مزاج (طب سنتی)

(پزشکی باستانی)

مزاج عبارت از مزج و اختلاط است و چون اختلاط عناصر موجب پيدايش كيفيت مخصوص است آن كيفيت را مزاج گويند از باب نامگذارى مسبب باسم سبب.

آنچه باید دانسته شود مفهوم ارکان است که: ارکان اجسامى يكسان‏ كه اجزاى نخستينِ بدن انسان و ديگر موجودات را تشكيل مى‏دهند، و به اجسام با صورت‏هاى (نوعيّه) گوناگون تجزيه نمى‏گردند و اجسام مركب، پس از تجزيه به اين اركان منقسم مى‏گردند

در اثر امتزاج اين عناصر با يكديگر، انواع از موجودات با صورت‏هاى نوعى مختلف به وجود مى‏آيند، طبيب بايد از جانب دانشمند طبيعى بپذيرد كه عناصر فقط چهار چيز است: دو عنصر سبك، آتش و هوا و دو عنصر سنگين، آب و زمين.[۱]

به جسم به اعتبار اين كه جزء بالفعل مركّب است« ركن» اطلاق مى‏شود و به اعتبار اين كه تركيب از آن آغاز مى‏گردد« عنصر» اطلاق مى‏شود و به اعتبار اين كه مركب با تحليل به آن منتهى مى‏گردد« أسطقس» اطلاق مى‏شود[۲]


از چند قرن قبل از ميلاد مسيح مردمان متفكرى در بین فیلسوفان یونان و روم باستان و البته قبل تر در ایران و طب باستانی ایران پيدا شدند كه درباره اين مطلب كه ماده چگونه ساخته شده، و اجسام از چه عنصرى بوجود آمده ‏اند ببحث و تحقيق مشغول بوده ‏اند؛ و چنين بنظر مى‏رسد كه در آن زمانها اهل نظر چون ديده ‏اند بسيارى از چيزها بيكديگر متبدل مى ‏گردند؛ و اختلافهائى كه در جهان مشاهده مى‏شود غالبا صورى است، پى برده ‏اند باينكه شماره اشياء حقيقى بسى كمتر از آنست كه در ابتدای امر بنظر مى ‏رسد، و شايد حقيقت واحدى باشد كه اشياء روزگار و احوال آنها تبدلات و تجليات او باشند.[۳]

از قرن ششم پيش از ميلاد در يونان كسانى نام برده مى‏شوند كه در جستجوى اين وجود اصيل بوده و معتقد بودند كه دنيا از يك ماده اوليه و بقول خودشان از يك مادة المواد تشكيل شده است كه نمودهاى گوناگون او عالم كون و فساد و تغيرات را پديدار مى‏سازد؛ و درباره آن رأيها و فرضها اظهار داشته ‏اند كه هريك بجاى خود شايان دقت و شامل پاره‏ اى از حقيقت است.؛ قدما ارتباط بين عوامل موجود در طبيعت را با بررسى و تحقيق و مخصوصا با مشاهدات دقيق خود دريافته بودند؛ مثلا همين ارتباط بين زمين شوره‏زار و پيدا نشدن عفونت‏ها و جنبندگان زيانكار در اطراف آن زمين يك نمونه كوچك آنست؛ به اين جهت دانشمندان اروپا بقراط پزشك معروف يونان قديم را-grand obser vateur  لقب داده‏اند، زيرا در اين قسمت بسيار دقيق و استاد بوده است بقراط[۴] هشتمين طبيب از اطباء بزرگ است كه اسقلبيوس اولين آنها بود. ابقراط از محترم‏ترين و شريف‏ترين فرد از خانواده اسقلبيوس بود و نسبت او بالاتر از سايرين بوده است.

ابقراط فرزند ايراقليدس، فرزند ابقراط، فرزند غنوسيديقوس، فرزند نبروس، فرزند سوسطراطس، فرزند ثاوذروس، فرزند قلاوموطاداس، فرزند قريساميس پادشاه بود. طبعا از حيث نسب عالى و شريف و برتر از سايرين بوده، زيرا فرزند نهم قريساميس پادشاه و هيجدهمين فرزند اسقلبيوس و بيستمين فرزند زاوس بود.

مادرش فركسيثا دختر فيناريطى از خانواده ايرقليس بوده و از دو طرف بزرگوار و شريف بوده است، زيرا پدرش از خانواده اسقلبيوس و مادرش از خانواده ايراقليس مى‏باشد.[۵]

