اسماعیل سیمیتقو

رئیس ایل شکاک در مرز ایران و ترکیه
(تغییرمسیر از اسماعیل آقا سیمیتقو)

اسماعیل سیمیتقو(زاده ۱۲۶۶ – درگذشته ۳۰ تیر ۱۳۰۹ در اشنویه) مشهور به اسماعیل شکاک یا سمکو شکاک از بزرگان ایل شکاک در منطقه مرزی ایران و ترکیه بود.[۱]

اسماعیل شکّاک
اسماعیل آقای شکاک در سال ۱۹۳۰
زادهٔ۱۲۶۶
نامعلوم
درگذشت۳۰ تیر ۱۳۰۹
اشنویه، آذربایجان غربی
ملیتایرانی[نیازمند منبع]
عنوانسمکو شکاک
سردار نصرت سمکو[نیازمند منبع]
دورهقاجار، پهلوی
والدینمحمدآقا

سابقه خانوادگی و پیش زمینه شروع فعالیت اسماعیل سمکوویرایش

اسماعیل اقا شکفتی جد اسماعیل اقا سمکو

قلمرو طایفه شکاک درکوه های غرب دریاچه ارومیه،درست چسپیده به مرزعثمانی بود.این منطقه بخشی ازحاشیه هر دو کشوررا شامل می شد.تا اوایل قرن بیستم،برای طوایف کرد مرزعملا معنایی نداشت وبسیاری از ان ها،درهردو سوی مرزمرتع داشتند.مرزحدودثابتی نبود که در دست دولت های عثمانی و ایران باشد.حاکمیت درنواحی مرزی پیاپی دست به دست می شد.[۲] شکاک ها از ۲۵ طایفه تشکیل شدن از این میان،سه طایفه عبدویی، مامدی وکاردار اهمیت محوری وسلطه سیاسی داشتند.[۳] خاندان های حاکم در طایفه شکاک، یعنی عبدویی و کادار،نسبت خودرا به چند تن از فرماندهان کرد صلاح الدین ایوبی می رساندند.[۴] دردهه نخست قرن۱۳هجری قمری ریاست ایل شکاک با اسماعیل اقا شکفتی جد اسماعیل سمکو بود.اسماعیل اقا و نیروهای او پیشقراول ومجری سیاست های حکومت قاجار در منطقه بودند.برای مثال در حمله بزرگ سپاه افشار ارومیه و مقدم مراغه،برای سرکوب ایل کرد بلباس شرکت کردند.همچنین وی در حمله ای که برای تنبیه میر رواندز درسال ۱۸۱۶میلادی صورت گرفت حضورفعالی داشت.[۵] و همچنین نقش او در جنگ های ایران و روسیه سبب شده بود تا فتحعلی شاه توجه خاصی به اسماعیل اقا داشته باشد.برزویی اعتقاد دارد وی درنتیجه حسادت بیگلربیگی و دیگر خوانین افشار در دست اخر از میان برداشته می شود.[۶]

شورش علی اقا شکفتیویرایش

بعد ازقتل اسماعیل اقا،علی اقا شکفتی ریاست شکاک ها را برعهده گرفت.وی در سال ۱۲۳۶هجری شمسی دست به شورش زد.بررزویی با استنا به نوشته های تاریخ افشار این شورش را ناشی از رقابت با بیوک خان سرهنگ می داند،برای اینکه در زمان شورش شیخ عبیدالله شمزینی نه تنها با وی همکاری نکرد بلکه پابه پای اقبال السلطنه ماکویی با وی جنگید.[۷] علی اقا عاقبت در همان سال در چهریق با محاصره قوای دولتی روبه رو شد و نهایتا دستگیر و به زندان تبریز منتقل شد و در همانجا در گذشت.[۸]

چگونگی قتل جعفر اقاویرایش

به نظر می رسد نقش محمد اقا،پسروجانشین علی اقا شکفتی،میان شکاک های چندان درخور توجه نبوده است.شاید علت این موضوع وجود پسر وی جعفراقا می باشد.با این حال ،بنابرروایتی، به دنبال قتل ناصرالدین شاه،جعفر اقا مظفرالدین میرزا را با ۶۰۰ تن از نیروهای خود،تا تهران همراهی کرد .ظاهرا این امر بر مقامات اذربایجان بسیار گران امد اما نتوانستن کاری از پیش ببرند.[۹]زمانی که ظفرالسلطنه، از طرف نظام السلطنه،حکومت خوی را دردست داشت محمد اقا با پسرانش یعنی جعفر اقا واسماعیل اقا سمکو را به دارالحکومه دعوت کرد و سپس درصدد دستگیری انها برامده بود،اما انها توانستن خود را نجات دهند.[۱۰] با توجه به چنین مصادیقی،سران شکاک هیچ گاه به وعده های دولت مردان اعتماد نداشتندو دولت مردان قاجار نیز، انان را یاغی معرفی کرده و سعی بر تنبیه انها داشتند.[۱۱] نظام السلطنه حاکم تبریز که بعد از رفتن محمدعلی میرزا به تهران،به پیشکار اذربایجان امده بود و در اقدامی دیگر به جعفر اقا زینهار داد و برای او قران مهر کرد و فرستاد که به تبریز اید.او به جعفر اقا وعده داد شاه او را به مقام ایلخانی کردها منصوب می کندو جعفر اقا به وی اعتماد کرد،اما او ناجوانمردانه او را به قتل رساند.[۱۲]پیامدهای قتل جعفر اقا برخلاف سران قبلی شکاک،بسیار دامنه دار بود.با کشته شدن جعفر اقا شکاک ها در صداقت دولت مردان قاجار شک کردند و هرگزمانند سابق به انها اعتماد نکردن.[۱۳]قتل جعفراقا از پیش امدهایی بود که از اعتماد دولت مردان قاجار نزد مردم کاست و مردم عادی انتقام جویی کردها را پیش بینی می کردند.[۱۴]

