باز کردن منو اصلی
بحث زیر پایان یافته‌است.

در این صفحه کاربران می‌توانند در مورد اینکه آیا یک منبع معتبر است پرسش کنند، و کاربرانی علاقمند به موضوع منبع دهی به پاسخ به پرسش‌ها می‌پردازند.

رهنمودی که بیش از همه به موضوع اینکه آیا یک منبع قابل اعتماد هست یا نه ویکی‌پدیا:منابع معتبر می‌باشد. سیاست‌هایی که بصورت مستقیم به بحث مربوط می‌شوند ویکی‌پدیا: دیدگاه بی‌طرف، ویکی‌پدیا:تحقیق دست‌اول ممنوع و ویکی‌پدیا:اثبات‌پذیری هستند. برای پرسش درباره سیاست‌های منبع دهی مستقیماً به این صفحه بحث بروید.

اگر پرسش شما درباره این است که آیا مطالبی تحقیق دست اول به حساب می‌آیند یا نه، لطفاً از ویکی‌پدیا:تابلوی اعلانات تحقيق دست اول استفاده کنید.

دقت کنید که این صفحه محلی برای بحث‌های کلی، یا اختلافات محتوایی نیست. در اینجا بحث مشخصاً درباره منابع باید باشد، و نه مقاله‌ها. پرسش‌های کلی راجع به اینکه «کدام منابع در فلان مقاله قابل اعتماد هستند» ممکن است فرای قلمرو این صفحه باشد، و باید در صفحه بحث مربوطه مورد بحث قرار بگیرد.

لطفاً موضوع‌های جدید را در بخش جدیدی مطرح نمایید. هنگامی که موضوعی حل شد به آن برچسب {{شد}} بزنید.


کتاب "گذشته چراغ راه آینده است"ویرایش

کتاب گذشته چراغ راه آینده است: تاریخ ایران در فاصله دو کودتا 1299 - 1332 ، نوشته گروه جامی ، کتابی است که دائما در نگارشهای مربوط به گروه های چپ و فرقه دموکرات آذربایجان مورد استناد قرار می گیرد . من نظرم این است که این کتاب شدیدا دچار چپ نگاری است و تنها از زاویه دید گروه های چپ سالهای دهه 50 است . اصل افست کتاب را که من دارم ، سال 1355 نوشته شده است ، اما در این همه سال مشخص نیست که گروه جامی که این کتاب را نوشته اند چه کسانی هستند . به هرحال ، بعنوان نظر بی طرف ، قابلیت استناد در مقاله های ویکی را ندارد . در این نشانی تا حدی به خواستگاه نویسندگان و نقد این کتاب پرداخته شده است .شاهرخ مسکوب هم در این تارنما به درستی گفته است که  :

این کتاب موفق و پرخواننده اوّلین تاریخ مفصّل و انتقادی حزب توده است که پیشتر از این خاطرات (بدون نام مؤلف، تاریخ و محل انتشار) بارها چاپ و پخش شده و در طی سال ها تنها سرچشمه آگاهی بیشتر خوانندگان فراوانش از سرنوشت نهضت چپ ایران بوده است. گذشته از پخش گسترده و درازمدت، این کتاب فقط تألیفی تاریخی نیست، اثری “آموزشی” نیز هست چون به طوری که در بخش “آغاز سخن” گفته شده، مؤلفان آن می خواهند «از چیزهائی سخن به میان آورند که همه می دانند و کسی را یارای گفتن آن نیست.» یا به عبارت دیگر کتابی فراهم کرده اند تا اسرار مگو را فاش کنند. مؤلفان می گویند: «. . . پس ازسال های تلخ تجربه و آزمایش، نامرادی ها و ناکامیابی های پیاپی نهضت آزادی ایران به قیمت از دست رفتن نسلی از بزرگترین و شایسته ترین فرزندان خلق . . . داشتن مشی صحیح انقلابی . . . ضرورتی قطعی و حیاتی است.» (”آغاز سخن”، ص الف) امّا داشتن این مشی صحیح انقلابی بدون نقد و بررسی واقع بینانه و صادقانه شکست ها و پیروزی های گذشته امکان پذیر نیست و چون این کار را آنها که می باید نکرده اند این وظیفه به عهده مؤلفان افتاده که «به روشن ساختن دوره بسیار پُر اهمیتی از تاریخ معاصر ما [کمک کنند] تا این گذشته چراغ راهنمائی برای جویندگان حقیقت و رهروان راه آزادی و دموکراسی و استقلال کشور ما گردد.» (همانجا) ولی نمونه ای از همین اثر نشان می دهد که گذشته انعکاس میل دل امروز ماست نه چراغ راه آینده.

