اصل در لغت به معنای ریشه و بن است دربرابر فرع که شاخه وبر است [۱]

اصل، گزاره یا ارزشی است که راهنمای رفتار یا ارزیابی است. در حقوق، این قاعده ای است که باید رعایت شود یا معمولاً باید رعایت شود. می‌توان آن را به‌طور مطلوب دنبال کرد، یا می‌تواند پیامد اجتناب‌ناپذیر چیزی باشد، مانند قوانین مشاهده شده در طبیعت یا روشی که یک سیستم ساخته می‌شود. اصول چنین سیستمی توسط کاربران آن به عنوان ویژگی های اساسی سیستم یا منعکس کننده هدف طراحی شده سیستم درک می شود و در صورت نادیده گرفتن هر یک از اصول، عملکرد یا استفاده مؤثر از آن غیرممکن خواهد بود.

نمونه‌هایی از اصول عبارتند از • آنتروپی در تعدادی از زمینه‌ها • کمترین عمل در فیزیک • اصول توصیفی جامع و اصولی: • آموزه‌ها یا مفروضاتی که قواعد رفتاری هنجاری را تشکیل می‌دهند • جدایی کلیسا از دولت در حکومت‌داری • جزم اصلی زیست‌شناسی مولکولي • انصاف در اخلاق و غیره

تبارشناسی فلسفیویرایش

این واژه در زبان محاوره یونانی و لاتینی به دو معناست: آغاز و سلطه. اما ظاهرا  لحاظ کردن هرگونه نسبتی میان این دو معنا کار قدما نبوده است( یعنی برای مثال،اصل به خاستگاهی اطلاق شده باشد که علاوه بر نقطه آغاز بودنش، همچنان سلطه خود را بر نتایج حاصل از خودش، حفظ کند). از سوی دیگر، این احتمال وجود دارد که چون کاربرد سیاسی این واژه در بدو امر، تنها بیانگر نوع خاصی از تقدم،یعنی تقدم رتبی بوده است، در گره خوردن تصور تقدم زمانی با تصور تاثیر علی و حتی تصور غایتمندی، دخیل بوده باشد. برخلاف گفته ارسطو،کاربرد معنای زمانی Ἀρχή مقدم بر کاربرد معنای مکانی آن  (پایان یک راه،مرز) بوده و معنای مکانی این واژه، متفرع از معنای زمانی آن است و بنابراین، رواج استعمال این لفظ در فلسفه به معنای مجازی مبنا یا چیزی زیرنهاده، نمیتوانسته منتج از کاربرد آن در معنای مکانی بوده باشد. ارسطو درباره قلمروهای گوناگون کاربرد این مفهوم، در فصل اول از کتاب چهارم مابعدالطبیعه،که به منزله فرهنگنامه فلسفی اوست،بحث مفصلی به عمل آورده است. اما این بحث گزارش گونه از یک سو، برای طرح کاربردهای آتی این واژه نزد خود وی برگزار شده است، و از سوی دیگر، او طوری به طرح برداشتهای شخصی خود از کاربردهای گذشته این واژه میپردازد که دشوار،بتوان آن را تحت عنوان شاهد تاریخی کاربرد فلسفی آرخه تا زمان وی، مورد استناد قرار داد.[۲]

تعریفویرایش

بود.[۳]

اصول:

  • بنیادین،
  • اصولی،

انواع اصول در علوم گوناگونویرایش

جامعه شناسیویرایش

اخترشناسیویرایش

اخلاقویرایش

حقوق بین‌المللویرایش

[۴] و [۵] و[۶].

حقوقویرایش

ریاضیویرایش

ژنتیکویرایش

فقهویرایش

فلسفهویرایش

  • اصل انسان‌نگر
  • اصل عدم ( یادآوری : این اصل در نظر بسیاری از فلاسفه پذیرفته نیست ؛ چرا که چیزی از نیستی ، هست نمی شود . )

فیزیکویرایش

کیهان‌شناسیویرایش

معرفت‌شناسیویرایش

منطقویرایش

هندسهویرایش

جستارهای وابستهویرایش

منابعویرایش

  1. فرهنگ معین
  2. فرهنگنامه تاریخی مفاهیم فلسفه. به کوشش یوآخیم ریتر،کارلفرید گروندر،گتفرید گابریل. ترجمه : محمدرضا حسینی بهشتی، مهدی میرزا زاده، فریده فرنودفر.
  3. Alpa, Guido (1994) "General Principles of Law," Annual Survey of International & Comparative Law: Vol. 1: Is. 1, Article 2.[۱] بایگانی‌شده در ۱۹ ژوئیه ۲۰۱۱ توسط Archive.today,
  4. اصول ١ تا ٧ در منشور ملل متحد (دیباجه، مادۀ ١ و ٢ منشور، به ویژه مادۀ ٢)
  5. اعلامیۀ مجمع عمومی ملل متحد درسال ١٩٧٠
  6. سه اصل ٨، ٩ و ١٠ در سند نهای همایش هلسینکی دربارۀ امنیت و همکاری در اروپا سال ١٩٧٥ تثبیت یافته اند

پیوند به بیرونویرایش