شروع رهبری اسماعیل اقا(سمکو)ویرایش

بعد از جعفر اقا برادر شانزده ساله وی یعنی اسماعیل اقاسمکو بنا به ادعای ابراهیم صفایی در تبریزهمراه جعفر اقا و شاهد قتل وی بود،رهبری شکاک ها را برعهده گرفت.او سوگندخورد در خونخواهی برادرش از هیچ اقدامی دریغ نکند.[۱۵]روشن شد کشته شدن سران شکاک و ایجادحس انقام جویی در سمکو،زمینه اصلی شورش وی بود،اماعوامل دیگری هم انتقام جویی او را جهت دار کرد،نخستین عامل جنبش مشروطه و مناقشات ناشی از ان بود. یکسال بعد از قتل برادرش جنبش مشروطه اغاز شد. از انجا که دستگاه و عوامل محمد علی شاه،عامل قتل برادر وی بودن سمکو تحرکات خود را انتقام جویی از انها عنوان می کرد.[۱۶]سمکو برعکس رویه انتقام جویانه خود به جبهه مشروطه ستیزان پیوست در تحلیل چرایی اتخاذ چنین موضعی باید به چند نکته اشاره کرد:نکته اول بعد از قتل جعفر اقا رقیبان زیادی برای سمکوی شانزده ساله اعلام وجود کردن او برای غلبه بر رقیباان نیازمند تقویت جایگاه بود.نکته دوم جبهه مخالفان مشروطه بسیار قدرتمند بود و از جانب روسیه و عثمانی حمایت می شد و سمکو با توجه به موقعیت لرزانش منفعت را در پیوستن به این جبهه می دید.نکته سوم کردها به واسطه تحریکات عثمانی ها و روس ها و اقبال السلطنه ماکویی از ارومیه تا ماکو در جبهه مبارزه با مشروطه خواهان قرار گرفته بودند و همراهی سمکو با ازادی خوهان در حکم اعلام جنگ به تمام کردها بود.نکته چهارم جاه طلبی های شخصی سمکو هم در این تصمیم اثر داشت.اولین حرکت حساب شده او دخالت در جنگ میان اقبال السلطنه ماکویی با مجاهدان خوی بود.او در تاریخ ۱۲۸۶با ۳۰۰ نفرسوار به نیروهای اقبال السلطنه ماکویی پیوست بنابرین لشکر سکمن اباد شکست خورده وراهی خوی شدند.دستاورد این کمک برای او رسیدن به حکومت قطور بود.[۱۷]همراهی سمکو با عوامل ضد مشروطه دستاوردهای چشمگیری برای او به دنبال اورد.درسال۱۲۹۱ روس ها از را به تفلیس دعوت کردند و همچون رهبری طراز اول، از او استقبال به عمل اوردند.روس های همچین نشان درجه دو استانیسلار را به او بخشیدند.[۱۸] [۱۹]البته این سفر بر شخصیت او هم تاثیر گذاشت.افرلسیاب هورامی با تکیه بر اسناد روسی،نشان می دهد حکومت ایران تحت فشار روس ها حکومت قطور ،دیلمان و صومای و بردوست را به سمکو رضایت داده است.حتی شاخوفسکی نماینده تزار در امور کردها معتقد است روس هاحکومت ایران را ناچار به بستن پیمانی با سمکو کردن،در اسناد وزارت خارجه هم حمایت روس ها از سمکو وجود دارد که نشان می دهد مناطق صومای و برادوست همواره جزو قلمرو ارومیه بوده اند ولی چریکوف با توجه به نزدیکی این منطقه به سلماس ان ها را جزو سلماس قرار داده است.[۲۰] چریکوف باتحویل توپ جنگی و اسلحه به اسماعیل اقا و وادار کردن سران ایل شاکاک مانند عمرخان شکاک و اسماعیل اقای کاردار تا از اسماعیل اقای پیروی کنند.[۲۱] البته بعدها،نارضایتی ارمنی های قفقاز و همچنین اختلافات مرزی ایران و عثمانی موجب تغییر سیاست روس ها و ایجاد شکاف میان سمکو و روس ها شد.سمکواز سیاست های روس ها ناخشنود شدو به جنگ چرکی علیه انها پرداخت.