--Alborz Fallah (بحث) ‏۱۹ فوریهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۱۲:۰۷ (UTC)

اعتبارسنجی «پانصد سال تاریخ خوزستان» نوشتهٔ آقای قیمویرایش

درود بر همهٔ عزیزان
امروز پس از دیدن بحثی در اینجا، برآن شدم تا اعتبار بخش‌های از کتاب «پانصد سال تاریخ خوزستان» نوشتهٔ آقای قیم را ارزیابیده، راست‌آزمایی کنم. از قضا امروز اتفاقی گذرم به یک کتاب‌فروشی خورد و نگاهی بر کتاب مذکور افکندم و با دوربین تلفن همراهم عکسی چند از صفحاتی که اشاراتی به تاریخ ساسانی [که بدان دلبستگی دارم و اندکی نیز دانش] انداختم، باشد که مطالب مندرج را با پانویس‌های ذکر شده تطبیق دهم. پس از مقایسهٔ اندک مواردی که توانسته بودم عکس‌برداری کنم، به نکات جالبی برخوردم و آن عدم تطبیق مندرجات کتاب مذکور با منابع اولیهٔ مورد استفاده بود؛ بگذارید از حاشیه رفتن پرهیخته، با ذکر اسناد سخن رانم:

جناب قیم در صفحهٔ ۸۴ کتابشان فرموده‌اند (نقل به مضمون):

... نبرد اردشیر بابکان با اردوان اشکانی در دشت هرمزدجان (رامهرمز کنونی) رخ داده‌است...[منبع: ایران در زمان ساسانیان؛ آرتور کریستینسن ص ۱۰۷]


تصویر صفحهٔ ۸۴ و ۸۵ کتاب، گرفته شده با دوربین تلفن همراه:

بخش یکم صفحهٔ ۸۴
بخش دوم صفحهٔ ۸۴
بخش دوم صفحهٔ ۸۵ برای دیدن ادامهٔ پانویس

با دیدن این پانویس سری به کتاب مرحوم کریستینسن زدم و در نمایهٔ کتاب برگه‌هایی را که در آن «هرمزدگان» (=هرمزدجان) آمده را جستم؛ در نسخهٔ کتابی که من در دست می‌دارم (ایران در زمان ساسانیان کریستینسن) تنها دو صفحه حاوی واژهٔ هرمزدگان بود: ص ۹۹ و ۱۰۱؛ بدین صفحه‌ها مراجعه کرده و با شگفتی دیدم که مرحوم کریستینسن فرموده‌اند: ... در جلگهٔ هرمزدگان که تعیین موقع جغرافیایی آن میسر نیست.

نمایهٔ کتاب ایران در زمان ساسانیان
صفحهٔ ۹۹ کتاب مذکور
صفحهٔ ۱۰۱ کتاب مذکور

این نخستین تناقضی بود که یافتم!

اما در صفحهٔ ۸۵ ایشان فرموده‌اند (نقل به مضمون):

... طایفه‌ای از بنی‌تمیم که بدان‌ها بنوالعم گفتندی و نیای آنان را «مره بن مالک بن حنظله» نامیدندی و در سرزمین رحل اقامت داشتندی، اردشیر را در نبرد با اردوان اشکانی یاری رساندند. [منبع: تاریخ طبری، جلد چهارم ص ۲۰۸]


تصویر صفحهٔ ۸۴ و ۸۵ کتاب، گرفته شده با دوربین تلفن همراه:

بخش دوم صفحهٔ ۸۴
بخش یکم صفحهٔ ۸۵
بخش دوم صفحهٔ ۸۵

اینبار به سراغ تاریخ طبری با همان ترجمه و همان انتشارات رفتم تا این یکی را راست‌آزمایم؛ پس از دیدن فهرست کتاب دریافتم که جلد چهارم تاریخ طبری از شماره‌صفحهٔ ۱۲۲۶ آغاز و در صفحهٔ ۱۶۵۸ پایان می‌یابد. بخود گفتم با این احتساب صفحهٔ ۲۰۸ که جناب قیم فرموده‌اند می‌شود «۱۲۲۶ + ۲۰۸» که می‌شود صفحه ۱۴۳۴.
سرتان را درد نیاورم این حقیر از صفحهٔ ۱۴۱۱ تا ۱۴۵۵ خواندن را آغازیدم؛ این میان شامل فصل‌های زیر است:

  • ۱۴۱۱ (سخن از مسیلمه کذاب و قوم وی)
  • ۱۴۳۶ (سخن از مردم بحرین و ارتداد حطم)
  • ۱۴۴۹ (سخن از ارتداد مردم عمان و مهره و یمن)
  • ۱۴۵۲ (سخن از خبر مهره در نجد)
  • ۱۴۵۲ (سخن از مرتدان یمن)

در این میان هیچ سخنی که نشان دهد بنوالعم نامی از بنی‌تمیم به اردشیر در برابر اردوان یاری رسانیده‌است نیافتم؛ شایان ذکر است در هیچ یک از کتاب‌هایم که مربوط به ساسانیان است و همه نوشتهٔ مورخان گردن‌کلفت است نیز تا بحال چنین چیزی نیافته‌بودم.

برای خالی نبودن عریضه، جلد دوم تاریخ طبری که دورهٔ ساسانیان را در خود می‌دارد را نیز نگریستم؛ هم بخش اردشیر بن بابک و هم بخش شاپور ذوالاکتاف! جالب آن است که برخلف آنچه جناب قیم فرموده‌اند (نقل به مضمون):

اما برغم یاری مردم اهواز به اردشیر در برابر اردوان، اعقاب ایشان خاصه شاپور دوم حق مطلب را ادا نکرده و با جنگ و خونریزی فشار توانفرسایی بر ایشان روا داشتند. [منبع: پانویس ۲]

مرحوم طبری در جلد دوم بخش شاپور ذوالاکتاف آورده‌اند:

... گروهی بسیار از آنها (عربان) از دیار عبداقیس و بحرین و کاظمه بیامدند و در سواحل اردشیر خوره (سواحل خلیج فارس) و کناره‌های فارس فرود آمدند و گوسفند و کشت و مال و کسان ببردند و تباهی بسیار کردند....

