باز کردن منو اصلی

سرو چمان، نام آلبومی است با صدای محمدرضا شجریان در دستگاه ماهور که در سال ۱۳۷۰ منتشر شد.

سرو چمان
اثر محمدرضا شجریان
داریوش پیرنیاکان
جمشید عندلیبی
مرتضی اعیان
سبک موسیقی سنتی ایرانی
ناشر دل آواز

محتویات

شرح[۱]ویرایش

هنرمندانویرایش

فهرستویرایش

  • پیش‌درآمد ماهور
  • تکنوازی ساز (درآمد ماهور)
  • چهارمضراب
  • ساز و آواز (درآمد ماهور - گشایش - حصار ماهور - خاوران - بسته‌نگار)
  • تصنیف سرو چمان آهنگ از شجریان بر غزل حافظ
  • ساز و آواز (شکسته و جامه‌دران)
  • تصنیف خاطر حزین، مقدمه از پیرنیاکان، آهنگ از شجریان بر غزل حافظ
  • ساز و آواز (دلکش - جامه‌دران - عراقی)
  • ساز و آواز (قرائی - پس حصار و فرود به ماهور)
  • تصنیف بی‌همزبان، آهنگ از شجریان - کلام جواد آذر

ترانهویرایش

ترانهٔ یکم: خوش است خلوت اگر یار یار من باشد[۲]ویرایش

آواز ماهور، شعر: برگزیده از دو غزل حافظ و یک دوبیتی از باباطاهر، اجرای زندهٔ سرو چمان در سوئیس

(درآمد ماهور)

خوش است خلوت
خوش است خلوت اگر یار یار من باشد
خوش است خلوت اگر یار یار من باشد
نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد

(گشایش)

من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم
که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد
من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم
که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد

(حصار)

روا مدار خدایا که در حریم وصال
روا مدار خدایا که در حریم وصال
رقیب محرم و
رقیب محرم و حرمان نصیب من باشد
رقیب محرم و حرمان نصیب من باشد

(خاوران)

همای گو مفکن سایه شرف هرگز
بر آن دیار که طوطی کم از زغن باشد

(تحریر بسته نگار)
(خاوران)

من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم
که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد
که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد

(تصنیف ماهور، سرو چمان)
(شکسته فراز اول)

همای گو مفکن سایه شرف هرگز
بر آن دیار که طوطی کم از زغن باشد

(شکسته فراز دوم)

بیان شوق
بیان شوق چه حاجت که حال آتش دل
بیان شوق چه حاجت که حال آتش دل
توان شناخت ز سوزی که در سخن باشد

(جامه‌دران)

هوای کوی تو
هوای کوی تو از سر نمی‌رود ما را
هوای کوی تو از سر نمی‌رود ما را
غریب را دل سرگشته با وطن باشد

(قطعه ضربی، دل حزین)

کی شعر تر انگیزد، کی شعر تر انگیزد
خاطر که حزین باشد، خاطر که حزین باشد
کی شعر تر انگیزد، کی شعر تر انگیزد
خاطر که حزین باشد، خاطر که حزین باشد
یک نکته از این معنی، یک نکته از این معنی
گفتیم و همین باشد، گفتیم و همین باشد
از لعل تو گر یابم، از لعل تو گر یابم انگشتری زنهار
صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد
جام می وخون دل، هر یک به کسی دادند
جام می وخون دل، هر یک به کسی دادند
در دایره قسمت اوضاع چنین باشد
در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
کین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد
کین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد

ترانهٔ دوم: ای که مهجوری عشاق روا می‌داری[۲]ویرایش

(درآمد افشاری)

ای که مهجوری عشاق روا می‌داری
ای که مهجوری عشاق روا می‌داری
بندگان را ز بر خویش جدا می‌داری

(درآمد افشاری)

تشنه بادیه را هم به زلالی دریاب
به امیدی که در این ره به خدا می‌داری

(جامه‌دران)

دل ربودی و بحل کردمت ای جان
لیکن به از این دار نگاهش که مرا می‌داری

(جامه‌دران)

تشنه بادیه را هم به زلالی دریاب
به امیدی که در این ره به خدا می‌داری

(عراق فراز اول)

ساغر ما که حریفان دگر می‌نوشند
ما تحمل نکنیم ار تو روا می‌داری

(عراق فراز دوم)

