باز کردن منو اصلی

آرشاک قوکاسیان (زادهٔ ۶ مهر ۱۳۲۳) گوینده یا دوبلور ایرانی که در فاصله سال‌های ۱۳۳۹ تا ۱۳۵۶ به جای شخصیت‌های جوان در بسیاری از فیلم‌های سینمائی و سریال‌های ایرانی و خارجی گویندگی کرده‌است. از معروف‌ترین گویندگی‌های آرشاک قوکاسیان می‌توان از حرف زدن او به جای گریک هیگن در نقش عمار در فیلم سینمائی رسالت و نیز نقش گویی او به جای شخصیت «سعید» در سریال مشهور دایی جان ناپلئون (با بازی سعید کنگرانی) اشاره نمود. عطاءالله کاملی گویندهٔ قدیمی و پیش‌کسوت، صدای آرشاک را صدایی معادل با نجابت و معصومیت خوانده‌است.


زندگی‌نامهویرایش

آرشاک قوکاسیان (یا آرشاک غوکاسیان) در سال ۱۳۲۳ دریک خانوادهٔ ارمنی به دنیا آمد. پدرش به کار طلاسازی اشتغال داشت و او نیز در نوجوانی این حرفه را از پدرش آموخت. حرفه‌ای که برای مدت‌ها به صورت شغل اصلی آرشاک درآمد. آرشاک کار دوبله را از سال ۱۳۳۹ شروع کرد، درحالی‌که بسیار جوان بود و همین موضوع در کنار تعلق او به اقلیت ارامنه مانعی در کارش محسوب می‌شد. خود او، بعدها در مصاحبه‌ای در این ارتباط می‌گوید: «... ورود من به دوبله سخت بود. زمانی که من خواستم به دوبله وارد شوم، تنها دوبلور ارامنه ایران بودم و هنگامیکه برای اولین بار برای فعالیت در این حیطه به مسئولین اعلام آمادگی کردم آنها من را به دلیل جوان بودن و اقلیت بودنم جدی نگرفتند و فکر نمی‌کردند که بتوانم این کار را خوب انجام بدهم … .»

با این وجود اشتیاق و علاقهٔ آرشاک به کار دوبلاژ، در کنار یاری چند تن از مدیر دوبلاژهای قدیمی و با تجربه، عاقبت راه او را بدین هنر می‌گشاید.

آرشاک قوکاسیان بعدها در این باره در گفتگویی با خبرگزاری سینمای ایران، ورود خود به دنیای دوبله و موفقیت خود در این حرفه را بدهکار تعدادی از مدیر دوبلاژها از جمله هوشنگ لطیف پور، سعید شرافت، احمد رسول‌زاده می‌داند.

وی در طی مدت فعالیتش در دوبله با بسیاری از دوبلورهای برجسته کار کرد و کمتر کسی از بزرگان عرصهٔ دوبلاژ ایران هست که صدای آرشاک در فیلم‌های مختلف کنارش شنیده نشود. در ضمن آرشاک به خاطر ماهیت خاص و معصومانهٔ صدایش، در تقریباً تمام فیلمها و سریالها و انیمیشنها، به جای جوانان و نوجوانان نجیب و بی‌آزار و رمانتیک و غمگین و به طورکلی در نقش‌های مثبت، صدا پیشگی می‌نمود. عطاءالله کاملی دوبلور قدیمی و پیشکسوت با توجه به همین ویژگی صدای او می‌گوید نام آرشاک قوکاسیان برابر است با صدای معصومیت و نجابت.

بر اساس آنچه که خود او گفته، وی قبل از انقلاب ایران (۱۳۵۷) فعالیت خود را تا سال ۱۳۵۴ ادامه داده‌است، هرچند که صدای او در برخی نقش‌ها در سال‌های بعد نیز شنیده می‌شود، مثلاً به جای سعید کنگرانی در فیلم سینمائی در امتداد شب (ساخته پرویز صیاد) که محصول ۱۳۵۶ می‌باشد. یکی دیگر از نمونه کارهای آرشاک، دوبله او در نقش عمار در فیلم سینمایی رسالت بود، که پس از اکران در سینماها (اوایل انقلاب) بارها و بارها از تلویزیون حکومتی ایران پخش شد و تا سال‌های سال مخاطبان را تحت تأثیر قرار داد.