توضیح: موارد درون پرانتز توضیحات نگارنده‌است و در متن کتاب نیست.

یعنی باز برخلاف گفتهٔ جناب قیم، جنگی که شاپور دوم ساسانی با عربان کرد ربطی به اهواز نداشت و عربان از دیار عبداقیس و بحرین و کاظمه بیامدند؛ البته طبری نیز آورده که پس از پایان سرکوب عربان که ابتدا در سواحل فارس و سرحدات خوزستان انجام شده بود و سپس‌تر به عمق جزیره‌العرب کشیده شد، بنی‌حنظله را در رمیله اهواز نشاند.

این دومین تناقضی بود که یافتم!

جناب قیم در صفحهٔ ۸۵ با فرموده‌اند (نقل به مضمون):

اما برغم یاری مردم اهواز به اردشیر در برابر اردوان، اعقاب ایشان خاصه شاپور دوم حق مطلب را ادا نکرده و با جنگ و خونریزی فشار توانفرسایی بر ایشان روا داشتند. [منبع: پانویس ۲]

در پانویس شمارهٔ ۲ توضیحی درباب رفتار شاپور دوم ساسانی دربرابر عربان آورده و به استناد فارسنامهٔ ابن بلخی، فرموده که بی‌حنظله را در بیابان‌های میان اهواز و بصره نشاند؛ این بنی‌حنظله همان‌هایی هستند که اردشیر را در برابر اردوان یاری رساندند.

تصویر صفحهٔ ۸۵ کتاب گرفته شده با دوربین تلفن همراه:

بخش یکم صفحهٔ ۸۵
بخش دوم صفحهٔ ۸۵

سپس در فارسنامه‌ام به جستجوی این مهم پرداختم؛ بخش «اردشیر بن بابک» (۶۰-۶۱)، شاپور ذوالاکتاف (۶۶-۷۳) و کسری انوشروان عادل (۸۸-۹۸) تا صفحهٔ ۱۰۰ را خواندم لیک بجز اشارتی درباب نشاندن بنی‌حنظله در بیابان‌های میان اهواز و بصره [پس از پایان سرکوب عربان] در مدخل شاپور ذوالاکتاف در جلد دوم تاریخ طبری (۶۶-۷۳)، هیچ نیافتم که ایشان به اردشیر در برابر اردوان یاری رسانده‌است.

این سومین تناقضی بود که یافتم!

هر یک از دوستان که به سخن من ظنین است همینجای درخواهد که نسخهٔ پی‌دی‌اف کتاب‌ها (فارس‌نامهٔ ابن بلخی و تاریخ طبری) را برایش بفرستم.

همهٔ آنچه خواندید تنها کنکاش دو صفحه (۸۴ و ۸۵) از کتاب جناب قیم بود. شایان ذکر است نگارنده امکان وجود خطای سهوی را برای خود محفوظ می‌دارد. با احترام--آرش ۹ فروردین ۱۳۹۱/ ‏۲۹ مارس ۲۰۱۲، ساعت ۱۸:۳۴ (UTC)

نمونه دیگر جعل قیم این مورد است که در کتاب در جایی مردم اهواز را مردم عرب اهواز جا می‌زند که قاسم منصور عیناً مطالب رو در ویکی کپی کرده و بین فرامرز و قاسم منصور بحث شده که نتیجه بحث این بود کسروی هرگز از اصطلاح مردم عرب اهواز جنگ با انگلیسی‌ها استفاده نکرده. این یک نمونه از جعل قیم است. نمونه دیگر استفاده از تاریخ طبری (دو سه قرن بعد از آغاز اسلام) برای چگونه نامیده شدن اهواز قبل از اسلام است که باز هم ناشیانه قیم به استناد طبری حکم داده که اهواز به صورت سوق الاهواز نامیده میشده که اشتباه کاملاً ناشیانه و غیرآکادمیک بوده‌است. Espiral (بحث) ‏۲۹ مارس ۲۰۱۲، ساعت ۱۹:۱۶ (UTC)

نویسنده تحصیلات آکادمیک در زمینه تاریخ خوزستان ندارد. بر اساس وپ:تاریخ فقط منابعی دانشورانه محسوب می‌شوند که نویسنده آن یک دانشور تاریخ باشد (و یا مورد استناد و بررسی و تائید منابع دانشورانه تاریخی قرار گرفته باشد). ایشان در ظاهر تحصیلاتی در فرهنگ عرب دارند و صلاحیت این را دارند که برای نمونه در زمینه شعر و ادبیات عربی کتاب بنویسند. دانشور با تخصص نامرتبط با یک بی‌سواد فرقی ندارد. به عبارت بهتر کتاب تاریخی که یک جراح چشم بنویسد، همان اندازه ارزش آکادمیک دارد که یک بقال دیپلمه بنویسد. ارزش آکادمیک کتاب تاریخ چنین نویسندگانی صفر است و چنین کتابی بی‌اعتبار است. --— چغازنبیلبحث ‏۲۹ مارس ۲۰۱۲، ساعت ۲۰:۵۰ (UTC)

