باز کردن منو اصلی

بیگ

برنام ترکی به معنای فرنشین و بالادست

بیگ یا بَگ پیشوندی فارسی است در زبان‌های فارسی و عربی. بیگ به معنای رئیس و ارباب است بغداد معرب شده بیگداد بگداد بمعنی خداداد و از سوی خداوند داده شده این کلمه در اوستا بصورت صفت بگوداتا بغوداتا داده خداوند آورده شده است و در دوره‌های متاخرتر گاه معنای شاهزاده نیز یافته‌است. مؤنث بیگ، بیگم می‌باشد. اما برخی کلمه بیگ را به اشتباه سرکرده نام برده‌اند در صورتی که سرکرده در زبان عامیانه به رئیس انواع گروه خلافکاران گفته می‌شود به عنوان مثال :سرکرده دزدها.

ریشه‌شناسی واژهویرایش

دربارهٔ خاستگاه این واژه اگرچه هنوز بحث‌هایی وجود دارند، ولی تقریباً پذیرفته شده‌است که وامواژه‌ای است واردشده زبان‌های ترکی. در این راستا دو نظر وجود دارد، یکی آنکه ریشه آن را

تاریخویرایش

کهنترین سند موجود از به‌کارگیری این لقب مربوط به سنگ‌نبشته اورخون از سدهٔ هفتم میلادی است. در این زمان بیگ جایگاهی میانه را در جامعه داشته، فردی پایین‌تر از برگزیدگان و بالاتر از عامه. سپس‌تر این لقب را در ترکیب با دیگر واژگان می‌بینیم، برای نمونه اتابک (به معنای قیم) و یوزبگی (فرمانده نظامی دستهٔ صدنفره). تا قرن یازدهم میلادی بیگ به عنوان لقب برخی از سلجوقیان استفاده می‌شده‌است، چون چغری بیگ و طغرل بیگ. در میان شاهان ارمنستان هم این لقب وجود داشته، چون بگ‌تمور.[۱] در میان ترکمانان قره‌قویونلو و آق‌قویونلو نیز این لقب شایع بوده‌است، در نام‌هایی چون عثمان بیگ و علی بیگ. برخی از فرماندهان اردوی زرین مغول هم این لقب را بر نام خود می‌کشیدند، چون جانی بیگ و بردی بیگ. در دورهٔ صفویه سران قزلباش از این لقب بهره می‌بردند. در این زمان بیگ لقبی بوده‌است از دید سلسله‌مراتب بالاتر از آقا و پایین‌تر از سلطان و خان.

این لقب نیز برای کسانی که چه از جانب پدر و چه از جانب مادر از نوادگان امام علی و منسوب به سادات بودند به کار می‌رفت به مردها بیگ و به زنها بیگم می‌گفتند.

صورت مؤنث این لقب -بیگم- در میان زنان برجستهٔ آق‌قویونلو، صفوی و تیموری کاربرد داشته‌است. در زبان فارسی گاه از این لقب زنانه در ساخت نام بهره می‌برده‌اند، مانند فاطمه‌بیگم.

همچنین نام بعضی از روستاهای کشور هم با عنوان اربابان آن روستا عجین شده‌است. برای مثال می‌توان به روستای ولی بیگ در کردستان اشاره کرد.

جستارهای وابستهویرایش

منابعویرایش

  1. Begtemür