مارشال مک‌لوهان

فیلسوف کانادایی

مارشال مک‌لوهان (به انگلیسی: Marshal McLuhan) ‏ (۲۱ ژوئیه ۱۹۱۱ – ۳۱ دسامبر ۱۹۸۰)،[۱] اندیشمندی کانادایی بود که مرکز مطالعات رسانه‌ای را در دانشگاه تورنتو تأسیس کرد. کار او در ردیف اصلی مطالعه نظریهٔ رسانه قرار می‌گیرد. او به مرشد فرهنگ عامه در دهه ۱۹۶۰ تبدیل شد و اصطلاحاتی چون رسانه پیام است[۲] و «دهکدهٔ جهانی»[۳] را ابداع کرد که وارد زبان روزمرهٔ ما شده‌است. مک‌لوهان شبکه جهانی وب را تقریباً سی سال پیش از اختراع آن پیش‌بینی کرد. طبقه‌بندی رسانه‌ها به سرد و گرم، دادن صفت «غول خجالتی» به تلویزیون و صفت «طبل قبیله‌ای» به رادیو نیز از کارهای اوست.

مارشال مک‌لوهان
Marshall McLuhan.jpg
هربرت مارشال مک‌لوهان، c. ۱۹۳۶
زادروزهربرت مارشال مک‌لوهان
۲۱ ژوئیهٔ ۱۹۱۱
ادمونتون، آلبرتا، کانادا
درگذشت۳۱ دسامبر ۱۹۸۰ (۶۹ سال)
تورنتو، انتاریو، کانادا
دورهفلسفهٔ قرن بیستم
حیطهفلسفه غرب
علایق اصلی
رسانه، رسانه گروهی، sensorium, نقد نو
ایده‌های چشمگیر
رسانه پیام است، دهکده جهانی

کار و زندگیویرایش

کودکی و نوجوانیویرایش

هربرت مارشال مک لوهان، فرزند السی نائومی و هربرت ارنست مک لوهان، در ایالت ادمونتون آلبرتا به دنیا آمد. برادرش موریس دو سال از او کوچکتر بود. «مارشال» از نام خانوادگی مادربزرگ مادری‌اش گرفته شده بود. والدین او هر دو در کانادا متولد شده بودند. مادر او یک معلم تعمید دهنده بود و بعد از آن به حرفه بازیگری پرداخت. پدرش یک متدیست مذهبی بود و در ادمونتون معاملات ملکی انجام می‌داد. هنگامی که جنگ جهانی اول شروع شد، پدر مک‌لوهان ورشکسته شد و به ارتش کانادا پیوست و پس از یک سال خدمت، به آنفولانزا مبتلا شد و به دور از جبههٔ جنگ، در کانادا ماند. هنگامی که پدرش از ارتش مرخص شد، خانوادهٔ مک لوهان به وینیپگ منیتوبا نقل مکان کردند. جایی که مارشال بزرگ شد و به مدرسه رفت. ابتدا به مدرسه فنی کلوین رفت و سپس در سال ۱۹۲۸ در دانشگاه منیتوبا نام‌نویسی کرد.

تحصیل در دانشگاه منیتوباویرایش

مک‌لوهان در رشتهٔ مهندسی منیتوبا مشغول به تحصیل می‌شود اما پس از یک سال به هنر تغییر رشته می‌دهد و با کسب مدال طلای دانشگاه علوم و هنر، کارشناسی خود را در سال 1933 در رشته هنر می‌گیرد. او در سال ۱۹۳۴ کارشناسی ارشد خود را در رشتهٔ زبان انگلیسی از همین دانشگاه کسب کرد.

پیوستن به مذهب کاتولیکویرایش

در دانشگاه منیتوبا بود که مک‌لوهان به کشمکش درونی خود با مذهب پی برد و به ادبیات روی آورد تا «اشتیاق شدید روح خود به حقیقت و زیبایی را ارضا کند که بعدهااز این مرحله به‌عنوان ندانم‌گرایی (انگلیسی: Agnosticism‎) یاد کرد.

او در سال 1937 حین مطالعه درس‌های سه‌گانه (دستور زبان –منطق و معانی بیان) در کمبریج با خواندن مطالب جی. کی. چسترتون (به انگلیسی: G. K. Chesterton) به سوی گرایش نهایی به کاتولیک قدم برداشت. شاید همین نگرش و اندیشهٔ مذهبی بود که از او فردی طبیعت‌گرا ساخت که با تکنولوژی و مدرنیتهدر تعارض بود. Marshall_McLuhan مک‌لوهان در سال ۱۹۳۵ به مادرش اینچنین نوشت: «اگر با چسترتون برخورد نکرده بودم، شاید حداقل برای سال‌های سال تجاهل‌گرا باقی می‌ماندم». مک لوهان در پایان مارس ۱۹۳۷ فرایند تدریجی اما جامع تغییر مذهب خود را کامل کرد و رسماً مذهب کلیسای کاتولیک رم را پذیرفت. پدرش پس از مشورت با یک کشیش تصمیم او را برای تغییر مذهب پذیرفت اما مادرش احساس می‌کرد که این تغییر مذهب به حرفهٔ پسرش لطمه خواهد زد و تسلی نمی‌یافت. مک‌لوهان در تمام طول زندگی فرد دینداری بود ولی مسئلهٔ مذهب را موضوعی خصوصی می‌دانست. او در طول عمر خود به عدد سه علاقهٔ خاصی داشت: مثل درس‌های سه‌گانه، سه‌گانگی (تثلیث) و گاهی می‌گفت که مریم مقدس از لحاظ فکری او را هدایت کرده‌است.