تاریخچهویرایش

سير تكاملى دانش پزشکی نوین نشان مى‏دهد كه طب امروز رساله طب قديم ايران و يونان مى‏باشد، و به ‏طورى‏كه در تواريخ مسطور است از قرن نوزدهم تا قرن شانزدهم ميلادى ترجمه كتاب قانون ابن سينا در دانشكده ‏هاى پزشكى اروپا تدريس مى ‏شده و حتى پس از اختراع صنعت چاپ متجاوز از سى مرتبه ترجمه كتاب قانون را بزبانهاى اروپائى بطبع رسانده ‏اند[۶] . ولى دانشمندان اروپا از قرن شانزدهم و هفدهم ميلادى به بعد، بموازات پيشرفت علوم تغييراتى نيز در اصول و موازين طب قديم داده و در قرنهاى بعد نيز شاخه‏ هاى تازه ‏اى بر آن افزودند؛ به‏ طورى‏كه اگر طب امروز را با طب ابن سينا مقايسه كنيم، يك سلسله اختلافات اساسى و تغييرات فاحشى در آن خواهيم ديد؛ بااين‏حال قسمت‏هاى اصلى و استخوان- بندى طب جديد همان است كه قدما بنيان‏گذارى كرده ‏اند. اما عامه مردم بخصوص دانش ‏پژوهان چنين تصور مى‏كنند كه معلومات دانشمندان قديم درباره كليه علوم و فنون و از جمله علم طب بى‏ ارزش و اعتبار بوده و پايه و مايه صحيحى نداشته و آنچه امروزه در جهان علم وجود دارد ساخته و پرداخته دانشمندان اروپا مى‏باشد كه از زمان رنسانس (تجديد حيات علم و ادب در اروپا) و مخصوصا قرن هفدهم به بعد طرح‏ ريزى شده است. منشأ اين اشتباه از اينجا است كه تقريبا در تمام كتابهاى علمى جديد مى‏بينيم هر مبحثى را كه شرح داده ‏اند، در تاريخچه آن بنويسند قدما از اين قسمت بى ‏اطلاع بوده و براى نخستين‏ بار فلان دانشمند اروپائى در قرن هفدهم يا قرنهاى بعد آن را كشف كرده است. جرج سارتن استاد تاريخ علوم در دانشگاه هاروارد كه يكى از اجله دانشمندان جهان است در كتاب «سرگذشت علم»[۷] چندين بار صريحا اعتراف مى‏كند كه دانشمندان اروپا نسبت به‏ قدما حق‏كشى كرده و تحقيقات علمى آنان را روى علل و جهاتى ناديده گرفته ‏اند.

بادر نظر گرفتن اینکه تا قبل از متفکران یونان باستان روش منسجم پزشکی بر پایه مزاج (روش‌های شیمیایی تنظیم‌کننده رفتار انسان) نیست اما ممکن است ریشه در تمدن‌های مصر باستان[۸] و بین‌النهرین[۹] داشته باشد. اما اولین مدارک از نوشته‌های نظریه‌پرداز پزشکی الکمئون (حدود ۵۴۰–۵۰۰ قبل از میلاد) بدست آمده که شامل فهرست مزاجی طولانی شامل عناصر اساسی توصیف‌شده توسط امپدوکلس مانند آب، هوا، خاک، آتش، و غیره بود. بقراط نیز معمولاً با به کار بردن این ایده در پزشکی اعتبار دارد. بر خلاف الکمئون، بقراط پیشنهاد کرد که طبع یا مزاج مایعات حیاتی بدن است: خون، بلغم، صفرا زرد و صفرا سیاه. آلکمائون و بقراط اظهار داشتند که کمبود یا زیاده روی شدید در هر یک از طبع‌ها (مایعات بدن) در فرد می‌تواند نشانه ای از بیماری باشد. بقراط و سپس جالینوس پیشنهاد کردند که عدم تعادل متوسط در مخلوط این مایعات باعث ایجاد الگوهای رفتاری می‌شود[۱۰] یکی از رساله‌های منسوب به بقراط با نام درباره ماهیت انسان، این نظریه را به شرح زیر توصیف می‌کند:

بدن انسان حاوی خون، بلغم، صفرای زرد و صفرای سیاه است. اینها هستند که ساختار آن را می‌سازند و باعث درد و سلامتی آن می‌شوند. سلامتی در درجه اول حالتی است که در آن این مواد تشکیل دهنده از نظر قدرت و کمیت نسبت صحیحی با یکدیگر داشته باشند و به خوبی با هم مخلوط شوند. درد زمانی اتفاق می‌افتد که یکی از مواد یا کمبود یا اضافه داشته باشد یا در بدن جدا شده و با مواد دیگر مخلوط نشود[۱۱]

تطبیق مزاج شناسی در طب کهن با پزشکی جدیدویرایش

در کتاب ذخیره خوارزمشاهی، از ترکیب عناصر چهارگانه (که شامل آب، باد، خاک و آتش است) در بدن پیدا می‌شود و دارای ۹ قسمت است.[۱۲] دانش مزاج‌شناسی، در اذهان عامه به «گرمی» و «سردی» معروف است. در قدیم معتقد بودند مزاج‌ها از واکنش متقابل اجزاء عناصر چهارگانه متضاد، به وجود می‌آیند.