وی همچنین در اواخر حضورش در ایران به عنوان بازیگر نیز در برخی برنامه‌های تلویزیونی حاضر شد که نمونه آن برخی ویژه برنامه‌های نوروزی تلویزیون ملی ایران در کنار نوذر آزادی و پرویز صیاد و… می‌باشد.

وی تا سال ۱۳۶۲ در ایران بود و در این سال از ایران خارج شد و تا ۲۶ سال بعد، یعنی تا سال ۱۳۸۸ در سکوت محض، خارج از کشور (در کانادا) اقامت داشت.

آرشاک برای سال‌های سال در غربت سختی‌های بسیاری کشید اما علی‌رغم گسترش رسانه‌های فارسی‌زبان در خارج از کشور، به هیچ قیمتی حاضر نشد از راه صدا، ارتزاق کند و ترجیح داد که آخرین صدا و حضورش را درعرصه دوبله، معادل با همان خاطرات زیبائی باشد که بسیاری از ایرانیان با صدای او داشتند. خود او دربارهٔ حرفه اش در خارج از کشور، طی مصاحبه‌ای در بهمن ماه ۱۳۸۸ بیان کرد: «در ۲۶ سالی که از کشور دور بودم در حرفهٔ طلاسازی فعالیت می‌کردم.»

تقدیرهای انجام شده از او پس از ۲۶ سالویرایش

در طی سال‌های حضور آرشاک در خارج از کشور، کمترین خبری از او نبود و حتی در حوالی سال ۸۶، شایعاتی مبنی بر مرگ وی در برخی محافل و از جمله در برخی فضاهای گفتگوی مربوط به دوبله در اینترنت به گوش رسید.

این وضع ادامه داشت تا اینکه در سال ۱۳۸۸ و در جریان فستیوال فیلم کوتاه تورنتو که توسط عده‌ای از هنرمندان جوان ایرانی در کشور کانادا برگزار می‌شد، پس از مدت‌ها اخباری از آرشاک که مقیم کانادا بود، بر روی خروجی خبرگزاری‌ها و رسانه‌ها رفت. شاهرخ بحرالعلومی، مستندساز جوان ایرانی که از برگزارکنندگان این فستیوال بود و بعدها در پرشیافیلم کانادا مستندی هم دربارهٔ زندگی آرشاک ساخت، در این مورد می‌گوید:

«... وقتی جشنواره فیلم‌های ایرانی با حضور حامد بهداد و بهرام رادان و مهناز افشار و برخی دیگر بازیگران برگزارمی شد، مطلع شدیم که آرشاک قوکاسیان در شهر تورنتو زندگی می‌کند … پس به دنبال او رفتیم و این هنرمند را در بازار زرگرها (در حالیکه به شغل پدریش یعنی حرفهٔ طلاسازی) مشغول بود، پیدا کردیم. در این فستیوال سعی کردیم بزرگذاشتی برپا کنیم و از آن‌جاکه آرشاک به جای جوانان صحبت می‌کرد و جوان گو بود تصمیم گرفتیم که از او تقدیر به عمل آوریم.»

بدین ترتیب، مراسم تقدیر از یک عمر فعالیت هنری آرشاک قوکاسیان دوبلور قدیمی سینما برگزار شد و این هنرمند قدیمی هنگام دریافت جایزه خود از بهرام رادان به این نکته اشاره کرد که:

«... ۳۰ سال اخیر افتخارات بسیاری در جهان برای سینمای ایران کسب شده که در هیچ دوره‌ای در ایران چنین توفیقاتی حاصل نشده‌است. دلم برای ایران تنگ شده و افتخار می‌کنم که از دست بهرام رادان جایزه می‌گیرم و از شاهرخ بحرالعلومی و پرشیافیلم تشکر می‌کنم که این شب را برای من فراموش نشدنی ساختند … .»

همین تقدیر از آرشاک زمینهٔ برگشتن او به ایران بعد از ۲۶ سال دوری از وطن و محافل هنری را فراهم ساخت و مدتی پس از آن، و در اواخر سال ۱۳۸۸ وی برای مدتی به ایران برگشت. پس از بازگشت او به ایران، تعداد زیادی جلسهٔ بزرگداشت در تقدیر از فعالیت‌های او برگزار شد و گویی رسانه‌ها و محافل سینمایی و غیرسینمائی مختلف، برای تجلیل از هنرمندی که نزدیک به سه دهه مورد فراموشی محض قرار داشت، با یکدیگر مسابقه گذاشتند!، طوری‌که در پایان یکی از جلسات بزرگداشت آرشاک، این دوبلور به ایسنا گفت: «... خوشحالم بعد از ۲۶ سال به ایران آمدم و چنان مورد استقبال قرار گرفتم و از این‌که سال‌ها این آغوش را از دست دادم، خجالت کشیدم … .»