تحصیل در انگلستانویرایش

او علاقه داشت که تحصیل خود را در دانشگاه آکسفورد ادامه دهد، با این حال نتوانست بورس تحصیلی رودز را برای ورود به آکسفورد حفظ کند و در دانشگاه کمبریج پذیرفته شد. اگر چه مک‌لوهان قبلاً یک مدرک کارشناسی و کارشناسی ارشد از دانشگاه منیتوبا داشت اما کمبریج از او خواست که به عنوان یک داوطلب وابسته با تحصیلات غیر دانشگاهی ثبت نام کند و به جای سه سال، یک سال برای گرفتن مدرک کارشناسی درس بخواند تا بتواند وارد دوره‌های دکتری شود. او بالأخره در پاییز ۱۹۳۴ به عنوان دانشجوی مهمان وارد کالج ترینیتی دانشگاه کمبریج شد. تحصیل در این دانشگاه را باید به عنوان یکی از نقاط عطف در زندگی مک‌لوهان دانست چرا که در آنجا زیر نظر آی.ای. ریچاردز (به انگلیسی: I. A. Richards) و ریموند لی ویس (به انگلیسی: F. R. Leavis) مطالعات خود را شروع کرد و پس از مدتی تحت تأثیر مکتب ادبی نقد نو (به انگلیسی: New Criticism) قرار گرفت. بر اساس اندیشهٔ سال‌های پیش، به علت تأکید بر «تعلیم و ادراک» و برخی مفاهیم مانند نظریهٔ پیش خوراند ریچاردز، او به استادانی از دانشگاه نسبت داده شد که بر مسیر کارهای بعدی‌اش تأثیرگذاشت. این مطالعات زیربنای مهمی را برای نظریه‌های بعدی او دربارهٔ اشکال مختلف تکنولوژی ایجاد کرد. او مدرک لازم را در سال ۱۹۳۶ از کمبریج گرفت و وارد برنامهٔ فارغ‌التحصیلی آن‌ها شد.

اوایل کار و ازدواجویرایش

مک‌لوهان به دلیل نیافتن شغل مناسب در کانادا، برای سال تحصیلی ۳۷-۱۹۳۶ به عنوان دستیار استاد در دانشگاه ویسکانسین-مدیسن مشغول کار شد.

او در ادامه فعالیت‌های کاری‌اش، در سال‌های ۱۹۳۷ تا ۱۹۴۴ به تدریس زبان انگلیسی در دانشگاه سنت لوئیس پرداخت (البته برای یک سال ۱۹۳۹–۱۹۴۰ که به علت برگشت به کمبریج این روند متوقف شد). مک‌لوهان در سنت لوئیس درس‌هایی را دربارهٔ ویلیام شکسپیر تدریس می‌کرد و استاد راهنما، دوست و همراه والتر جی. اونگ (انگلیسی: Walter J. Ong‎) بود؛ کسی که بعدها تبدیل به یکی از صاحب‌نظران بنام عرصه ارتباطات و تکنولوژی شد و رسالهٔ دکترایش را در زمینه موضوعی که مک لوهان توجهش را به آن جلب کرده بود، نوشت.

در سنت لوئیس، مک‌لوهان همسر آینده‌اش را هم ملاقات کرد و در ۴ اوت ۱۹۳۹ با کورین وئیس (۱۹۱۲–۲۰۰۸) که یک معلم و بازیگر از اهالی فورت ورث تگزاس بود، ازدواج کرد. آن‌ها سال ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۰ را با یکدیگر در کمبریج گذراندند، جایی که مک‌لوهان مدرک کارشناسی ارشد خود را گرفت (در ژانویه ۱۹۴۰) و کار بر روی رسالهٔ دکترای خود دربارهٔ توماس ناش (انگلیسی: Thomas Nash‎) و هنر کلامی را آغاز کرد.

دکتریویرایش

هنگامی که مک‌لوهان در انگلستان بود، جنگ جهانی دوم در اروپا آغاز شده‌بود و به همین سبب، اجازهٔ کامل کردن و ارائهٔ رسالهٔ خود را در آمریکا، بدون نیاز به برگشت به کمبریج برای دفاع شفاهی گرفت و راهی آمریکا شد.

در سال ۱۹۴۰، مک‌لوهان و همسرش به سنت لوئیس برگشتند و با ادامهٔ تدریس در دانشگاه، زندگی خانوادگی خود را آغاز کردند.

او دکترای خود را در دسامبر ۱۹۴۳ گرفت. رسالهٔ دکترای مک‌لوهان از دانشگاه کمبریج( ۱۹۴۲)، تاریخچه هنرهای کلامی: دستور زبان، منطق و بلاغت (که جمعاً به درس‌های سه‌گانه شناخته می‌شود) را از دوران سیسرون تا زمان توماس نش را بررسی می‌کند. او پس از بازگشت به کانادا، از سال ۱۹۴۴ تا ۴۶ در کالج اسامپشن دانشگاه ویندزور ایالت انتاریو تدریس کرد.

