باز کردن منو اصلی
تصویر عماد الدین نسیمی بر یک تمبر به زبان روسی مربوط به اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، سال ۱۹۷۳.

ققنوس در شب خاکستر عنوان مجموعه اشعار و مجموعه‌ای از گفتارها پیرامون زندگی و آثار عمادالدین سیدعلی نسیمی، شاعر و متفکر بزرگ ایرانی در قرن هفتم هجری می‌باشد، که توسط شاعر و نویسندهٔ برجستهٔ معاصر، سید علی صالحی تألیف و تصحیح و گردآوری گردیده‌است.

گفتارهاویرایش

این کتاب شامل پنج گفتار در ابتدای خود می‌باشد، که عناوین هریک بدین شرح است:

  • گفتار نخست: انسان حلاج وش، و تشهد ارادهٔ عشق
  • گفتار دوم: فرومیری گردباد و ظهور شجرهٔ باران
  • گفتار سوم: همپای هزارهٔ ققنوس و همخوان هزارهٔ خواجهٔ شیراز
  • گفتار چهارم: راز حروف، جنبش کلمات، و تکامل جملهٔ عشق
  • گفتار پنجم: تیغ سبز عرفان در نیام ابریشمین کلمات
  • گفتار ششم: حیات نسیم
  • گفتار هفتم: سلوک اندیشه، سیر بینش، و تطور تکاملی آرمان‌های انسانی در شعر نسیمی

مجموعه اشعارویرایش

مجموعه اشعار نسیمی، در دو بخش، بخش نخست: غزلها و بخش دیگر شامل : مثنوی، ترجیع بندها، بحرالاسرار، رباعیات، و ملحقات گردآوری شده‌است.

نمونه‌ای از نثرویرایش

 
صحنه ای از فیلم «نسیمی»، محصول سال 1973 آذربایجان فیلم (جمهوری آذربایجان)، صحنه ای از فیلم که قتل فجیع و تأثربرانگیز عماد الدین نسیمی را به تصویر کشیده است.

گفتارهای کتاب، به قلم شاعر و نویسندهٔ توانای ایرانی، سیدعلی صالحی دارای نثری باشکوه و استوار است و در نوع خود و در میان کتابهایی که به زندگی و آثار شاعران پرداخته‌اند، کم نظیر به نظر می‌رسد. نمونه‌ای از این نثر، به نقل از گفتار ششم کتاب (حیات نسیم) که صحنهٔ قتل (اعدام) نسیمی به جرم زندقه را توصیف می‌کند، به خوبی نمایانگر این ادعاست:

«...هنگام قتل فجیع شاعر، شیخ شهاب الدین بن هلال رو به جماعت مردمان فریاد می‌زند: «این ملعون(نسیمی)، شیطانی است که اگر حتی قطره‌ای از خون او، بر طراز جامه‌ای یا بر جایی از بدن کسی بچکد، باید آن را بُرید و دور انداخت...، چراکه او نیز زندیق خواهد شد.»

از قضا هنگام قطع دست شاعر، قطره‌ای از خون او بر انگشت شهادت شیخ شهاب الدین شتک می‌زند!، شیخ هراسان انگشت به طراز جامه می‌ساید، امّا حضّار با طعن از او می‌خواهند تا بنا بر قول خود، اکنون انگشت و طراز جامهٔ خویش را با هم ببرد و دور اندازد!

شیخ به تمثیل پناه می‌برد، که یعنی از سر قیاس و مثال سخن گفته‌است، که شاعر امّا، میان مرگ و زندگی، پاسخ می‌دهد:

«من شیطان نبوده‌ام، امّا تو اهل قیاسی، و اوّل کس که به قیاس سخن آورد، ابلیس بود.»

و بدینسان با آخرین توان خود این گونه سرود و به کلام خویش، لرزه بر اندام قاضیان زمان انداخت:

زاهد از بیم یک انگشت، ز حقّ رو گرداندپوست گیرند ز عاشق، بنگر باکم نیست!

و بدین ترتیب، سرسلسلهٔ عرفان تحول، و علمدار عرفان سرخ علوی، به انجامی شگرف در پیوست و سرانجامی شگفت انگیزتر...»

منبعویرایش

  • سیدعلی صالحی (۱۳۶۸ققنوس در شب خاکستر(عمادالدین نسیمی)، تهران: انتشارات تهران