خاورشناسان و استادان تاریخ علم دربارهٔ اصول قضایای علمی طب قدیم و تفسیر نظرات و معتقدات قدما، تحقیق کرده‌اند ولی موفق به تطبیق دانش مزاج‌شناسی با علم روز نشده و شرح و تفسیر آن را در نوشته‌های خود ناتمام گذاشته‌اند.[۱۳] در اواخر قرن نوزدهم میلادی دسامبر[پانویس ۱] (دانشمند و محقق فرانسوی)، در دائرةالمعارف صد جلدی پزشکی مقالهٔ مفصلی تحت عنوان «مزاج»[پانویس ۲]نوشت. در این مقاله فقط مزاج‌های دموی، بلغمی، صفراوی و سوداوی را که فهم آن آسان بوده مورد بحث قرار داده و در خصوص مزاج‌های گرم و سرد و تر و خشک که فهم و تفسیر آن‌ها مشکل بوده، چیزی ننوشته‌است. در واقع، موضوعی را که اساس طب قدیم بر آن استوار می‌باشد، مسکوت گذاشته‌است.[۱۴]
جرج سارتن[پانویس ۳]

اما اکنون درباره تطبیق علم مزاج شناسی و علم الاخلاط در این باب به نقاط مطلوبی دست پیدا کنند برای مثال:

اکنون با اشتراکات بسیار زیادی که در بین اخلاط و عناصر شیمیایی پیدا شده است میتوان اسیدی شدن و قلیایی بودن را در عناصر بطور واضح به کیفیات در بحث مزاجشناسی منطبق نمود چرا که همانطور که وقتی خون دارای phاسیدی میگردد بوسیله قلیایی نمودن آن میتوان از آن جلوگیری نمود زمانی که سودا در خون از حد طبیعی بیشتر میشود و اصطلاحا شخص دارای سوء مزاج سرد میگردد بوسیله بالا بردن کیفیت گرمی در او میتوان این امر را بهبود بخشید به گفته ای دیگرمیتوان گفت که خشکی با پتاسیم و رطوبت با سدیم در تطبیق کامل قرار دارند و از سویی دیگر گرمی با قلیایی و سردی با اسیدی منطبق میباشند و زمانیکه در بحث مزاجشناسی گفته میشود گرم و خشک دقیقا اشاره به قلیایی پتاسیمی دارند و به این ترتیب میتوان به شکل ذیل این بحث را بیان نمود :

کیفیات مفرد:

خشکی= پتاسیمی

تری (رطوبت)= سدیمی

گرمی = قلیایی

سردی= اسیدی

کیفیات و مزاج های مرکب نیز به این ترتیب بیان خواهند شد:

گرم و خشک=قلیایی پتاسیمی (کمی آب دربدن)

گرم و تر =قلیایی سدیمی

سرد و خشک= اسیدی پتاسیمی

سرد و تر=اسیدی سدیمی (زیادی آب در بدن)

در كتب طب جديد در هيچيك از بيماريها، ترى و خشكى اعضاء بدن را علت بروز بيمارى ذكر نكرده ‏اند.

در مورد درمان اين بيماريها، منطق علم حكم مى ‏كند كه عليه ترى و خشكى مبارزه شود و چنين كارى را قدما انجام مى‏داده ‏اند؛ در سوء مزاج تر، غذاها و داروهاى خشك‏ كننده، يعنى موادى كه آب بدن را كم مى‏كند، و در سوء مزاج خشك غذاها و داروهاى ترى افزا تجويز مى‏ نمودند؛ و اگر بمطالب مندرج در كتب طب جديد دقيقا توجه كنيم، ملاحظه خواهيم كرد، كه در مورد اين سوء مزاجها، اصل درمان را متكى بهمين نظريه علمى قرار داده، و در بعضى جاها صريحا باين مطلب اشاره كرده ‏اند؛ مثلا مى‏دانيم كه كم شدن آب بدن، و باصطلاح قدما سوء مزاج خشك، منطبق و معادل با آسيدوز مى‏باشد، زيرا در هرجا آسيدوز هست، دفع آب از بدن مساعد شده و خون غليظ و آب بدن كم مى‏شود[۱۵]، و اين مسئله در ايجاد عوارض بيمارى دخالت كامل داشته تا آنجا كه مى‏تواند ايجاد كلاپسوس قلب نمايد؛ به اين جهت هيچ‏گونه درمانى، باندازه زياد كردن آب بدن و مبارزه با خشكى برافت‏ها مؤثر نيست، و اتفاقا در مورد كماديابتيك، دانشمندان جديد باين مسئله صريحا اشاره كرده ‏اند و چنين مى‏نويسند:

«در كماديابتيك بايد اصولا با كم شدن آب بدن (دزيدراتاسيون) كه توأم با آن مى‏باشد مبارزه كرد.»[۱۶]

*** براى اينكه سوء مزاج‏هاى تر و خشك، يعنى اختلالات حاصله از زيادى و كمى آب بدن بخوبى معلوم شود بايد موضوع «تنظيم و گردش آب در بدن» را مورد بررسى قرار دهيم.