آشنایی با هارولد اینیسویرایش

مک‌لوهان در سال ۱۹۴۶ به تورنتو رفت و به استادان کالج سنت میشل که یکی از کالج‌های کاتولیک دانشگاه تورنتو است پیوست، جایی که هیو کنر (به انگلیسی: Hugh Kenner) یکی از دانشجویان او بود. در همان جا بود که مک‌لوهان با هارولد اینیس (به انگلیسی: Harold Innisاقتصاددان و محقق ارتباطات کانادایی، که از همکارانش بود آشنا شد؛ فردی که تأثیر زیادی بر کارها و اندیشه‌های مک‌لوهان گذاشت و این تأثیر در نگارش کتاب کهکشان گوتنبرگ بروز پیدا کرد. مک‌لوهان در سال ۱۹۴۶ اینچنین نوشت: " خوشوقت می‌شوم وقتی که به کتاب خود " کهکشان گوتنبرگ" به عنوان شرحی بر مشاهدات اینیس دربارهٔ بحث دستاوردهای روانی اجتماعی: اول نوشتن و سپس چاپ؛ می‌نگرم" مک‌لوهان وقتی دید اینیس یکی از کتاب‌های او را به عنوان منبع درسی برای دانشجویان سال چهارم اقتصاد معرفی کرده شگفت زده شد.

یکی از دلایل اهمیت مک‌لوهان این است که او زمانی نظریات خود را اعلام کرد که نگرش‌های فرهنگ‌گرایانه و پارادایم اثرات محدود در اوج قدرت خود بودند و اینیس هم بااین‌که کم‌تر با فرهنگ‌گرایان درگیر بود، در همین فضا و علیه آن می‌نوشت.[۴]

کارهای بعدی و شهرتویرایش

در اوایل دههٔ ۱۹۵۰، مک‌لوهان سمینارهای ارتباطات و فرهنگ را در دانشگاه تورنتو با بودجه بنیاد فورد آغاز کرد. با افزایش اعتبارش، پیشنهادهای بیشتری را از دانشگاه‌های مختلف دریافت کرد و دانشگاه تورنتو برای حفظ او، مرکز فرهنگ و تکنولوژی را در سال ۱۹۶۳ تأسیس کرد.

او در دههٔ ۵۰ میلادی، اولین اثر مهم خود یعنی «عروس مکانیکی» (۱۹۵۱) را منتشر کرد که در آن تأثیر تبلیغات بر جامعه و فرهنگ را بررسی می‌کرد و همچنین به همراه ادموند کارپنتر (به انگلیسی: Edmund Snow Carpenter) نشریه‌ای مهم به نام «کاوش» را منتشر کردند. او در نامه‌ای که در تاریخ ۳۱ می ۱۹۵۳ به والتر آونگ نوشته، اطلاع داده‌است که از طرف بنیاد فورد اعانه‌ای دو ساله به مبلغ ۴۳ هزار دلار دریافت کرده تا یک پروژه ارتباطی در دانشگاه تورنتو بر پا کند که استادان دانشگاهی با نظم و هماهنگی متفاوت در آن شرکت می‌کنند و این امر باعث ایجاد مجله شد. مک‌لوهان به همراه هارولد اینیس، اریک ای هاولوک، نورتروپ فرای (به انگلیسی: Northrop Frye) و کارپنتر به عنوان افراد برجستهٔ مدرسهٔ نظریه‌های ارتباطات تورنتو شناخته شده‌اند. در طول این دوره، مک‌لوهان بر تز دکترای نویسندهٔ نوگرا «شیلا واتسون» (به انگلیسی: Sheila Martin Watson) دربارهٔ ویندهام لوئیس (به زبان انگلیسی: Percy Wyndham Lewis) نظارت می‌کرد.

دانشگاه تورنتو به امید جلوگیری از انتقال وی به مؤسسه‌ای دیگر، مرکز فرهنگ و فناوری (CCT) را در سال ۱۹۶۳ ایجاد کرد. و او تا سال ۱۹۷۹ در آنجا ماند و بیشتر این مدت را به عنوان رئیس مرکز سپری کرد. او برای کرسی استادی آلبرت شوایتزر (به آلمانی: Albert Schweitzer) در علوم انسانی فراخوانده شد و یک سال را ( ۶۸-۱۹۶۷) در دانشگاه فوردهام نیویورک گذراند. در فوردهام تشخیص داده شد به تومور مغزی خوش‌خیم مبتلا شده که درمان موفقیت‌آمیزی داشت. سپس به تورنتو بازگشت؛ جایی که بقیهٔ عمر را در دانشگاهش به تدریس پرداخت و در ویچوود پارک، منطقه‌ای روستایی محصور در تپه‌هایی که به مرکز شهر مشرف هستند، در همسایگی آناتول راپوپورت (به انگلیسی: Anatol Rapoport) زندگی کرد. در سال ۱۹۷۰ مک‌لوهان به مقام (order of Canada)، یکی از نشان‌های ملی کانادا، رسید. او از آوریل تا می ۱۹۷۵ مهمان کرسی مک درموت در دانشگاه دالاس بود.