به عنوان نمونه در همایش انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران با موضوع سینمای ۹۰ از آرشاک قوکاسیان به عنوان پیشکسوت عرصهٔ دوبلهٔ فیلم تقدیر به عمل آمد. در این همایش لوح تقدیر جشنواره توسط مهدی مسعود شاهی دبیر این همایش به قوکاسیان اهدا شد.

همچنین بنیاد سینمایی فارابی نیز جوایزی از جمله سفر به مشهد را به این پیشکسوت دوبله اهدا کرد.

مراسم بزرگداشت دیگری نیز برای آرشاک قوکاسیان با حضور علی کسمایی پدر دوبله ایران در تاریخ ۱۷ بهمن ماه در خانه مشق شهرداری منطقه ۹ برگزار شد که طی آن هم، با حضور افرادی چون کسمایی، مهرداد رئیسی، حامد بهداد و شریفی مدیر خانه مشق لوح تقدیر و هدایایی به وی اهدا شد. درهمین مراسم از نامگذاری یکی از استودیوهای انجمن گویندگان جوان (گلوری) بنام استاد آرشاک قوکاسیان خبر داده شد و تصاویری در این خصوص و همچنین در خصوص مراسم بازدید او از انجمن پخش شد.

در یکی از همین جلسات بزرگداشت، عباس مطمئن‌زاده منتقد سینما و عرصه دوبله، دربارهٔ آثار آرشاک قوکاسیان سخنرانی کرد و گفت:

«... یکی از ویژگی‌های صدای آرشاک معصومیتی بود که در صدای او وجود داشت و این ویژگی در شخصیت او نیز دیده می‌شود. این هنرمند با عشق وارد این عرصه شد و عشق او باعث ماندگاری وی در این حرفه شد. صدای خوب، استعداد و استقامت مشخصه‌های یک گوینده توانا و ماندگار است و غوکاسیان این ویژگی‌ها را دارد … .»

از این گوینده قدیمی دوبلهٔ ایران همچنین در ساختمان مرکزی جشنواره فیلم فجر واقع در برج میلاد و با حضور جواد شمقدری هم تجلیل به عمل آمد که طی آن شمقدری در لابی ستاد مرکزی جشنواره، ضمن دعوت از قوکاسیان برای حضور در اجلاس سالانه ایرانیان مقیم خارج از کشور که قرار بود در اردیبهشت ماه ۱۳۸۹ برگزار شود، جهت حضور دوباره قوکاسیان در عرصه گویندگی نیز ابراز امیدواری کرد. آرشاک متعاقب این جلسه در جشنواره هم حاضر شد و جداگانه مورد تجلیل قرار گرفت.

آرشاک همچنین طی مدت حضور خویش در ایران، پس از ۲۶ سال در یک فیلم سینمایی و در کنار برخی همکاران قدیمی خود همچون ناصر طهماسب، ابوالحسن تهامی، مینوغزنوی، و همین‌طور برخی چهره‌های جدیدتر دوبله همچون مریم شیرزاد، افشین زینوری، سمیه موسوی گویندگی کرد. این فیلم، فیلم سینمائی «هوش مصنوعی» ساخته استیون اسپیلبرگ بود که امیر هوشنگ زند - مدیر دوبلاژ فیلم - دربارهٔ نحوهٔ نقش آفرینی آرشاک در این فیلم چنین اظهار نظر کرد: «قوکاسیان در این فیلم به جای سم روباردز گویندگی می‌کرد و بسیار خوب و با احساس با صدایی بسیار «کوک» صحبت می‌کرد.» او اضافه کرد: «برخلاف نقش‌هایی که آرشاک پیش از این می‌گفت، نقش او در «هوش مصنوعی» حدود ۴۰ سال سن دارد که بسیار متناسب با صدای او بود.»