کتاب در انتشارات معتبر چاپ شده‌است. انتشاراتی که سایر تاریخ نگاران نیز در آن قلم زده‌اند. فراموش نشود که چنین نوشته‌هایی در بخش حاشیه نیز می‌توانند آورده شوند. گفته اسپریال هم اصلا ارتباطی با کتاب قیم ندارد و ارتباتش با کتاب کسروی است چون تشابه اسمی دارند. نقد بالا هم شبیه به تناقض یابی‌های پورپیراری است. هستند کتاب‌های تاریخی که تناقض درشان می‌توان یافت قاسم منصور ‏۲۹ مارس ۲۰۱۲، ساعت ۲۱:۰۶ (UTC)

من می‌گویم زمین مربع است [منبع: کتاب X]
کتاب X نوشته اگرچه زمین وجود دارد ولی دانستن شکل و اندازه و ابعادش را میسر نیست!
داستان مثال‌های که آوردم نیز همین است؛ خوشبختانه تصاویر از هر دو کتاب موجود است. --آرش ۹ فروردین ۱۳۹۱/ ‏۲۹ مارس ۲۰۱۲، ساعت ۲۱:۱۰ (UTC)

اتفاقا پورپیرار هم همین‌ها را می‌گوید. البته نقد شما منبع قوی ای برای رد کتاب پانصد سال تاریخ خوزستان نیست و باید منبع آورده شود. قاسم منصور ‏۲۹ مارس ۲۰۱۲، ساعت ۲۱:۱۶ (UTC)

قاسم جان من نقد نکردم! اصلاً در جایگاهی نیستم که بخواهم نقد کنم؛ تنها چند تناقض را یافته‌ام که آن هم فقط در حوزهٔ مورد علاقهٔ خودم (تاریخ ساسانی) است و بس و بدان در ویکی جعل منبع می‌گویند. --آرش ۹ فروردین ۱۳۹۱/ ‏۲۹ مارس ۲۰۱۲، ساعت ۲۱:۲۳ (UTC)

در ضمن پورپیرار کجا کارش بررسی منابع است؟ ایشان که همهٔ منابع اولیه از قبیل تاریخ طبری، تاریخ بلعمی، فارسنامهٔ ابن بلخی، سفرنامهٔ ناصرخسرو، شاهنامهٔ فردوسی و الخ را جعلی می‌خواند. اتفاقاً جناب پورپیرار با منبع (چه اولیه و چه ثانویه) بیگانه هستند و همین باعث محیرالعقول شدن آراشان شده‌است. بگذریم بحث برسر پورپیرار نیست. --آرش ۹ فروردین ۱۳۹۱/ ‏۲۹ مارس ۲۰۱۲، ساعت ۲۱:۲۷ (UTC)

همان طور که قبلاً گفتم بحث قاسم منصور و فرامرز سر نقل قول قیم از کتاب کسروی بود که قیم عبارت "مردم عرب اهواز " را خودش به نوشته کسروی چسبانده بود (که می‌شود جعل) که فرامرز مچ قیم را گرفت --Espiral (بحث) ‏۲۹ مارس ۲۰۱۲، ساعت ۲۱:۳۵ (UTC)
نشر اختران ناشر آکادمیک محسوب نمی‌شود. نویسنده هم متخصص نیست. ادامه بحث بی‌فایده است. --— چغازنبیلبحث ‏۲۹ مارس ۲۰۱۲، ساعت ۲۲:۰۷ (UTC)
در مورد آقای بناکننده ( پورپرار ) ، و ایضا این کتاب که در موردش بحث میکنیم ، علت غیر قابل استناد بودن ، تنها موارد لغزش و تناقضی که نشان داده می شود نیست ، بلکه بر حسب قوانین استناد پذیری ویکی پدیا ، نباید تحقیق دست اول باشد ، مورد داوری همتا قرار گرفته و قابلیت اثبات پذیری داشته باشد. مقاله، کتاب یا رساله باید به تایید جامعه دانشگاهی رسیده باشد ، که در این موارد قطعا اینطور نیست و جامعه دانشگاهی که سهل است ، یک نفر از آن جامعه - منظور متخصصان همان رشته است - محض نمونه نمی توان پیدا کرد که بر آن ادعاها صحه بگذارد --Alborz Fallah (بحث) ‏۳۰ مارس ۲۰۱۲، ساعت ۰۴:۴۰ (UTC)

یک سوال دارم. آیا کتاب تاریخ پانصد ساله کسروی معتبر است؟ قاسم منصور ‏۳۰ مارس ۲۰۱۲، ساعت ۱۰:۳۰ (UTC)

یک سرفصل می توان برای آن باز کرد . گرچه ربطی به این سرفصل ندارد اما بنظر می رسد که بعضی از مطالب کسروی کمی قدیمی شده باشد ، اما به هرحال با توجه به اینکه بسیار هم مورد نقد و توجه بوده است و بارها مورد داوری همتا قرار گرفته است ، بعضی از نظراتش قابل ارائه است . البته تمام نظراتش خیر . خیلی از نظراتش هم رد شده. اما به هرحال میان ماه من تا ماه گردون ، تفاوت از زمین تا آسمان است ! --Alborz Fallah (بحث) ‏۳۰ مارس ۲۰۱۲، ساعت ۱۱:۳۵ (UTC)

مورد اول که مبهم است و خود قیم در پرانتز گفته که رامهرمز کنونی و باقی متن در کتاب کریستینسن وجود دارد. قاسم منصور ‏۳۰ مارس ۲۰۱۲، ساعت ۱۰:۵۳ (UTC)