مارشال و کورین مک‌لوهان ۶ فرزند داشتند: اریک، ماری و ترزای دوقلو، استفانی، الیزابت و مایکل. مخارج زیاد یک خانوادهٔ بزرگ ، سرانجام مک‌لوهان را به سمت کارهای تبلیغاتی و پذیرش مشاوره و گفتگوهایی پی‌درپی برای شرکت‌های بزرگ از جمله آی‌بی‌ام و ای‌تی اند تی سوق داد. در فیلم سینمایی برندهٔ اسکار آنی هال به کارگردانی وودی آلن، مک‌لوهان در صحنهٔ کوتاهی در نقش خودش بازی می‌کند. یک بحث آکادمیک پرشکوه با آلن در صف سینما که با این جملهٔ ناگهانی مک‌لوهان: " تو هیچ چیز دربارهٔ آثار من نمی‌دانی …" به سکوت می‌انجامد. این یکی از پرکاربردترین عباراتی بود که مک‌لوهان درباره و در جواب کسانی که با او مخالفت می‌کردند، می‌گفت.

مرگویرایش

در سپتامبر ۱۹۷۹، مک‌لوهان دچار سکتهٔ مغزی شد که توانایی صحبت کردن او را تحت تأثیر قرار داد. مدت کوتاهی پس از آن دانشکده تحصیلات تکمیلی دانشگاه تورنتو تلاش کرد تا مرکز تحقیقات وی را تعطیل کند، اما اعتراض های اساسی، به ویژه توسط وودی آلن (به انگلیسی: Woody Allen) مانع شد. مک‌لوهان هرگز به طور کامل از سکته مغزی بهبود نیافت و در ۳۱ دسامبر ۱۹۸۰، در خواب درگذشت. وی در قبرستان مقدس کراس در تورن‌هیل انتاریو در کانادا به خاک سپرده‌شد.

فعالیت‌های عمدهویرایش

مک‌لوهان در طول سال‌های حضور در دانشگاه سنت لوئیس، به‌طور هم‌زمان بر دو پروژه کار می‌کرد: رساله دکترایش و دستنوشته‌ای که سرانجام با عنوان عروس مکانیکی: فرهنگ عامه انسان صنعتی در سال ۱۹۵۱ چاپ شد که منتخب مطالبی بود که او از پیش برای آن آماده کرده‌بود.

مک‌لوهان در نوشتن آثار بعدی‌اش، گاهی از مفاهیم لاتین درس‌های سه‌گانه استفاده می‌کرد تا بتواند تصویری منظم و سیستماتیک از دورهٔ زبانی خاصی درتاریخ فرهنگ غرب را بنمایاند. مک‌لوهان پیشنهاد می‌کند که به عنوان مثال، مشخصهٔ قرون وسطی تأکید بر مطالعهٔ رسمی منطق بود. او بیان می‌کند کلید پیشرفت که به رنسانس منجر شد در دوباره‌خوانی متون کهن نبود بلکه در تغییر جهت توجه از مطالعهٔ رسمی منطق، به بلاغت و زبان بود و باور داشت که این روند در مکتب نقد نو ریچاردز و لیویس با مثال نشان داده شده‌است.


تام وولف (به انگلیسی: Tom Wolfe)اظهار می‌کند که کارهای مک‌لوهان تأثیراتی پنهان از پیر تیلار دو شاردن انگلیسی: Pierre Teilhard de Chardin‎، فیلسوف کاتولیک، گرفته‌است که نظراتش دربارهٔ ایده‌های مک‌لوهان مخصوصاً ایدهٔ تکامل تدریجی ذهن بشر بیشتر به «بیوسفر» نزدیک است. وولف بیان می‌کند که چون مک‌لوهان فکر می‌کرد وابستگی او به یک متخصص الهیات کاتولیک، گرچه دو شاردن که در فهرست ممنوعه کلیسای رم قرار داشت، ممکن است باعث شود روشنفکرانی که سعی در جذب آن‌ها داشت مطالبش را رد کنند و بنابراین در کتاب‌های منتشر شده‌اش همهٔ ارجاع‌ها به دو شاردن را حذف کرد، در حالیکه در باطن به این تأثیرات اعتراف داشت.


ایده‌ها و نظریات مهمویرایش

مک‌لوهان برخلاف بیشتر نظریه‌پردازان که آثار و دیدگاه‌هایشان خارج از دانشگاه خوانده نمی‌شود به عنوان دانشمندی که ادبیات را فراگرفته و جذب فناوری رسانه‌های جمعی شده بود، افکارش مورد توجه بسیاری از مردم قرار گرفت.

وی در برخی نوشته‌ها و جملات مشهورش از کارل مارکس الهام گرفته بود اما بخش عمده نظریه‌های خود را بر مبنای عقاید اینیس بنیان نهاد.


عقاید او در دهه ۱۹۷۰ به سرعت جذابیت خود را از دست داد و تنها در دهه ۱۹۹۰، با بالاگرفتن بحث درباره جهانی‌شدن، دوباره جریان پیدا کرد.

