باز کردن منو اصلی

انتقادها از مفهوم فردگرایی و جمع‌گرایی

به مفاهیم فردگرایی و جمع گرایی و همینطور رابطهٔ بین این دو مفهوم انتقاداتی وارد آمده‌است. از جمله: نیاز به مفاهیمی دقیق تر و رابطهٔ تعریف شده بین فردگرایی و جمع گرایی.

نیاز به مفاهیمی دقیق ترویرایش

فیسک(۲۰۰۲) می‌گوید: *در مورد فردگرایی«با این نوع دسته‌بندی رینهولد مسنر، وان گوگ، مهامتا گاندی، مایکل جردن و آدولف هیتلر همگی به عنوان انسان‌هایی فردگرا در یک ستون قرار می‌گیرند.»

  • در مورد جمع گرایی نیز «این نوع دسته بندی تعهدات اجتماعی را با همه نوع گروه و شبکه‌های ارتباطی ترکیب می‌کند. در حالی که اشکالِ گوناگونی از جامعه وجود دارد و دلیلی ندارد که یک جامعه به دلیلِ تاکیدِ فرهنگی بر یک نوعِ رابطه، عضو پذیری یا وظایف لزوماً سایر خصوصیاتِ دسته بندیِ اویزرمن را نیز دارا باشد.» [۱]

از این رو برای مثال، اسمیت و شوارتز (۱۹۷۷)تلاش کردند تا فرهنگ‌ها را به شکل دقیق تری دسته‌بندی کنند[۲]. آن‌ها در تحقیقاتِ خویش به این نتیجه رسیدند که فرهنگ‌ها در دو اصلِ کلیدی با یکدیگر تفاوت دارند :

  • چگونگی رابطه بین فرد و گروه: در دسته‌بندی آن‌ها برخی فرهنگ‌ها با خودمختاری (بسیار نزدیک به فردگرایی) و برخی فرهنگ‌ها با جزئی از کل بودن (نزدیک به جمع گرایی) مشخص می‌شوند.
  • چگونگی برانگیختن رفتار مسئولانه و تخصیصِ منابع: برخی فرهنگ‌ها به برابری در تقسیم کار و مسئولیت‌ها معتقدند در حالیکه برخی دیگر به سلسله مراتب (البته به شرط آنکه نگرش سلسله مراتبی را نوعی نابرابری بدانیم) اعتقاد دارند.

با در نظر گرفتن دیدگاه اسمیت و شوارتز (۱۹۹۷)، می‌توان فرهنگ‌ها را به ۴ دسته تقسیم نمود. این چهار نوع فرهنگ عبارتند از :

  1. خاص گرا (فرد گرایی + نظامِ سلسله مراتبی): این نوع از فرهنگ در بسیاری از کشورهای مرکز و شرق اروپا یافت می‌شود (مثل روسیه، جمهوری چک و رومانی)
  2. عام گرا (فرد گرایی + برابری) : این نوع از فرهنگ در شمال و غرب اروپا، آمریکا، استرالیا و نیوزلند غالب است.
  3. جمع گرای عمودی (جمع گرایی + نظامِ سلسله مراتبی): این نوع از فرهنگ بیشتر در کشورهای آسیای حوزهٔ اقیانوسِ آرام (مثل اندونزی، کره جنوبی و ژاپن) وجود دارد.
  4. جمع گرای افقی (جمع گرایی + برابری): این نوع از فرهنگ بیشتر در میانِ کشورهای اروپای جنوبی (مثل یونان، ترکیه و اسپانیا) یافت می‌شود.[۱]

رابطهٔ فردگرایی و جمع گراییویرایش

هافستد (۱۹۸۰ و ۱۹۸۳) اولین کسی بود که فرد گرایی و جمع گرایی را از لحاظِ نظری بررسی کرد. او چنین استدلال کرد که فردگرایی و جمع گرایی در مقابل یکدیگر هستند. در فرهنگ‌های فرد گرا تأکید بر استقلال و مسئولیت‌های فردی ست، در حالیکه در فرهنگ‌های جمع گرا عضویت در گروه‌ها و وابستگی‌ها حائز اهمیت است.[۲] در سال ۱۹۹۳ توسطِ تیمِ تحقیقاتیِ تریاندیس و در سال ۱۹۹۶ توسط گلفاند، تریاندیس و چان، تحقیقاتِ هافس تد (۱۹۸۰ و ۱۹۸۳) را مورد حمله قرار داد. تریاندیس و همکارانش، به مشاهده ی درجاتِ مختلفِ فرد گرایی و جمع گرایی در فرهنگ‌های مختلف پرداختند. یافتهٔ کلیدی آن‌ها این بود که فرد گرایی و جمع گرایی اساساً مستقل از یکدیگر بوده و با یکدیگر همبستگی ندارند. این یافته فرضِ هافستد مبنی بر وجودِ یک همبستگی کاملاً منفی بینِ فرد گرایی و جمع گرایی را رد می‌کرد.[۳] (متن این کتاب با مجوز گنو و تحت شرایط کرییتیو کامنتز قرار دارد و قرار دادن آن در اینجا مشکل حق تکثیر ندارد.)

پانویسویرایش

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ مبانی شناخت انسان– اثر مایکل آیزنک– ترجمهٔ ب. کوشا- چاپ اینترنتی – ویرایش اول ۱۳۸۷- (فصل اول) ص۷۵-۷۶ نسخهٔ PDF
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ مبانی شناخت انسان– اثر مایکل آیزنک– ترجمهٔ ب. کوشا- چاپ اینترنتی – ویرایش اول ۱۳۸۷- (فصل اول) ص۷۱ نسخهٔ PDF
  3. مبانی شناخت انسان– اثر مایکل آیزنک– ترجمهٔ ب. کوشا- چاپ اینترنتی – ویرایش اول ۱۳۸۷- (فصل اول) ص ۷۷، فرمت: PDF