باز کردن منو اصلی

کریتوس (به انگلیسی: Kratos) یک شخصیت ساختگی بر اساس اساطیر یونانی در مجموعه بازی‌های ویدئویی خدای جنگ است که برای اولین بار در نخستین قسمت از این سری در سال ۲۰۰۵ ظاهر شد، و در تمام نسخه‌های بعدی این مجموعه نیز حضور دارد. این مجموعه به‌طور انحصاری برای کنسول‌های شرکت سونی، پلی‌استیشن ۲ و پلی‌استیشن ۳ و پلی‌استیشن ۴ منتشر شده‌است. کریتوس همچنین در بازی‌های دیگری نظیر مورتال کامبت ۹ و نبرد سلطنتی پلی‌استیشن هم حضور داشته‌است.

کریتوس (خدای جنگ)
Kratos PS4.jpg
سری خدای جنگ
اولین حضور خدای جنگ
خالق دیوید جفی
صداپیشه ترنس کارسون_كريستوفر جاج

در این مجموعه او پسر زئوس، برادر آتنا، آرس، هرکول، هرمس و… است. سلاح اصلی او دو شمشیر است که به وسیله دو زنجیر به او متصل‌اند و با نام تیغ‌های آشوب در نسخه اول، تیغ‌های آتنا در نسخه دوم و تیغ‌های تبعید در خدای جنگ ۳ شناخته می‌شوند.

داستان زندگیویرایش

خدای جنگ ۱ویرایش

کریتوس و برادرش دیموس، در یکی از دهکده‌های کوچک یونان قدیم به نام اسپارتان به دنیا آمدند. به خاطر ناشناس بودن پدر کریتوس، خانواده کوچک او همیشه مورد توهین و اذیت سایر مردم قرار می‌گرفت.روزی دهکده ی آن ها مورد حمله قرار گرفت و برادرش توسط اریس اسیر میشود که بعد ان را به خدای مرگ میسپارد. کریتوس به علت توانایی‌هایش در جنگیدن به خدمت ارتش اسپارتان درآمد و با زنی به نام لیساندرا ازدواج کرد و صاحب یک دختر به نام کالیوپ شد.

همسر کریتوس دقیقاً نقطه مخالف او بود و با اعمالش به شدت مخالف بود. به این علت که حتی کریتوس فراموش کرده‌بود که خانواده‌ای دارد و فقط به فکر شکوه اسپارتان بود. کریتوس بعد از مدت کوتاهی فرماندهی یک لشکر ۵۰ نفره را به عهده گرفت که بعدها این تعداد به چند هزار نفر افزایش یافت. همه برای افتخار اسپارتا می‌جنگیدند تا اینکه روز جنگ با لشکر عظیم بربرها فرا رسید.

این جنگ شروع ماجراهای پرفراز و نشیب کریتوس و اسپارتان بود. جنگی که سرنوشت اسپارتان ها و کریتوس را تغییر داد. کریتوس در میدان نبرد دریافت که لشکر بربرها چندین برابر اسپارتی‌هاست ولی راه برگشتی وجود نداشت. کریتوس عازم جنگ شد ولی قدرت بسیار لشکر مقابل باعث از پای درآمدن اسپارتان ها شد. سرنوشت کریتوس تا به اینجا این بود که شاه بربرها روی سینه او بایستد و پتک عظیم خود را برای فرود آوردن روی کریتوس بالا ببرد.

کریتوس وقتی خود را مقابل قدرت دشمن ناتوان و عاجز دید از خدای جنگ کمک خواست. او نام خدای جنگ آرس را صدا زد تا به او کمک کند و در قبال کمک آرس و شکست دادن دشمن پیمان بست که از این به بعد بنده او خواهد بود و به فرمان او هر کجا را به آتش خواهد کشید. در مقابل، آرس بر او ظاهر شد و هدیه‌ای به او داد و این هدیه یک شمشیر دوتایی با قدرت خدای جنگ به نام تیغ‌های آشوب («Blades of Chaos») بود. این شمشیر به دست‌های او زنجیر شد تا فقط آرس بتواند آن‌ها را از دست او رها کند.

روزی کریتوس وارد دهکده کوچکی شد و به فرمان آرس دستور تخریب و کشتن همه افراد دهکده را صادر کرد. بعد از تخریب کامل دهکده، کریتوس به جلوی معبد آتنا رسید. در جلوی معبد پیرزنی پیشگو جلوی او را گرفت و به او اخطار کرد که در داخل معبد سرنوشت شومی در انتظار اوست و او را منع کرد ولی کریتوس پیشگو را کنار زد و داخل شد. او شروع به قتل و تکه‌پاره کردن مردم داخل معبد کرد و وقتی دست از کشتنشان کشید که بدن بی جان زن و دخترش را زیر پاهایش مشاهده کرد. آنگاه فهمید آرس آن‌ها را از اسپارت به آنجا آورده است که تنها «نقاط ضعف» او را نیز از بین ببرد. به خشم آمد و بندگی آرس را رها کرد. وقتی با خشم و غم بسیار از معبد خارج شد، پیشگو نزد او آمد و او را به این صورت نفرین کرد که خاکستر زن و فرزندش همیشه بروی بدن او بماند تا هر کس او را ببیند متوجه جنایات و اعمال زشت او شود و از آن پس رنگ پوست او سفید به رنگ خاکستر شد. بعد از این ماجرا او به «روح اسپارتا» معروف شد.((Ghost of Sparta))