مک‌لوهان معتقد بود که کل فناوری‌های رسانه‌ای از الفبا تا کامپیوتر امتداد انسان‌اند. بقیهٔ کارهای مک‌لوهان که تلاش می‌کند تا نشان دهد رسانه چگونه «بودن در جهان» ما را تعیین می‌کند، در واقع تلاش او برای ارائهٔ یک تحلیل پدیدارشناسانه از زندگی در «دهکدهٔ جهانی» و در کل فضاهای رسانه‌ای است که رسانه‌ها ایجاد می‌کنند.[۵]


جبرگرایی فناورانه: مک‌لوهان در کتاب درک رسانه‌ها می‌گوید اثر فناوری در سطح عقاید یا مفاهیم رخ نمی‌دهد، بلکه شیوه درک ما را به طور مداوم و بدون مقاومت عوض می‌کند. او در این دیدگاه اظهار می‌کند که این فناوری است که جامعه را شکل می‌دهد و تحولات فناورانه تغییر اجتماعی را رقم می‌زنند و باعث پیشرفت اجتماعی می‌شوند. فناوري به عنوان يك نیروی مستقل و تاحدودي خارج از جامعه ديده مي‌شود و يك فناوري خاص مي‌تواند منجر به پيامدهاي خاص شود. برای مثال فناوری رایانه باعث بیکاری می شود. امااین فرض که اثرات فناوري در درون خود فناوري شكل مي‌گيرد و بافت اجتماعی این پیامدها را متفاوت نمی‌کند، مسئله‌آفرین است. او معتقد بود كه با شكل‌گيري هر رسانه‌اي برای حس‌هاي ما نتايج اجتماعي خاصی به وجود مي‌آيد. برای مثال افراد با توجه به اينكه روزنامه مي‌خوانند يا تلويزيون تماشا مي‌كنند، دنيا را به گونه‌اي متفاوت درك مي‌كنند.

امتداد: مک لوهان معتقد بود که کل فناوری‌های رسانه‌ای از الفبا تا کامپیوتر در واقع امتداد انسان‌اند.[۶]افراد برای ارتباط با دنیای بیرون، از حواس خود استفاده می‌کنند و حواس انسانی به عنوان کانال‌های ارتباطی تلقی می‌شوند. افراد در گذشته، به صورت مستقیم و بی‌واسطه از طریق حواس با پدیده‌ها ارتباط برقرار می‌کردند؛اما امروزه با پیشرفت تکنولوژی ابزارهای ارتباطی نقش واسطه دارند و به صورت غیر مستقیم با دنیای بیرون ارتباط برقرار می‌کنند. مک‌لوهان ابزار را امتدادی از حواس انسان می‌دانست. برای مثال معتقد بود چرخ امتداد پا، لباس امتداد پوست و خط امتداد چشم است.


سوگیری زمان و مکان در رسانه‌های ارتباطی:

به دنبال آثار هارولد اینیس كه بر اهميت فناوري نوشتاري در ایجاد و حفظ امپراتوري‌ها در دنياي باستان تأکید داشت، مك‌لوهان «سوگيري» زمان و فضا را در رسانه‌هاي ارتباطي گوناگون برجسته کرد. برخي از رسانه‌ها نسبت به زمان سوگیری دارند مانند پیام‌هایی که در گذشته روی سنگ ها حکاکی می‌شدند؛ سنگ به آسانی قابل جابه جایی نبود اما پیامش تا سالیان دراز می ماند و به نسل های آینده منتقل می‌ شد، مثل کتیبه بیستون. برخي ديگر نیز نسبت به مکان سوگیری دارند مانند نوشته‌های کاغذی که پیام را به سرعت در فضا پخش می‌کنند اما به ماندگاری نوشته روی سنگ‌ها نیستند. در نتيجه، این برجستگی بعد زماني و مکانی شيوه‌هاي موجود در ارتباطات هر جامعه‌اي، مرزي را بر محیط فعاليت‌هاي آن تحميل مي‌كند.


کهکشان‌های ارتباطی (مراحل تحول جوامع انسانی): از دیدگاه مک‌لوهان، جوامع انسانی طی سه مرحله تحول یافته‌اند.


۱. کهکشان شفاهی یا تمدن باستانی: ویژگی این نوع تمدن‌ها،‌ برتری بیان شفاهی و دریافت شنیداری است. در این دوران که مک‌لوهان آن را دودمانی و قبیله‌ای می‌خواند، انسان در یک مجموعه‌ی هماهنگ و طبیعی می‌زیست و از این طریق،‌ با گروه اجتماعی خویش یعنی قبیله، پیوند برقرار می‌کرد. در این محیط طبیعی، ادراک او به‌طور مستقیم از جهان خارج، به‌وسیله‌ ‌حواس طبیعی‌اش صورت می‌گرفت.


۲. کهکشان گوتنبرگ: کهکشان گوتنبرگ، شامل مجموعه‌ی پیچیده‌ای از پدیده‌های فرهنگی است که در اثر اختراع گوتنبرگ پدید آمده است. با اختراع خط و کتابت، به‌ویژه الفبای صوتی، برتری حس بینایی نسبت به حواس دیگر آشکار شد و از این طریق، محتوای تفکر بشر تغییر یافت. او معتقد است نوشته نیاز به نوعی تمرکز حواس و تعمّق شخصی دارد و در نهایت، موجب انهدام نظام قبیله‌ای و پیدایی فردگرایی، نخبه‌گرایی و ناسیونالیسم می‌شود[۷]. همچنين معتقد بود فرهنگ نوشتاري، حافظه انساني را كوتاه‌تر كرد زيرا اطلاعات به شكل كتاب ذخيره مي‌شد.