اعتبار کتاب بیست و سه سالویرایش

می‌خواستم بدانم که آیا کتاب بیست و سه سال اثر علی دشتی در ویکی‌پدیای فارسی اعتبار دارد یا خیر. در ویکی انگلیسی چطور؟ البته قبلا در این جا بحث کمی شده بود اما چیز زیادی دربارهٔ اعتبارش گفته نشده‌است.--▬ شهروز▬ (بحث) ‏۲۹ آوریل ۲۰۱۲، ساعت ۱۳:۵۷ (UTC)

بر اساس وپ:تاریخ این کتاب نباید اعتبار داشته‌باشد. به چند دلیل: (۱) توسط یک مورخ آکادمیک نوشته نشده، (۲) اثر دانشورانه اخیری نیست و (۳) حتی اگر متنش را بخوانید ارجاع خط به خط ندارد و لحنش هم غیر آکادمیک است. برای نقل یک واقعه تاریخی این کتاب مرجع دست اول است (به دلیل شماره ۳) و بهتر است استفاده نشود چرا که نویسنده به جعل در روایت تاریخ هم متهم است.
بهتر است منتظر نظرات دیگران هم باشید. این جواب بنده هم به این معنی نباید باشد که شما همه مطالب ارجاع داده‌شده به این کتاب را از مقالات نقد اسلامی حذف کنید؛ گرچه شخصا با حذف و جایگزینی آن‌ها با منابع معتبر موافقم. در قدیم الایام جنگ‌های ویرایشی سختی بر در مقالات نقد اسلام حکمفرما بوده و وضع این مقالات نتیجه آن جنگ‌هاست. با احترام، طاها (بحث) ‏۴ مهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۰۲:۰۱ (UTC)
با دلایل طاها موافقم. Delarama (بحث) ‏۲۰ مهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۲۰:۲۸ (UTC)
درود بر شما. خیلی ممنون از توضیحاتتون. جناب طاها در مقالهٔ نقد قرآن به وفور از این منبع یاد شده است. به نظرتان این باعث نمی‌شود که خواننده به اشتباه بیافتد و کتاب ۲۳ سال را در ردهٔ‌کتاب‌ها معتبر بیاورد؟ با توجه به گفته‌های شما فکر کنم لازم باشد که سریعا منابع حذف یا جایگزین شوند.--▬ شهروز▬ (بحث) ‏۲۱ مهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۱۰:۴۹ (UTC)
جناب شهروز، ممنون از حسن توجه‌تان. صحیح می‌فرمائید. راستش مقاله نقد قرآن مقاله خاصی است و همیشه جنگ‌های ویرایشی سختی روی آن اتفاق افتاده است. راه بهتر برای آن مقاله این است که مقاله معادل انگلیسی ترجمه و جایگزین شود. این کار هم باید پس از اجماع کاربران صورت گیرد. اگر تصمیم بر چنین کاری دارید ابتدا حداقل با مدیر:مدرس و مدیر:به‌آفرید مشورت نمائید تا زحماتتان برباد نرود. دوستدار، طاها (بحث) ‏۲۱ مهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۱۲:۵۹ (UTC)

سکسوالیتهویرایش

درود. برای نامگذاری مقالات مربوط به سکسوالیته مانند فلسفه سکسوالیته نظرتان چیست؟ من برای ترجمه آن به سکسوالیته منابعی به نقل از مترجمان و دردسرهای آنان در خود سکسوالیته نوشته‌ام که گفته‌اند سرانجام همان سکسوالیته بهتر است. در بحث:فلسفه سکسوالیته هم دو منبع دانشگاهی (نرسیسیانس و گیدنز) آورده‌ام که جنسیت چیز دیگری است (گاه سر اینکه در قدیم جنسیت = جنس (زیست‌شناسی) بود و اکنون نیست، بحث هست اما جنسیت هر چه که باشد برابر سکسوالیته در معنای میل و روابط جنسی نیست). بحث اصلی در بحث:فلسفه سکسوالیته.--Taranet (بحث) ‏۳ مهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۰۹:۰۸ (UTC)

سلام. اگر بخواهیم مطابقت سیاست های ویکیپدیا عمل کنیم. باید به نام درست و رایج در منابع معتبر و تخصصی استناد کرد. من بحث ها را خواندم.
  1. کاربر علی پیرحیاتی دو منبع ارائه کرده بود که از «فلسفه جنسیت» استفاده کرده بودند. اما همانطور که در همان بحث کاربران دیگر توضیح داده بودند. نمی توان دو منبع ارائه شده را بعنوان منبع معتبر پذیرفت.
  2. تا اینجا هیچ کدام از کاربران منبع معتبری ارائه نداده اند که «philosophy of sexuality» را معنی کرده باشد.
  3. چند منبع معتبر ارائه شده است که ترجمه سکسوالیته به جنسیت ترجمه ای اشتباه است. این موضوع بیشتر شک را در مورد اشتباه بودن ترجمه «philosophy of sexuality» به فلسفه جنسیت بر می انگیزد.