سمکو وجنگ جهانی اولویرایش

با شروع جنگ جهانی اول و چند سال بعد از ان سمکو سرشناس ترین چهره در مرز ایران و عثمانی بود.[۲۲]با اغاز جنگ و توجه روس ها به او جهت جلوگیری ازهمراهی او با عثمانی هااو را به مهره ای تاثیر گذار تبدیل کرده بود.او به همراه عبدالرزاق بدرخان چندین ماه با عثمانی ها جنگیدو درمقابل انها ایستادگی کرد.در طول جنگ جهانی اول مناطق ارومیه ،خوی و سلماس چندین بار میان روس ها و عثمانی ها دست به دست شد.با وقوع انقلاب اکتبر و به قدرت رسیدن بلشویک ها روس ها از ایران عقب نشینی کردن و این تحول برای سمکو چندین دستاورد داشت :نخست فشار روس ها بر او برداشت شد دوم مقداری تسلیحات از انان بدست اورد.[۲۳] البته در این دوره با ورود ده ها هزار اشوری و ارامنه عثمانی و قفقاز به حومه ارومیه انها به اقلیتی شایان توجه تبدیل شدند.این مسیحیان به واسطه شرکت در جنگ های روس ها با عثمانی دچار هراس شده بودند،البته ترس انها بی علت هم نبود ،بنا به روایتی روس ها هشتاددرصد جمعیت کردهای شرق اناتولی را از بین برده بوندومسیحیان،پیشقراولان روس ها در این جنگ ها بودن و از انتقام جویی کردهای عثمانی هراس داشتند.[۲۴] [۲۵] با خروج قوای روس از قفقاز وشمال غرب ایران این مناطق در مقابل پیشروی عثمانی ها بی دفاع مانده بود. به دنبال رها کردن جبهه شرق از جانب روس ها در کنفرانس پاریس به تاریخ دی ۱۲۹۶ فرانسوی ها و انگلیسی ها کار دفاع را بین خود تقسیم کردن و دفاع از قفقاز و و نواحی اطراف به انگلیسی ها واگذار شد و سرنوشت منطقه ارومیه به تصمیمات انگلیسی ها بستگی پیدا کرد.[۲۶] در جلسه کابینه جنگ در اسفند سال۱۲۹۶وزارت جنگ بریتانیا خواستار مداخله نظامی در شمال غرب ایران شدو قرار شد نیروی نظامی ۱۳۰۰ نفره به شمال غرب ایران روانه و از انجا به قفقاز اعزام شوند.[۲۷] ژنرال دنسترویل به صورت رسمی به عنوان سرپرست این نیرو تعیین شد.او می بایست در قفقاز از پیشروی المان ها وعثمانی ها جلوگیری می کردو انگلیس برای دفاع از قفقاز و شمال غرب ایران به متحدانی نیاز داشت که مسیحیانی که به ارومیه امده بودن چنین نیروی بودند. [۲۸] دنسترویل با قوای ۱۳۰۰ نفری خود وارد ایران شد و با حمایت همه جانبه انگلیس مسیحیان ارومیه مسلح وسازماندهی شدن ،سمکو از این کار احساس خطر کرد وزمینه تنش بین انها بوجود امد،البته واقعیت این بود که انها در نظر داشتن در ارومیه و اطراف ان برای خود کشوری تشکیل دهند. [۲۹]بعد از مسلط شدن مسیحیان بر ارومیه انها به قتل و غارت مسلمانان روی اوردن انها بعد ازتحکیم موقعیت خود در ارومیه به فکر تصرف سلماس افتادند.سمکو درحوالی این شهر در قعله چهریق اسکان داشت.[۳۰] مارشیمون پیشوای مسیحیان همراه ۱۵۰ نفر از نیروهای خود به ملاقات سمکو رفت،اما سمکو پس از ملاقات ان ها را قتل عام کرد.[۳۱]بعد از قتل مارشیمون موقعیت سمکو تحکیم یافت اما هنوز هم با مسیحیان تحت حمایت متفقین در کشسمکش بود،خطر انتقام جویی عثمانی ها از سمکو به واسطه همکاری با روس ها چنان جدی بود که قتل مارشیمون توسط او به هدف کسب شفاعت نزد عثمانی ها قلمداد کرده اند.[۳۲] سمکو از عثمانی ها دعوت کرد به جنگ مسیحیان ایند،این حرکت باعث شد عثمانی ها یک بار دیگر به او اعتماد کنند،و مقابله با دشمن مشترک را برانتقام جویی ازاو ترجیح دهند.به دنبال این دعوت سپاه عثمانی دراردیبهشت سال۱۲۹۷ از قطور گذشتندو وارد خوی و سلماس شدند.[۳۳]سپاه عثمانی به قصد تصرف ارومیه به سوی این شهر حرکت کرد اما قوای مسیحی در کریم اباد میانه ارومیه و سلماس به مقابه با انها شتافتند،اما در این روزخبر حمله سپاه ۱۲هزار نفری اندرانیک به خوی عثمانی ها را به عقب نشینی به سمت خوی وادار کرد. ژنرال اندارانیک می خواست با بهره گیری از قلعه خوی به عثمانی ها حمله کند و به همراه قوای مسیحی در ارومیه عثمانی ها را درمحاصره اندازد وپس از ان ارومیه تا قفقاز رارا تصرف کند.اما عثمانی ها انها را شکست دادن و مسیحی ها با ۴۵هزار نفر مجبور به عقب نشینی تا ساوجبلاغ کردند.[۳۴]بعد از تسلیم بلغارستان در ۸ مهر سال۱۲۹۷وکناره گیری این کشور ازجنگ سبب قطع ارتباط عثمانی با اتریش والمان و نهایتا منجر به صلح شد.عثمانی ها قرارداد مدروس را امضا کردند.به موجب این قرارداد عثمانی ها ناچار به ترک شمال غرب ایران و قفقاز شدند.با خروج قوای روس ،مسیحی و عثمانی سمکو قدرت بلامنازع منطقه شد.[۳۵]اولین شورش سمکوعلیه حکومت مرکزی در حمله به لکستان متجلی شد.

