تخریب محیط زیست

بیش از هشتاد سال پس از ترک معادن والارو (کادینا، استرالیای جنوبیخزه‌ها همچنان تنها پوشش گیاهی در زمین بعضی از نقاط این مکان هستند.

تخریب محیط زیست به رو به وخامت گذاشتن شرایط محیط زیست از طریق تقلیل منابع مانند هوا، آب، خاک؛ نابودی اکوسیستم‌ها، تخریب زیستگاه‌ها؛ انقراض حیات وحش و آلودگی گفته می‌شود. تعریف آن هرگونه تغییر یا اختلال در محیط زیست است که مضر یا نامطلوب باشد.

بر اساس پژوهشی که توسط دو نفر از پژوهشگران ایرانی ، آقایان دکتر ناصر براتی و دکتر بابک داریوش مطرح شده است، با وجود تلاش‌های پژوهشگران و محققین در حوزه‌های مختلف به‌نظر نمی‌رسد تا کنون پاسخ قابل قبولی برای معضل تخریب نظام‌مند محیط زیست توسط انسان در دوران معاصر به‌دست آمده باشد. از سوی دیگر، به‌نظر نمی‌رسد پاسخ‌های به‌دست آمده توانسته باشند در عمل مانع تخریبِ نگران‌کننده محیط زیست توسط انسان‌ها شوند. یک پاسخ جامع علمی قاعدتا باید تاثیری مشهود بر تقابل و تضاد میان انسان با محیط زیست در جهان امروز داشته باشد. این پژوهشگران معتقدند برای پی بردن به علت تقابل انسان مدرن با محیط زیستش، نیازمند نگاه و رویکردی کلی‌تر و عمیق‌تر به موضوع هستیم. پاسخ به این مساله می‌باید همزمان، هم موضوع را توضیح دهد و هم راه‌حل را در خود داشته باشد. به نظر می‌رسد در گذشته چیزی وجود داشته است که بر مبنای آن انسان می‌توانسته کارهایش را در محیط ارزیابی کند، به نتیجه برساند و از نتایج آن استفاده کند یا عواقب آن را پیش‌بینی کند. به اعتقاد آنها این‌که افراد فارغ از این که چه میزان سواد دارند، چقدر در زندگی فردی و خصوصی موفق هستند، چه شغل و چه میزان درآمد دارند، یا حتی به چه میزان مذهبی یا غیرمذهبی هستند، به طور مستقیم یا غیرمستقیم و آگاهانه یا غیرآگاهانه آسیب‌های مستمر یا غیرقابل جبران به محیط زیست خود وارد می‌کنند، از نبود هوشی خبر می‌دهند که باید به بقای پایدار انسان در محیط می‌انجامید. وجود این هوش اکتسابی جمعی می‌بایست انسان‌ها را قادر کند تا پیش‌فرض‌های درستی از الزامات و شرایط محیطِ قابل زیست و تداوم حیات در ذهن خود بسازد تا به وسیلۀ آن درک و تعبیر و تفسیر صحیح‌تری از نحوه برخورد و مداخله با محیط زیست پیدا کند و رفتار مناسبی را در پیش گیرد و انتقال آن را به دیگران جزئی از زندگی روزمرۀ خویش بپندارد. هوشی که باید به شکلی قابل قبول و قابل پذیرش برای انسان امروز مجدداً آن را احیا کرد. رابطه‌ای ذهنی بین انسان و محیط که از زنجیره‌ای از تجربیات و دانش پدید آمده و معنای محیط برآمده از کارکردهای آن است. آنها این هوش را «هوش محیط زیستی» می‌نامند، همان قدرت محاسبه و تحلیل و پیش‌فرض‌سازی است که می‌تواند انسان‌ها را قادر کند بین اعمال جزئی خود با اثرات بزرگ و عمیق زیست محیطی – که بلافاصله و بدون شک بر کل اجتماع و کل محیط زیست تاثیر خواهد گذاشت و در نهایت خودِ فرد را هم تحت تاثیر قرار خواهد داد - ارتباطی ارگانیک و بی‌واسطه برقرار کند.»[۱]

منابعویرایش