با توجه به سه موضوع بالا هنوز دلیل ویکی پسندی برای ترجمه عبارت به «فلسفه جنسیت » ارائه نشده است. ترجمه به فلسفه سکسوالیته ممکن است با توجه به قراین موجود درست باشد اما منبعی که «philosophy of sexuality» را فلسفه سکسوالیته ترجمه کرده باشد تیز هنوز ارائه نشده است. اگر هیچ توافقی در مورد ترجمه حاصل نشد. دو راه وجود دارد. یا بیشتر بگردید و منبع معتبری که دقیقا کل عبارت «philosophy of sexuality» را ترجمه کرده باشد بیابید. یا به عنوان راه حل آخر٬ نظر سنجی در مورد نامگذاری مقاله راه بیاندازید.--♦ بهزاد مدرس ♦ بحث ‏۷ مهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۲۰:۳۷ (UTC)

ممنون از توجهتان. راستی فراموش کردم اضافه کنم که دو رشتهٔ دانشگاهی نسبتا تازه به وجود آمده است به نام‌های Gender studies و Sexuality studies. حال اگر می‌خواستند «سکسوالیته» را هم «جنسیت» ترجمه کنند، هر دوی این رشته‌ها یک نام می‌گرفتند!!--Taranet (بحث) ‏۷ مهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۲۱:۰۹ (UTC)
خب یک نام بگیرند! مگر کم داریم مفاهیم متفاوتی که یک نام دارند!!؟ اگر این مسئله اینقدر برای شما تعجب‌آور است، پس حتماً فکری به حال این همه صفحه ابهام‌زدایی که در ویکی‌پدیا ایجاد شده‌است، بکنید! در حوزه علم هم از این همنامی‌ها کم نداریم. مثلاً حوزه‌های ریخت‌شناسی و ساختواژه هر دو در زبان انگلیسی morphology هستند.علی پیرحیاتی (بحث) ‏۷ مهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۲۲:۱۰ (UTC)
برای پیشرفت بحث: باید قبول کنیم که sex و gender در انگلیسی دو مفهوم متفاوتند (به عنوان مثالی دیگر). اما موارد دیگری هم در انگلیسی هستند که با هم متفاوتند؛ مانند race و ethnicity (ببینید) ولی تا جایی که یادم می‌آید در فارسی هردو «قومیت» ترجمه می‌شوند. در هر صورت راه حل عملی برای مبحث پیدا کردن ترجمه‌های آکادمیک این دو واژه است. با احترام، طاها (بحث) ‏۷ مهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۲۲:۵۲ (UTC)
طاهای عزیز، بحث ما بر سر sex و gender نبود، سر sexuality و gender بود.--Taranet (بحث) ‏۸ مهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۰۵:۴۴ (UTC)
البته هدفم تائید سخن شما بود. اینجا هم مطالبی در تشریح تفاوت sexuality و gender پیدا می‌شود. طاها (بحث) ‏۸ مهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۰۶:۰۴ (UTC)

ارومیه و بریتانیکاویرایش

این مقاله بریتانیکا درباره ارومیه را بنگرید!! نمیدانم چکسی این مقاله کوتاه که در ویکیفا بارها بعنوان منبع بکار رفته را نوشته ولی در ملیت ترکیه‌ای‌اش شکی باقی نمی‌ماند به چند دلیل:

1- For long periods the city belonged to the Ottoman Empire:

خود گویاست! احتمالا منظور از long periods همان چند سالیست که عثمانیها با زور تجاوز و کشتار و آتش کشیدن شهرها، توانستند بر آذربایجان حکمرانی کنند. تا اینجا که به خواننده تلقین میشود که ایران کشوری متجاوز است که بخشی از خاک ترکیه را در اختیار دارد (درصورتی که قضیه کاملا برعکس است و تاریخ، بخصوص تاریخ کردستان چیز دیگری را برای ما روایت میکند).

2- In 1900, Christians formed nearly half the population, but in 1918 many left. Most of the remainder were massacred after the retreat of the Russians from the area.:

در این بخش نتنها از ترکهای عثمانی‌ها سخن به میان نیامده بلکه بگونه‌ای میخواهد نسل‌کشی مسیحیان را گردن روسها بندازد که اگر آنها از ارومیه عقب‌نشینی نمیکردند، مسیحیان هم مورد نسل‌کشی (احتمالا توسط مریخی‌ها) قرار نمیگرفتند!

3- The population is mainly Azeri Turkish, with Kurdish, Assyrian Christian, and Armenian minorities.:

جالب است! اولین بار است که میبینم یک منبع به اصطلاح معتبر غربی بجای Azeris میگوید Azeri Turkish! جدا از آن بنده کرد نیستم ولی وقتی میبینم که در این مقاله، جمعیت کردهای ارومیه همردیف جمعیت آشوریها! و ارمنیها! قرار گرفته دهانم باز میماند!

واقعا تعجب میکنم که چرا بریتانیکا به کیفیت مقالات مربوط به شهرهای خاورمیانه توجهی ندارد و اینگونه مقالات مهم را آنقدر کم اهمیت میشمارد که نگارششان را بدست هر کسی میسپارد و احتمالا چون در هیات تحریریه‌شان ایرانی در دسترس نبوده، داده‌اند کسی مقاله را بنویسد که نه ارومیه را دیده و نه میداند کجاست و به همین راحتی چیزهایی که در کودکی در مدارس ترکیه به خوردش داده‌اند را به خورد خوانندگان بریتانیکا میدهد! دیدگاهم نسبت به بریتانیکا کاملا متحول شد. Atrak ‏۹ مهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۱۷:۵۱ (UTC)

تاریخ فلسفه ویل دورانت و مقاله کتاب سوزیویرایش

درود. در تاریخ فلسفه ویل دورانت صفحه‌های بیست و دو و بیست و سه (بخش افلاطون) نقل قول مستقیمی آمده و ویل دورانت باور افلاطون به کتاب جمهوری را با باور عمر به قرآن قیاس کرده البته اصل این نوشته از جای دیگری است و احتمالا هر دو بخش آن متعلق به امرسون است. عین این عبارت چنین است:

"Plato is philosophy, and philosophy Plato," says Emerson; and awards to The Republic the words of Omar about the Koran: "Burn the libraries, for their value is in this book."