گروه‌های شبه‌نظامی به دلیل ضعف دولت مرکزی در ایران، هر موقع فرصتی پیدا می‌کردند در صدد گریز از مرکز بودند. برادر اسماعیل خان، جعفر و پدرش محمد آقا در زمان خود بارها نافرمانی کرده بودند ولی سمکو برای کردستان استقلال می‌خواست و هدفش از جمع‌آوری نیرو نیز به خاطر دست یافتن به استقلال بود. یکی از همدستان او در این کار سید طه نوهٔ عبید الله بود.[۳۶] مکرم‌الملک که به عنوان «نایب الایاله» در تبریز حکومت می‌کرد، جعفر برادر اسماعیل خان را به قتل رساند. اسماعیل خان سمکو به منظور انتقام خون برادرش که توسط مکرم‌الملک در اردیبهشت‌ماه ۱۲۹۸ (شعبان ۱۳۳۷) کشته شده بود،[یادداشت ۱] به تبریز حمله نمود.[۳۷] او بیشتر مناطق آذربایجان را به اشغال خود درآورد.

مارشیمون (رئیس آشوریان) که نقشه فتح تبریز را در سر داشت نیاز به متحدی مانند سمیتکو داشت ولی به هنگام مطرح کردن این پیشنهاد به دست او کشته شد و آشوریان جهت انتقام به قلعه چهریق قلعه‌ای که در آن زمان در دست اسماعیل سیمیتقو بود لشکرکشی کردند و کنترل شهر را بدست گرفتند. سمکو شکست خورد و عقب‌نشینی کرد. پس از آن عثمانیان، آذربایجان ایران را فتح کردند و آشوریان از ارومیه و دیگر مناطق کوچ کردند. با رفتن آشوریان، خیال سمکو راحت شد و به قلعه چهریق بازگشت و در جنگ جهانی اول اعلام بی‌طرفی کرد. در این حال سمکو از فرصت به دست آمده نهایت استفاده را می‌کرد و در کار جمع‌آوری نیرو و یارگیری بود. در آشفتگی وضعیت دولت مرکزی، سمکو با نیروهای فرمانبرداری که داشت سودای استقلال در سر می‌پروراند.[۳۸] همزمان با این حرکت سمکو در نقاط دیگر شمال غربی ایران یعنی آذربایجان و کردستان ترکیه، درگیرهایی بین ارمنی‌ها و آشوری‌ها با ترک‌های عثمانی روی داده بود که بیشتر رنگ مذهبی به خود گرفته بود و موقعیت مناسبی پیش آمد تا کُردها در ترکیه از اختلافات سمکو با دولت مرکزی استفاده کرده و او را به سوی خود بکشانند.[۳۹]

جنگ‌ها و جنایات اسماعیل سیمیتقوویرایش

 
اسماعیل آقای سمیتقو

اسماعیل سیمیتقو که به علت خون‌خواهی و انتقام خون برادر خود (جعفرخان) علیه حکمران تبریز به پا خاسته بود، عده‌ای از افراد آذربایجان به خصوص ارومیه و نیروهای دولتی و یکی از سران مذهبی آشوری‌ها را در میانه وقایعی که به جیلولوق معروف گشت، کشت. [۴۰] در همان روزها سپهدار (یا سپهسالار) به والیگری آذربایجان آمد و ضیاءالدوله نامی را به [حکومت] ارومیه و مکرم‌الدوله نامی را به [حکومت] خوی گسیل گردانید. شهر خوی در سایهٔ حمایت دولت و از نظر موقعیت جغرافیایی ایمن بود، ولی ارومیه و لکستان بسیار ناامن بودند.[۴۱]