امروزه معلوم شده است كه بدن سعى مى‏كند، مقدار آب موجود در بافت‏ها و مايعات درونى را ثابت نگاهدارد.

آب بدن در پلاسماى خون و مايع ميان بافتى و مايع داخل سلولى وجود داشته، و دائما تبادلاتى بين اين سه مايع انجام مى‏گيرد؛ در اين مبادلات، آب فقط انتقال نيافته، بلكه مواد محلول نيز انتقال پيدا مى‏كند، و يك جريان دائم بين مايعات مزبور، و مواد موجود آنها برقرار مى‏باشد؛ و چون همه روزه، از راههاى مختلف، مقدارى آب مرتبا داخل بدن شده، و از آن خارج مى‏گردد، لذا بايد دستگاههائى براى تنظيم ميزان آب در بدن موجود باشد؛ هرگاه آب بدن كم شود، مكانيسم‏هاى عملى براى ازدياد آن بفعاليت پرداخته، و وقتى ‏كه آب بدن زياد گردد، مكانيسم‏هاى كم ‏كننده كار مى‏كند، و همواره تعادلى بين اين دو مكانيسم برقرار بوده، به‏ طورى‏كه با جزئى تغييراتى مقدار آب بدن ثابت مى‏ ماند؛ مثلا اگر مقدار زيادى آب آشاميده شود، تقريبا پس از نيم ساعت، خون بميزان 10 در 100 رقيق مى ‏شود، ولى پس از يك ساعت غلظت آن بحال عادى برميگردد، زيرا آبى كه جذب خون مى‏ شود، در آن باقى نمانده، و داخل در مايع ميان بافتى‏[۱۷] شده و سپس از كليه دفع مى ‏گردد.

در موارد كم آبى بدن، مى‏توان از راههاى مختلف (هاضمه، زيرجلدى، داخل وريدى) آب ببدن رساند. در انسان راه فيزيولوژيكى، براى انجام اين امر آشاميدن آبست، و تشنگى محرك آشاميدن آب مى‏ باشد. سلسله اعصاب و مكانيسم ‏هاى تنظيم‏ كننده در خون باعث تنظيم در جذب و عبور آب و دفع آن از بدن مى ‏باشد؛ مهمترين اعضاء تنظيم كننده عبارتند از روده، كبد و كليه، و مهمترين عواملى كه باعث حركت و نفوذ آب در مجارى بدن مى‏باشد، عبارتند از تعادل آسيد- باز و تعادل يونى خون و مايعات داخلى بدن. اعضاء اصلى دفع آب از بدن، كليه، پوست، ريه و گاهى نيز جهاز هاضمه مى‏باشد.

اكنون بايد ببينيم، با وجود مكانيسم‏هاى تنظيم ‏كننده، چگونه مقدار آب در بدن اشخاص تغيير پيدا كرده در بعضى افراد كه قدما مى‏ گفتند مزاج آنان تر است؛ ميزان آب بيشتر و در برخى كه مزاج آنان خشك ناميده مىیشد، مقدار آب كمتر از حد متوسط مى‏ باشد، يا اينكه در فرد خاصى چگونه ممكن است مقدار آب موجود در بدن برحسب شرايطى تغيير كرده كم و زياد شود و باصطلاح قدما سوء مزاج تر عارض شده، و از اين راه اختلالات و عوارضى در بدن بروز نمايد.[۱۸]

راز اين مطلب در اعضائى كه نقش تنظيم ‏كننده آب را در بدن دارند نهفته است، و مهمترين آنها كليه مى‏باشد، زيرا كليه بزرگترين عضو دفع آب از بدنست و از گلمرولهاى آن هر روز 170 ليتر آب خارج شده كه 5/ 168 ليتر آن مجددا در طول لوله‏ هاى پيچيده كليه[۱۹] جذب و 5/ 1 ليتر بقيه بوسيله ادرار دفع مى‏شود؛ به اين جهت بايد گفت كه كليه قبل از هر چيز عضويست كه آب زيادى بدن را دفع مى‏كند، ولى عمل كليه، مخصوصا دفع آب از آن مستقيما تابع عمل غدد مترشحه داخلى است، زيرا فعاليت طبيعى بعضى از غدد مستلزم دفع مقدار زيادترى آب از كليه و فعاليت بعضى ديگر از اين غدد، بالعكس باعث نقصان دفع آب از اين عضو مى‏باشد، مثلا تيروئيد غده ‏ايست كه ترشحات طبيعى آن روى كليه اثر كرده، باعث دفع مقدار بيشترى آب از آن مى‏شود؛ و اگر فتور و نقصانى در عمل اين غده پيدا شود، چنانكه در بى‏كفايتى تيروئيد مشاهده مى‏گردد، آب باندازه طبيعى از كليه‏ ها دفع نشده و مقدارى از آن در پروتئين‏ هاى پوست متراكم گرديده و بشكل تراوش شبه بلغمى[۲۰] ايجاد ميكسدم‏[۲۱]مى‏كند؛ در اين مورد آبى كه شخص مى ‏آشامد با افراد عادی تفاوت است در دفع از کلیه ها و اگر باين اشخاص تيروئيد تجويز نمائيم، ادرار زيادتر شده، و وزن بدن مخصوصا در روزهاى اول كم مى‏گردد.