دقت کنید هر دو بخش نخست و دوم نقل قول مستقیم است اما بخش وسط که در کتیشن مارک نیامده مربوط به خود نویسنده‌است. یعنی این بخش:

says Emerson; and awards to The Republic the words of Omar about the Koran

بنابر این قسمت دوم هم در توضیح ادعای نویسنده و بخش میانی آمده.

Burn the libraries, for their value is in this books

من و دوست دیگری بر سر این مسئله اختلاف داریم که آیا این مطلب را می‌شود به عنوان منبع استفاده کرد یا خیر؟ چیزی که هر دو هم نظر هستیم اینکه مطلب قدیمی تر را نباید سر خود از کتاب امرسون یا هر جای دیگر به عنوان منبع مقاله تاریخی بکار برد. جایی که اختلاف داریم آنجا است که به عقیده من استناد به این مطلب در مقاله‌ای که اساسا مربوط به افلاطون است (و مربوط به امرسون نیست) توسط یک استاد تاریخ دانشکاه کلمبیا و کالیفرنیا به نحوی که مشاهده می‌کنید، از هر کجا که آمده باشد به معنای پذیرش آن توسط نویسنده دوم است و این دیگر یک منبع اولیه نیست و در حکم عقیده شخص دوم و منبع ثانویه‌است. Iranic (بحث) ‏۱۷ مهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۰۵:۱۸ (UTC)

مطلب امرسون را هم از اینجا ببینید. Iranic (بحث) ‏۱۷ مهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۰۵:۲۳ (UTC)
نظر طاها

بر اساس وپ:تاریخ منابع معتبر تاریخی آثار دانشورانه اخیر هستند. آنگونه که من دریافتم، کار امرسون به ۱۹۱۴ و کار ویل دورانت به ۱۹۲۶ برمی‌گردند. از آنجا که کار(های) دانشورانه جدیدتری مانند برنارد لوئیس وجود دارند که در تضاد با این آثار هستند، رای به عدم اعتبار آثار تاریخ‌گذشته باید داد. به عنوان یک مثال از این کار این نظرخواهی در جریان در ویکی‌انگلیسی را ببینید. ضمنا مورخان حتی در زمان انتشار کتاب‌های ویل دورانت معترض شیوه تاریخ‌نگاری او بوده‌اند. با احترام، طاها (بحث) ‏۱۷ مهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۰۵:۴۷ (UTC)

در اینکه ویل دورانت در تاریخ اعتبار دارد تردیدی نیست چون در بزرگترین دانشگاههای دنیا درس تاریخ داده؛ ممکن است قدری قدیمی باشد اما اینکه روش درستی نداشته را من نمی‌توانم از شما بپذیرم و البته ویل دورانت هم تنها کسی نیست که این موضوع را مطرج کرده مثلا در این کتاب چاپ دانشگاه کالیفرنیا در توضیح درباره افلاطون به مطلب امرسون استناد شده. دقت کنید این مطلب درباره امرسون نیست که بگویید صرفا به او اشاره شده و درباره افلاطون است. یا مثلا دراین دانشنامه سال ۱۹۵۴ ذیل توضیحات قرآن آمده بدون اینکه به امرسون یا شخص دیگری اشاره شده باشد. Iranic (بحث) ‏۱۷ مهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۱۶:۳۹ (UTC)

The Koran, This Is the book of which, over a thousand years ago. the famous Caliph Omarsuld, •' Burn the libraries for their value Is in this book." 551 pages. Only 1.24 256. RECORDED MUSIC, Encyclopedia of. The Gramophone Shop

Iranic (بحث) ‏۱۷ مهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۱۶:۴۲ (UTC)
سه نکته: (۱) در مورد نقد شیوه تاریخ‌نگاری ویل دورانت اینجا کمی توضیح داده‌شده‌است. من چیزهایی دیگر هم شنیده‌بودم که متاسفانه الان منبع آن‌لاینی پیدا نکردم. ولی خوب این از فرعیات قضیه‌است. مساله اصلی تاریخ‌گذشته بودن این کتاب از نظر تاریخی است.
(2) آن عبارات به نقل از عمر در مورد کتاب‌سوزی به احتمال زیاد در مورد کتابخانه اسکندریه بوده که البته قریب به اتفاق مورخین امروزی آن را جعلی می‌دانند. از آنجایی که بحث شما در مورد کتاب‌سوزی به هنگام فتح ایران است، باید نشان دهید که مورخ به طور خاص در مورد ایران صحبت کرده‌است.
(۳) دانشنامه‌ای که اشاره کردید در سال ۱۹۳۶ منتشر شده و تاریخ گذشته محسوب می‌شود. با احترام، طاها (بحث) ‏۱۷ مهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۱۷:۱۴ (UTC)
ویل دورانت در اینجا صحت این گفته منسوب به عمر را زیر سوال می‌‌برد. Kazemita1 (بحث) ‏۱۸ مهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۰۱:۱۸ (UTC)
با نظر دوستمان طاها موافق نیستم چون هیچ دلیلی ندارد که لزوما این مطلب درباره اسکندریه باشد. درباره اینکه ما در مقاله کتابسوزی باید جتما نقل قولی درباره ایران بیاوریم، گفته نا درستی است. حتی مطلبی هم که از لوییز نقل شده درباره اسکندریه است و چیزی را درباره ایران ثابت نمی کند. علی ایحال این پیوند جدیدی که ویل دورانت در کتاب دوران ایمان خودش در این موضوع تشکیک (و نه رد کرده) می کند را می پذیرم بنابر این به نظر من هم افزوده نشود بهتر است. سپاس Iranic (بحث) ‏۲۰ مهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۰۴:۴۲ (UTC)

