باز کردن منو اصلی

شرحویرایش

هنرمندانویرایش

فهرستویرایش

ترانهویرایش

روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیستویرایش

آواز راست پنجگاه، شعر از حافظ و بابا طاهر

(جمله اول راست)
روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست
روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست

منت خاک درت بر بصری نیست که نیست

(جمله دوم راست)
ناظر روی تو صاحبنظرانند آری
ناظر روی تو صاحبنظرانند آری

سر گیسوی تو در هیچ سری نیست که نیست

(روح افزا)
اشک غماز من ار سرخ برآمد چه عجب

خجل از کرده خود پرده‌دری نیست که نیست
خجل از کرده خود پرده‌دری نیست که نیست

(نغمه + پروانه)
از حیای لب شیرین تو ای چشمه نوش

غرق آب و عرق اکنون شکری نیست که نیست

(جمله دوم نغمه)
تا به دامن ننشیند ز نسیمش گردی
ز نسیمش گردی

سیل خیز از نظرم رهگذری نیست که نیست

(بوسلیک + سپهر)
تا دم از شام سر زلف سیاهت نزنند
تا دم از شام سر زلف سیاهت نزنند

با صبا گفت و شنیدم سحری نیست که نیست

(سلمک)
من از این طالع سرگشته به رنجم
من از این طالع سرگشته به رنجم ور نی

بهره‌مند از سر کویت دگری نیست که نیست

(دشتستانی)
دلی دیرُم که بهبودش نِمی‌بو

نصیحت می‌کِرُم سودش نِمی‌بو

(دشتستانی)
به بادش می‌دهُم نش می‌بره باد

در آتش می‌نهُم دودش نمی‌بو

(دشتستانی)
اَلاله‌ی روزگارانُم تِه‌ای یار

بنفشه روزگارونُم تِه‌ای یار

(دشتستانی + بازگشت به راست پنجگاه از طریق پروانه)
بنفشه جو کنارونُم تِه‌ای یار

امید روزگارونُم تِه‌ای یار

(عراق)
شیر در بادیه عشق تو روباه شود

آه از این راه
آه از این راه که در وی خطری نیست که نیست

(نوعی درآمد نوا)
من از این طالع سرگشته به رنجم ور نی

بهره‌مند از سر کویت دگری نیست که نیست

(گردانیه)
تا به دامن ننشیند ز نسیمش گردی

ز نسیمش گردی
سیل خیز از نظرم رهگذری نیست که نیست

(رُهاب)
ناظر روی تو صاحبنظرانند آری

سر گیسوی تو در هیچ سری نیست که نیست

(تصنیف نوا، میخانه)
(نهفت + فرود به نوا)
مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز
مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز

ور نه در مجلس رندان خبری نیست که نیست
ور نه در مجلس رندان خبری نیست که نیست

(نهفت + بازگشت به راست پنجگاه)
آب چشمم که بر او منت خاک در توست
آب چشمم که بر او منت خاک در توست

زیر صد منت او خاک دری نیست که نیست
زیر صد منت او خاک دری نیست که نیست

(اصفهان + جامه‌دران + سپهر)
تا دم از شام سر زلف سیاهت نزنند

با صبا گفت و شُنودم سحری نیست که نیست

(جامه‌دران)
از وجودم قدری نام و نشان هست که هست
از وجودم قدری نام و نشان هست که هست

ور نه از ضعف در آنجا اثری نیست که نیست

(بیات راجع + جامه‌دران + فرود به اصفهان)
آب چشمم که بر او منت خاک در توست

زیر صد منت او خاک دری نیست که نیست

(فرود به اصفهان)
غیر این نکته که حافظ ز تو ناخشنود است

در سراپای وجودت هنری نیست که نیست

جستارهای وابستهویرایش

منابعویرایش