غده سورنال از اين حيث برعكس غده تيروئيد عمل مى‏كند، زيرا فعاليت سورنال باعث‏ احتباس سديم‏ در بدن شده، و هرجا احتباس سديم‏ در كار باشد احتباس آب نيز هست[۲۲].

در بى‏ كفايتى سورنال سديم بشدت از كليه ‏ها دفع شده، و آب نيز بهمان شدت دفع مى‏ گردد؛ بنابراين كسانى كه سورنال آنها كمتر از سورنال اشخاص سالم و طبيعى كار مى‏كند، مقدار آب بدنشان كمتر بوده و خونشان كم آب(anhydremie) و غليظ (H emoconcentration) مى‏ شود؛ و اشخاصى كه سورنالشان بيشتر كار مى‏كند پلاسماى خون شان نسبت باشخاص عادى آبدارتر و رقيقتر است.

«در بى‏ كفايتى حاد سورنال مقدار بول زياد مى‏شود كه علت آن دفع سديم توأم با دفع كلر و آب مى‏باشد، و از اين راه آب و سديم و كلر پلاسما و مايع ميان بافتى كم شده و خون غليظ گرديده، و حجم پلاسما و مايع ميان بافتى نقصان مى ‏يابد، ولى آب داخل سلولها اندكى زيادتر مى‏شود.

تجويز هورمون كورتيكو سورنال آب و الكتروليت‏ ها را به پلاسما برگردانده كه حجم و تركيب معدنى اوليه را پيدا مى‏كند.[۲۳]»

اين زيادى و كمى آب در بدن، چنانكه قبلا گفتيم، همانست كه قدما بلفظ مزاج تر و مزاج خشك مى‏ ناميدند، و منظور از كلمه تر و خشك زيادتر و كمتر بودن آب نسبت بميزان طبيعى و متوسط بوده است؛ و اگر اين زيادى و كمى از حد معينى تجاوز كرده، اختلالاتى ايجاد كند، سوء مزاج تر و سوء مزاج خشك ايجاد مى‏كند. هرگاه غدد تيروئيد و سورنال بيش از اندازه طبيعى و عادى كار كند (هيپرتيروئيدى و هيپراپى نفرى)، متابليسم بازال بالا رفته، و افرادى كه چنين وضعى را دارند، قدما آنها را گرم مزاج مى‏ ناميدند، و هرگاه غدد مزبور كمتر از حال طبيعى و متوسط فعاليت نمايد، و بعبارت ديگر بى‏ كفايتى در عمل آنها مشاهده شود، متابوليسم بازال پائين آمده، و چنين اشخاصى را قدما صاحب مزاج سرد مى‏ ناميدند؛ اكنون گوئيم اگر تيروئيد بيش از وضع طبيعى فعاليت نمايد آب بدن نيز كمتر شده و خشكى عارض مى‏شود؛ تعداد افرادى كه هيپرتيروئيدى دارند، در اجتماعات بشرى فوق ‏العاده زيادند و قدما مى‏ گفتند؛ اشخاص مزبور داراى مزاج گرم و خشك‏ اند؛ همچنين در بى‏كفايتى تيروئيد كه توأم با پائين آمدن متابليسم بازال مى‏باشد. رطوبت بدن نيز زياد مى‏شود، قدما مى‏گفتند اشخاص مزبور صاحب مزاج سرد و تر مى‏باشند؛ در مورد سورنال بايد بگوئيم، كسانى كه افزايش فعاليت اين غده را دارند، درعين‏ حال كه متابليسم بازالشان بيش از عادى است، آب بدنشان نيز زيادتر بوده، و چنين افراد را قدما داراى مزاج گرم و تر مى‏ ناميدند، و در بى‏كفايتى سورنال كه با كاهش متابليسم بازال آب بدن نيز كم مى‏شود، پزشكان قديم، اين قبيل اشخاص را صاحب مزاج سرد و خشك مى‏دانستند.[۲۴]

حرکت و مزاجویرایش

ازابتدای آفرینش اصلی وجود داشته است که بقول ملاصدرا مایه ایجاد و تکون موجودات شده است[۲۵] اصل و اساس مبحث مزاج شناسی بر حرکت استوار وبر آن نهاده شد است.

بطور کل موجودات بر سه قسم اند مجردات عقلانی و موجودات عوالم مثلی و موجودات عالم مادی  .در عالم بطور کل همه چیز در حال تغییر است علت این تغییرات درعالم از کجاست؟ اینجاست که باید برگردیم به سخن ملاصدرا که میگوید در بین این سه نوع از موجودات ما با موجودات مادی در عالم ماده سروکار داریم و میبینیم که دائما در حال تغییر هستند یا از شکلی به شکل دیگر تغییر میکنند یا از حالی به حال دیگر و یا از جایی به جای دیگر در تغییر و تغیّر هستند.

