توشمال (منصب حکومتی)

هم اینک در مجموعه نغمات کرنای بختیاری، آهنگی به نام سواربازی وجود دارد که در گذشته نه چندان دور به هنگام نبردهای درون قومی و برون قومی بختیاری‌ها نیز نواخته می‌شده‌است. این موضوع می‌تواند نشانی از پیشینه کرنا در مصارف جنگی باشده.توشمال یا تُشمال از مناصب حکومتی ایران از دوره مغول تا اواخر دوره صفوی است که با عنوان امیر نیز آمده‌است.[۱]

گرهارد دورفر توشمال را واژه‌ای مغولی دانسته و این معانی را برای آن ذکر کرده‌است: مأمور عالی مقام مَحرم، مأمور جمع‌آوری مالیات، و فرستاده شاه و وزیر در مجمع نظامیان و دیوانیان عالی مقام.[۲]

توشمال در ترکی به همان معانی مغولی است و به سالخوردگان با تجربه و وزیر و صاحب منصب عالی مقام نیز اطلاق می‌شود.[۳]

توشمال در ایلام و لرستان به رئیس ایل اطلاق می‌گردد.[۴][۵] از وظایف عمده توشمال افزون بر حفظ امنیت و نظارت بر امور مختلف ایل که از طریق پلیس و انتظامات صورت می‌گرفت و همچنین جمع‌آوری مالیات مرسوم بود.[۶][۷] عنوان کریم خان زند، توشمال بود و او را توشمال کریم می‌خواندند که در آن دوره به معنای «سر ایل» و «بزرگتر قوم» بود.[۸][۹][۱۰][۱۱]

محمد هاشم آصف (رستم الحکما) نام توشمال کریم زند بکله پادشاه زندیان را در میان پهلوانان و عیاران صاحب نام در کتاب رستم‌التواریخ ذکر کرده‌است.[۱۲]

... و از هر طرف سر ایلان طاغی و یاغی مانند توشمال کریم‌خان زند و امثالش در منازعه با همدیگر هلاک حرث و نسل نمایند و در کشمکش ملک و مال و جاه و جلال جنگ و جدال کنند.[۱۳]

در کتاب رستم‌التواریخ در ارتباط با عنوان توشمال و کشته شدن علیمردان خان بختیاری به دست توشمال کریم‌خان زند چنین آمده‌است:

اما بعد چون عالیجاه توشمال کریم خان زند وکیل الدولهٔ زند همت بلند، حسب الحکم عالیجاه علیمردان خان بختیاری به جانب فارس با دبدبه و کوکبه و دستگاه شاهانه رفته… به تهیهٔ اسباب ریاست و آلات فرمانروایی مشغول گردیده مخالف دستور العمل علیمردان خان رفتار می‌نمود، کیفیت رفتارش را جاسوسان هوشمند به عرض عالیجاه علیمردان خان مختارالدوله رساندند…

آن عالیجاه خندید و گفت می‌فرستم چکمه‌هایش را پر از ریگ به گردنش انداخته و با دست بسته و خواری بیاورندش… سپس شروع نمود به مذمت توشمال کریم خان و نسبت نمک به حرامی و خیانت به او داده و دشنام بسیار به او گفت… خوانین زند از او رنجیدند و خبر به توشمال کریم خان رساندند… محمد خان زند دوستدار کریم خان در نبرد علیمردان خان بختیاری را بشکست و خوانین زند شمشیرها را برآوردند و توابع علیمردان خان بختیاری را قتل و غارت کردند… عالیجاه کریم خان زند قوت و استعدادش بیش شده و والا جاه شاه اسماعیل مذکور را بر مسند شاهی نشانیده و او را شاه در همه امور ساکت و بی‌اختیار و خود وکیل صاحب اختیار و فرمانروای کامکار شد.[۱۴]

عباس عزاوی محقق عراقی در ذکر رویدادهای سال‌های ۸۱۴ تا ۹۴۱ ه‍. ق، حاکم موصل را توشمال زینل معرفی کرده‌است.[۱۵]

در فرهنگ سه زبانه سده سیزدهم/ نوزدهم، توشمال به‌معنای وزیر و گماشته و نیز صاحب منصبی به کار رفته که مسئولیت دخل و خرج را بر عهده داشته‌است.[۱۶]