سایت خودنویسویرایش

سایت http://www.khodnevis.org/persian/ چه اعتباری دارد؟ 123 (بحث) ‏۱۸ مهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۰۰:۴۰ (UTC)

نظر جنگولکویرایش

به نظر من در مواردی که نویسنده مطلبی معلوم و سرشناس هست مشکلی در استفاده از آن نیست. مطالب سردبیری اش هم اغلب به قلم خود نیک آهنگ هست که اعتبار او معلوم است. دو نمونه در اینجا آوردم که مرکز اسناد انقلاب اسلامی و همچنین سایت الف برای خبرهایشان به خودنویس به عنوان منبع خبری استناد کرده اند که این مسئله جایگاه و وزن بالای این رسانه را می رساند.--جنگولک (بحث) ‏۱۸ مهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۰۰:۵۲ (UTC) شوخی می فرمایید! نیک آهنگ حرفهای خودش را هم نقض می کند! Kazemita1 (بحث) ‏۱۸ مهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۰۱:۰۳ (UTC)

سایت خودنویسویرایش

لطفا یکی از مدیران صاحب نظر بفرماید که آیا این سایت که از آن در مقالاتی مثل غیبت یازده روزه محمود احمدی‌نژاد و ایران (روزنامه) استفاده شده، برای مقالات سیاسی معتبر محسوب می‌گردد؟ با احترام--وحید قاسمیان (بحث) ‏۱۸ مهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۰۷:۱۴ (UTC)

دوستان مدیر، با تعیین تکلیف اعتبار سایت خودنویس مسائل را ریشه‌ای و نه مقطعی حل کنند. --وحید قاسمیان (بحث) ‏۱۹ مهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۱۹:۲۵ (UTC)
دوست عزیز خودنویس جایی است که می‌توانی یک اکانت بسازی و مطلبت را منتشر کنی. پرسشت به این می‌ماند که آیا فیس بک سایت معتبری برای ویکی‌پدیا است. نه قطعا نه فیس بک و نه خودنویس سایت معتبر نیستند اما اگر فی المثل مقاله یک پروفسور تاریخ را در آن سایت منتشر کردند و شما هم از صحت انتساب مقاله به نویسنده اش اطمینان داشتی آنوقت آن مقاله به واسطه نویسنده اش معتبر است اما خود سایت هیچ اعتباری ندارد که به مقالاتش بدهد. Iranic (بحث) ‏۲۰ مهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۰۴:۳۱ (UTC)
یعنی نظر شما این است که مثلا این مقاله که از آن در غیبت یازده روزه محمود احمدی‌نژاد استفاده شده و یا این یکی که در ایران (روزنامه) استفاده شده، فاقد اعتبارند؟--وحید قاسمیان (بحث) ‏۲۰ مهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۰۷:۳۹ (UTC)
به نظر من هم فاقد اعتبار است. خودنویس را می توان نسخه‌ای از بالاترین دانست. عمده کاربرانشان هم یکی هستند یعنی عده‌ای نوجوان و جوان علاقمند به مسایل سیاسی. از سویی نیک آهنگ کوثر بعنوان بنیان گذار سایت، فقط کاریکاتوریست است و رشته دانشگاهی اش هم زمین شناسی بوده‌است، هیچ تالیف و تحقیقی هم در زمینه سیاست و اقصتاد و... نداشته‌است. این سایت یکی برای عقده گشایی مخالفان نظام بدرد می‌خورد و یکی هم برای پر کردن ستون روزنامه کیهان! اگر دقت کنید کیهان هم هر روز مطالبش را رصد می‌کند تا چیز دندان گیری ازنوشته‌هایش بدست آورده و از میان مطالب نویسندگان نوجوان و آماتورش یک سوتی بیابد و به خورد اندک خوانندگانش بدهد. هیچ مقاله آکادمیکی هم در آن نتوان یافت. اگر هم قبلا از خودنویس در جایی استفاده شده باید زدوده شود. سطح فکر نویسندگان و خوانندگان از فحش‌هایی که رد و بدل می‌شود پیداست. Delarama (بحث) ‏۲۰ مهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۲۰:۲۴ (UTC)
من نمی داتم چرا مدیران توجه نمی‌کنند. باور کنید به نفع ویکی است که در این دست مسائل، شفاف سازی صورت گیرد. --وحید قاسمیان (بحث) ‏۲۱ مهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۱۰:۲۰ (UTC)
مدیران صرفاً جمع بندی کننده بحث اند. 123 (بحث) ‏۲۱ مهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۱۴:۱۲ (UTC)