ماده نخستین یا مادة الموادویرایش

ماده نخستین در زمانی که هنوز هستی به این شکل ایجاد نشده بود و عناصر هنوز پدیدار نشده بودند شروع به حرکت نمود . در اثر حرکت سریع  و تصادم ها منفجر شد و در پی انفجار های مستمر در طی چندین میلیون سال تبدیل به چیزی شد که تمام روشنایی و حیات در عالم وابسته به اوست و آن خورشید است [۲۶].و همچنین این ماده نخستین در اثر انواع حرکت و نوع حرکاتِ، مثلا تند و سریع، ایجادِ حرارت می کند و در حرکت آرام و بسیار کند بدون هیچ حرارتی ایجاد سردی مینماید ، اینگونه است که دو کیفیت گرمی و سردی در عالم شکل گرفتند.  در عالم فلکیات کیفیات فلکی پس از حرکت و انتقالات و تغییر و تبدل در عالم، سبب بوجود آمدن زمین شدند و با کندی از بخش گرم به بخش سرد به حرکت درآمدند و سرد تر و سردتر و تا بجایی رسیدند که در اصل و ریشه در سرما و انقباض استواری یافتند .[۲۷]

ایجاد کیفیات گرمی و سردیویرایش

حرکت عناصر فلکی شروع شد عنصری از طریق سرما که درتمام مدت همراهش بود،در زمین بوجود آورد، که ارکانی و دارای قوای اولیه عناصر بود و در اثر گذشت زمان، بستری هموار برای ایجاد تفاعلات و ایجاد امزجه گردید ، پس بدین شکل کیفیت سرما در زمین ایجاد گردید[۲۸] اما کیفیت گرما از کجا ایجاد شد و چگونه به زمین راه یافت؟ مشخصا در زمین چیزی که ایجاد حرارت نموده باشد وجود نداشت چرا که چیزی بنام آتشکشف نشده بود و ماده نخستین تا آن زمان بشکل آتش در زمین وجود نیافته بود تا آنکه گرما با قرار گرفتن زمین در مدار شرف شمس بصورت مداوم در زمان روز بر زمین تابیدن گرفت حرارت این عنصر فلکی که به زمین رسید سرمائی که در زمین موجود بود با حرارت دیدن، کیفیتی جدید بنام بخار ایجاد نمود که گاه در اثر آمیخته شدن با ریز غبارهای فلکی دخان نامیده میشد. وبه همین صورت بوسیله بخارات و دخان ها طبقات جوی و فلکی و کره هوا و کره آتش شکل پذیرفتند و در اثر حرارت دیدن، سرما بخار شد و بخار آب با سرد شدن بدل به آب گردید و آبها در حرکتشان به زمین نفوذ نمودند رفته رفته آبهای زیر زمینی را شکل بخشیدند و در این زمان بقول قدما طبیعت شکل ایجادی خویش را آغاز نموده است آن هم با خلقت خلق اول که با حاصل خیز شدن خاک و زمین از آب و حرارت و نور گیاه پدیدار ورشد و نمو نمود و وسعت گرفت و کم کم جغرافیای طبیعی بر اساس وجود گیاه و سبزینه و نبود آن ایجاد شد.[۲۹] هر چهار عنصر آب ،خاک ، هوا و آتش بصورت رکن و عنصر بسیط بوجود آمدند و با اثر کردن در یکدیگر و حرکت ماده المواد انواع موجودات پا به عرصه نهادند و جالب است بدانید به نسبت ازدیاد آب و خاک و نور در جغرافیای طبیعی چیزهایی دیگر رشد نمودند که علاوه بر گیاه هرکدام دارای خاصیت هایی شدند و آن را از طریق قانونی بنام مزه نمود بخشیدند . اثر کردن آن چهار ماده المواد و عنصر بسیط در هم تفاعلی ایجاد می نمود که باعث ایجاد کیفیت محسوس میشد که آن عمل تفاعل را مزاج اول و ایجاد موجود اول در اثر حرکات عناصر و ماده نخستین و عناصر فلکی ، مراتب بعدی وجود، از طریق غذا وجود یافتند یعنی اخلاط و تشکیل مزاج دوم [۳۰]و پس از آن در مرتبه بعد ایجاد حیوان و انسان به نوع حرکت مخصوص به خودشان مزاج سوم و چهام[۳۱]یعنی اعضا و قوه ها بوجود آمدند .[۳۲]

تأثیر و میراثویرایش

پزشکی کهن قرون وسطایی در عصر طلایی اسلام، نظریه مزاج‌شناسی را از طب یونانی-رومی، و به ویژه از طریق کتاب ایرانی دانشمند همه چیز دان ابن سینا «قانون پزشکی» (۱۰۲۵)، پذیرفته‌است.