قتل‌عام مردم سلماسویرایش

در همان روزها داستان رخداد لکستان رخ داد. دهستان لکستان بخشی از پیرامون‌های سلماس است که دارای نُه پارچه آبادی می‌باشد. اسماعیل سمکو از تاختن به آن‌جا خودداری می‌نمود، ولی پنج هزار تومان باج طلبید، به تازگی هم پانزده هزار فشنگ می‌خواست. لکستانیان به تهران و تبریز تلگراف فرستادند، ولی پاسخی نشنیدند. از نیمه‌های آذرماه سیمیتقو آهنگ تاختن به آنجا نمود و سرانجام با دسته‌های انبوه روی به لکستان آورد. روز آدینه بیست و هفتم آذرماه بود که به نزدیکی «سلطان احمد» رسیدند و در آنجا جنگ سختی درگرفت. لکستانیان بیش از دو ساعت نتوانستند مقاومت کنند. نیروهای تحت امر سیمیتقو از هر سوی به ‌آبادی حمله کردند. بسیاری از مردان کشته شده و زنان و فرزندان دستگیر شدند. کسانی که موفق شدند فرار کنند خود را به قره‌قشلاق رساندند. برخی از لکستانیان نیز در میان دو دیه کشته شدند. سیمیتقو بعد از سلطان‌احمد رو به قره‌قشلاق آورد. در پایان جنگ، مسعود دیوان کشته شد و از آن سوی کردها در سایه فزونی شماره و نیکی جنگ‌افزار، خود را به کوچه‌های آبادی رساندند. اینها مایهٔ ناامیدی لکستانیان شد و کسانی که زنده مانده بودند به فکر رها کردن زنان و فرزندان خود افتادند. در آن نیمه‌شب زمستانی در سرمای سخت؛ زنان و کودکان پراکنده و پریشان، رو به بیابان گذاشتند. آنان که در دیه ماندند به دست نیروهای سیمیتقو اسیر شدند. از این گریختگان هم‌، گروه انبوهی از ترس پیشامد یا از آسیب برف و سرما از پا درافتاده در بیابان‌ها ماندند. آنان که زنده مانده بودند، پس از دو روز رنج و سختی خود را به شرفخانه رساندند. در تلگرافی که این گریختگان به تبریز ارسال کرده بودند چنین گفته شده بود که دو هزار تن از زن و مرد در جنگ کشته شده و هزار و پانصد تن در راه از ترس و آسیب سرما مُرده‌اند. این اخبار در تبریز تکان سختی پدید آورد. مردم سخت شوریدند و از بی‌پروایی دولت رنجیدگی نشان دادند.[۴۲]

سلماس و پیرامون آن همگی به دست اسماعیل سیمیتقو افتاد و نوبت به ‌آبادی‌های ارومیه رسید.[۴۳] بین ضیاءالدوله والی ارومیه و سمکو جنگی درگرفت. چون اسماعیل خان سمکو رسیدن والی جدید به ارومیه را شنید به این خیال افتاد که حاکم را گرفته تا سپهدار والی جدید آذربایجان حساب کار خود را ببرد. پنج روز پس از ورود والی حکومتی، صبح دم حدود شصت نفر از نیروهای اسماعیل خان اطراف خانه‌های حاکم را گرفته و به صحن و حجرات نزدیک خانه‌های حکومتی وارد شده آنجا را سنگر نموده شروع به شلیک نمودند. از آن طرف حکومت نیز سربازان خود را به دور خود جمع نموده با کمال جدیت دفاع کرده و اهالی ارومیه که تا آن زمان چنین قدرتی را از حاکمی ندیده بودند و در همچین مواقعی دست و پای ایشان را بسته، تحویل می‌دادند، چون آن شهامت را از ضیاءالدوله دیدند فوراً اشخاصی که اسلحه داشتند به امداد حکومت برآمدند و در نتیجه توانستند نیروهای اسماعیل خان را به عقب برانند.[۴۴] وقتی که خبر مغلوب شدن کردها به اسماعیل آقا رسید، فوراً یک دسته از شکاکیان را به ریاست طاهر بیک به بندر گلمانخانه مأمور نمود که قبلاً آنجا را به دست آورند تا مبادا از تبریز و از راه دریا کمک برای ارومیه برسد. اینها رفته گلمانخانه را گرفته و کلیهٔ مال‌التجاره را که در انبارهای آنجا بود به چهریق حمل کردند، از طرف دیگر دسته‌های انبوه نیروهای اسماعیل خان برای محاصره شتافتند. ساکنین دهات ناگزیر شدند چندین ده یکجا به یک قلعه محکمی پناه برده به نگهداری خود پردازند. نیروهای اسماعیل خان ارومیه را محاصره کرده و هر زمان به تاخت و فشار بر می‌خاستند که به درون آیند، از آن سوی مردم پافشاری نموده با جنگ به نگهداری شهر می‌کوشیدند. بدین سان دوباره ارومیه گرفتار جنگ و سختی شد.[۴۵]

در نتیجه نایب‌الایالهٔ آذربایجان سپاه کوشید که بر سر اسماعیل آقا فرستد. در زمان کمی لشکری آماده گردید و جنگ آغاز یافت. سردار انتصار نیک می‌کوشید و از رسانیدن کمک و جنگ‌افزار باز نمی‌ایستاد. پس از چندین روز خود نیز روانه گردید و به لشکرگاه پیوست. روز چهارشنبه پنجم اسفند در پیرامون دیلمقان، جنگ سختی رخ داد که در آن دولتیان نیروهای اسماعیل خان را شکست دادند و شهر دیلمقان را که کرسی سلماس است از دست آنان درآوردند. اسماعیل آقا با این شکست تمام مناطقی را که در آن چند سال گرفته بود از دست داد و تنها چهریق در دست او ماند که در آنجا به نگهداری خود کوشید. دولتیان دیه‌های نزدیک را سنگر ساخته پناه گرفتند و چهریق را به تنگنا انداختند. سردار انتصار به تبریز بازگشت و فیلیپوف در آنجا ماند تا کار را به پایان رساند. نیروهای اسماعیل خان در چهریق به سختی افتادند و برخی از ایشان به دنبال کار خود رفتند؛ ولی در این میان داستان دیگری رخ نمود. بدین سان که اسماعیل خان تلگرافی به عین الدوله والی آذربایجان که آن زمان در زنجان بود فرستاد و درخواست مذاکره کرد. عین الدوله درخواست را پذیرفت، و فیلیپوف و سردار انتصار هر دو به میانجیگری پرداختند.[۴۶] این ماجرا موجب شد که نیروهای دولتی به مرکز بازگردند و برای مدتی آرامش نسبی در منطقه حاکم شد.[۴۷]