مستندی دربارهٔ اوویرایش

همزمان با حضور آرشاک قوکاسیان در جشنوارهٔ فیلم فجر سال ۱۳۸۸، اخباری هم دربارهٔ ساخت فیلم مستندی دربارهٔ زندگی و شخصیت او منتشر شد. شاهرخ بحرالعلومی کارگردان این مستند که «دوبلور ساکت» نامیده شده بود، در گفت‌وگو با خبرنگار سینمایی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) اطلاعات گوناگونی را در مورد این مستند ارائه کرد. وی از جمله در خصوص شخصیت آرشاک قوکاسیان اظهار داشت:

«من نسبت به شما کمی بیشتر از نزدیک با این شخصیت بزرگوار آشنا بودم. اگر بخواهم در چند کلمه از ایشان بگویم؛ قداست، شرافت، انسانیت، وفاداری به آرمان‌های فرهنگی و هنری زادگاه و موطن خود شاید اولین و نخستین کلماتی باشد که در بیان من متبادر می‌شود.»

وی همچنین دربارهٔ ساخت مستند زندگی آرشاک توضیحات مفصلی ارائه داد که گزیده‌ای از آن به نقل از سایت‌ها و خبرگزاری‌های مختلف را مرور می‌کنیم:

«... چندی پیش در اولین جشنوارهٔ فیلم‌های ایرانی در کانادا از یک عمر فعالیت هنری آرشاک قوکاسیان تجلیل کردیم و این سرآغازی برای ساخت یک فیلم مستند از زندگی ایشان و در عین حال زمینه‌ساز حضورشان در ایران بود. در این فیلم مستند طی یک مصاحبه تخصصی زندگی و آثار آرشاک قوکاسیان ارزیابی می‌شود و در این کار بهرام رادان و حامد بهداد نیز حضور دارند که تصاویر مربوط به آنها در کانادا گرفته شده‌است. این کار تنها یک مستند صرف نیست و وارد لایه‌های درونی زندگی این هنرمند نیز می‌شود و آینه تمام‌نمایی از مهاجرت‌های اشتباه و دورشدن از علاقه و دلبستگی‌ها است. آرشاک که امروز بعد از ۲۶ سال به ایران آمده با آدمی که در گوشه مغازه‌ای در کانادا مشغول زرگری بوده‌است بسیار تفاوت دارد. قرار است تصاویری از ایشان در جشنوارهٔ فجر گرفته شود و بعد از آن به مشهد می‌رویم تا تصاویر مربوط به ادای نذر سی ساله‌ای که داشته‌است را بگیریم.»

در ضمن به گفته شاهرخ بحرالعلومی؛ کارگردان این مستند ۷۵دقیقه‌ای (دوبلور ساکت) شاخصه‌های اصلی کار حرفه‌ای آرشاک و دلایل جاودانگی صدایش در حافظه تاریخی مردم ایران نیز از موضوعاتی است که در این مستند آورده شده‌است. در این مستند که محصول پرشیا فیلم کاناداست، از تصاویر قدیمی و آرشیوی که برای تماشاگر خاطرات خاصی از صدای آرشاک را تداعی می‌کنند، استفاده شده‌است. به عنوان مثال یک سکانس به یاد ماندنی از فیلم رسالت که شامل گفتگوی عماریاسر با رسول خدا می‌باشد و آرشاک (علیرغم ارمنی بودن) با نهایت تأثیرگذاری این صحنه را دوبله کرده، در این مستند آورده شده‌است.

برخی کارهای به یاد ماندنی اوویرایش

آرشاک قوکاسیان، علاوه بر صداپیشگی در انبوهی از فیلم‌ها و سریال‌ها و انیمیشن‌های تلویزیونی و گویندگی در برخی کارهای مستند، در دوبلهٔ فیلم‌های سینمائی متعددی نیز حضور داشته که برخی از به یاد ماندنی‌ترین آن‌ها عبارتند از:

و همین‌طور در فیلم‌های دیگری همچون «بهترین سال‌های زندگی ما» (ساخته ویلیام وایلر)، «دارا و ندار» (پیترا شراوز) و «خانواده دانتون» (جان‌وی)، «تن‌تن در معبد خورشید»، «برادر خورشید، خواهر ماه» و…