در منابع قدیمویرایش

دربارهٔ مزاج‌های گرم و سرد، ابن سینا در قانون در طب می‌نویسد: مزاج‌ها را از ده راه می‌توان شناخت.

در خلاصه الحکمه آمده‌است لامسه بهترین و سریع‌ترین راه ورود به تشخیص مزاج‌ها است. درک این روش حتی برای افراد عادی نیز تا حدودی آسان است؛ لذا این راه را بر سایر راه‌ها مقدم داشته‌اند. طبیب باید خود مزاج معتدل داشته باشد، و اگر از لمس متوجه اختلاف دما نگردد، خواهد دانست که آن شخص، دارای مزاج معتدل است. اگر شخص لمس‌کننده خود مزاج معتدل نداشته باشد و بر این حال خود اطلاع داشته باشد، باز می‌تواند به تشخیص مزاج افراد دیگر بپردازد؛ یعنی اگر طبیب خود درجه حرارت بدنش گرم‌تر از مزاج معتدل باشد و دست به بدن شخص میانه‌المزاج بزند، با اینکه حس سردی می‌کند، به هرروی چون توجه به این نکته دارد که خودش گرم مزاج است، و به کیفیت اعتدال مزاج هم از راه دقت و تمرین در حس لمس آشنا است، لذا حکم غلطی دربارهٔ مزاج آن شخص نخواهد داد.[۳۳] درمانگر چون لمس نماید و منفعل نگردد لامس از پوست ملموس به سخونت و گرمی در بلدان معتدل‌الهوا دلالت می‌نماید بر حرارت مزاج ملموس و اگر منفعل گردد از آن به برودت دلالت می‌کند بر برودت مزاج او بدون آنکه به سبب امر خارجی عارضی آن را سخونت و برودت عارض شده باشد.[۳۴]

در ذخیره خوارزمشاهی آمده که اگر طبیب، به وسیله حس لمس، احساس گرمی یا سردی در شخصی نماید، دلالت بر گرمی یا سردی مزاج آن شخص دارد، مشروط بر این که گرمی و سردی به سبب امر خارجی عارض نشده باشد؛ در مباحث جداگانه‌ای تحت عنوان: سخنات و مبردات، کلیه عوامل گرم‌کننده و سردکننده بدن را که باعث افزایش یا کاهش درجه حرارت اشخاص می‌شود ذکر کرده‌اند.[۳۵]

واژه‌نامهویرایش

  1. Dechambre
  2. Temperament
  3. George Alfred Leon Sarton

پانویسویرایش

  1. از شفا ج 1 ص 443.
  2. تحفه سعديه، ج 1، ص 56.
  3. عيون الأنباء في طبقات الأطباء (ترجمه) ص 29.
  4. .Hippocrate متولد 465 ق. م.
  5. عيون الأنباء في طبقات الأطباء (ترجمه)، دانشگاه علوم پزشکی تهران. ۱ جلد. ص. ۷۷.
  6. كتاب (سير حكمت در اروپا) تأليف مرحوم فروغى صفحه 65.
  7. )- كتاب (سرگذشت علم) تأليف جرج سارتن ترجمه احمد بيرشك صفحه 74.
  8. van Sertima, Ivan (1992). The Golden Age of the Moor. Transaction Publishers. p. 17. ISBN 978-1-56000-581-0.
  9. Sudhoff, Karl (1926). Essays in the History of Medicine. Medical Life Press, New York City. pp. 67, 87, 104.
  10. Hippocrates (c. 460 – c. 370 BC), On The Sacred Disease.
  11. Mann, W. N. (1983). G. E. R. Lloyd (ed.). Hippocratic writings. Translated by J Chadwick. Harmondsworth: Penguin. p. 262. ISBN 978-0-14-044451-3.
  12. جرجانی، ذخیره خوارزمشاهی، ۱:‎ ۴۵.
  13. جرجانی، ذخیره خوارزمشاهی، ۱:‎ ۵۷.
  14. جرجانی، ذخیره خوارزمشاهی، ۱:‎ ۵۷.
  15. فيزيولوژى هوسه جلد 1 ص 687.
  16. هوسه فيزيولوژيست معروف امريكائى . جلد 1 كتاب فيزيولوژى رجوع به ترجمه فرانسوى فيزيولوژى هوسه ص 679 شود.
  17. Liquide interstitielle
  18. اصول و مبانى نظرى طب سنتى،- ناشر دانشگاه علوم پزشکی تهران صفحه 91.
  19. Tubes contournes
  20. Infiltration d ,aspect muco2de
  21. Myxoedeme
  22. فيزيولوژى هوسه جلد 1 صفحه 684( ترجمه فرانسه).
  23. فيزيولوژى هوسه جلد 1 ترجمه فرانسوى صفحه 687.
  24. اصول و مبانى نظرى طب سنتى‏ ناشر: دانشگاه علوم پزشکی تهران -پديدآور: جرجانى، اسماعيل بن حسن‏ تاريخ وفات پديدآور: 531 ه. ق‏ محقق/ مصحح: مصطفوى، سيد جلال‏ موضوع: مبانى طب‏ - صفحه 70 الی 85.
  25. اسفار ملاصدرا سفر اول از خلق به حق 1/3 نشر مولی-صفحه 34.
  26. روضة التسليم‏ پديدآور: نصيرالدين طوسى، محمد بن محمد( مقوله تکوین).
  27. زکریای رازی و 1387, المنصوری فی الطب, 1:‎ 64. دانشگاه علوم پزشکی تهران
  28. برگرفته از: جوامع الإسكندرانيين لكتاب جالينوس‏ پديدآور: جالينوس- مترجم: حنين بن اسحاق‏ کتاب اسطقسات جالینوس.
  29. دانشنامه طب صفحه 440 - تهران.
  30. فرهنگنامه عمومی سید جعفر سبحانی انتشارات تهران صفحه 1771.
  31. شفا نویسنده ابوعلی سینا جلد 1 صفحه 421.
  32. «مزاج».
  33. عقیلی خراسانی، خلاصه الحکمه، ۱۹۴.
  34. عقیلی خراسانی، خلاصة الحکمة، ۱۹۴.
  35. جرجانی، ذخیره خوارزمشاهی، ۱:‎ ۷۲.