بعد از آن واقعه او به خدمت خدایان درآمد تا شاید از کابوس های شبانه اش رهایی یابد، ولی پس از ده سال عدم حصول نتیجه، خستگی وادارش کرد که پیش آتنا دختر خدای خدایان زئوس برود. کریتوس از آتنا خواست تا عذاب را از وجود او پاک کند و آتنا به او پاسخ داد اگر شهر او را از دست آرس نجات دهد و آرس را نابود کند، خدایان گناهان او را خواهند بخشید. کریتوس به آتن رفت و آرس را دید که مشغول تخریب شهر بود. آتنا به او گفت که تنها راه نابود کردن یک خدا استفاده از جعبه پاندورا است. جعبه پاندورا جعبه‌ای در معبد پاندورا بود که هر یک از خدایان قدرتی از قدرتهای خود را در آن قرار داده و آن را در معبد پاندورا قرار داده بودند. معبد پاندورا در دشت ارواح گمشده و توسط زئوس به پشت کرونوس پدر زئوس زنجیر شده بود. آتنا به کریتوس گفت که فقط معجزه آتن که یک زن است می‌تواند در دشت ارواح گمشده را باز کند. او به معبد معجزه رفت و معجزه آتن را نجات داد و او در صحرای ارواح گمشده را برای کریتوس باز کرد. در معبد معجزه پیرمردی را دید که مشغول کندن قبری بود و مراقب او بود.

بالاخره کریتوس بعد از پشت سرگذاشتن موانع و معماهای معبد به جعبه پاندورا دست یافت. جعبه‌ای که سه قدرت از سه خدای اصلی یونان را در خود داشت. زئوس، پوزئیدون و هادس. کریتوس بعد از ۱۰۰۰ سال رنگ خورشید را بر جعبه پاندورا تاباند، ولی آرس که متوجه قضیه شد ستونی را از آتن به سمت او پرتاب کرد و دست کریتوس از جعبه جدا شد و مرد. کریتوس به دنیای مردگان رفت و در آنجا ناخدای کشتی که هیدرا به آن حمله کرده بود جان کریتوس را نجات داد. خود کریتوس باعث مرگ او شده بود ولی این بار توسط او نجات پیدا کرد و برای بار دوم ناخدا را به اعماق دنیای زیر زمین فرستاد. کریتوس با خوش‌اقبالی تمام نجات یافته بود. او به بالاترین مکان دنیای زیر زمین رفت. طنابی از بالا به پایین افتاد و کریتوس از آن بالا رفت. او از همان قبری که پیرمرد در معبد معجزه می‌کند بیرون آمد؛ زئوس، خدای خدایان جان او را نجات داده بود. او به داخل شهر رفت و آرس را دید.

جنگ آخر آغاز شد و کریتوس در ابتدا توانست آرس را عقب براند ولی شمشیرها افسونی شده بودند که نمی‌توانستند آرس را نابود کند. آرس کریتوس را به عالم توهم برد تا با نشان دادن کشته شدن دختر و همسر به دست خودش او را عذاب دهد. چندین موجود به شکل کریتوس به دختر و همسرش حمله کردند ولی کریتوس در مقابل آن‌ها ایستاد و خانواده‌اش را نجات داد، ولی آرس شمشیرها را از او گرفت و دختر و فرزندش را کشت. کریتوس بدون شمشیرها به عالم واقعیت برگشت. آرس به دست خودش زنجیرهای اسارت را از دست کریتوس باز کرده بود. سپس خدایان آخرین هدیه خود را به کریتوس اهدا کردند: شمشیر خدایان («Blade of The Gods»). کریتوس با تمام وجود شمشیر را در سینه آرس فرو کرد و خدای جنگ را نابود کرد.

بعد از آن واقعه کریتوس نزد آتنا آمد و از او خواهش کرد این عذاب را از وجود او پاک کند. ولی آتنا به او گفت که اگرچه، همان‌طور که به او وعده داده شده بود، گناهانش بخشیده شده ولی هیچ‌کس نمی‌تواند اعمال شنیع او را فراموش کند و خاطره آن‌ها را از ذهن او پاک کند. کریتوس با دانستن اینکه هیچوقت کابوس‌ها و وحشتش از بین نمی‌رود به بالاترین صخره کوه المپ رفت و خود را از آن به پایین پرتاب کرد، ولی آتنا او را نجات داد و تا کوه المپ بالا آورد. سپس به کریتوس گفت که اکنون یک تخت در عرش المپ خالی است: تاج و تخت خدای جنگ؛ و اکنون به او تعلق خواهد داشت. آتنا شمشیرهای مشابه تیغ‌های سابق او را («Blades of Athena») به او داد و او را به عنوان خدای جنگ جدید منصوب کرد.

پیوند به بیرونویرایش