در زمان شاه عباس اول (۹۹۶–۱۰۳۸)، توشمال باشی در امور سیاسی‌هم دخالت می‌کرده‌است. زینل‌بیگ بیگدلی شاملو و توشمال باشی، سفیر شاه عباس به دربار جهانگیر در هند، تأثیر بسزایی در مسئله قندهار و حمله صفویان به آنجا داشته‌است.[۱۷][۱۸]

وضعیت اجتماعیویرایش

بوداگف، توشمال را با منصب ناظر ارشد در دوره صفوی یکی انگاشته‌است. توصیف ولادیمیرتسُف از موقعیت توشمالها چندان روشن نیست؛ در یک جا آنان را درجه دارانی که اشخاص مهمی بوده‌اند، معرفی کرده[۱۹] و در جای دیگر آنان را از «ساایت» های (اعاظمِ حکومتِ) مغول دانسته که نخست به فئودالهای کوچک و سپس به صاحب منصبان اداری یا توشیمال تبدیل شده‌اند.[۲۰]

دورفر به نقل از برگمان، دربارهٔ یکی از قبایل مغول می‌نویسد که توشمالها یا مشاوران سرّی امیران، افرادی‌اند که امیر با آنان دربارهٔ امور مهم گفتگو و تبادل نظر می‌کرده و نظر و رأی آنان برای امیر معتبرتر از نظر خویشاوندانش بوده‌است.[۲۱]

در سندی از سلطان حیدر، پدر شاه اسماعیل یکم از توشمالان در کنار داروغه‌ها و ملک‌ها و والیان نام برده شده‌است.[۲۲]

سازهاویرایش

وضعیت اجتماعی

بوداگف، توشمال را با منصب ناظر ارشد در دوره صفوی یکی انگاشته‌است. توصیف ولادیمیرتسُف از موقعیت توشمالها چندان روشن نیست؛ در یک جا آنان را درجه دارانی که اشخاص مهمی بوده‌اند، معرفی کرده[۱۹] و در جای دیگر آنان را از «ساایت» های (اعاظمِ حکومتِ) مغول دانسته که نخست به فئودالهای کوچک و سپس به صاحب منصبان اداری یا توشیمال تبدیل شده‌اند.[۲۰]

دورفر به نقل از برگمان، دربارهٔ یکی از قبایل مغول می‌نویسد که توشمالها یا مشاوران سرّی امیران، افرادی‌اند که امیر با آنان دربارهٔ امور مهم گفتگو و تبادل نظر می‌کرده و نظر و رأی آنان برای امیر معتبرتر از نظر خویشاوندانش بوده‌است.[۲۱]

در سندی از سلطان حیدر، پدر شاه اسماعیل یکم از توشمالان در کنار داروغه‌ها و ملک‌ها و والیان نام برده شده‌است.[۲۲]

آلات موسیقی تشمال‌ها بسیار ساده و شامل کَرنا یا(سُرنا) و دُهُل است. دهل از پوست گوسفند و توسط خود آن‌ها ساخته می‌شود. تشمالها دو نوع کرنا دارند. از نوع بزرگ در عروسیها و از نوع کوچک آن که به ساز چپی مشهور است، در عزاداریها استفاده می‌کنند.

کرنا به فتح کاف یکی از کهن‌ترین سازهای بادی ایران است که در خانواده سازهای بادی قمیش دار دسته‌بندی می‌شود.

بر اساس نوشته‌های تاریخی و اشیاء مکشوفه از امپراطوری هخامنشی، پیشینه ۲۵۰۰ ساله اش، قطعی به نظر می‌رسد

. هرودوت مورخ یونانی عهد باستان می‌نویسد: «در زمان کورش بزرگ، سپاهیان با صدای شیپور حاضر باش، رهسپار میدان جنگ می‌شدند.» به دلایلی که خواهد آمد، شیپور مورد نظر هرودوت، همان ساز کرناست.

استرابون دیگر مورخ یونانی، نشانی دقیق تری به ما می‌دهد. وی با اشاره به دوره‌های آموزشی شاهزادگان و امیر زادگان هخامنشی می‌نویسد: «هر روز پیش از دمیدن آفتاب، جوانان با صدای کرنا به تمرین‌های نظامی فرا خوانده می‌شدند. مربیان، پسران را به دسته‌های ۵۰ نفری تقسیم می‌کردند و ریاست هر دسته را به یکی از پسران شاه یا یکی از امیر زادگان می‌سپردند.»