۳. کهکشان مارکنی یا تمدن الکترونیک: در این دوره مجدداً حس شنوایی غلبه می یابد. به نظر مک لوهان این امر بازگشتی به نظام قبیله‌ای در سطح جهانی محسوب می‌شود( دهکده جهانی). در این دوره رسانه‌های الکترونیکی با گسترش خود فاصله‌های زمانی و مکانی میان انسان‌ها را از بین برده‌اند. به عبارتی دقیق تر وسایل ارتباط جمعی جدید مانند تلویزیون،رادیو، مطبوعات، اینترنت و … شیوه‌های زندگی بشری را تحت تاثیر خود قرار داده و به گونه‌ای جهان کنونی را به یک دهکده کوچک تبدیل کرده‌اند که در آن افکار واعمال جوامع از یکدیگر پنهان نیستند و در عین حال، تاریخ شاهد ظهور نوعی جدید از فردگرایی انسانی است[۸].


رسانه پیام است: مک لوهان می‌گوید در حقیقت و در عمل، پیام واقعی عبارت از خود وسیله پیام‌رسانی یا رسانه است، یا به عبارت ساده‌تر تاثیر یک رسانه بر افراد یا جامعه، به میزان شدت تغییرات در مقیاس‌ها و معیارهایی بستگی دارد که هر فناوری جدید یا هر امتدادی از وجود، در زندگی روزمره پدید می‌آورند.


رسانه سرد و گرم: زمانی‌ که رسانه‌ای بتواند یکی از حواس انسانی را امتداد بخشد و حساسیت بالایی را نصیب آن سازد، به آن رسانه گرم می‌گویند مانند رادیو یا سینما. و رسانه سرد، رسانه‌ایست که حساسیت کمی را ایجاد می‌کند؛ به عنوان مثال کلام رسانه‌ای سرد است. به عبارت ساده‌تر رسانه‌ای که مخاطب برای دریافت پیامش نیاز به تمرکز کمی داشته باشد گرم و اگر نیاز به تمرکز بالایی داشته باشد، رسانه سرد است.


رادیو، طبل قبیله‌ای: مک لوهان می‌گوید رادیو کاملا با شنوندگانش خصوصی می‌شود و نوعی رابطه فرد با فرد بین مجری و شنونده پدید می‌آید که طی آن مقدار زیادی اطلاعات کسب می‌شود؛ از اعماق همین تماس‌هاست که صدای بوق‌ها و طبل‌های رقص به گوش می‌رسد و خاصیت اصلی و اساسی این رسانه که در طبیعت رادیو وجود دارد، همین‌ جا پدیدار و موجب می‌شود تا فرد با جامعه عجین شود و همه یکصدا شوند.


تلویزیون، غول خجالتی: تلویزیون توان ارائه موضوعات داغ را ندارد و به بیان "ادیت فرون" یک غول خجالتی است که نمی‌تواند گفتگوهای خیلی خاص و عمیق را با شدّت لازم ارائه کند؛ چراکه اصولاً تلویزیون رسانه‌ای است که با شخصیت‌های جدّی، رفتاری ناخوشایند دارد[۹].


محیط و ضد محیط: در اندیشه مک‌لوهان محیط مجموعه‌ای از شرایط و موقعیت‌هاست که هر کدام از افراد وجود آن را پذیرفته و به آن عادت کرده‌اند؛ به گونه‌ای که درک و تشخیص آن به صورت خودآگاه امکان ندارد و زمانی که انسان محیط خود را شناخت، این محیط قدیمی در قالب محتوایی جدید در می‌آید. فهم و شناخت نسبت به محیط زمانی پدید می‌آید و قابل درک است که مفهومی تحت عنوان ضد محیط مطرح شود. او می‌گوید انسان‌ها تا اندازهای در محیط زندگی خود غرق می‌شوند که همه چیز را با عینک شرطی‌شده خود می‌نگرند و به همین دلیل برای داشتن اندیشه‌ای نو باید نسبت به محیطی که در آن قرار داریم فاصله بگیریم. مک‌لوهان معتقد بود تخصص‌گرایی علاوه براینکه سبب می‌شودافراد در حوزه‌ای خاص صاحب نظر شوند منجر به عدم شکوفایی و گسترش دیگر ابعاد وجودی‌شان می‌گردد و باور داشت جوامع به سمت و سویی می‌روند که علاوه بر تخصصی شدن نیازمند یک نگاه کل‌نگر نیز هستند.