توصیف یکی از هنرنمایی‌های او در دوبلهویرایش

در میان گویندگان سریال دایی جان ناپلئون، به جای سعید کنگرانی که هنوز نوجوان و تازه‌کار است، آرشاک قوکاسیان گویندگی کرده‌است. شنیدن صدای آرشاک به جای کنگرانی در ابتدا ناخودآگاه تداعی‌کننده این موضوع است که باز هم مثل همیشه آرشاک قوکاسیان به جای جوانی خوش چهره با گویش نازک‌نارنجی همیشگی اش حرف زده‌است؛ اما «سعید» در سریال دائی جان ناپلئون شیطنت‌های خاص خود را هم دارد و بعلاوه گاه احساساتی بسیار باورپذیر که همنوع و همرنگ احساسات هر جوان عاشق است، از خود بروز می‌دهد و بدین ترتیب شخصیت او، همهٔ ظرایف جوانی را در خویش مستور دارد. بدین ترتیب گویندگی به جای چنین نقشی، یک گویندگی عادی و معمول نیست و بالطیع قرار گرفتن در مقام دوبلور این شخصیت، از قوکاسیان هنری ویژه و صداپیشگی خاصی را می‌طلبد. کاری که البته وی با زیبائی و هنرمندی تمام از پس آن برمی آید.

هنرمندی آرشاک در گفتن این نقش، به خصوص در صحنهٔ مشروب خوردن اواخر سریال در تقابل وی با استاد برجستهٔ دوبلاژ ایران، یعنی منوچهر اسماعیلی که به جای "اسدالله میرزاً (پرویز صیاد) حرف زده‌است، آشکار می‌گردد:

سعید شکست عشقی سختی خورده‌است و معشوقهٔ او، لیلی را به پوری داده‌اند. وی در راه خانهٔ «عمو اسدالله» می‌گرید و ناله می‌کند. وقتی که به آنجا می‌رسد، عمو اسدالله او را به همراه خودش درون اتاق می‌برد … تصاویر این صحنه، از شیشه‌ای پر از شراب سرخ و دو جام اولینی که «سعید» و «عمواسدالله» از این شراب می‌خورند، آغاز می‌شود. صدای هر دو، در آغاز صداهای سالم و طبیعی آنهاست: صدای پسری کم‌رو و خجالتی و در عین حال شکست خورده در عشق، در کنار صدای عمویی هفت خط و قُلدُر که مُصرّ است شراب را به پسرک بنوشاند! ... گرچه صحنه اینگونه آغاز می‌شود اما در ادامه، جام پشت جام است که خالی می‌شود … صحنه‌هایی از دو شخصیت که خودشان و صدایشان رفته رفته مست می‌شوند! … یکی از قویترین سکانس‌های این اثر، همین صحنه‌ها و دیالوگ‌های رد و بدل شده طی آن‌ها است و تنها گویندگانی توانا قادرند تا از پس نمایش و اجرای حال و هوای چنین صحنه‌ای بر بیایند؛.. صداها مست می‌شوند، مستی تدریجی و سنگینی صداها آشکارتر و آشکارتر می‌شود و موانع اخلاقی کم‌کم عقب می‌روند، تا بدانجا که عمواسدالله لب به اعتراف می‌گشاید و از شکست عاطفی خویش می‌گوید: از فرار همسرش با یک مرد نتراشیده و نخراشیدهٔ عرب! … سعید که در حال مستی با عمو همصحبت است، همان‌طور که در مستی پیش می‌رود، غمگین شدن به حال عمواسدالله نیز در صدای نجیب و معصومانه اش طنین می‌یابد … همین‌طور وقتی که عمواسدالله، لابلای حرف‌های آگنده از حسرتش، به شوخی نیز کلامی بیان می‌کند و مثلاً می‌گوید: «... من سعدی می‌خوندم، اون مرد عرب عاروق می‌زد!؟ ...»، شادی کوتاهی در صدای سعید (آرشاک) موج می‌زند … از طرفی گرچه صداهای هر دو فرد حاضر در صحنه مست شده‌است، اما نوع مستی‌هایی که اسماعیلی و قوکاسیان به عنوان گویندگان این دو فرد ارائه می‌کنند؛ با یکدیگر متفاوت است: این یکی جوان است و تازه مستی می‌آموزد و آن دیگری سیاه‌مست است و مُجرّب و کارکشته! … و به قول حافظ: «مَن جَرّبَ المُجرّب، حلّت بِهِ الندامِة!»

منابعویرایش

پیوند به بیرونویرایش