بر این اساس معلوم می‌شود کرنا در گذشته یک ساز حکومتی بوده و برای اعلان‌ها، جشن‌ها و جنگ‌ها به کارت.می‌رفته‌است هم اینک در مجموعه نغمات کرنای بختیاری، آهنگی به نام سواربازی وجود دارد که در گذشته نه چندان دور به هنگام نبردهای درون قومی و برون قومی بختیاری‌ها نیز نواخته می‌شده‌است. این موضوع می‌تواند نشانی از پیشینه کرنا در مصارف جنگی باشده

اما سندی از این بهتر، یک کرنای(شیپوره )مفرغی است که در سال ۱۳۳۶ خورشیدی (۱۹۵۷ میلادی) از قبر داریوش سوم پیدا شد. طول این نمونه منحصر به فرد ۱۲۰، قطر دهانه خروجی اش ۵۰ و قطر دهانه ورودی اش ۵ سانتی‌متر است و هم اینک در موزه تخت جمشید استان فارس نگهداری می‌شود

کرنای یاد شده به کرنای هخامنشی نیز شهرت دارد. با توجه به این که معمولاً در مقبره پادشاهان عهد باستان، اشیاء گرانقیمت و حاوی افتخار دفن می‌شده‌است، چنین به نظر می‌رسد کرنا در ساختار حکومتی هخامنشیان، چیزی بیش از یک ابزار موسیقایی بوده و احتمالاً نمادی از قدرت امپراطوری محسوب می‌شده‌است.

با توجه به مستندات تاریخی، چنین می‌نماید منطقه فارس واقع در جنوب ایران، یگانه خاستگاه اصلی این ساز باشد. به همین دلیل در بیشتر نوشته‌های تاریخی همواره از آن به عنوان کرنای فارس یاد می‌شود.

نگاهی به ساختمان کرنای هخامنشی، نشان می‌دهد که این ساز جد کرنای امروزی است. دهانه ورودی کرنای هخامنشی ۵ سانتی‌متر قطر دارد و پر واضح است که هیچ نوازنده‌ای نمی‌تواند آن را در دهان خود قرار دهد. در واقع چیزی که از عهد باستان بر جای مانده، تنها بخشی از بدنه کرناست و دو بخش دیگرش که غیر فلزی بوده‌اند، به مرور زمان پوسیده‌اند.


پیشینه کرنا در ادبیات فارسیویرایش

فردوسی:

بیارای پیلان بزنگ و درای، جهان پر کن از نالهٔ کرنای

چو بشنید خاقان بزد کرنای، تو گفتی که کوه اندر آمد ز جای

بقلب اندرون توس نوذر بپای، به پیش سپه کوس با کرنای

سوی میمنه توس نوذر بپای، دل کوه پر نالهی کرنای/

چوگودرز کشواد بر میسره، شده کوهآهن همه یکسره/

سپهدار کاووس در قلبگاه، زهرسورده بر کشیده سپاه/

بپیش سپاه اندرون پیلتن، که در جنگ هرگز ندیدی شکن

نظامی:

ناله کرنای و روئین خم، در جگر کرده زهره‌ها را گم

به غلغل درآمد جرس با درای، بجوشید خون از دم کرنای

خاقانی:

کوس حاج است که دیو از فزعش گردد کر،

زو چو کرنای سلیمان دم عنقا شنوند پانویس

هم اینک در مجموعه نغمات کرنای بختیاری، آهنگی به نام سواربازی وجود دارد که در گذشته نه چندان دور به هنگام نبردهای درون قومی و برون قومی بختیاری‌ها نیز نواخته می‌شده‌است. این موضوع می‌تواند نشانی از پیشینه کرنا در مصارف جنگی باشده.