کتاب‌های مهمویرایش

  • عروس مکانیکی: فرهنگ عامه انسان صنعتی (۱۹۵۱)
  • کهکشان گوتنبرگ: ساخت انسان چاپی (۱۹۶۲)
  • درک رسانه‌ها: امتدادهای انسان (۱۹۶۴)
  • رسانه پیام است (۱۹۶۷)
  • جنگ و صلح در دهکده جهانی (۱۹۶۸)


عروس مکانیکی: فرهنگ عامه انسان صنعتی، مطالعه‌ای پیشگام در زمینه‌ای است که امروز به فرهنگ عامه (فولکلور) مشهور است. علاقهٔ او به مطالعه انتقادی فرهنگ عامه تحت تأثیر کتاب «فرهنگ و محیط» نوشتهٔ اف آر لیویس و دنیس تامپسون که در سال ۱۹۳۳ منتشر شد، شکل گرفت و عنوان عروس مکانیکی از یکی از قطعه‌های ادبی هنرمند دادائیست، مارسل دوشان، گرفته شده‌است. مانند کتاب کهکشان گوتنبرگ، «عروس مکانیکی» از تعدادی مقاله تشکیل می‌شودکه می‌توان با هر ترتیبی آن‌ها را خواند. مک لوهان این روش نوشتن کتاب را روش موزائیکی می‌نامید. هر مقاله با یک گفتار یا تبلیغ از یک مجله یا روزنامه شروع می‌شود و سپس مک لوهان آن را تحلیل و تفسیر می‌کند. آنالیزها هم از نظر زیبایی‌شناسی و هم از نظر مفهوم و دلالت متون و تصاویر و اشکال است. مک لوهان برای انتخاب مقالات و تبلیغاتی که در کتاب‌هایش دربارهٔ آن‌ها بحث می‌کند دو هدف دارد. اول اینکه توجه مخاطب را به نشانه‌پردازی‌ها و مفاهیمی که شرکت‌های مستقل در تبلیغات به وجود آورده‌اند و به وسیله تبلیغات منتشر می‌کنند جلب کند و دوم برای اینکه مخاطب را عمیقاً به فکر بیندازد که چنین تبلیغاتی چه چیزی را به صورت ضمنی دربارهٔ جامعه گسترده‌تری که هدفشان است ، بیان می‌کنند. در عروس مکانیکی، مک لوهان جهت توجه خود را به سمت آنالیز و تفسیر تعداد زیادی مثال از اقناع در فرهنگ عامه معاصر می‌چرخاند. این در واقع به صورت طبیعی دنباله کار قبلی او در زمینه کارکرد منطق و معانی بیان درس‌های سه‌گانه کلاسیک در جهت اقناع بود. در این مرحله بود که توجه او به صورت چشمگیری به نکته دیگری جلب شد: مطالعه تأثیر رسانه‌های ارتباطی بدون در نظر گرفتن محتوای آنها. سخن کوتاه مشهور او «رسانه پیام است» (که در کتاب درک رسانه‌ها: امتداد انسان، چاپ شده در سال ۱۹۶۴ به‌طور کامل تشریح شده) توجه را به این تأثیر ذاتی رسانه‌های ارتباطی جلب می‌کند.

مک لوهان در اندیشه دیگرانویرایش

نظراتی که مک‌لوهان مطرح کرد در زمان حیات و حتی پس از مرگ وی با موافقت یا انتقادهایی توسط سایر نظریه‌پردازان مواجه شد.

عقايد مك‌لوهان به خاطر جبرگرايي فناورانه‌شان مورد انتقاد بوده‌اند و بسياري از منتقدان او را به ايمان آوردن به فناوري براي ايجاد تغيير اجتماعي در حالي كه نياز به اصلاح ساختار اجتماعي را ناديده مي‌گيرد، متهم می‌کنند.

نمود دهکده جهانی مکلوهان در جامعه اطلاعاتی مانوئل کاستلز

مهم‌ترین نقد را نظریه پردازان حوزه جامعه اطلاعاتی داشته‌اند. یکی از نظریه پردازان جامعه اطلاعات، مانوئل کاستلز است. او در کتاب سه جلدی عصر اطلاعات در بحثی به تحول گذران تاریخ به سوی عصر اطلاعات اشاره می‌کند و از جامعه شبکه‌ای سخن می‌گوید. کاستلز در جایی می‌گوید دهکده جهانی یک موضوع قوی و جالب توجه در زمان خودش بود ولی با این حال یک پیش‌بینی کاملاً غلط بوده است؛ آن یک دهکده نیست بلکه یک شبکه جهانی است. او بیان می‌کند در صورتی‌که رسانه‌ها به صورت جهانی به یکدیگر پیوند بخورند، دیگر نمی‌توان از دهکده جهانی سخن گفت؛ بلکه افراد با اطلاعات در کلبه‌های روستایی شخصی و پخش محلی به سر می‌برند. در حقیقت کاستلز از سویی به تبدیل شدن جوامع محلی به جوامع جهانی اشاره می کند و از طرفی دیگر جامعه جهانی را به صورت بخش‌های کوچک و گوناگون معرفی می کند که متناسب با نیاز مخاطب شکل می‌گیرد. ولی باز هم متأثر از مک‌لوهان، معتقد است موضوع اصلی در رابطه با جامعه شبکه‌ای این نیست که چه چیزی گفته می‌شود، بلکه واقعیت دسترسی به خود شبکه است. به عقیده او در کهکشان‌های مک‌لوهان ارتباطات به صورت یک سویه و در نهایت دوسویه قابل بررسی بود در صورتی که در جوامع، شبکه‌های ارتباطات چند سویه حاکم است.

