پارس (شاهنامه)

پارس (Pars) تحت عنوان سرزمین، کشور یا شهر به شکل محرز در جلد دوم شاهنامه و سرگذشت نوذر عنوان شده‌است. زمانیکه به نوذر مسلّم شد که تورانیان پایتخت ایران آمل را متصرف خواهند شد فرزندانش را خواست تا آنها را به دو علت از معرکه فراری دهد یکی اینکه حداقل این دو تن از نژاد کیان بر عرصه خاک باقی بمانند و دوم اینکه ایشان هرچه زودتر خودشان را به پارس برسانند شبستان یا خاندان سلطنت را از اسارت حتمی نجات دهند.

پیشینه پارس شاهنامهویرایش

به عقیده تورانیان و بویژه شاه ترکان افراسیاب ریشه و بنهٔ ایرانیان از پارس بود به عبارت دیگر اصالت مردمان فارسی‌زبان از پارس نشعت می‌گرفت این موضوع زمانی در شاهنامه عنوان می‌شود که روز سوم جنگ نوذر با افراسیاب است نبردی که در آن شاه ایران به همراه ۱۲۰۰ تن دیگر به اسارت لشکر توران درآمد. لشکر افراسیاب جناح شاپور نستوه را شکافتند و رخنه در حصار شهر میسر شد عن‌قریب به دهستان داخل می‌شدند. در همین بحبوحه افراسیاب ترکی [۱] را از لشکرش فرا خواند بنام کروخان ویسه نژاد و چنین گفت:

یکی نامور ترک را یاد کردسپهبد کروخان ویسه نژاد
سوی پارس فرمود تا برکشیدبه را بیابان سر اندر کشید
کزان سو بُد ایرانیان را بنهبجوید بنه مردم بدتنه

منظور از مصرع آخر «بجوید بنه مردم بدتنه»، بدین قرار بود که شب قبل هنگام محاصره دهستان لشکر اندک ایرانیان متحد اعم از لشکر نوذر، قارن، شاپور؛ قارن شبانه نزد نوذر آمد اجازه خواست که به تعقیب کروخان برود تا ایشان روی‌پوشیدگان سپاه به چنگ نیاورند. ولی نوذر می‌دانست که با رفتن قارن فردا شکست حتمی خواهد بود راضی نشد ولی قارن و دیگران شبانه رفتند و نوذر نیز پاسی از نیمه شب گذشته پایتخت را رها کرد ولی فردا در بیابان گرفتار شد.

پارس در شاهنامه نام مرزبانی است که پس از مرگ یزدگرد شاپور خود را شایستهٔ جانشینی شاه می‌دانست.

فردوسی در بیت زیر، از برخی مدعیان سلطنت ایران پس از یزدگردشاپور، و از جمله از پارس چنین یاد کرده‌است:

چو میلاد و چون پارس مرزبان چو پیروز اسب افگن گرزبان [۲]

جستارهای وابستهویرایش

پانویس‌هاویرایش

  1. حتما سخن از صحراگردن کیمری یا سکا مورد نظر است
  2. پارسی نگاشتهٔ شاهنامهٔ فردوسی، صفحه: ۶۴۸

منابعویرایش


پیوندبه بیرونویرایش