جنگ سردار سپه با اسماعیل سمکوویرایش

 
جنازه سمکو شکاک

در سال ١٩٢٢ رضاخان وزیر جنگ ایران قاجاری بود. وی شخصی به نام ملک زاده را همراه با هزار نفر نیرو که مجهز به انواع سلاح های مدرن آن زمان بودند را به سمت شهر ارومیه گسیل می‌کند. اسماعیل سیمیتقو به دفاع از خود می پردازد. در جنگی که میان آنان رخ داد ٧٠٠ نفر از نیروهای ملک زاده کشته می‌شوند. در آن زمان میرزا کوچک خان در شمال و خالو قربان در پشتکوه قیام‌هایی علیه حکومت مرکزی به راه انداخته بودند. رضاخان سعی کرد که آنان را به سوی خود جلب کند. خالو قربان جلب رضاخان می‌شود. خالو قربان که سر بریده میرزا کوچک خان را برای رضاخان به هدیه آورده بود، توسط رضاخان تشویق می‌شود علیه اسماعیل سیمیتقو (سمکو) به جنگ بپردازد. در سال‌های ١٩٢١ - ١٩٢٢ خالو قربان به قصد از بین بردن اسماعیل سمکو، لشکری از عشایر را جمع کرده به راه می‌افتد. این خبر به سمکو می‌رسد. سمکو نیروهایش را سازماندهی کرده و به جنگ وی می‌رود. نیروهای دو طرف در منطقه‌ای به نام حسن با هم درگیر می‌شوند؛ نیروهای سمکو عشایر خالو قربان را شکست داده و مجبور به عقب‌نشینی می‌کنند. رضاخان که در آن زمان نام و آوازه سمکو را بسیار شنیده و از طریق جنگ و اقدامات نظامی نتوانسته بود از بین ببرد، چندین بار سعی کرد که با وی دیدار و گفتگو کند. عاقبت موفق می‌شود.[۴۸] پس از این جنگ اسماعیل سیمیتقو (سمکو) دوباره نیروهای خود را جمع کرده و به تجدید قوا پرداخت. سردار سپه (رضاخان) که در آن زمان به‌تازگی امور مملکت را بدست گرفته بود؛ می‌خواست قضیه اسماعیل سیمیتقو را به هر شکل ممکن حل کند، تقاضای دیدارش کرد. در این ملاقات که ابتدا قرار بود شخص رضاشاه که به‌تازگی شاهنشاه ایران پهلوی شده بود بیاید، سرهنگ صادق خان فرمانده فوج اشنویه آمده بود. شخصی که واسطه این ملاقات شده بود، عمرخان شریفی پسر عموی اسماعیل خان بود. سرهنگ صادق خان می‌گوید که رضاخان نتوانست بیاید و من به‌جای ایشان آمدم. سمکو داخل شهر می‌شود. دو روز مهمان حکومت بود. روز سوم که می‌خواهد برگردد، فوجی از نیروهای حکومتی دور تا دور مکانی را که او در آن قرار داشت، محاصره کرده به کمین خود در آورده بودند. سیمیتقو قصد داشت بعد از خوردن ناهار برگردد. پس از ناهار، سرهنگ صادق خان دست در دست سیمیتقو را بدرقه و همراهی می‌کند. پس از آن با اشارات دست صادق خان، سیمیتقو و یارانش را به گلوله می‌بندند. در این ترور، سمکو و همهٔ یارانش به غیر از دو تن از آنها کشته می‌شوند. با کشته شدن سمکو، کوشش چند ساله او نیز برای برقراری یک حکومت کُردی از بین می‌رود. بدین گونه قیام سمکو توسط حکومت مرکزی سرکوب شد. شورش سمکو چون فاقد پایگاه مردمی بود، با کشته شدن وی به پایان رسید و ادامه نیافت.[۴۹]

پس از ترورویرایش

یدالله ابراهیمی سلطان لشکر تبریز قتل سمکو را چنین توصیف می‌کند:«جنازه اسماعیل سیمیتقو در کوچه‌های اشنویه باقی مانده و کسی در پی جنازه و دفن آن نیست. چون غروب و تاریکی شب فرا رسید، جنگ تقریباً خاتمه یافته بود. نفرات عشایر که همیشه با داشتن سرپرست می‌توانند منشأ اثری باشند، پس از مرگ سیمیتقو متواری می‌شوند. بلافاصله به رضائیه حرکت کردم. ساعت سه بعد از نیمه شب به باشگاه افسران که محل توقف سرلشکر مقدّم بود وارد شدم. ایشان روی تخت‌خواب مشغول مطالعه رمانی روسی بود. سرگرد مقدس‌زاده و سروان مقدس‌زاده و سروان فرج‌الله خان افسران ستاد فرماندهی، مشغول مذاکره با تلفن بودند. موقعی که وارد اتاق فرماندهی شدم، افسران نامبرده که از مرگ اسماعیل سیمیتقو اطلاع یافته بودند، با عجله قبل از من وارد اتاق شدند و با التهاب مخصوصی مرگ اسماعیل سیمیتقو را به اطلاع فرمانده لشکر رسانیدند. فرمانده لشکر این خبر را با خونسردی تلقی کرد و از خونسردی فرمانده لشکر تعجب کرده و در جای خود خشک شدند. در این وقت فرمانده لشکر که از استماع این خبر تردید داشت و شوخی پنداشته بود، از من جویای موضوع شد و من هم جریان را شرح دادم.»[۵۰]