ای مگس عرصهٔ سیمرغ نه جولانگه توست
عِرض خود می‌بری و زحمت ما می‌داری

(عراق فراز سوم)

تو به تقصیر خود افتادی از این در محروم
تو به تقصیر خود افتادی از این در محروم
از که می‌نالی و فریاد چرا می‌داری

(قرایی)

غمُم بی‌حد
غمُم بی‌حد و دردُم بیشماره
غمُم بی‌حد، دردُم بیشماره
فغون کین چاره و درمون نداره

(پس‌حصار + فرود در ماهور)

خداوندا نِدونه ناصح مو
نِدونه ناصح مو
که فریاد دلم بی اختیاره

ترانهٔ سوم: نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی[۳]ویرایش

شعر از سعدی؛ مشخصات عروضی: بر وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن؛ بحر: رمل مثمن مشکول

(درآمد ماهور)
نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی

که به دوستان یک دل سر و دست برفشانی
که به دوستان یک دل سر و دست برفشانی

(گشایش)
نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی

که به دوستان یک دل سر و دست برفشانی

(داد)
دلم از تو چون نرنجد که به وهم درنگنجد

که جواب تلخ گویی تو بدین شکردهانی

(اشاره به حصار و داد)
نفسی بیا و بنشین سخنی بگو و بشنو

که به تشنگی بمردم بر آب زندگانی

(خاوران، اشاره به عراق)
عجبت نیاید از من سخنان سوزناکم

عجبست اگر نسوزم چو بر آتشم نشانی

(جملهٔ اول حصار)
نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم

همه بر سر زبانند و تو در میان جانی

(جملهٔ دوم حصار)
دل عارفان ببردند و قرار پارسایان

همه شاهدان به صورت تو به صورت و معانی

(گردانیه)
مزن ای عدو به تیرم که بدین قدر نمیرم

خبرش بگو که جانم بدهم به مژدگانی

(گردانیه)
مزن ای عدو به تیرم که بدین قدر نمیرم

خبرش بگو که جانم بدهم به مژدگانی

(گردانیه)
مده‌ای رفیق پندم که به کار درنبندم

تو میان ما ندانی که چه می‌رود نهانی

(عراق)
مزن ای عدو به تیرم که بدین قدر نمیرم

خبرش بگو که جانم بدهم به مژدگانی

(گردانیه، فرود به ماهور)
دل دردمند سعدی ز محبت تو خون شد

نه به وصل می‌رسانی نه به قتل می‌رهانی

بی‌هم‌زبانویرایش

هر دمی چون نی، از دل نالان، شكوه‌ها دارم
روی دل هر شب، تا سحرگاهان با خدا دارم
هر نفس آهيست، از دل خونين
لحظه‌های عمر بی‌سامان، می‌رود سنگين
اشك خون آلوده‌ام دامان، می‌كند رنگين
به سکوت سرد زمان
به خزان زرد زمان
نه زمان را درد کسی
نه کسی را درد زمان
بهار مردمی‌ها دی شد
زمان مهربانی‌ طی شد
آه از اين دم سردی‌ها، خدايا
نه اميدی در دل من
که گشايد مشکل من
نه فروغ روی مهی
که فروزد محفل من
نه همزبان دردآگاهی
که ناله‌ای خرد با آهی
داد از اين بی‌دردی‌ها، خدايا
نه صفايی ز دمسازی به جام می
که گرد غم ز دل شويد
که بگويم راز پنهان
که چه دردی دارم بر جان
وای از اين بی‌همرازی، خدايا
وه که به حسرت، عمر گرامی سر شد
همچو شراره از دل آذر بر شد و خاکستر شد
یک نفس زد و هدر شد
روزگار من به سر شد
چنگی عشقم راه جنون زد
مردم چشمم جامه به خون زد
یارا دل نهم ز بی‌شکيبی
با فسون خود فريبی
چه فسون نافرجامی
به اميد بی‌انجامی
وای از این افسون‌سازی، خدایا

شاعر: جواد آذر

منابعویرایش

  1. تارنمای محمدرضا شجریان
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ پایگاه مجازی تخصصی لطیفهٔ نهانی
  3. پایگاه مجازی هزار گلخانه آواز استاد شجریان، بر گرفته از کتاب هزار گلخانه آواز، نوشتهٔ حمید جواهریان

جستارهای وابستهویرایش