  1. مینورسکی، ولادیمیر فئودوروویچ (۱۳۷۸). سازمان اداری حکومت صفوی، یا، تحقیقات و حواشی و تعلیقات استاد مینورسکی بر تذکره الملوک، ترجمه مسعود رجب نیا. تهران: تهران: انتشارات امیرکبیر. صص. ۵–۲۵.
  2. Doerfer، Gerhard. Turkische und mongolische Elemente im Neupersischen, Wiesbaden. صص. P٫۲۶۹.
  3. Doerfer، Gerhard. Turkische und mongolische Elemente im Neupersischen, Wiesbaden 1963-. صص. P٫۲۷۰–۲۷۱.
  4. نقیب زاده، احمد (۱۳۸۰). دولت رضا شاه و نظام ایلی (تأثیر ساختار دولت مطلقه رضا شاه بر نفوذ قبایل و عشایر). تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی.
  5. طیبی، حشمت الله (۱۳۸۰). جامعه‌شناسی ایلات و عشایر. تهران: انتشارات دانشگاه تهران. صص. ۳۲۹.
  6. جامعه‌شناسی ایلات و عشایر. حشمت الله طیبی. تهران: انتشارات دانشگاه تهران. 1380، ص329.
  7. نصرالله کسرائیان. کردهای ایران. تهران: نامهٔ خود نویسنده، ۱۳۷۲، ص17
  8. محمد احمد پناهی. کریم خان زند؛ نیکوترین زمامدار تاریخ ایران، تهران: نشر ندا، ۱۳۷۵، ص ۲۸.
  9. عبد الحسین نوایی. کریم خان زند، تهران: کتابخانه ابن سینا، ۱۳۴۸، ص23.
  10. اقبال آشتیانی، عباس (۱۳۸۸). تاریخ ایران از صدر اسلام تا انقراض قاجاریه. تهران: دبیر. صص. ۴۵۱.
  11. آصف (رستم الحکما)، محمد هاشم (۱۳۴۸). رستم التواریخ. تهران: شرکت سهامی کتاب‌های جیبی با همکاری انتشارات امیرکبیر. صص. ۲۶۹ و ۳۶۷.
  12. آصف (رستم الحکما)، محمد هاشم (۱۳۴۸). رستم التواریخ. تهران: شرکت سهامی کتاب‌های جیبی با همکاری انتشارات امیرکبیر. صص. ۱۰۵.
  13. آصف (رستم الحکما)، محمد هاشم (۱۳۴۸). رستم التواریخ. تهران: شرکت سهامی کتاب‌های جیبی با همکاری انتشارات امیرکبیر. صص. ۲۶۹.
  14. آصف (رستم الحکما)، محمد هاشم (۱۳۴۸). رستم التواریخ. تهران: شرکت سهامی کتاب‌های جیبی با همکاری انتشارات امیرکبیر. صص. ۲۵۶–۲۵۸.
  15. عزاوی، عباس (۱۳۸۳؛ ۱۴۲۵). تاریخ العراق بین احتلالین، جلد ۳؛ حکومت الترکمانیه. بغداد؛ قم: مکتب الحیدریه. صص. ۹۶. تاریخ وارد شده در |سال= را بررسی کنید (کمک)
  16. Budagov، Lazar (۱۸۶۹). Stravnitelniy Slovar Turetsko-Tatarskikh nareciy, St. Petersburg. صص. ۲۵–۵۵.
  17. اسکندر منشی (۱۳۸۲). عالم آرای عباسی، جلد ۲. تهران: امیرکبیر. صص. ۹۵۰–۹۵۱.
  18. الاسلام، ریاض (۱۳۹۲). تاریخ روابط ایران و هند: در دوره صفویه و افشاریه، ترجمه محمد باقر آرام و عباسقلی غفاری فرد. تهران: امیرکبیر. صص. ۱۲۹–۱۳۰.
  19. ۱۹٫۰ ۱۹٫۱ تسف، ولادیمیر (۱۳۶۵). نظام اجتماعی مغول، ترجمه شیرین بیانی. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی: تهران. صص. ۲۲۴–۲۲۵.
  20. ۲۰٫۰ ۲۰٫۱ تسُف، ولادیمیر (۱۳۶۵). نظام اجتماعی مغول. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی. صص. ۲۴۶.
  21. ۲۱٫۰ ۲۱٫۱ Doerfer، Gerhard. Turkische und mongolische Elemente im Neupersischen, Wiesbaden 1963-1976;.
  22. ۲۲٫۰ ۲۲٫۱ Minorsky، V (۱۹۳۷–۱۹۳۹). A Soyurghal of Qasim b.Jahangir Aqqoyunlu. BSO A.S. صص. IX.

منابعویرایش