در هجدهمین سالنامه دنیا آمده است که:«فوراً به اشنویه دستور دادند، جنازه اسماعیل سیمیتقو را با اتومبیل به رضائیه بیاورند و پس از این دستور، طی گزارشی تلگرافی مرگ سیمیتقو به عرض رضاشاه رسانیده شد که موجب شادمانی بسیار رضاشاه و امرای ارتش گردید. بدین ترتیب این غائله بزرگ پس از ۱۴ سال به شکلی عجیب و با ترور اسماعیل سیمیتقو پایان یافت.[۵۱] هنگامی که قزاق‌های ایرانی سمکو را شکست دادند، جشن و آتش‌بازی در سراسر ایران برگزار شد. در پایان باید گفت: هدف سمکو، آزادی کامل ایالت کُرد بود. درست است که او درخواست تقاضای کردستان مستقل را می‌کرد، اما یک حکومت مقتدر کُرد که هدف آن به زیر فرمان در آوردن ایالت بود، چندان بهتر از حکومت رضاشاه نبود.»[۵۲]

پانویسویرایش

  1. C. Dahlman, "The Political Geography of Kurdistan", Eurasian Geography and Economics, pp. 271-299, No.4, Vol.43, 2002
  2. برویینسن ،مارتین سال ۱۳۷۸ ایران وجنگ جهانی اول به کوشش تورج اتابکب، ترجمه مهدی حقیقت خواه تهران ققنوس ص ۸۷و۸۸
  3. برویینسن ،مارتین سال ۱۳۷۸ ایران وجنگ جهانی اول به کوشش تورج اتابکب، ترجمه مهدی حقیقت خواه تهران ققنوس ص ۸۷و۸۸ ص۱۰۵
  4. هاوار۲۰۰۵سمکو وبزووتنه وه ی نه ته وایه تی کورد حکومه تی هه ریمی کوردستان- سلمانی ص ۲۱۳
  5. هاوار-۲۰۰۵سمکو وبزووتنه وه ی نه ته وایه تی کورد حکومه تی هه ریمی کوردستان- سلمانی ص۲۲۶
  6. برزویی اوضای سیاسی کردستان از سال۱۲۸۵تا۱۳۲۵ص ۱۴۸
  7. هاوار-۲۰۰۵سمکو وبزووتنه وه ی نه ته وایه تی کورد حکومه تی هه ریمی کوردستان- سلمانی ص۲۲۷
  8. امین الشرع خویی،۱۳۷۸میراث اسلامی ایران،دفتر هشتم،خاطرات امین الشرع خویی،به کوشش رسول جعفریان- قم کتاب خانه ایت الله مرعشی ص ۲۰
  9. هاوار-۲۰۰۵سمکو وبزووتنه وه ی نه ته وایه تی کورد حکومه تی هه ریمی کوردستان- سلمانی ص۲۲۳
  10. امین الشرع خویی،۱۳۷۸میراث اسلامی ایران،دفتر هشتم،خاطرات امین الشرع خویی،به کوشش رسول جعفریان- قم کتاب خانه ایت الله مرعشی ص ۲۰
  11. امین الشرع خویی،۱۳۷۸میراث اسلامی ایران،دفتر هشتم،خاطرات امین الشرع خویی،به کوشش رسول جعفریان- قم کتاب خانه ایت الله مرعشی ص ۲۰
  12. صفایی ابراهیم۱۳۷۱-پنجاه خاطره از پنجاه سال- تهران جاویدان ص۵۵
  13. هدایت،مهدیقلی خان(بی تا)،خاطرات و خطرات تهران۴۱۵
  14. کسروی -تاریخ هیجده ساله اذربایجان ص ۱۵۸-۱۶۰
  15. صفایی ابراهیم۱۳۷۱-پنجاه خاطره از پنجاه سال- تهران جاویدان ص۵۵
  16. M. Th. Houtsma, E. van Donzel, E. J. Brill's First Encyclopaedia of Islam, 1913-1936, 1993, ISBN 90-04-08265-4, p. 290
  17. اقاسی مهدی،تاریخ خوی،تبریز-موسسه تاریخ وفرهنگ ایران۱۳۵۰-ص ۳۱۲و۳۱۳
  18. لازایف ۱۹۸۹ مشکل کرد جلد دوم ص۵۳۴
  19. محمد تمدن ۱۳۵۰ اوضاع ارومیه در جنگ اول جهانی و اشوب بعد از ان ص ۱۸۶-۱۸۷
  20. اسناد وزارت خارجه ۱۳۳۱گزارش کار گزاری خوی به کارگزاری کل-کارتن۲۲پرونده ۵۷
  21. اسناد وزارت خارجه ۱۳۳۱گزارش کار گزاری خوی به کارگزاری کل-کارتن۲۲پرونده ۵۷
  22. مارتین برویینسن۱۳۷۸ ایران و جنگ جهانی اول-به کوشش تورج اتابکی/ترجمه مهدی حقیقت خواه ص۸۷
  23. اقاسی مهدی تاریخ خوی تبریز موسسه تاریخ و فرهنگ ایران ۱۳۵۰ ص۳۸۶
