باز کردن منو اصلی

دیوان، واژه‌ای پارسی به معنای اداره است که در دورهٔ ساسانیان برای نشان دادن چگونگی ادارهٔ جامعه و دولت به کار می‌رفت.[۱]

محتویات

واژه شناسیویرایش

واژهٔ «دیوان»، از ریشهٔ پارسی باستان dipi-vahanam* گرفته شده و واژه‌ای از آن زبان پارسی میانه است. این واژه باید با واژهٔ «دبیر» هم‌ریشه باشد.[۲] واژهٔ «دیوان»، از زبان پارسی به زبان تازی و از آنجا، به زبان‌های دیگری همچون زبان لاتینی و ترکی راه یافته‌است.

دیوان در ایران اسلامیویرایش

در دورهٔ خلافت عمر بن خطاب، فردی پارسی به نام هرمزان دیوان را برای عرب پدید آورد. وی چهره‌ای شناخته شده در دیوان سالاری دورهٔ ساسانی بود که در نبرد قادسیه نیز شرکت داشت.[۳] حدود پنجاه سال بعد، عبد الملک بن مروان، خلیفهٔ اموی، دستور داد دیوان‌ها از هر زبانی، به زبان تازی برگردانده شوند. از این رو، پس از کشته شدن زادان فرخ، رئیس دیوان، صالح بن عبد الرحمن دیوان‌ها را از پارسی به تازی برگرداند.[۴]

دیوان‌های نامور در دورهٔ اسلامیویرایش

دیوان استیفاءویرایش

ادارهٔ مالیه و عوائد؛ بخشی از تشکیلات درباری و حکومت که از سوی مستوفیان اداره می‌شد و بر دخل و خرج کشور رسیدگی می‌کرد. سوزنی سمرقندی نام این دیوان را در یکی از سروده‌های خویش آورده است: صاحب دیوان استیفا که اهل فضل را / #اندر او اهلیت صاحبقرانی بود و هست.[۵]

دیوان اشرافویرایش

در تاریخ ایران و اسلام شغل و عنوان صاحب منصب یا امیری که از جانب خلیفه یا سلطان، مأمور آگاهی یافتن از جریان امور کشور بوده‌است. رئیس این دیوان، مشرف خوانده می‌شد و در هر شهری، نماینده‌ای داشت.[۵]

جستارهای وابستهویرایش

پانویسویرایش

  1. کریستن‌سن، ایران در زمان ساسانیان، صص 416-415.
  2. برهان، برهان قاطع، ص 823.
  3. بلعمی، تاریخ بلعمی، ص 316.
  4. بلاذری، فتوح البلدان، ص 110.
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ واژه‌نامۀ دهخدا، زیر واژۀ «دیوان».

کتابنامهویرایش