جستارهای وابستهویرایش

منابعویرایش

رديف كتاب پديدآور موضوع زبان
1 جوامع كتاب جالينوس في العناصر بحسب رأي أبقراط جالينوس - مترجم: حنين بن اسحاق مبانى طب عربى
2 كتاب جالينوس في الصناعة الصغيرة جالينوس - مترجم: حنين بن اسحاق مبانى طب عربى
3 كتاب الأسطقسات جالينوس - مترجم: حنين بن اسحاق مبانى طب عربى
4 كتاب القوى الطبيعية جالينوس - مترجم: حنين بن اسحاق مبانى طب عربى
5 جوامع الإسكندرانيين لكتاب جالينوس جالينوس - مترجم: حنين بن اسحاق مبانى طب عربى
6 كتاب جالينوس إلى غلوقن في التأتي لشفاء الأمراض جالينوس - مترجم و شارح: حنين بن اسحاق بيمارى ها-دانشگاه علوم پزشکی تهران عربى
7 الحاوي في الطب رازى، محمد بن زكريا بيمارى ها-ترجمه از دانشگاه علوم پزشکی تهران عربى
8 مجموعه اى از برخى آثار طبى رازى رازى، محمد بن زكريا مبانى طب - مفردات دارويى - بيماريها - داروسازى و ص عربى - فارسى
9 رسالة شمية رازى، محمد بن زكريا مبانى طب عربى
10 مادة البقاء في إصلاح فساد الهواء و التحرز من ضرر الأوباء تميمى، محمد بن احمد مبانى طب عربى
11 كتاب التنوير قمرى بخارى، حسن بن نوح اصطلاحات-دانشگاه علوم پزشکی تهران فارسى
12 القانون في الطب (طبع بولاق) ابن سينا، حسين بن عبد الله مبانى طب - مفردات دارويى - بيمارى ها - داروسازى و عربى
13 ترجمه قانون در طب ابن سينا، حسين بن عبد الله - مترجم: مسعودى، على رضا مبانى طب-دانشگاه علوم پزشکی تهران عربى - فارسى
14 الشفاء (الطبيعيات) ابن سينا، حسين بن عبد الله مبانى طب عربى
15 المائة في الطب ابو سهل مسيحى، عيسى بن يحيى مبانى طب - مفردات دارويى عربى
16 ذخيره خوارزمشاهى جرجانى، اسماعيل بن حسن مبانى طب - مفردات دارويى - بيمارى ها - داروسازى و فارسى
17 لقط المنافع في علم الطب ابن جوزى، عبد الرحمن بن على مبانى طب عربى
18 عيون الأنباء في طبقات الأطباء (ترجمه) ابن ابى اصيبعه، احمد بن قاسم - مترجم: سيد جعفر غضبان تاريخ پزشكى-دانشگاه علوم پزشکی تهران فارسى
19 غياثيه شيرازى، محمود بن الياس مبانى طب - بيمارى ها فارسى
20 شرح فارسى فصول بقراط بقراط - شارح: ناشناخته مبانى طب - دانشگاه علوم پزشکی تهران فارسى
21 گنجينه بهارستان جمعى از نويسندگان مبانى طب - مفردات دارويى - بيمارى ها - داروسازى و فارسى
22 خلاصة الحكمة (عقيلى) عقيلى علوى شيرازى، سيد محمد حسين بن محمد هادى مبانى طب-دانشگاه علوم پزشکی تهران فارسى
227 كامل الصناعة الطبية مجوسى، على بن عباس مبانى طب - مفردات دارويى - بيمارى ها - داروسازى و عربى