  24. مایکل زیرینسکی سال ۱۳۸۰ ایران در جنگ جهانی اول مجموعه مقالات به کوشش صفا اخوان تهران /وزارت امور خارجه ص ۳۹۶
  25. برویینسن ایران و جنگ جهانی اول به کوشش تورج اتابکی ترجمه مهدی حقیقت خواه تهران سال ۱۳۷۸ ص۸۸-۸۹
  26. الوبیله فلورانس سال ۱۳۸۰ ایران در جنگ جهانی اول/مجموعه مقالات به کوشش صفا اخوان تهران /وزارت امور خارجه ص۴۳۲
  27. هوشنگ صباحی ۱۳۷۹ سیاست انگلیس و پادشاهی رضا شاه ترجمه پروانه ستاری تهران ص ۱۰۵
  28. محمد تمدن ۱۳۵۰ /اوضاع ارومیه درجنگ جهانی اول یا تاریخ ارومیه/ موسسه مطبوعات ص ۲۴۸
  29. مارتین برویینسن۱۳۷۸ ایران و جنگ جهانی اول-به کوشش تورج اتابکی/ترجمه مهدی حقیقت خواه ص۱۰۸
  30. اقاسی مهدی تاریخ خوی تبریز موسسه تاریخ و فرهنگ ایران ۱۳۵۰ ص۳۸۴
  31. معتمدالوزراه/رحمت الله خان/۱۳۸۹ ارومیه درمحاربه عالم سوز/ ازمقدمه نصارا تا بلوای اسماعیل اقا۱۲۹۸-۱۳۰۰ به کوشش کاوه بیات تهران پردیس دانش ص۴۱
  32. اسناد وزارت خارجه سال۱۳۳۸/پاکت ۴۳ سند ۶
  33. اسنادوزارت خارجه ۱۳۳۸ پاکت۴۳ سند ۶
  34. معتمدالوزراه/رحمت الله خان/۱۳۸۹ ارومیه درمحاربه عالم سوز/ ازمقدمه نصارا تا بلوای اسماعیل اقا۱۲۹۸-۱۳۰۰ به کوشش کاوه بیات تهران پردیس دانش ص۱۹۶
  35. کسروی، احمد، «تاریخ هیجده ساله آذربایجان: بازمانده تاریخ مشروطه ایران»، ص ۸۳۰.
  36. کسروی، احمد، تاریخ هیجده ساله آذربایجان: بازمانده تاریخ مشروطه ایران، ص ۸۳۰.
  37. کسروی، احمد، «تاریخ هیجده ساله آذربایجان: بازمانده تاریخ مشروطه ایران»، ص 833.
  38. کسروی، احمد، تاریخ هیجده ساله آذربایجان: بازمانده تاریخ مشروطه ایران، ص ۸۲۹.
  39. آیت کلهر، 'سیری در تاریخ سیاسی کردها'، ٣١٢.
  40. کسروی، احمد، تاریخ هیجده ساله آذربایجان: بازمانده تاریخ مشروطه ایران، ص ٨٣٣.
  41. کسروی، احمد، تاریخ هیجده ساله آذربایجان: بازمانده تاریخ مشروطه ایران، ص ٨٣٣.
  42. کسروی، احمد، «تاریخ هیجده ساله آذربایجان: بازمانده تاریخ مشروطه ایران»، صص 851 - 852.
  43. کسروی، احمد، «تاریخ هیجده ساله آذربایجان: بازمانده تاریخ مشروطه ایران»، ص 831.
  44. کسروی، احمد، «تاریخ هیجده ساله آذربایجان: بازمانده تاریخ مشروطه ایران»، ص 838.
  45. کسروی، احمد، «تاریخ هیجده ساله آذربایجان: بازمانده تاریخ مشروطه ایران»، ص 839.
  46. کسروی، احمد، «تاریخ هیجده ساله آذربایجان: بازمانده تاریخ مشروطه ایران»، صص 853 - 854.
  47. کسروی، احمد، «تاریخ هیجده ساله آذربایجان: بازمانده تاریخ مشروطه ایران»، ص 857.
  48. قاضی، احمد (۱۳۹۵). خلاصه تاریخ کردستان. اول. ص. ۲۱۲.
  49. عاقلی، دکتر باقر (۱۳۸۰). شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران. دوم. نشر گفتار باهمکاری نشر علم. ص. ۸۱۸. شابک ۹۶۴-۵۵۷۰-۵۸-۱.
  50. ابراهیمی، یدالله، ماجرای قتل اسماعیل آقا سمیتقو، ص۲۳۶.
  51. هجدهمین سالنامه دنیا، ص۱۳۷.
  52. کاتم، ریچارد، ناسیونالیسم در ایران، ترجمه فرشته سرلک، ص۱۱۴.

منابعویرایش

[۱]

  • Mohammad Gholi Majd (2008), "From Qajar to Pahlavi, Iran, 1919–1930", University Press of America, ISBN 978-0-7618-4029-9، 466 pages.


خطای یادکرد: خطای یادکرد: برچسب <ref> برای گروهی به نام «یادداشت» وجود دارد، اما برچسب <references group="یادداشت"/> متناظر پیدا نشد. ().