ژان بودریار: مک‌‌‌لوهان فرانسوی

بودریار، نظریه‌پرداز فرانسوی، که در زمینه مسائل پسامدرنیسم و پساساختارگرایی صاحب نظر بوده و اشارات فراوانی به موضوعات رسانه‌ای داشته‌است، به عنوان مک‌لوهان فرانسوی نامیده‌‌شد و کارهای او در برخی موارد شباهت ظاهری به دیدگاه‌های مک‌لوهان دارد. به عقیده وی ما در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که با اطلاعات، پیام‌ها و نشانه‌های متعددی روبه‌رو هستیم و انسان‌‌ها فارغ از اینکه به محتوا و معانی پیام توجه داشته باشند در پی گذران اوقات و سرگرمی هستند. بودریار نسبت به نظرات مک‌لوهان درباره این که با گسترش فناوری‌های ارتباطی و رسانه‌ها سطح آگاهی و شناخت انسان‌ها نسبت به پدیده‌ها افزایش می‌یابد مخالفت می‌کند و هیچ اعتقادی به این امر ندارد که رسانه‌ها آن‌گونه که مک‌لوهان در دهکده جهانی خود گفته است، تصویری شفاف از جهان ارائه می‌دهند. تأکید مک‌لوهان بر این جمله است: رسانه پیام است؛ در صورتی که اکثر نظریه‌پردازان جامعه اطلاعات و در رأس آن‌ها کاستلز و بودریار اندیشه‌ مقابل آن، یعنی پیام رسانه است را مطرح می‌کنند.

ارزیابی جاشوا میرویچ از نظریات مک‌لوهان

جاشوا میرویچ، یکی از محققین مسائل ارتباطات، پس از مک‌لوهان نظریات او را مورد ارزیابی قرار داد و در برخی موارد نیز به گسترش آن‌ها پرداخت. میرویچ در بسیاری از موارد با مک‌لوهان هم‌نظر است به عنوان مثال معتقد است رسانه‌های الکترونیک به ویژه تلویزیون با توجه به اثراتی که در درازمدت می گذارند، برای جامعه پیامدهای مهمی را به دنبال خواهند داشت. اما در یک مورد با نظر مک‌لوهان درباره نسبت حواس و توازن حسی توافق چندانی ندارد. وی می‌گوید این نظریه قادر نیست چگونگی تاثیر تلویزیون بر مخاطبان را به طور مطلوب توجیه کند. میرویچ می‌گوید رسانه‌های الکترونیک با گردهم آوردن افراد متفاوت در یک مکان باعث تداخل در نقش‌های گوناگونی شدند که قبلا از یکدیگر قابل تفکیک بوده‌اند و همین امر تمایز بین آنها را مشکل کرده‌است.

جستارهای وابستهویرایش

منابعویرایش

  1. http://en.wikipedia.org/wiki/Marshall_McLuhan
  2. The medium is the message.
  3. Global Village
  4. احسان شاه قاسمی (1391). فلسفهٔ رسانه از نگاه اینیس و مک لوهان. وب سایت مرکز آموزش‌های رسانه‌ای همشهری. http://www.hamshahritraining.ir/news-3660.aspx بایگانی‌شده در ۵ ژانویه ۲۰۱۵ توسط Wayback Machine
  5. احسان شاه قاسمی (1391). فلسفهٔ رسانه از نگاه اینیس و مک لوهان. وب‌سایت مرکز آموزش‌های رسانه‌ای همشهری. http://www.hamshahritraining.ir/news-3660.aspx بایگانی‌شده در ۵ ژانویه ۲۰۱۵ توسط Wayback Machine
  6. Baran, S. J. , & Davis, D. K. (2011). Mass communication theory: Foundations, ferment, and future. Boston, MA: Wadsworth Cengage Learning
  7. http://pajoohe.ir/%D8%AF%D9%87%DA%A9%D8%AF%D9%87-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-Global-Village__a-36992.aspx
  8. https://www.iranmediamanagement.com/article/45/%D8%BA%D9%88%D9%84-%D8%AE%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%AA%DB%8C%D8%8C-%D8%B7%D8%A8%D9%84-%D9%82%D8%A8%DB%8C%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C
  9. http://pajoohe.ir/%D8%AA%D9%84%D9%88%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D9%88%D9%86-Television__a-37364.aspx
  • شکرخواه، یونس. واژه‌نامهٔ ارتباطات، چاپ سوم. تهران: سروش (انتشارات صدا و سیما).
  • کردانی، سجاد. پیش‌گوی ارتباطات مروری بر زندگی و اندیشه مارشال مک‌لوهان، چاپ اول. نشر ایده سبز.
  • https://www.marshallmcluhan.com/
  • ویلیامز، کوین. ترجمه احسان شاه‌قاسمی، گودرز میرزایی. فهم نظریه رسانه‌ها، چاپ اول. تهران: انتشارات جامعه‌شناسان
  • جیمز تانکارد. ورنر جوزف سورین. ترجمه علیرضا دهقان. نظریه‌های ارتباطات، چاپ ششم. تهران: انتشارات دانشگاه تهران
  • محسنیان راد، مهدی. ایران در چهار کهکشان ارتباطی، جلد اول، چاپ دوم. تهران: سروش (انتشارات صدا و سیما).
  • مک‌لوهان، مارشال. ترجمه مهدی آذری. برای درک رسانه‌ها، چاپ اول. تهران:تحقیقات، مطالعات و سنجش برنامه‌ای صدا و سیما

پیوند به بیرونویرایش