بزرگ بخش نمی‌کنیم . . . اعتبار مهمّی نخواهد داشت اگر بکنیم . . . به ادوار بخش می‌کنیم . . . گو در دورهٔ ما خاک رودکی بیرون از «ایران» افتاده باشد و «عراق» معنایی دیگر یافته باشد و . . .
«تاریخچه رمان در ایران» به این صورت که شما مراد می‌دارید بیشتر یک مقالهٔ جهت‌دار و مرامی و اعتقادی و سیاسی می‌شود، از نوع مقالاتی که «به فرموده» در دانشنامه‌های «به فرموده» منتشر می‌شود. و ویکی‌پدیا هست تا من نوعی هم بیایم، این را برملا کنم.
تکرار «کانون» در ویکی‌پدیا سود چندانی ندارد. حکومت‌های صد سال اخیر به قدر بسنده و بیش از بسنده پول خرج کرده‌اند تا شما این نگرش خود را واجد بداهت بیانگارید. و ویکی‌پدیا هست تا چون منی یادآوری کنم که «ایران» این همه هم بداهت ندارد و متعیّن نیست.Salarabdolmohamadian (بحث) ‏۲۸ سپتامبر ۲۰۱۹، ساعت ۱۲:۳۵ (UTC)
@Salarabdolmohamadian: دوست من راستش من زیاد وارد نیستم که چه کسی از چه کسی پول می گیرد تا چه کاری بکند. از نظر من در اعتبار یک منبع، میزان پذیرفته شدن در مجامع تخصصی و ارجاع شدن به آن اهمیت دارد و نه اغراض محقق. اما با شما هم عقیده هستم که «رمان فارسی» یک چیز است و «رمان ایرانی» یک چیز دیگر. هرچند که اشتراک خیلی بزرگی دارند. این مقاله، درباره رمان ایرانی است و اسکوپ آن محدود به کشور ایران است. این که یک مقاله «رمان فارسی» هم خوب است داشته باشیم، موافقم. اگر همت کنید شاید بتوانیم با هم آن را تکمیل کنیم و در اینجا نامزد کنیم (چنان که چنین خیالی را اتفاقا در سر دارم). اما بر خلاف شما، این مقاله را یک مقاله مرامی و سیاسی و اعتقادی و «به فرموده» نمی دانم. رمان یک گونه ادبی جدیدِ صدواندی ساله است و مقایسه کردن آن با شعر که قدمتی هزارساله یا بیشتر دارد، منطقی نیست. برخلاف شعر، رمان را می شود در محدوده کشور ایرانِ فعلی بررسی کرد، همانطور که مثلا سینما (تاریخ سینمای ایران) را می توان.٪ مرتضا (بحث) ‏۲۸ سپتامبر ۲۰۱۹، ساعت ۱۶:۱۵ (UTC)
اگر تنها به این خاطر که پیدایش رمان در ایران با پیدایش ناسیونالیسم (در ایران و اروپا) قرین شده موضوع این مقاله را قابل می‌دانید، به این معنی در لید اشاره کنید. معنای غلطی هم نیست. دست انداختنت را هم ندید گرفتم . . . چه کسی از چه کسی پول می‌گیرد . . . پیدا بود که غرضم این بود که میرعابدینی کارمند فرهنگستان زبان و ادب فارسی است، تهران، بزرگراه حقّانی . . . پشت کتابخانه ملّی . . . هشت بامداد تا چهار پس از نیمروز.Salarabdolmohamadian (بحث) ‏۲۸ سپتامبر ۲۰۱۹، ساعت ۱۶:۳۱ (UTC)
@Salarabdolmohamadian:   گسترش ناسیونالیزم به عنوان یکی از عوامل پیدایش رمان به متن و لید اضافه شد. ٪ مرتضا (بحث) ‏۲۸ سپتامبر ۲۰۱۹، ساعت ۲۰:۴۵ (UTC)